بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 347

ترجمه و شرح :

1-برهان خلف‌

مرحوم محشّى در ذيل كلام مصنّف يعنى « بالخلف » ميفرمايد :

مقصود اينستكه بيان و اثبات انتاج ضروب ياد شده يا از طريق دليل خلف صورت ميگيرد و يا از دو راه ديگر كه شرح هريك بعدا انشاء اللّه ذكر ميشود .

و تقرير برهان خلف اينست كه ميگوئيم :

اين نتيجه‌اى كه قياس داده صادق و صحيح است و الّا نقيضش بايد صادق باشد زيرا ارتفاع نقيضين جايز نيست .

سپس اين نقيض را كبرى قرار داده و با صغراى قياس مقصود ضميمه مينمائيم ملاحظه مى‌كنيم كه بشكل اوّل مبدّل ميشود پس از آن مشاهده ميشود كه نتيجه آن با كبراى مفروض الصّدق در قياس قبلى منافى است لذا اين نتيجه كاذب ميباشد و جهت كذبش قطعا همان نقيض است كه كبراى قياس را تشكيل داده چه آنكه نتيجه‌اى كه در شكل اوّل حاصل ميشود در صورتيكه صغرى و كبرايش صادق باشند ضرورى و بديهى است چنانچه قبلا شرحش گذشت .

پس همان نتيجه شكل صحيح و صادق است .

البته اين دليل در تمام ضروب شش‌گانه جارى است و ما براى نمونه ضرب اوّل را با اين دليل ثابت مى‌كنيم و باقى ضروب بالقياس معلوم و واضح ميشود .

مثلا در ضرب اوّل گفتيم : كلّ انسان حيوان و كلّ انسان ناطق، فبعض الحيوان ناطق .

اين نتيجه اگر صادق نباشد نقيض آن كه « لا شى من الحيوان بناطق » باشد صادق است اين نقيض را بملاحظه اينكه كلّى است و صلاحيّت براى كبرويّت شكل اوّل را دارد كبرى قرار داده و با صغرى‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :347««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 348

ضميمه نموده و قياس باين شكل تشكيل ميدهيم :

كلّ انسان حيوان و لا شى من الحيوان بناطق، فلا شى من الانسان بناطق و اين نتيجه كاذب است چون با كبراى مفروض الصّدق يعنى « كلّ انسان ناطق » منافات دارد .

حاشيه : و امّا بعكس الصغرى ليرجع الى الشكل الاوّل و ذلك حيث تكون الكبرى كلّية كما فى الاوّل و الثانى و الرّابع و الخامس .

ترجمه و شرح :

2-دليل عكس صغرى‌

دليل دوّم عبارتست از اينكه صغرى را منعكس مى‌كنيم يعنى جاى موضوع و محمول را تغيير ميدهيم تا بشكل اوّل برگردد سپس مى‌بينيم كه نتيجه‌اى كه اين شكل ميدهد همان نتيجه قبلى است پس بدين ترتيب صحّت نتيجه منظور اثبات ميگردد .

اين دليل در ضروبى جارى است كه كبرايش كلّى باشد مانند ضرب اوّل و دوّم و چهارم و پنجم و ما براى نمونه اين دليل را در ضرب دوّم جارى نموده و باقى ضروب بالقياس معلوم و واضح ميشود مثلا در ضرب دوّم گفتيم :

بعض الحيوان ابيض و كلّ حيوان جسم فبعض الايض جسم .

براى اثبات نتيجه صغرى را عكس كرده و با همين كبرى ضميمه مى‌نمائيم قياس بشكل اوّل مبدّل ميشود بدين نحو :

بعض الابيض حيوان و كلّ حيوان جسم فبعض الابيض جسم و اين همان نتيجه مطلوب است .

حاشيه : و امّا بعكس الكبرى ليصير شكلا رابعا ثم عكس الترتيب ليرتدّ شكلا اوّلا و ينتج نتيجة ثمّ يعكس هذه النتيجة، فانّه المطلوب و ذلك حيث‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :348««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 349

يكون الكبرى موجبة ليصلح عكسه صغرى للشكل الاوّل و يكون الصّغرى كلّية ليصلح كبرى له كما فى الضّرب الاوّل و الثالث لا غير .

