[قصّه بو بكر و انفاقش شنو]
279-
چيست مزد كار من، ديدار يار
گرچه خود بو بكر بخشد چل هزار
مأخذ آن روايتى است كه به طرق متعدد در كتب محدثين و صوفيه نقل شده است. از آن جمله در طبقات ابن سعد جزء 3 قسم اول صفحه 122:
كَانَ ابُو بَكْرٍ مَعْرُوفاً بِالتِّجَارَةِ لَقَدْ بَعَثَ النَّبِىُّ وَ عِنْدَهُ ارْبَعُونَ الْفَ دِرْهَمٍ فَكَانَ يُنْفِقُ مِنْهَا وَ يُقَوِّى الْمُسْلِمِينَ حَتَّى قَدَمَ الْمَدِينَةَ بِخَمْسَةِ آلافِ دِرْهَمٍ ثُمَّ كَانَ يَفْعَلُ فِيهَا مَا كَانَ يَفْعَلُ بِمَكَّةَ[1].
نيز رجوع كنيد به: صحيح مسلم، ج 7، صفحه 108 و صفة الصفوة، چاپ حيدرآباد، ج 1، ص 91 و تذكرة الاولياء، ج 2، ص 49 كه آنجا چهل هزار دينار روايت شده است. [ص 52 قصص مثنوى]
[انتظار خير از مفلس خطاست]
280-
«بود شخصى مفلسى بىخان و مان
مانده در زندان و بند بىامان
مأخذ آن قصه ذيل است:
وَ فَلَّسَ الْقَاضى رَجُلًا فَارْكَبَهُ حمَاراً فَطَوَّفَ به وَ نُودىَ عَلَيْه انْ لَا يبايَعَ فَانَّهُ مُفْلسٌ فَلَمَّا انْزلَ قَالَ لَهُ صَاحبُ الْحمَار هَات الْكرَاءَ فَقَالَ لَهُ فيمَ كُنَّا منْ اوَّل النَّهَار يَا ابْلَهُ[2]. محاضرات راغب، ج 1، ص 297 و اين حكايت را با تفصيل بيشتر در كتاب اخبار الظراف و المتماجنين، تأليف ابن جوزى، طبع دمشق ص 88 هم توان ديد بدين صورت:
قَدَمَ قَوْمٌ غَريماً لَهُمْ الَى الْحَاكم فَادَّعُوا عَلَيْه فَقَالَ صَدَقُوا الَّا أنِّى سَأَلْتُهُمْ انْ يُؤَخِّرُونى حَتَّى ابيعَ عُقَارى وَ ادْفَعُ الَيْهمْ فَإنَّ لى مَالًا وَ عُقَاراً وَ رَقيقاً وَ ابلًا فَقَالُوا كَذبَ مَا يَمْلكُ شَيْئاً انَّمَا يُريدُ دَفْعَنَا عَنْ نَفْسه فَقَالَ ايُّهَا الْقَاضى اشْهدْ لى عَلَيْهمْ فَعَدَمَهُ ثُمَّ قَالَ لخُصُومه قَدْ عَدَمْتُهُ فَارْكبْ حماراً وَ نُودىَ عَلَيْه هَذَا مُعْدمٌ فَلَا يُعَاملَهُ احَدٌ الَّا بالنَّقْد فَلَمَّا كَانَ الْعشَاءُ نَزَلَ
[1]- ابو بكر در كار تجارت سر شناس بود. به هنگام بعثت پيامبر6چهل هزار درهم داشت. و از آن، در راه پيامبر و تقويت مسلمانان هزينه مىكرد. به طورى كه در مدينه، تنها پنج هزار درهم برايش ماند. در آنجا نيز مانند مكه به هزينه كردن دارايى خود ادامه داد.
[2]- يك نفر قاضى حكم افلاس مردى را اعلام كرد و دستور داد، او را بر الاغى سوار كنند و بگردانند و به اطلاع همه برسانند كه او مفلس شده است و كسى با او معامله نكند. در پايان وقتى از الاغ، پيادهاش كردند صاحب الاغ كرايهاش را طلب كرد. وى گفت اى احمق از صبح تا حالا متوجه نشدى كه از من مفلس، كمترين انتظارى نبايد داشت!
عَن الْحمَار فَقَالَ لَهُ الْمُكَارى هَات اجْرَةَ الْحمَار قَالَ فَفيمَ كُنَّا الْغَدَاةَ[1].
[ص 52 قصص مثنوى]
[هست ايذا هر كجا مؤمن رود]
281-
«و اللَّه ار سوراخ موشى در روى
مبتلاى گربه چنگالى شوى
با مضمون اين حديث مناسبت دارد: [1]
لَوْ كَانَ الْمُؤْمنُ في جُحْر ضَبٍّ لَقَيَّضَ اللَّهُ لَهُ مَنْ يُؤْذيه[2].