ترجمه و شرح :

3-دليل عكس كبرى‌

دليل سوّم اينستكه كبرى را منعكس كرده و قياس را بشكل چهارم برميگردانيم سپس جاى صغرى و كبرى را عوض نموده تا بشكل اوّل مبدّل شود و نتيجه‌اى كه از شكل اوّل حاصل ميشود عكس نموده تا مطلوب حاصل شود و اين دليل در ضروبى جارى است كه كبرى موجبه و صغراى آن كلّى باشد تا كبرى بملاحظه ايجابش بتواند صغرى و صغرى باعتبار كلّى بودنش بتواند كبراى شكل اوّل قرار گيرد و اين دو شرط تنها در ضرب اوّل و سوّم جارى است و ما براى نمونه اين دلايل را در ضرب سوّم جارى كرده و ضرب ديگر بالقياس واضح و معلوم ميشود .

مثلا در اين ضرب گفتيم : كلّ انسان حيوان و بعض الانسان اسود فبعض الحيوان اسود ابتداء كبرى را عكس كرده « بعض الاسود انسان » ميشود و وقتى با صغرى ضميمه شود بشكل چهارم برميگردد سپس اين كبرى را صغرى و صغرى را كبرى قرار داده و ميگوئيم :

بعض الاسود انسان و كلّ انسان حيوان نتيجه « بعض الاسود حيوان » ميشود آنگاه اين نتيجه را عكس نموده نتيجه قبلى حاصل ميشود .

متن : و فى الرّابع ايجابهما مع كلّية الصّغرى او اختلافهما فى الكيف مع كلّية احديهما.

ترجمه :

شرط شكلچهارم‌

مصنّف گويد :

در شكل چهارم يكى از دو امر شرط است :

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :349««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 350

1- موجبه بودن صغرى و كبرى بعلاوه كلّى بودن صغرى .

2- اختلاف صغرى و كبرى در سلب و ايجاب بعلاوه كلّى بودن يكى از آندو .

حاشيه : قوله : و فى الرّابع :

اى شرط انتاج الشّكل الرّابع بحسب الكمّ و الكيف احد الامرين :

امّا ايجاب المقدمتين مع كلّية الصّغرى و امّا اختلاف المقدّمتين فى الكيف مع كلّية احديهما .

و ذلك : لانّه لولا احدهما لزم امّا كون المقدمتين سالبتين او موجبتين مع كون الصّغرى جزئية او جزئيتين مختلفتين فى الكيف .

و على التقادير الثلاثه يحصل الاختلاف و هو دليل العقم .

ترجمه و شرح : مرحوم محشّى در ذيل عبارت مصنّف يعنى « و فى الرّابع » ميفرمايد :

در شكل چهارم كه حد وسط در صغرى موضوع و در كبرى محمول واقع ميشود برعكس شكل اوّل جهت صدق نتيجه يكى از دوامر ذيل بطور منع خلّو شرط و معتبر است :

اوّل : موجبه بودن صغرى و كبرى با كلّى بودن صغرى مانند :

كلّ انسان حيوان و بعض الابيض انسان نتيجه : بعض الحيوان ابيض .

دوّم : اختلاف صغرى و كبرى در سلب و ايجاب با كلّى بودن يكى از آندو مانند :

كلّ انسان ناطق و لا شى من الحجر بانسان نتيجه ميشود لا شى من الناطق بحجر .

و وجه ايندو شرط اينست كه اگر هيچكدام از ايندو نباشند از سه صورت خارج نيست‌

آثار الباقية في شرح الحاشية؛ص351

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :350««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 351

الف : آنكه صغرى كلّى بوده و لكن مقدّمتين هردو سالبه باشند .

ب : آنكه هردو مقدمة موجبه بوده ولى صغرى جزئى باشد .

ج : آنكه مقدّمتين در سلب و ايجاب اختلاف داشته و لكن هردو جزئى باشند .

و طبق هرسه تقدير در نتيجه اختلاف حاصل شده و نتيجه نميدهد .

حاشيه : امّا على الاوّل، فلانّ الحقّ فى قولنا : لا شئ من الحجر بانسان، و لا شى من الناطق بحجر هو الايجاب و لو قلنا « لا شى من الفرس بحجر » كان الحقّ السّلب .

و امّا على الثّانى، فلانّا اذا قلنا بعض الحيوان انسان و كلّ ناطق حيوان كان الحقّ الايجاب و لو قلنا « و كلّ فرس حيوان » كان الحقّ السّلب .

و امّا على الثّالث، فلانّ الحقّ فى قولنا « بعض الحيوان انسان و بعض الجسم ليس بحيوان » هو الايجاب و لو قلنا « بعض الحجر ليس بحيوان » كان الحقّ السّلب .

ترجمه و شرح : مرحوم محشّى ميفرمايد :

امّا اختلاف در صورت اوّل كه مقدّمتين هردو سالبه هستند و لو اينكه صغرا كلّى باشد بخاطر اينكه در مثال « لا شى من الحجر بانسان، و لا شى من الناطق بحجر » حقّ ايجاب است يعنى بايد بگوئيم : كلّ انسان ناطق .

حال اگر كبرى را به « لا شى من الفرس بحجر » مبدّل نمائيم حقّ در نتيجه سلب است يعنى بايد بگوئيم : لا شى من الانسان بفرس و اين اختلاف در نتيجه كه در يك فرض سلب و در فرض ديگر ايجاب ميباشد دليل عقيم بودن از نتيجه است .

و امّا اختلاف در صورت دوّم كه صغرى جزئى است اگر چه هردو مقدمه موجبه باشند بجهت اينكه در مثال « بعض الحيوان انسان و كلّ ناطق‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :351««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 352

حيوان » حقّ در نتيجه ايجاب است يعنى بايد بگوئيم « كلّ انسان ناطق » حال اگر كبرى را به « كلّ فرس حيوان » مبدّل كنيم بايد نتيجه سالبه باشد يعنى بگوئيم « لا شى من الانسان بفرس » و اين اختلاف خود حاكى از عقيم بودن قياس از نتيجه است .

و امّا لزوم اختلاف در صورت سوّم كه مقدّمتين هردو جزئى است اگر چه در سلب و ايجاب با هم مختلفند بخاطر اينكه در مثال « بعض الحيوان انسان و بعض الجسم ليس بحيوان » حقّ در نتيجه سلب است يعنى بايد بگوئيم : « الانسان جسم » حال اگر كبرى را به « بعض الحجر ليس بحيوان » تبديل كنيم حق در نتيجه سلب ميشود يعنى لازم است بگوئيم « لا شى من الانسان بحجر » و بدين ترتيب اختلاف در نتيجه قياس كاشف از عقيم بودن آن است .

حاشيه : ثمّ انّ المصنّف لم يتعرّض لبيان شرائط الشكل الرابع بحسب الجهة لقلّة الاعتداد بهذا الشكل لكمال بعده عن الطّبع .

و لم يتعرّض ايضا بيان نتائج الاختلاطات الحاصلة من الموجّهات فى شى‌ء من الاشكال الاربعة لطول الكلام فيها فتفصيلها مذكور فى المطوّلات .

ترجمه و شرح : در اين عبارات مرحوم محشّى به دو نكته تذكّر ميدهد :

اوّل : آنكه مصنّف شرائط اين شكل را بحسب كمّ و كيف بيان كرد ولى از حيث جهت متعرّض نشد و سپس سرّ آن را اينطور تقرير ميفرمايد كه اين شكل بلحاظ اينكه در كمال بُعد و فاصله از طبع و ذوق مى‌باشد و نتيجه‌اى كه ميدهد چندان اعتبارى ندارد لذا استقصاء در بيان شرائط اين شكل چندان لزومى ندارد .

دوّم : آنكه مصنّف نتائج مختلطات در اشكال اربعه را كه از موجّهات حاصل ميشود متعرّض نشد مثلا صور نتائج مختلطات در شكل اوّل‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :352««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 353

يكصد و شصت و نه است كه حاصل ميشود از ضرب موجهات معتبره ( كه سيزده است ) در خودش و لكن چون در صغراى اين شكل فعليّت شرط است بيست و هشت اختلاط از اين مجموع ساقط شده و باقى كه عبارتست از يكصد و چهل و يك صورت نتائج مختلطه اين شكل مى‌باشد .