جامع صغير، ج 2، ص 130 و نظير آن روايت ذيل است كه در همان مأخذ نقل شده است:
لَوْ كَانَ الْمُؤْمنُ عَلَى قَصَبَةٍ في الْبَحْر لَقَيَّضَ اللَّهُ لَهُ مَنْ يُؤْذيه[3].
و اين خبر نيز مفيد همان معنى تواند بود:
______________________________ [1]
عَنْ عَليِّ بْن الْحُسَيْن عَنْ أَبيه8قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّه6مَا زلْتُ أَنَا وَ مَنْ كَانَ قَبْلي منَ النَّبيِّينَ [وَ الْمُؤْمنينَ (علل الشرائع ج 1 ص 44)] مُبْتَلَيْنَ بمَنْ يُؤْذينَا وَ لَوْ كَانَ الْمُؤْمنُ عَلَى رَأْس جَبَلٍ لَقَيَّضَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَنْ يُؤْذيه ليَأْجُرَهُ عَلَى ذَلكَ.
امام سجاد7از پدر بزرگوارش از رسول خدا6نقل مىكند كه فرمودند: همواره من و همه پيامبران و مؤمنان پيش از من گرفتار كسانى بوديم كه ما را مىآزردند. و اگر مؤمن بر قله كوهى هم برود خداى عزيز و بزرگ كسى را مىگمارد كه او را بيازارد تا بر اين امر (بر صبر و پايداريش) پاداشش دهد.
وسائلالشيعة ج 12 ص 123 باب 85 ح 15833.
وَ قَالَ أَميرُ الْمُؤْمنينَ7مَا زلْتُ مَظْلُوماً مُنْذُ وَلَدَتْني أُمِّي.
وسائلالشيعة ج 12 ص 123 باب 85- ح 15833.
امير المؤمنين على7مىفرمايد: من همواره از آن موقعى كه از مادر زاده شدم مظلوم بودم.
عَنْ أَمير الْمُؤْمنينَ (عَلَيْه السَّلامُ) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّه (صَلَّى اللَّه عَلَيْه وَ آله): لَوْ كَانَ الْمُؤْمنُ في جُحْر فَأْرَةٍ لَقَيَّضَ اللَّهُ لَهُ مَنْ يُؤْذيه وَ قَالَ: الْمُؤْمنُ مُكَفَّرْ
مشكاةالأنوار 288 مؤمن حتى اگر به لانه موشى هم پناه برد خداوند كسى را براى آزردنش مأمور مىكند.
و فرمود: مؤمن همواره نسبت به او ناسپاسى مىشود.
عَنْ أَبي عَبْد اللَّه7قَالَ: مَا كَانَ وَ لَا يَكُونُ وَ لَيْسَ بكَائنٍ مُؤْمنٌ إلَّا وَ لَهُ جَارٌ يُؤْذيه وَ لَوْ أَنَّ مُؤْمناً في جَزيرَةٍ منْ جَزَائر الْبَحْر لَابْتَعَثَ اللَّهُ لَهُ مَنْ يُؤْذيه.
كافى ج 2 ص 251.
از امام صادق7نقل شده كه فرمودند: تا كنون هيچ مؤمني نبوده و نيست و نخواهد بود جز آنكه همسايهاى (همنشينى) دارد كه او را مىآزارد. و اگر مؤمنى در جزيرهاى از جزائر دريا باشد خداوند كسى را بر او برمىانگيزاند تا آزارش دهد.
عَنْ أَبي عَبْد اللَّه7يَقُولُ: مَا كَانَ وَ لَا يَكُونُ إلَى أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ مُؤْمنٌ إلَّا وَ لَهُ جَارٌ يُؤْذيه.
كافى ج 2 ص 252.
از امام صادق7نقل شده كه فرمودند: تا كنون هيچ مؤمني نبوده و تا روز رستاخيز نخواهد بود جز آنكه همسايهاى (همنشينى) او را بيازارد.
[1]- گروهى، بدهكارى را نزد قاضى وقت بردند و مدعى شدند كه وى طلبشان را نپرداخته است. متهم گفت اينها راست مىگويند ولى من از آنان مهلت خواستهام تا خانهام را بفروشم و طلبشان را بدهم. چون به هر حال مقدارى مال، خانه، برده و شتر دارم. حاضران همگى گفتند دروغ مىگويد او چيزى ندارد و مىخواهد ما را سر بگرداند. آن گاه متهم رو به قاضى كرد و گفت شاهد باش كه چگونه اينها بر افلاس من گواهى مىدهند. قاضى هم حكم به افلاس وى داد و به شاكيانش گفت او را بر الاغى سوار كنيد و بگردانيد و به همه اطلاع دهيد كه اين شخص مفلس است و كسى نبايد جز به صورت نقدى با وى معامله كند. شب كه شد پيادهاش كردند. صاحب الاغ آمد و از وى كرايه خواست. مرد جواب داد عجيب است كه از صبح تا كنون موقعيت مرا در نيافتهاى!( و گر نه چنين درخواستى نمىكردى)
[2]- مؤمن حتى اگر به لانه سوسمارى پناه برد خداوند كسى را براى آزردنش مأمور مىكند.
[3]- مؤمن حتى اگر به يك آبادى در وسط دريا پناه برد خداوند كسى را براى آزردنش مأمور مىكند.
لَمْ يَكُنْ مُؤْمنٌ وَ لَا يَكُون الَى يَوْم الْقيَامَة الَّا وَ لَهُ جَارٌ يُؤْذيه[1].
جامع صغير، ج 2، ص 126 [ص 46 احاديث مثنوى]
[چون نباشد صبر از ايمان مگو]
282-
«صبر از ايمان بيابد سَرْ كُلَه
حَيْثُ لَا صَبْرَ فَلَا ايمانَ لَه
گفت پيغمبر خداش ايمان نداد
هر كرا صبرى نباشد در نهاد
اين حديث مراد است: [1]
مَنْ لَا صَبْرَ لَهُ لَا ايمَانَ لَهُ[2].
رساله قشيرّيه، طبع مصر، ص 85، 86 و از امير مؤمنان على-7- مأثور است:
عَلَيْكُمْ بالصَّبْر فَإنَّ الصَّبْرَ منَ الْإيمَان كَالرَّأْس منَ الْجَسَد وَ لَا خَيْرَ في جَسَدٍ لَا رَأْسَ مَعَهُ وَ لَا في إيمَانٍ لَا صَبْرَ مَعَهُ.[3]
شرح نهج البلاغه، ج 4 ص 279 [ص 46 احاديث مثنوى]
______________________________ [1]
قَالَ عَليِّ بْن الْحُسَيْن7قَالَ: الصَّبْرُ منَ الْإيمَان بمَنْزلَة الرَّأْس منَ الْجَسَد وَ لَا إيمَانَ لمَنْ لَا صَبْرَ لَهُ.
كافى ج 2 ص 89 باب الصبر.
امام سجاد7مىفرمايند: رابطه صبر با ايمان همانند رابطه سر با بدن است. بنا بر اين ايمانى نيست براى كسىكه صبرى براى او نيست.
وَ قَالَ7: ... وَ عَلَيْكُمْ بالصَّبْر فَإنَّ الصَّبْرَ منَ الْإيمَان كَالرَّأْس منَ الْجَسَد وَ لَا خَيْرَ في جَسَدٍ لَا رَأْسَ مَعَهُ وَ لَا في إيمَانٍ لَا صَبْرَ مَعَهُ.
نهجالبلاغة ص 482 ح 82.
از امير مؤمنان على-7- مأثور است: بر شما باد به داشتن صبر زيرا رابطه صبر با ايمان همچون رابطه سر با بدن است. بنا بر اين همان طورى كه بدن بىسر فايدهاى ندارد ايمان بدون صبر هم بىفايده است.
[1]- تا كنون مؤمنى نبوده و تا روز قيامت نيز نخواهد بود، مگر اين كه همسايهاى آزار دهنده داشته است و يا خواهد داشت.
[2]- كسى كه صبر ندارد ايمان هم ندارد.
[3]- بر شما باد به داشتن صبر زيرا رابطه صبر با ايمان همچون رابطه سر با بدن است. بنا بر اين همان طورى كه بدن بىسر فايدهاى ندارد ايمان بدون صبر هم بىفايده است.
[ «از پى هر درد درمان آفريد»]
283-
«گفت پيغمبر كه يزدان مجيد
از پى هر درد درمان آفريد
اشاره است بدين حديث: [1]
مَا انْزَلَ اللَّهُ دَاءً الَّا انْزَلَ لَهُ شَفَاءً[1].
بخارى، ج 4، ص 6 مسلم، ج 7، ص 121، مسند احمد، ج 1، ص 377، 413، 443، و ج 3، ص 156 با اختلاف مختصر.
و اين خبر به صور ذيل هم روايت مىشود: [2]
لكُلِّ دَاءٍ دَوَاءٌ فَإذَا أُصيبَ دَوَاءٌ الدَّاءَ بَرَأَ باذْن اللَّه[2].
جامع صغير، ج 2، ص 124، كنوز الحقائق، ص 109 [3]:
انَّ اللَّهَ تَعَالَى أَنْزَلَ الدَّاءَ وَ الدَّوَاءَ وَ جَعَلَ لكُلِّ دَاءٍ دَوَاءً فَتَدَاوُوا وَ لَا تَتَدَاوُوا بحَرَامٍ[3].
جامع صغير، ج 1، ص 67
لكُلِّ دَاءٍ دَوَاءٌ وَ دَوَاءُ الذُّنُوب الاسْتغْفَارُ[4].
[4] جامع صغير، ج 2، ص 124، كنوز الحقائق، ص 109 [5]
انَّ اللَّهَ حَيْثُ خَلَقَ الدَّاءَ خَلَقَ الدَّوَاءَ فَتَدَاوُوا[5].
جامع صغير، ج 1، ص 68
تَدَاوُوا عبَادَ اللَّه فَانَّ اللَّهَ لَمْ يَضَعْ دَاءً الَّا وَضَعَ لَهُ دَوَاءً غَيْرَ دَاءٍ وَاحدٍ الْهَرَمُ[6].
جامع صغير، ج 1، ص 129
مَا منْ دَاءٍ الَّا وَ لَهُ دَوَاءٌ[7].
احياء العلوم، ج 4، ص 202 [ص 47 احاديث مثنوى]
______________________________ [1]
عَنْ جَعْفَر بْن مُحَمَّدٍ عَنْ أَبيه عَنْ آبَائه:أَنَّ رَسُولَ اللَّه6قَالَ: تَدَاوَوْا فَمَا أَنْزَلَ اللَّهُ دَاءً إلَّا أَنْزَلَ مَعَهُ دَوَاءً إلَّا السَّامَ يَعْني الْمَوْتَ فَإنَّهُ لَا دَوَاءَ لَهُ.
مستدركالوسائل ج 16 ص 436 باب 106 ح 20475.
امام صادق7از پدرانش از رسول خدا6نقل مىكند كه فرمودند: مداوا كنيد كه خداوند هيچ دردى را نازل نكرده جز آنكه درمان آن را نيز همراهش فرستاده به غير مرگ كه هرگز دوائى ندارد.
[2]
قَالَ رَسُولُ اللَّه6: لكُلِّ دَاءٍ دَوَاءٌ فَإذَا أُصيبَ دَوَاءٌ الدَّاءَ بَرَأَ باذْن اللَّه.
بحار الأنوار ج 59 ص 76
[3]
قَالَ رَسُولُ اللَّه6: انَّ اللَّهَ تَعَالَى أَنْزَلَ الدَّاءَ وَ الدَّوَاءَ وَ جَعَلَ لكُلِّ دَاءٍ دَوَاءً فَتَدَاوُوا وَ لَا تَتَدَاوُوا بحَرَامٍ.
بحار الأنوار ج 59 ص 76
[4] وسائل الشيعة ج 16 ص 68
[5]
قَالَ رَسُولُ اللَّه6: تَدَاوُوا فَإنَّ الَّذي أَنْزَلَ الدَّاءَ أَنْزَلَ الدَّوَاءَ.
مستدرك الوسائل ج 16 ص 440.
رسول خدا6مىفرمايد: مداوا كنيد، كه براستى آنكه درد را فرستاده دوا را نيز فرستاده است.
[1]- خداوند هيچ دردى را بدون درمان قرار نداده است.
[2]- رسول خدا(6) مىفرمايد: هر دردى را درمانى است. پس همين كه دردى به درمان رسيد به اذن خدا سلامتى حاصل مىشود.
[3]- رسول خدا(6) مىفرمايد: خداوند متعال هم درد و هم درمان را فرستاد و براى هر دردى درمانى را تعيين كرده است. پس به درمان دردهاى خود پردازيد. اما به حرام درمان نكنيد.
[4]- هر دردى را درمانى است و درمان گناهان استغفار است.
[5]- خداوند هر جا دردى را آفريد درمان آن را هم آفريد. پس به درمان دردها بپردازيد.
[6]- اى بندگان خدا به درمان دردهاى خود پردازيد. زيرا خداوند هيچ دردى را بدون درمان قرار نداده است. تنها يك درد درمان ندارد و آن پيرى است.
[7]- هيچ دردى بدون درمان نيست.
[رفتن جان را ببيند محتضر]
284-
«چشم را اى چاره جو در لا مكان
هين بنه چون چشم كُشته سوى جان
مستفاد است از مضمون اين روايت:
عَنْ امِّ سَلَمَةَ قَالَتْ دَخَلَ رَسُولُ اللَّه صَلّى اللَّه عَلَيْه وَ آله وَ سَلَّمَ عَلى ابي سَلَمَةَ وَ قَدْ شَقَّ بَصَرُهُ فَاغْمَضَهُ ثُمَّ قَالَ انَّ الرُّوحَ اذَا قُبضَ تَبعَهُ الْبَصَرُ فَضَجَّ نَاسٌ منْ اهْله فَقَالَ لَا تَدْعُوا عَلَى انْفُسكُمْ الَّا بخَيْرٍ فَانَّ الْمَلَائكَةَ يُؤَمِّنُونَ عَلى مَا تَقُولُون.
قَالَ رَسُولُ اللَّه صَلّى اللَّهُ عَلَيْه وَ آله وَ سَلَّمَ أَ لَمْ تَرَوُا الْانْسَانَ اذَا مَاتَ شَخَصَ بَصَرُهُ قَالُوا بَلَى قَالَ فَذلكَ حينَ يَتْبَعُ بَصَرُهُ نَفْسَهُ[1].
مسلم، ج 3، ص 38- 39
اذَا حَضَرْتُمْ مَوْتَاكُمْ فَأَغْمضُوا الْبَصَرَ فَانَّ الْبَصَرَ يَتْبعُ الرُّوحَ وَ قُولُوا خَيْراً فَانَّهُ يُؤَمِّنُ عَلَى مَا قَالَ اهْلُ الْمَيِّت[2].
مسند احمد، ج 4، ص 125، جامع صغير، ج 1، ص 23 با تفاوت اندك
انَّ الرُّوحَ اذَا قُبضَ تَبعَهُ الْبَصَرُ[3].
انَّ الرُّوحَ اذَا عَرَجَ به يَشْخَصُ الْبَصَرُ[4].
كنوز الحقائق، ص 29، جامع صغير، ج 1، ص 79 [ص 48 احاديث مثنوى]
[1]- از امّ سلمه( يكى از همسران پيامبر) نقل شده كه آن حضرت6بر( جنازه) ابو سلمه كه چشمهايش خيره و باز مانده بود وارد شد. ابتدا چشمهاى او را بست، سپس فرمود وقتى روح از بدن جدا مىشود چشمها آن را دنبال مىكند.
حاضران از شنيدن اين خبر به شيون و زارى افتادند. پيامبر فرمود در چنين لحظههايى از پروردگار جز صلاح و نيكى براى خود درخواست نكنيد زيرا فرشتگان( مأمور قبض روح) براى استجابت دعاهايتان آمين مىگويند. آن گاه فرمود: آيا نديدهايد وقتى انسان مىميرد چشمهايش همچنان خيره باز مىماند؟
گفتند آرى. فرمود در چنين لحظات چشمها رفتن جان از بدن را دنبال مىكنند.
[2]- وقتى بر سر مردههايتان وارد شديد چشمهايشان را كه به قصد دنبال كردن روح همچنان خيره و باز ماندهاند ببنديد. در چنين لحظههايى جز سخن خير نگوييد زيرا او( روح) براى اجابت خواستههايتان آمين مىگويد.
[3]- روح كه از بدن جدا مىشود چشمهاى ميت آن را دنبال مىكند.
[4]- به هنگام عروج روح چشمهاى ميت خيره و باز مىماند.
[مركب او6زين و پالانى نداشت]
285-
«النَّبىُّ قد رَكب معْرَوْريا
وَ النَّبىُّ قيلَ سافَر ماشيا
اشاره است به روايات ذيل: [1]
عَنْ جَابر بْن سَمُرَةَ قَالَ اتىَ النَّبىُّ بفَرَسٍ معْرَوْرىّ فَرَكبَهُ حينَ انْصَرَفَ منْ جنَازَة ابْن الدَّحْدَاح وَ نَحْنُ نَمْشى حَوْلَهُ[1].
مسلم، ج 3، ص 60
كان يزور قباء راكبا و ماشيا
[2]مسند احمد، ج 2، ص 5 مسلم، ج 4، ص 127
صَلَّى رَسُولُ اللَّه عَلَى ابْن الدَّحْدَاح ثُمَّ اتىَ بفَرَسٍ عُرْىٍ فَعَقَلَهُ رَجُلٌ فَرَكبَهُ فَجَعَلَ يَتَوَقَّصُ وَ نَحْنُ نَتْبعُهُ نَسْعَى خَلْفَهُ[3].
مسند احمد، ج 5، ص 59 و با اختلاف مختصر ص 99
كَانَ يَرْكبُ الْحمَارَ عُرْيَاناً لَيْسَ عَلَيْه شَيْءٌ[4].
جامع صغير، ج 2، ص 116، كنوز الحقائق، ص 140 [2] [ص 48 احاديث مثنوى]
[از «اگر كردن» حذر بايد نمود]
286-
«تا نگردى تو گرفتار اگر
كه اگر اين كردمى يا آن دگر
كز اگر گفتن رسول با وفاق
منع كرد و گفت هست آن از نفاق
اشاره به حديث ذيل است:
ايَّاكُمْ وَ اللَّوَّ فَانَّ اللَّوَّ يَفْتَحُ عَمَلَ الشَّيْطَان[5].
مسند احمد، ج 2، ص 366، كنوز الحقائق، ص 43
[3] الْمُؤْمنُ الْقَوىُّ خَيْرٌ وَ احَبُّ الَى اللَّه منَ الْمُؤْمن الضَّعيف وَ فى كُلٍّ خَيْرٌ احْرصْ عَلى مَا
______________________________ [1]
كَانَ النَّبِيُّ6يَرْقَعُ ثَوْبَهُ وَ يَخْصِفُ نَعْلَهُ وَ يَحْلُبُ شَاتَهُ وَ يَأْكُلُ مَعَ الْعَبْدِ وَ يَجْلِسُ عَلَى الْأَرْضِ وَ يَرْكَبُ الْحِمَارَ وَ يُرْدِفُ وَ لَا يَمْنَعُهُ الْحَيَاءُ أَنْ يَحْمِلَ حَاجَةً مِنَ السُّوقِ إِلَى أَهْلِهِ وَ يُصَافِحُ الْغَنِيَّ وَ الْفَقِيرَ وَ لَا يَنْزِعُ يَدَهُ مِنْ يَدِ أَحَدٍ حَتَّى يَنْزِعَهَا هُوَ وَ يُسَلِّمُ عَلَى مَنِ اسْتَقْبَلَهُ مِنْ غَنِيٍّ وَ فَقِيرٍ وَ كَبِيرٍ وَ صَغِيرٍ وَ لَا يُحَقِّرُ مَا دُعِيَ إِلَيْهِ ....
وسائلالشيعة ج 5 ص 54 باب 29- ح 5886.
رسول خدا6همواره لباس خويش را پينه مىزد، كفشش را اصلاح مىكرد، از گوسفندش شير مىدوشيد، با بردگان غذا مىخورد، بر زمين مىنشست، بر الاغ سوار مىشد، و (گاه) شخص ديگر را هم سوار مىكرد، شرم و حيا سبب نمىشد كه احتياجات منزل را خود حمل نكند، با دارا و ندار دست مىداد و دست خويش ازو بر نمىكشيد تا او خود دست بردارد، بر هر كه با او روبرو مىشد، غنىّ و فقير، بزرگ و كوچك، سلام مىكرد، هرگز چيزى را كه بدان دعوت مىشد كوچك نمىشمرد و ...
عَنِ النَّبِيِّ6أَنَّهُ كَانَ يَأْتِي قُبَا رَاكِباً وَ مَاشِياً فَيُصَلِّي فِيهِ رَكْعَتَيْنِ.
مستدركالوسائل ج 3 ص 428 باب 47- ح 3931 مسند احمد، ج 2، ص 5، مسلم، ج 4، ص 127 پيامبر6به مسجد قبا گاهى سواره و گاهى قدم زنان حاضر مىشد و دو ركعت در آن نماز مىخواند.
[2] مناقب ابن شهرآشوب ج 1 ص 145 با اندك تفاوت
[3]
قَالَ6: مَثَلُ الْمُؤْمن الْقَويِّ كَالنَّخْلَة وَ مَثَلُ الْمُؤْمن الضَّعيف كَخَامَة الزَّرْع.
جامعالأخبار 183 رسول خدا6مىفرمايد: مؤمن قوى همانند درخت خرماست و مؤمن ضعيف مانند برگ نازك زراعت است.
[1]- از جابر بن سمره نقل شده است كه براى باز گشت پيامبر6از تشييع جنازه ابن دحداح، اسب بدون زينى را آماده كردند. پيامبر6بر آن سوار شد و ما در كنارش قدم زنان مىرفتيم.
[2]- پيامبر(6) به مسجد قبا گاهى سواره و گاهى قدم زنان حاضر مىشد.
[3]- پس از آن كه رسول خدا6بر جنازه ابن دحداح نماز خواند اسب بدون زينى را حاضر كردند. يك نفر زانويش را گرفت تا آن حضرت سوار شد. اسب، خيزهاى كوتاه بر مىداشت و ما قدم زنان به دنبال مىرفتيم.
[4]- پيامبر6بر پشت الاغ بدون پالان. سوار مىشد و برايش عادى بود.
[5]- از« اگر كردن» بپرهيزيد، زيرا فتح باب اعمال شيطانى است.
يَنْفَعُكَ وَ اسْتَعنْ باللَّه وَ لَا تَعْجزْ وَ انْ اصابَكَ شَيْءٌ فَلَا تَقُلْ لَوْ انِّي فَعَلْتُ كَانَ كَذَا وَ كَذَا وَ لكنْ قُلْ قَدَرُ اللَّه وَ مَا شَاءَ فَعَلَ فَانَّ لَوْ تَفْتَحُ عَمَلَ الشَّيْطَان[1].
مسلم، ج 8، ص 56 [ص 49 احاديث مثنوى]
[بهترين اعطاى حق خُلق نكوست]
287-
«من نديدم در جهان جُست و جو
هيچ اهلّيت به از خوى نكو
مستفاد است از مضمون اين روايت: [1]
خَيْرُ مَا اعْطىَ النَّاسُ خُلْقٌ حَسَنٌ[2].
جامع صغير، ج 2، ص 9 و نظير آن روايات ذيل است:
انَّ النَّاسَ لَمْ يُعْطُوا شَيْئاً خَيْراً منْ خُلْقٍ حَسَنٍ[3].
جامع صغير، ج 1، ص 85
خَيْرُ النَّاس احْسَنُهُمْ خُلْقاً[4].
جامع صغير، ج 2، ص 8
خَيْرُ مَا أُعْطىَ الرَّجُلُ الْمُؤْمنُ خُلْقٌ حَسَنٌ وَ شَرُّ مَا أُعْطيَ الرَّجُلُ قَلْبُ سُوءٍ في صُورَةٍ حَسَنَةٍ[5].
جامع صغير، ج 2، ص 10 [ص 50 احاديث مثنوى]
______________________________ [1]
قَالَ النَّبيُّ6: مَا منْ شَيْءٍ أَثْقَلُ في الْميزَان منْ خُلْقٍ حَسَنٍ.
بحارالأنوار ج 68 ص 383 باب 92.
رسول خدا6فرمود: هيچ چيزى در ميزان عدل الهى سنگينتر از اخلاق نيكو نيست.
عَن الرِّضَا عَنْ آبَائه:قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّه6: الْمُؤْمنُ هَيِّنٌ لَيِّنٌ سَمحٌ لَهُ خُلْقٌ حَسَنٌ وَ الْكَافرُ فَظٌ غَليظٌ لَهُ خُلْقٌ سَيِّئٌ وَ فيه جَبَريَّةٌ.
بحارالأنوار ج 68 ص 391 باب 92.
امام رضا7از پدرانش از رسول خدا6نقل مىكند كه فرمودند: مؤمن نرمخو، آسانگير و خوشاخلاق است و كافر تندخو، سختگير، بداخلاق و در او زورگويى است.
قَالَ أَبُو عَبْد اللَّه7أَكْمَلُ النَّاس عَقْلًا أَحْسَنُهُمْ خُلُقاً.
كافى ج 1 ص 23 امام صادق7فرمودند: كاملترين مردم از نظر عقل و خرد، خوشاخلاقترين آنان مىباشد.
عَنْ أَبي جَعْفَرٍ7قَالَ إنَّ أَكْمَلَ الْمُؤْمنينَ إيمَاناً أَحْسَنُهُمْ خُلُقاً.
كافى ج 2 ص 99 امام باقر7فرمودند: كاملترين مردم از نظر ايمان، خوشاخلاقترين آنان مىباشد.
قَالَ رَسُولُ اللَّه6أَحْسَنُ النَّاس إيمَاناً أَحْسَنُهُمْ خُلُقاً وَ أَلْطَفُهُمْ بأَهْله وَ أَنَا أَلْطَفُكُمْ بأَهْلي.
وسائلالشيعة ج 12 ص 153 باب 104 رسول خدا6فرمود: بهترين شما از نظر ايمان، بهترين شما از نظر اخلاق و مهربانترين شما نسبت به خانوادهاش مىباشد و من نسبت به خانوادهام مهربانتر از شمايم.
[1]- مؤمنى كه از اراده قوى برخوردار است بر مؤمن سست اراده رجحان دارد و نزد خدا نيز محبوبتر است. به هر كارى كه از آن برايت اميد خير و منفعت هست، حريص باش در عين حال از خدا يارى بطلب و عجز و ناتوانى از خود نشان نده. در صورتى كه مصيبتى به تو روى آورد نگو اگر چنين و چنان مىكردم اين اتفاق نمىافتاد. بلكه بگو تقدير و مشيت الهى چنين بوده است.« اگر كردن» فتح باب اعمال شيطانى است.
[2]- بهترين عطيّه الهى براى مردم خُلق نيكوست.
[3]- بهترين چيزى كه به مردم عطا شده است خُلق نيكوست.
[4]- بهترين مردم كسى است كه خُلقش نيكوتر باشد.
[5]- بهترين چيزى كه به مؤمن عطا شده خُلق نيكوست. و بدترين چيزى كه به كسى دادهاند باطن زشتى است كه در ظاهرى زيبا پوشيده باشد.
[نور حق را پردهها در پردههاست]
288-
«زان كه هفصد پرده دارد نور حق
پردههاى نور دان، چندين طبق
اشاره است به روايتى كه در باره حجب نورانى و ظلمانى نقل شده و چون در باره عدد حجب روايات مختلف است همه آنها را در اينجا مىآوريم: [1]
للَّه دُونَ الْعَرْش سَبْعُونَ حجَاباً لَوْ دَنَوْنَا منْ احَدهَا لَاحْرَقَتْنَا سُبُحَاتُ وَجْه رَبِّنَا[1].
نهايه ابن اثير، طبع مصر، ج 2، ص 141، فائق زمخشرى، طبع حيدرآباد، ج 1، ص 280.
انَّ للَّه سَبْعينَ الْفَ حجَابٍ منْ نُورٍ وَ ظُلْمَةٍ لَوْ كَشَفَهَا لَاحْتَرَقَتْ سُبُحَاتُ وَجْهه مَا انْتَهى الَيْه بَصَرُهُ[2].
مرصاد العباد، چاپ تهران 1312 شمسى، ص 57، اشعة اللمعات، چاپ ايران، ص 77- 78 با اين اختلاف:
لَاحْرَقَتْ سُبُحَاتُ وَجْهه.
انَّ بَيْنَ اللَّه وَ بَيْنَ خَلْقه سَبْعينَ الْفَ حجَابٍ[3].
فَعَبَرَ رَسُولُ اللَّه صَلّى اللَّه عَلَيْه وَ آله وَ سَلَّمَ حَتَّى انْتَهَى الَي الْحُجُب وَ الْحُجُبُ خَمْسَمائَة حجَابٍ منَ الْحجَاب الَى الْحجَاب خَمْسَمائَة عَامٍ.
انَّ للَّه سَبْعاً وَ سَبْعينَ حجَاباً منْ نُورٍ لَوْ كَشَفَ عَنْ وَجْهه لَاحْرَقَتْ سُبُحَاتُ وَجْهه مَا ادْرَكَهُ بَصَرُهُ وَ في روَايَةٍ سَبْعَمائَة حجَابٍ وَ في اخْرى سَبْعينَ الْفَ حجَابٍ[4].
وافى فيض، طبع ايران، ج 1، ص 89 [ص 50 احاديث مثنوى]
______________________________ [1]
أَنَّ للَّه سَبْعينَ أَلْف حجَابٍ لَوْ كَشَفَهَا لَأحْرقَتْ سُبُحَاتُ وَجْهه مَا انْتَهَى إلَيْه بَصَرُه.
بحارالأنوار ج 73 ص 100.
براستى تا عرش خداوندى هفتاد هزار پرده بر كشيده شده است، اگر آشكارش كند هيبت و عظمت انوار الهى تا آنجا را كه چشم كار كند بسوزاند.
... فقال جبرئيل: إن بين الله و بين خلقه سبعون [تسعون] ألف حجاب و أقرب الخلق إلى الله أنا و إسرافيل و بيننا و بينه أربعة حجب حجاب من نور و حجاب من ظلمة و حجاب من الغمام و حجاب من الماء.
تفسيرالقمي ج 2 ص 10.
امام صادق7در بيانى مىفرمايد: ... جبرئيل گفت: بين خدا و خلقش هفتاد هزار حجاب قرار دارد. نزديكترين خلق به خدا من و اسرافيل هستيم و بين ما و او چهار گونه حجاب است: حجاب نور، حجاب ظلمت، حجابى از ابر و حجابى از آب.
[1]- تا عرش خداوندى هفتاد پرده بر كشيده شده است. اگر به يكى از آنها نزديك شويم هيبت و عظمت انوار الهى ما را مىسوزاند.
[2]- خداوند هفتاد هزار پرده نور و ظلمت دارد. اگر آنها را كنار زند عظمت و هيبتش تا آنجا را كه چشم كار كند مىسوزاند.
[3]- بين خدا و خلقش هفتاد هزار پرده وجود دارد.
[4]- رسول خدا6همچنان مىرفت تا به انتهاى پردهها رسيد. عدد پردهها به پانصد مىرسد. و فاصله بين هر يك پانصد سال راه است.
خداوند هفتاد و هفت پرده از نور دارد. اگر پردهها را كنار زند عظمت و هيبتش تا آنجا را كه چشم كار كند مىسوزاند.( در يك روايت پرده و در روايت ديگر هفتاد هزار پرده نيز آمده است.)