و يا مثلا در شكل دوّم اختلاطات آن طبق دو شرطى كه گفته شد هشتاد و چهار صورت است و در شكل سوّم يكصد و چهل و سه مى‌باشد و در شكل چهارم يكصد و بيست و يك مى‌باشد .

و وجه عدم تعرّض را اينطور بيان ميفرمايد :

كه اين كتاب بنابر اختصار نوشته شده و با توجّه باينمطلب گنجايش اين سنخ مطالب را ندارد فلذا براى اطّلاع بر اينگونه مطالب لازم است به كتب مطوّله از قبيل شرح شمسيّه و شرح مطالع و نظائر اينها رجوع شود .

متن : لينتج الموجبة الكلّية مع الاربع و الجزئيّة مع السّالبد الكليّة و السّالبتان مع الموجبة الكلّية و كليّتها مع الموجبة الجزئيّة جزئية موجبة ان لم يكن سلب و الّا فسالبة.

ترجمه : شروط مذكور بايد رعايت شود تا از انضمام صغراى موجبه كلّيه با كبراى محصورات اربع و صغراى موجبه جزئيه با كبراى سالبه كليه و صغراى سالبه كليه و جزئيه با كبراى موجبه كليه و صغراى سالبه كليّه با كبراى موجبه جزئيه نتيجه موجبه جزئيه دهد اگر صغرى سالبه نباشد و در غير اينصورت نتيجه سالبه جزئيه ميگردد .

حاشيه : قوله : لينتج :

الضروب المنتجه فى هذا الشكل بحسب احد الشرطين السّابقين ثمانية حاصلة من ضمّ الصغرى الموجبة الكلّية مع الكبريات الاربع و الصغرى الموجبة الجزئية مع الكبرى السالبة الكلّية و ضمّ الصّغريين‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :353««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 354

السّالبتين الكلّية و الجزئية مع الكبرى الموجبة الكلّية و ضمّ كلّيتها اى الصغرى السالبة الكلّية مع الكبرى الموجبة الجزئيّة .

فالاوّلان من هذه الضّروب و هما المؤلّف من موجبتين كلّيتين و المؤلف من موجبة كلّية صغرى و موجبة جزئية كبرى ينتجان موجبة جزئية و البواقى المشتملة على السّلب ينتج سالبة جزئية فى جميعها الّا فى ضرب واحد و هو المركّب من صغرى سالبة كلّية و كبرى موجبة كلّية فانّه ينتج سالبة كلّية .

ترجمه : مرحوم محشّى در ذيل كلام مصنّف يعنى « لينتج » ميفرمايد :

ضروب منتج در اين شكل بحسب رعايت نمودن يكى از دو شرط ياد شده هشت است كه بشرح زير حاصل شده است :

انضمام صغراى موجبه كلّيه با كبراى چهارگانه يعنى « موجبه كلّيه و سالبه كلّيه و موجبه جزئيه و سالبه كلّيه » . و صغراى موجبه جزئيه با كبراى سالبه كليّه و انضمام صغراى سالبه جزئيه و سالبه كليّه با كبراى موجبه كليّه و ضميمه نمودن صغراى سالبه كليّه با كبراى موجبه جزئيه .

ضرب اوّل و دوّم يعنى صورتيكه قياس از صغراى موجبه كليّه با كبراى موجبه كليّه تأليف شده و نيز ضربى كه از صغراى موجبه كليّه با كبراى موجبه جزئيه تركيب شده نتيجه‌اشان موجبه جزئى و باقى ضروب كه مشتمل بر صغراى سالبه هستند داراى نتيجه سالبه جزئيه هستند مگر تنها در يك ضرب و آن ضربى است كه مركب از صغراى سالبه كلّيه و كبراى موجبه كليّه است كه نتيجه‌اش سالبه كليّه ميشود .

حاشيه : و فى عبارة المصنّف تسامح حيث توهّم انّ ما سوى الاوّلين من هذه الضّروب ينتج السّلب الجزئى و ليس كذلك كما عرفت .

و لو قدّم لفظ موجبه على جزئية لكان اولى .

ترجمه : مرحوم محشّى ميفرمايد :

در عبارت مصنّف مسامحه‌اى شده و آن اينست كه از ظاهر عبارت‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :354««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست