بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 183

مقتبس است از اين روايت: [1]

السَّخَاءُ شَجَرَةٌ مِنْ اشْجَارِ الْجَنَّةِ اغْصَانُهَا مُتَدَلِّيَاتٌ فِي الدُّنْيا فَمَنْ اخَذَ بِغُصْنٍ مِنْهَا قَادَهُ ذلِكَ الْغُصْنُ الَى الْجَنَّةِ وَ الْبُخْلُ شَجَرَةٌ مِنْ شَجَرِ النَّارِ اغْصَانُهَا مُتَدَلِّيَاتٌ فِي الدُّنْيَا فَمَنْ اخَذَ بِغُصْنٍ مِنْ اغْصَانِهَا قَادَهُ ذلِكَ الْغُصْنُ الَي النَّار[1].

جامع صغير، ج 2، ص 36، احياء العلوم، ج 3، ص 168، شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 414 با اختلاف در تعبير. [ص 53 احاديث مثنوى‌]

[مخلصان باشند دايم در خطر]

296-

«زان كه مخلص در خطر باشد ز دام‌

تا ز خود خالص نگردد او تمام‌

اشاره است به جمله: [2]

وَ الْمُخْلِصُونَ عَلَى خَطَرٍ عَظِيمٍ‌[2].

كه در شرح خواجه ايّوب حديث نبوى و در اتحاف السّادة المتقين، ج 9، ص 243 منسوب به سهل بن عبد الله تسترى ذكر شده است.

[ص 53 احاديث مثنوى‌]

[گشت محروم آن كه را شرم و حياست‌]

297-

«زاب هر آلوده كاو پنهان شود

الْحَيَاءُ يَمْنَعُ الْايمان بود

در حاشيه عبد اللطيف عبّاسى بر مثنوى (نسخه خطى متعلق به كتاب خانه ملى) و حاشيه مثنوى چاپ علاء الدوله ذكر شده كه:

الْحَيَاءُ يَمْنَعُ منَ الْايمَان‌[3].

حديث است ولى مأخذ

______________________________ [1]

عَن الرِّضَا7: السَّخَاءُ شَجَرَةٌ في الْجَنَّة أَغْصَانُهَا في الدُّنْيَا فَمَنْ تَعَلَّقَ بغُصْنٍ منْهَا أَدَّتْهُ إلَى الْجَنَّة وَ الْبُخْلُ شَجَرَةٌ في النَّار أَغْصَانُهَا في الدُّنْيَا فَمَنْ تَعَلَّقَ بغُصْنٍ منْ أَغْصَانهَا أَدَّتْهُ إلَى النَّار أَعَاذَنَا اللَّهُ وَ إيَّاكُمْ منَ النَّار.

مستدرك‌الوسائل ج 7 ص 14 باب 2 ح 7513 فقه‌الرضا7ج 362 ص 97. با اختلاف در تعبير در جامع صغير، ج 2، ص 36، احياء العلوم، ج 3، ص 168، شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 414.

سخا درختى در بهشت است و شاخه‌هايش در همين دنيا است. كسى كه به شاخه‌اى از آن تمسك جويد او را به بهشت مى‌رساند. اما بخل درختى در جهنم است و شاخه‌هاى آن نيز در دنيا آويزان است. هر كس به شاخه‌اى از آن تمسك جويد سرانجام او را به جهنم مى‌كشاند. خدا ما و شما را از آتش جهنم پناه دهد.

[2] اشاره است به آيه 82 و 83 سوره ص:

قالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ‌.

ابليس گفت: پس به عزّتت قسم همه آدميان را فريب دهم جز آن بندگانت كه خالص گرديده‌اند. (مُخْلَصين يعنى كسانيكه خداوند متعال آنان را خالص گردانيده است)

عَنْ رَسُول اللَّه6الْعُلَمَاءُ كُلُّهُمْ هَلْكَى إلَّا الْعَاملُونَ وَ الْعَاملُونَ كُلُّهُمْ هَلْكَى إلَّا الْمُخْلصُونَ وَ الْمُخْلصُونَ عَلَى خَطَر.

مجموعه ورام ج 2 ص 118.

از رسول خدا6نقل شده است كه فرمودند: دانايان همه به هلاكت مى‌رسند جز عمل كنندگان، عمل كنندگان همه به هلاكت مى‌رسند جز افراد با اخلاص، افراد با اخلاص هر لحظه در معرض خطرند. (چون ممكن است اخلاص خود را از دست دهند و چه خطرى بالاتر از اين)

[1]- سخا درختى از درختان بهشت است و شاخه‌هايش در همين دنيا آويزان است. كسى كه به شاخه‌اى از آن تمسك جويد او را به بهشت مى‌رساند. اما بخل درختى از درختان جهنم است و شاخه‌هاى آن نيز در دنيا آويزان است. هر كس به شاخه‌اى از آن تمسك جويد سرانجام او را به جهنم مى‌كشاند.

[2]- افراد با اخلاص هر لحظه در معرض خطرهاى بزرگند.( چون ممكن است اخلاص خود را از دست دهند و چه خطرى بالاتر از اين)

[3]- حيا مانع از( دست يابى به) ايمان است.


صفحه 184

آن به دست نيامد و نزديك بدان گفته امير مؤمنان على-7- است:

قُرنَت الْهَيْبَةُ بالْخَيْبَة وَ الْحَيَاءُ بالْحرْمَان‌[1].

[1] شرح نهج البلاغه، ج 18، ص 131 و از عايشه نقل كرده‌اند:

نعْمَ النِّسَاءُ نسَاءُ الْانْصَار لَمْ يَمْنَعْهُنَّ الْحَيَاءُ انْ يَتَفَقَّهْنَ في الدِّين‌[2].

بخارى، ج 1، ص 24 و در حديث آمده است:

الْحَيَاءُ منَ الْايمَان‌[3].

كافى ج 2 ص 106 مسلم، ج 1، ص 46، بخارى، ج 1، ص 8 كه مضمون آن مخالف است با جمله‌اى كه به عنوان حديث ذكر كرده‌اند.

[ص 53 احاديث مثنوى‌]

[كرد شبلى دوستان را امتحان‌]

298-

«اين چنين ذو النون مصرى را فتاد

كاندر او شور و جنون نو بزاد

مأخذ آن قصه‌اى است كه در لمع ابو نصر سرّاج، صفحه 50 و در رساله قشيريه، ص 86 و ص 146 و در كشف المحجوب، ص 404 و در احياء العلوم، ج 4، ص 53 و در كيمياى سعادت و نيز در تذكرة الاولياء، ج 2، ص 163 نقل شده و ما آن را از كتاب كيمياى سعادت در اينجا مى‌آوريم:

شبلى را در بيمارستان باز داشته بودند كه ديوانه است. قومى نزد او شدند گفت كيستيد؟ گفتند دوست داران توييم. سنگ بر ايشان انداختن گرفت. بگريختند. گفت دروغ گفتيد اگر دوستان بوديد بر بلاى من صبر كرديد.

[ص 53 قصص مثنوى‌]

______________________________ [1] نهج البلاغه ص 471 ح 21 شرح نهج البلاغه، ج 18، ص 131

[1]- ترس( از اقدام به كارها) با نوميدى قرين است و حيا با محروميت.

[2]- بهترين زنان، زنان انصارند زيرا حيا مانع از دين شناسى آنان نشده است.

[3]- حيا جزئى از ايمان است.


صفحه 185

[ «دوست همچون زر، بلا چون آتش است»]

299-

«دوست همچون زر بلا چون آتش است‌

زرِّ خالص در دل آتش خوش است‌

مستفاد است از حديث ذيل: [1]

انَّ اللَّهَ تَعَالىَ يُجَرِّبُ عَبْدَهُ بالْبَلَاء كَمَا يُجَرِّبُ احَدُكُمْ ذَهَبَهُ بالنَّار فَمنْهُمْ مَنْ يَخْرُجُ كَالذَّهب الابْريز لَا يَرْبَدُّ وَ منْهُمْ دُونَ ذلكَ وَ منْهُمْ مَنْ يَخْرُجُ اسْوَدُ مُحْتَرقاً[1].

احياء العلوم، ج 4، ص 205، اتحاف السادة المتقين، ج 9، ص 523 با ذكر اسناد و وجوه روايت.

و در حاشيه عبد اللطيف بدين صورت ذكر شده است:

الْبَلَاءُ للْولاء كَمَا اللَّهَبُ للذَّهَب‌[2].

[ص 54 احاديث مثنوى‌]

[عبد عبد عارفان را قصّه‌هاست‌]

300-

«گفت شاهى شيخ را اندر سخن‌

چيزى از بخشش ز من درخواست كن‌

مأخذ آن قصه‌اى است كه شهرستانى در ملل و نحل، طبع مصر، حاشيه ملل و نحل ابن حزم، ج 3، ص 71 از ديو جانس نقل كرده و در اخبار الحكماء قفطى، طبع مصر، ص 135 به سقراط نسبت داده شده و هجويرى در كشف المحجوب ص 23 بدين گونه آورده است:

درويشى را با ملكى ملاقات افتاد. ملك گفت حاجتى بخواه. گفت من از بنده بندگان خود حاجت نخواهم. گفت اين چگونه باشد؟ گفت مرا دو بنده‌اند كه هر دو خداوندان تواند: يكى حرص و ديگر طول امل.

و ابو سعد آبى در كتاب نثر الدّر اين حكايت را بدين صورت روايت مى‌كند:

______________________________ [1]

عَنْ أَبي عَبْد اللَّه7قَالَ: إنَّ أَشَدَّ النَّاس بَلَاءً الْأَنْبيَاءُ، ثُمَّ الَّذينَ يَلُونَهُمْ، ثُمَّ الْأَمْثَلُ فَالْأَمْثَلُ.

كافى ج 2 ص 252 ح 1.

امام صادق7مى‌فرمايد: در بين مردم، شديدترين بلاها براى پيامبران است پس از آنان كسانى كه در رديف بعد قرار دارند سپس رديف‌هاى بعد.

عَنْ أَبي عَبْد اللَّه7قَالَ: إنَّ للَّه عَزَّ وَ جَلَّ عبَاداً في الْأَرْض منْ خَالص عبَاده مَا يُنْزلُ منَ السَّمَاء تُحْفَةً إلَى الْأَرْض إلَّا صَرَفَهَا عَنْهُمْ إلَى غَيْرهمْ وَ لَا بَليَّةً إلَّا صَرَفَهَا إلَيْهمْ.

كافى ج 2 ص 253 ح 5 امام صادق7مى‌فرمايد: خداوند عزيز و متعال در ميان بندگانش در زمين افراد خالصى دارد كه هيچ تحفه گرانبهايى را نفرستد جز آنكه از دسترس آنان دور گرداند و به ديگران برساند. و هيچ بلايى را نفرستد جز آنكه متوجه آنان سازد.

عَنْ أَبي عَبْد اللَّه7أَنَّهُ قَالَ وَ عنْدَهُ سَديرٌ إنَّ اللَّهَ إذَا أَحَبَّ عَبْداً غَتَّهُ بالْبَلَاء غَتّاً وَ إنَّا وَ إيَّاكُمْ يَا سَديرُ لَنُصْبحُ به وَ نُمْسي.

كافى ج 2 ص 253 ح 6 امام صادق7هنگامى كه يكى از يارانش به نام سدير نزدش بود فرمود: براستى وقتى خدا بنده‌اى را دوست بدارد خوب در بلا فرو مى‌بردش. و ما و شما اى سدير هر صبح و شام در آن بسر مى‌بريم.

[1]- خداوند متعال بنده‌اش را با بلا مى‌آزمايد همان طورى كه شما طلا را با حرارت دادن مى‌آزماييد. بين شما كسانى هستند كه از بوته آزمايش همچون طلاى خالص بيرون مى‌آيند. گروه ديگر در درجه پايين‌تر هستند و عده ديگرى همچنان تيره و سياه در حال سوختند.

[2]- دوست خدا شدن بلا كشيدن دارد. همان طورى كه طلا ناگزير از حرارت ديدن است.


صفحه 186

بَعَثَ مَلكٌ الَى عَابدٍ مَا لَكَ لَا تَخْدمْنى وَ انْتَ عَبْدى فَقَالَ لَو اعْتَبَرْتَ لَعَلمْتَ انَّكَ عَبْدٌ لعَبْدى لانِّى لَا أَتَّبعُ الْهَوى‌ فَهُوَ عَبْدى وَ انْتَ تَتَّبعُ الْهَوى‌ فَانْتَ عَبْدُهُ‌[1].

و حكيم سنايى مضمون اين حكايت را در ابيات ذيل گنجانيده است:

حرص و شهوت خواجگان را شاه و ما را بنده‌اند

بنگر اندر ما و ايشان گرْت نايد باورى‌

پس تو گويى اين گُرُه را چاكرى كن چون كنند

بندگان بندگان را پادشاهان چاكرى‌

و حكيم نظامى در بيان احوال سقراط با اسكندر مضمون اين حكايت را بدين گونه آورده است:

دگر باره پرسيد از او شهريار

كه تو كيستى من كيم در شمار

چنين داد پاسخ سخن گوى پير

كه فرمان دهم من تو فرمان پذير

برآشفت شه زان حديث درست‌

نهانى سخن را ازو باز جست‌

خردمند پاسخ چنين داد باز

كه بر شه گشايم دَر بسته باز

مرا بنده‌اى هست نامش هوى‌

دل من بدان بنده فرمانروا

تو آنى كه آن بنده را بنده‌اى‌

پرستار ما را پرستنده‌اى‌

شه از رأى داناى باريك بين‌

ز خجلت سر افكنده شد بر زمين‌

اسكندر نامه نظامى، طبع تهران 1316، ص 595 شيخ عطّار اين حكايت را به صورت ذيل منظوم ساخته است:

ژنده‌اى پوشيده مى‌شد پير راه‌

ناگهان او را بديد آن پادشاه‌

گفت من به يا تو هان اى ژنده پوش‌

گفت پير اى بى‌خبر تن زن خموش‌

گر چه ما را خود ستودن راه نيست‌

آن كه او خود را ستود آگاه نيست‌

ليك چون شد واجبم چون من يكى‌

به ز چون تو صد هزاران بى‌شكى‌

زان كه جانت ذوق آن نشناخته است‌

نفس تو از تو خرى بر ساخته است‌

و آنگهى بر تو نشسته‌اى امير

تو شده در زير بار او اسير

بر سرت افسار كرده روز و شب‌

تو به افسار اوفتاده در طلب‌

هر چه فرمايد تو را اى هيچ كس‌

كام و ناكام آن توانى كرد و بس‌

ليك چون من سرّ دين بشناختم‌

نفس را همچون خر خود ساختم‌

چون خرم شد نفس، بنشستم بر او

نفس سگ بر توست و من هستم بر او

[1]- پادشاهى عابدى را احضار كرد و گفت تو كه از بندگان ما هستى چرا به خدمت حاضر نمى‌شوى؟ گفت اگر خوب بنگرى در مى‌يابى( قضيه بر عكس است) تو بنده بنده منى. براى اين كه من با تبعيت نكردن از هوس آن را بنده خود كرده‌ام و تو با تبعيت كردن از آن، بنده او شده‌اى.


صفحه 187

چون خر ما بر تو مى‌گردد سوار

چون منى بهتر ز چون تو صد هزار

منطق الطير و امير حسينى هروى اين داستان را در زاد المسافرين به نظم آورده و اين گفت و گو را ميانه يكى از حكماى يونان و اسكندر پنداشته است. زاد المسافرين، چاپ تهران، ص 57- 54 [ص 53 قصص مثنوى‌]

[هست اهل صدق آگاه از قلوب‌]

301-

«بندگان خاص علّام الغيوب‌

در جهان جان جواسيس القُلُوب [1]

عبد اللطيف عبّاسى اشاره مى‌داند بدين عبارت:

احْذَرُوهُمْ فَانَّهُمْ جَوَاسِيسُ الْقُلُوبِ‌[1].

كه به عقيده او حديث است و در شرح تعرّف، ج 1، ص 68 اين جمله منسوب است به ابو عبد اللّه انطاكى به صورت ذيل:

قَالَ ابُو عَبْدُ اللَّهِ الْانْطَاكِىُّ اذَا جَالَسْتُمْ اهْلَ الصِّدْقِ فَجالِسُوهُمْ بِالصِّدْقِ فَانَّهُمْ جَوَاسِيسُ الْقُلُوبِ يَدْخُلُونَ فِي اسْرَارِكُمْ وَ يَخْرُجُونَ مِنْ هِمَمِكُمْ‌[2].

[ص 55 احاديث مثنوى‌]

______________________________ [1] از احاديث ذيل مى‌توان اين موضوع را استفاده نمود:

عَنْ أَبي جَعْفَرٍ7في قَوْل اللَّه تَبَارَكَ وَ تَعَالَى:إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ‌قَالَ: هُمُ الْأَئمَّةُ:قَالَ رَسُولُ اللَّه6اتَّقُوا فرَاسَةَ الْمُؤْمن فَإنَّهُ يَنْظُرُ بنُور اللَّه في قَوْله‌إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ‌.

وسائل‌الشيعة ج 12 ص 38 باب 20- باب استحباب توقي فراسة المؤمن ح 15579.

امام باقر7درباره گفتار خداى متعال:" به يقين در اين، نشانه‌هايى است براى هوشياران" (سوره حجر آيه 75) فرمودند: آنها، امامان هستند. رسول خدا6در ارتباط با همين آيه فرمودند: از فراست و زيركى مؤمن بپرهيزيد كه براستى با نور خدا مى‌نگرد.

قَالَ النَّبيُّ6: اتَّقُوا فرَاسَةَ الْمُؤْمن فَإنَّهَا لَا تُخْطئْ.

شرح‌نهج‌البلاغة ج 11 ص 218.

رسول خدا6فرمودند: از فراست و زيركى مؤمن بپرهيزيد كه براستى خطا ناپذير است.

وَ قَالَ عَليٌّ7: اتَّقُوا ظُنُونَ الْمُؤْمنينَ فَإنَّ اللَّهَ تَعَالَى جَعَلَ الْحَقَّ عَلَى أَلْسنَتهمْ.

نهج‌البلاغة ص 529 ح 309.

حضرت علي7فرمودند: از گمان‌هاى مؤمنين بپرهيزيد كه بيقين خداوند متعال حق را در زبان آنان قرار داده است.

و در عباراتى زيبا ديلمى در ارشاد القلوب به بيان مطلب مى‌پردازد:

وَ رُويَ عَنْ أُوَيْسَ رَحمَهُ اللَّهُ لَمَّا قَصَدَهُ حَيَّانُ بْنُ هرم، قَالَ لَهُ حينَ رَآهُ: السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَخي حَيَّانَ بْنَ هرم، فَقَالَ لَهُ: منْ أَيْنَ لَكَ مَعْرفَتي وَ لَمْ تَرَني؟ فَقَالَ لَهُ: الْمُؤْمنُ يَنْظُرُ بَنُور اللَّه.

وَ إَنَّ أَرْوَاحَ الْمُؤمنينَ تَسْأَمُ كَمَا تَسْأَمُ الْخَيْلُ وَ الْفرَاسَةُ أَنْوَارٌ سَطَعَتْ في الْقُلُوب بحَقَائق الْإيمَان وَ مَعْرفَةٌ تَمَكَّنَتْ في النُّفُوس فَصَدَرَتْ منْ حَالٍ إلَى حَالٍ حَتَّى شَهدَت الْأَشْيَاءَ منْ حَيْثُ أَشْهَدَهَا سَيِّدُهَا وَ مَوْلَاهَا فَنَطَقَتْ عَنْ ضَمَائر قَوْمٍ وَ أَمْسَكَتْ عَنْ آخَرينَ وَ الْفرَاسَةُ أَيْضًا نَتيجَةُ الْيَقين وَ طَريقُ الْمُؤْمنينَ.

وَ سُئلَ النَّبيُّ6عَنْ قَوْله تَعَالَى:فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ‌قَالَ: يَقْذفُ في قَلْبه نُورًا فَيَنْشَرحْ وَ يَتَوَسَّعْ.

وَ التَّفَرُّسُ منْ خَوَاصِّ أَهْل الْإيمَان، سَطَعَتْ في قَلْبه أَنْوَارٌ فَأَدْرَكَ بهَا الْمَعَانيَ. وَ مَنْ غَضَّ بَصَرَهُ عَن الْمَحَارم، وَ أَمْسَكَ نَفْسَهُ عَن الشَّهَوَات، وَ عَمَّرَ بَاطنَهُ بصَفَاء السَّريرَة وَ مُرَاقَبَة اللَّه تَعَالَى، وَ ظَاهرَهُ باتِّبَاع الْكتَاب وَ السُّنَّة، وَ لَمْ يُدْخلْ مَعدَتَهُ الْحَرَامَ، وَ حَرَسَ لسَانَهُ منَ الْكذْب وَ الْغيبَة وَ لَغْو الْقَوْل لَمْ تُحَطَّ فرَاسَتُهُ.

وَ يَنْبَغي لمَنْ جَالَسَ أَهْلَ الصِّدْق أَنْ يُعَاملَهُمْ بالصِّدْق، فَإنَّ قُلُوبَهُمْ جَوَاسيسُ الْقُلُوب، وَ يَنْبَغي السُّكُونُ مَعَهُمْ لقَوله تَعَالَى:يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ‌، يَعْني: الْمَعْلُومَ لَهُمُ الصِّدْقُ، وَ هُمْ أَهْلُ بَيْت مُحَمَّدٍ6، وَ الدَّليلُ عَلَى صدْقهمْ قَوْلُهُ تَعَالَى:إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً.

وَ الْكذْبُ أَيْضًا رجْسٌ.

وَ قَالَ6: إنِّي تَاركٌّ فيكُمُ الثِّقْلَيْن مَا إنْ تَمَسَّكْتُمْ بهمَا لَنْ تَضلُّوا بَعْدي كتَابَ اللَّه وَ عتْرَتي أَهْلَ بَيْتي وَ إنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرقَا حَتَّى يَردَا عَلَيَّ الْحَوْضَ.

إرشادالقلوب ج 1 ص 131.

چنين روايت شده است كه وقتى حيان ابن هرم به ديدار اويس قرنى آمد، تا چشم اويس به او افتاد گفت: سلام بر تو اى برادرم حيان ابن هرم، حيان با تعجب پرسيد: از كجا مرا شناختى با آنكه مرا نديده بودى؟! اويس در جواب فرمود: مؤمن با نور خدا مى‌نگرد.

... فراست و تيزبينى انواريست كه با حقايق ايمان در دلها مى‌تابد و عرفان و شناختيست كه در نفس‌ها مى‌نشيند، از حالتى به حالتى ديگر سر برون آورد و رشد كند تا آنكه شاهد حقيقت اشياء شود [كه سرمنشأ هستى او را آگاه كرده‌] پس سخن از باطن و درون برخى گويد و برخى ديگر را وانهد.

فراست و تيزبينى نتيجه يقين و طريقه مؤمنان است.

از رسول خدا6درباره آيه 125 سوره انعام" آنكس را كه خدا بخواهد هدايت كند، سينه‌اش را براى پذيرش اسلام، گشاده گرداند" سؤال شد، در پاسخ فرمود: نورى در قلبش نهد پس شرح صدر پيدا كند (و آماده پذيرش حقيقت اسلام گردد) فراست از خصوصيات اهل ايمان است، انواريست كه در قلبشان تابيده و بدان حقيقت را درك كنند.

و كسى كه چشمش را از حرام پوشانيده، مهار نفس را از هوس‌هايش برگرفته، با صفاى درون، مراقبت و توجه به خداى بزرگ، باطنش را آباد كرده و با پيروى از قرآن و سنت، ظاهرش را آراسته، در معده‌اش حرام جاى نداده، و زبانش را از دروغ، غيبت و كلام بيهوده، پاس داشته، اين شخص، فراست و تيزبينيش پايمال نشده است.

شايسته است كسى كه با اهل صدق و راستى مى‌نشيند با آنان با راستى معامله كند كه براستى دل‌هاى آنان جاسوسان قلوبند.

با آنان همواره همنشين بودن سزاوار است به دليل آيه 119 سوره توبه:" اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، تقواى الهى پيشه كنيد و با صادقان باشيد" يعنى آنان كه هميشه قرين صدق و راستى‌اند، يعنى: اهل‌بيت پيامبر6، دليل بر صدق و راستيشان كلام خداى متعال است كه در آيه 33 سوره احزاب مى‌فرمايد: خداوند فقط مى‌خواهد هر پليدى و گناه را از شما اهل‌بيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد.

و دروغ نيز رجْس است و اهل‌بيت از آن دورند.

و پيامبر6فرمود: به يقين من در ميان شما دو چيز گرانبها باقى مى‌گذارم كه اگر به آن دو تمسك جوييد هرگز گمراه نشويد، كتاب خدا و عترت من، اهل‌بيت من، و آنان براستى از هم جدا نمى‌شوند تا در روز رستاخيز بر من وارد شوند.

[1]- از آنان( بندگان خاص) بر حذر باشيد چون جاسوس دلهايند.

[2]- ابو عبد اللّه انطاكى گفته است: هنگامى كه با اهل صدق مجالست مى‌كنيد از روى صداقت باشد چون ايشان جاسوس دلها هستند، به رازهاى شما دست مى‌يابند و تسليم مقاصد شما نمى‌شوند.


صفحه 188

[قصّها بشنو ز شاكر نعمتان/ تلخى ميوه ز شيرينى نكاست‌]

302-

«هر طعامى كاوريدندى به وى‌

كس سوى لقمان فرستادى ز پى‌

مأخذ آن حكايتى است كه در كتاب الامتاع و المؤانسة از ابو حيان توحيدى، طبع مصر، ج 2، ص 121 به صورت ذيل نقل شده است:

وَ يُقَالُ: انَّ عَبْداً حَبَشيّاً نَاوَلَهُ مَوْلَاهُ [شَيْئاً يَأْكُلَهُ‌] وَ قَالَ اعْطنى قطْعَةً منْهُ فَاعْطَاهُ فَلَمَّا اكَلَهُ وَجَدَهُ مُرّاً فَقَالَ يَا غُلَامُ كَيْفَ اكَلْتَ هَذَا مَعَ شدَّة مَرَارَته قَالَ يَا مَوْلَاىَ قَدْ اكَلْتُ منْ يَدكَ حُلْواً كَثيراً وَ لَمْ احبُّ انْ ارَاكَ منْ نَفْسى كَرَاهَةً لمَرَارَته‌[1].

و نظير آن حكايت ذيل است:

روزى دهقانى نشسته بود. برزگر او، او را خيار نو باوه آورده بود. دهقان حساب خانه بر گرفت هر يكى را يكى بنهاد و يكى را به غلام داد كه بر پاى ايستاده بود. دهقان را هيچ نمانده بود و غلام خيار مى‌خورد. خواجه را آرزو كرد. غلام را گفت پاره‌اى از آن خيار به من ده. غلام، پاره‌اى از آن خيار به خواجه داد دهقان چون به دهان برد تلخ يافت. گفت اى غلام، خيارى بدين تلخى را بدين خوشى مى‌خورى؟ گفت از دست خداوندى كه چندين گاه شيرين خورده باشم، به يك تلخى چه عذر دارم كه رد كنم. اسرار التوحيد، طبع تهران به اهتمام دكتر صفا، ص 77- 76 و شيخ عطّار اين حكايت را بدين گونه نظم كرده است:

پادشاهى بود نيكو شيوه‌اى‌

چاكرى را داد روزى ميوه‌اى‌

ميوه او خوش همى‌خورد آن غلام‌

گوييا خوش‌تر نخورده است زان طعام‌

از خوشى كان چاكرش مى‌خورد آن‌

پادشا را آرزو مى‌كرد آن‌

گفت يك نيمه به من ده اى غلام‌

زان كه بس خوش مى‌خورى اين خوش طعام‌

داد شه را نيمه‌اى چون شه چشيد

تلخ بود و ابروان بر هم كشيد

گفت هرگز اى غلام اين خود كه خورد؟

و اين چنين تلخى چنين شيرين كه خورد؟

آن رهى با شاه گفت اى شهريار

چون ز دستت تحفه ديدم صد هزار

گر ز دستت تلخ افتد ميوه‌اى‌

باز دادن را ندانم شيوه‌اى‌

چون ز دستت هر دمم گنجى رسد

كى به يك تلخى مرا رنجى رسد

منطق الطير و عوفى در جوامع الحكايات بدين طريق مى‌آورد:

و از فضايل عادات و محاسن سيَر نظام الملك حسن اسحاق- رحمة الله عليه- آن بود كه هر گاه نواله‌اى به خدمت او آوردند او هر كس را كه آنجا بودى از آن نصيبى كردى.

[1]- گفته‌اند خواجه‌اى به غلام حبشى خود چيزى( ميوه‌اى) داد تا بخورد.( وى طورى آن ميوه را با رغبت مى‌خورد كه مولايش به هوس افتاد. به همين جهت) از غلام خواست قسمتى از ميوه را به وى برگرداند. خواجه وقتى از آن خورد متوجه شد بسيار تلخ است. به غلام گفت چرا آن را با همه تلخ بودنش( با ميل و رغبت) خوردى؟ غلام پاسخ داد مولاى من، از دست تو من شيرينى، بسيار خورده‌ام. شايسته نديدم اكنون به خاطر تلخى اين ميوه به نشانه بى‌ميلى و كراهت چهره در هم كشم.


صفحه 189

روزى يكى از باغبانان به حضرت او سه خيار بالنگ آورد. نظام الملك آن هر سه را تمام بخورد و هيچ كس را از آن نصيب نداد. و آورنده را صد دينار و تشريفى فاخر بداد و آن مرد باز گشت. يكى از خاصّگيان كه در پيش وى گستاخ بود از وى سؤال كرد كه سبب چه بود كه ازين نو باوه حاضران را محروم ماندند؟ گفت زيرا كه خيار او بچشيدم و تلخ بود و دوم و سوم هم تلخ بود؟ گفتم اگر كسى ديگر را دهم روا بود كه او به مرارت آن صبر نكند و بگويد كه تلخ است و آن بى‌چاره از تحفه خود شرم دارد و مرا حيا مانع آيد كه كسى به خدمت من تحفه آرد و عرق حيا و خجلت برو نشيند. من به مرارت آن خيار صبر كردم تا عيش آن بى‌چاره تلخ نگردد.

جوامع الحكايات، باب اول از قسم دوم [ص 55 قصص مثنوى‌]

[هست ملعون آن كه نفزايد به عقل/ ناقص الاعضا بيابد لطف حق‌]

303-

«چون كه ملعون خواند ناقص را رسول‌

بود در تأويل، نقصان عقول‌

زان كه ناقص تن بود مرحوم رَحم‌

نيست بر مرحوم، لايق طعن و زخم‌

اشاره است بدين حديث:

النَّاقصُ مَلْعُونٌ‌[1].

شرح خواجه ايوب، المنهج القوى (شرح يوسف بن احمد بر مثنوى) طبع مصر، ج 2، ص 352.

و بيت دوم را يوسف بن احمد اشاره به حديث ذيل (كه در جامع صغير، ج 2، ص 19 نيز

[1]- كسى كه( عقلش) نقصان دارد( و در صدد رفع آن نيست) از رحمت خدا دور است.


صفحه 190

نقل شده) گرفته است:

ذَهَابُ الْبَصَر مَغْفرَةٌ للْذُّنُوب وَ ذَهَابُ السَّمْع مَغْفرَةٌ للذُّنُوب وَ مَا نَقَصَ منَ الْجَسَد فَعَلَى قَدْر ذلكَ‌

[1][1].

[ص 55 احاديث مثنوى‌]

[مؤمن با نور ربّ خويش مى بيند]

304-

«شيخ كاو يَنْظر بنور اللَّه شد

از نهايت و از نخست آگاه شد

چشم او يَنْظر بنور اللَّه شده‌

پرده‌هاى جهل را خارق بده‌

مستند آن در ذيل شماره (103) گذشت. [2] [ص 56 احاديث مثنوى‌]

[محو گردد نور از خورشيد و ماه‌]

305-

«گويم اى خورشيد مقرون شو به ماه‌

هر دو را سازم چو دو ابر سياه‌

مقتبس است از حديث مفصلى كه در باره پايان كار جهان و ظهور علايم قيامت روايت مى‌كنند و آنچه مرتبط بدين بيت است در اينجا مى‌آوريم:

آنگه آفتاب و ماه را بيارند نور از ايشان بستده به مانند دو جرم سياه. تفسير ابو الفتوح، ج 2، ص 360 [ص 56 احاديث مثنوى‌]

[پاى اين شمس و قمر پى مى‌شود]

306-

«آفتاب و مه چو دو گاو سياه‌

يوغ بر گردن ببنددشان اله‌

مستفاد است از اين روايت:

______________________________ [1] احاديث فراوانى درباره آزمودن خداوند متعال بنده مؤمن را براى رسانيدنش به مقام برتر، پاك شدن از گناهان و ... نقل گرديده كه به پاره‌اى از آنها اشاره مى‌كنيم:

عَنْ أَبي عَبْد اللَّه7قَالَ: إنَّهُ لَيَكُونُ للْعَبْد مَنْزلَةٌ عنْدَ اللَّه فَمَا يَنَالُهَا إلَّا بإحْدَى خَصْلَتَيْن إمَّا بذَهَاب مَاله أَوْ ببَليَّةٍ في جَسَده.

كافى ج: 2 ص: 257 ح 23 امام صادق7مى‌فرمايد: به يقين براى بنده مؤمن مقام و منزلتى نزد خداى متعال است كه بدان دست نيابد جز با يكى از دو صفت: يا به از دست رفتن مال، يا به رسيدن بلا در بدن.

عَنْ أَبي عَبْد اللَّه7قَالَ: إنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَبْتَلي الْمُؤْمنَ بكُلِّ بَليَّةٍ وَ يُميتُهُ بكُلِّ ميتَةٍ وَ لَا يَبْتَليه بذَهَاب عَقْله أَ مَا تَرَى أَيُّوبَ كَيْفَ سُلِّطَ إبْليسُ عَلَى مَاله وَ عَلَى وُلْده وَ عَلَى أَهْله وَ عَلَى كُلِّ شَيْ‌ءٍ منْهُ وَ لَمْ يُسَلَّطْ عَلَى عَقْله تُركَ لَهُ؟!.

كافى ج: 2 ص: 256 ح 22.

امام صادق7مى‌فرمايد: به يقين خداوند عزير و بزرگ مؤمن را به هر بلايى مبتلا مى‌كند، و به هر نوع مرگى مى‌ميراند، ليكن به زوال عقل، او را نمى‌آزمايد. مگر نمى‌بينى ايوب پيامبر را كه چگونه ابليس بر مال، اولاد، خانواده و همه‌چيزش چيره شد ليكن بر عقلش سُلطه نيافت و خردش باقى ماند.؟!

عَن ابْن بُكَيْرٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْد اللَّه7: أَ يُبْتَلَى الْمُؤْمنُ بالْجُذَام وَ الْبَرَص وَ أَشْبَاه هَذَا؟ قَالَ: فَقَالَ: وَ هَلْ كُتبَ الْبَلَاءُ إلَّا عَلَى الْمُؤْمن؟!.

كافى ج 2 ص: 258 ص 27.

ابن بكير از امام صادق7پرسيد: آيا مؤمن به خوره، پيسى و مانند اينها مبتلا مى‌شود؟ در پاسخ فرمود: مگر بلا جز بر مؤمن نگاشته شده است؟!.

[2] از احاديث ذيل مى‌توان اين موضوع را استفاده نمود:

عَنْ أَبي جَعْفَرٍ7في قَوْل اللَّه تَبَارَكَ وَ تَعَالَى:إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ‌قَالَ: هُمُ الْأَئمَّةُ:قَالَ رَسُولُ اللَّه6اتَّقُوا فرَاسَةَ الْمُؤْمن فَإنَّهُ يَنْظُرُ بنُور اللَّه في قَوْله‌إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ‌.

وسائل‌الشيعة ج 12 ص 38 باب 20- باب استحباب توقي فراسة المؤمن ح 15579.

امام باقر7درباره گفتار خداى متعال:" به يقين در اين، نشانه‌هايى است براى هوشياران" (سوره حجر آيه 75) فرمودند: آنها، امامان هستند. رسول خدا6در ارتباط با همين آيه فرمودند: از فراست و زيركى مؤمن بپرهيزيد كه براستى با نور خدا مى‌نگرد.

قَالَ النَّبيُّ6: اتَّقُوا فرَاسَةَ الْمُؤْمن فَإنَّهَا لَا تُخْطئْ.

شرح‌نهج‌البلاغة ج 11 ص 218.

رسول خدا6فرمودند: از فراست و زيركى مؤمن بپرهيزيد كه براستى خطا ناپذير است.

وَ قَالَ عَليٌّ7: اتَّقُوا ظُنُونَ الْمُؤْمنينَ فَإنَّ اللَّهَ تَعَالَى جَعَلَ الْحَقَّ عَلَى أَلْسنَتهمْ.

نهج‌البلاغة ص 529 ح 309.

حضرت علي7فرمودند: از گمان‌هاى مؤمنين بپرهيزيد كه بيقين خداوند متعال حق را در زبان آنان قرار داده است.

و در عباراتى زيبا ديلمى در ارشاد القلوب به بيان مطلب مى‌پردازد:

وَ رُويَ عَنْ أُوَيْسَ رَحمَهُ اللَّهُ لَمَّا قَصَدَهُ حَيَّانُ بْنُ هرم، قَالَ لَهُ حينَ رَآهُ: السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَخي حَيَّانَ بْنَ هرم، فَقَالَ لَهُ: منْ أَيْنَ لَكَ مَعْرفَتي وَ لَمْ تَرَني؟ فَقَالَ لَهُ: الْمُؤْمنُ يَنْظُرُ بَنُور اللَّه.

وَ إَنَّ أَرْوَاحَ الْمُؤمنينَ تَسْأَمُ كَمَا تَسْأَمُ الْخَيْلُ وَ الْفرَاسَةُ أَنْوَارٌ سَطَعَتْ في الْقُلُوب بحَقَائق الْإيمَان وَ مَعْرفَةٌ تَمَكَّنَتْ في النُّفُوس فَصَدَرَتْ منْ حَالٍ إلَى حَالٍ حَتَّى شَهدَت الْأَشْيَاءَ منْ حَيْثُ أَشْهَدَهَا سَيِّدُهَا وَ مَوْلَاهَا فَنَطَقَتْ عَنْ ضَمَائر قَوْمٍ وَ أَمْسَكَتْ عَنْ آخَرينَ وَ الْفرَاسَةُ أَيْضًا نَتيجَةُ الْيَقين وَ طَريقُ الْمُؤْمنينَ.

وَ سُئلَ النَّبيُّ6عَنْ قَوْله تَعَالَى:فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ‌قَالَ: يَقْذفُ في قَلْبه نُورًا فَيَنْشَرحْ وَ يَتَوَسَّعْ.

وَ التَّفَرُّسُ منْ خَوَاصِّ أَهْل الْإيمَان، سَطَعَتْ في قَلْبه أَنْوَارٌ فَأَدْرَكَ بهَا الْمَعَانيَ. وَ مَنْ غَضَّ بَصَرَهُ عَن الْمَحَارم، وَ أَمْسَكَ نَفْسَهُ عَن الشَّهَوَات، وَ عَمَّرَ بَاطنَهُ بصَفَاء السَّريرَة وَ مُرَاقَبَة اللَّه تَعَالَى، وَ ظَاهرَهُ باتِّبَاع الْكتَاب وَ السُّنَّة، وَ لَمْ يُدْخلْ مَعدَتَهُ الْحَرَامَ، وَ حَرَسَ لسَانَهُ منَ الْكذْب وَ الْغيبَة وَ لَغْو الْقَوْل لَمْ تُحَطَّ فرَاسَتُهُ.

وَ يَنْبَغي لمَنْ جَالَسَ أَهْلَ الصِّدْق أَنْ يُعَاملَهُمْ بالصِّدْق، فَإنَّ قُلُوبَهُمْ جَوَاسيسُ الْقُلُوب، وَ يَنْبَغي السُّكُونُ مَعَهُمْ لقَوله تَعَالَى:يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ‌، يَعْني: الْمَعْلُومَ لَهُمُ الصِّدْقُ، وَ هُمْ أَهْلُ بَيْت مُحَمَّدٍ6، وَ الدَّليلُ عَلَى صدْقهمْ قَوْلُهُ تَعَالَى:إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً.

وَ الْكذْبُ أَيْضًا رجْسٌ.

وَ قَالَ6: إنِّي تَاركٌّ فيكُمُ الثِّقْلَيْن مَا إنْ تَمَسَّكْتُمْ بهمَا لَنْ تَضلُّوا بَعْدي كتَابَ اللَّه وَ عتْرَتي أَهْلَ بَيْتي وَ إنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرقَا حَتَّى يَردَا عَلَيَّ الْحَوْضَ.

إرشادالقلوب ج 1 ص 131.

چنين روايت شده است كه وقتى حيان ابن هرم به ديدار اويس قرنى آمد، تا چشم اويس به او افتاد گفت: سلام بر تو اى برادرم حيان ابن هرم، حيان با تعجب پرسيد: از كجا مرا شناختى با آنكه مرا نديده بودى؟! اويس در جواب فرمود: مؤمن با نور خدا مى‌نگرد.

... فراست و تيزبينى انواريست كه با حقايق ايمان در دلها مى‌تابد و عرفان و شناختيست كه در نفس‌ها مى‌نشيند، از حالتى به حالتى ديگر سر برون آورد و رشد كند تا آنكه شاهد حقيقت اشياء شود [كه سرمنشأ هستى او را آگاه كرده‌] پس سخن از باطن و درون برخى گويد و برخى ديگر را وانهد.

فراست و تيزبينى نتيجه يقين و طريقه مؤمنان است.

از رسول خدا6درباره آيه 125 سوره انعام" آنكس را كه خدا بخواهد هدايت كند، سينه‌اش را براى پذيرش اسلام، گشاده گرداند" سؤال شد، در پاسخ فرمود: نورى در قلبش نهد پس شرح صدر پيدا كند (و آماده پذيرش حقيقت اسلام گردد) فراست از خصوصيات اهل ايمان است، انواريست كه در قلبشان تابيده و بدان حقيقت را درك كنند.

و كسى كه چشمش را از حرام پوشانيده، مهار نفس را از هوس‌هايش برگرفته، با صفاى درون، مراقبت و توجه به خداى بزرگ، باطنش را آباد كرده و با پيروى از قرآن و سنت، ظاهرش را آراسته، در معده‌اش حرام جاى نداده، و زبانش را از دروغ، غيبت و كلام بيهوده، پاس داشته، اين شخص، فراست و تيزبينيش پايمال نشده است.

شايسته است كسى كه با اهل صدق و راستى مى‌نشيند با آنان با راستى معامله كند كه براستى دل‌هاى آنان جاسوسان قلوبند.

با آنان همواره همنشين بودن سزاوار است به دليل آيه 119 سوره توبه:" اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، تقواى الهى پيشه كنيد و با صادقان باشيد" يعنى آنان كه هميشه قرين صدق و راستى‌اند، يعنى: اهل‌بيت پيامبر6، دليل بر صدق و راستيشان كلام خداى متعال است كه در آيه 33 سوره احزاب مى‌فرمايد: خداوند فقط مى‌خواهد هر پليدى و گناه را از شما اهل‌بيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد.

و دروغ نيز رجْس است و اهل‌بيت از آن دورند.

و پيامبر6فرمود: به يقين من در ميان شما دو چيز گرانبها باقى مى‌گذارم كه اگر به آن دو تمسك جوييد هرگز گمراه نشويد، كتاب خدا و عترت من، اهل‌بيت من، و آنان براستى از هم جدا نمى‌شوند تا در روز رستاخيز بر من وارد شوند.

اتَّقُوا فرَاسَةَ الْمُؤْمن فَإنَّهُ يَنْظُرُ بنُور اللَّه عَزَّ وَ جَلَّ (1)

جامع صغير، ج 1، ص 8.

واز مولاى متقيان على-7- روايت كرده‌اند:

اتَّقُوا ظُنُونَ الْمُؤْمنينَ فَانَّ اللَّهَ تَعالَى جَعَلَ الْحَقَّ عَلَى الْسنَتهم (2).

شرح نهج البلاغة، ج 4، ص 387 كَانَ ابُو الدَّرْدَاء يَقُولُ الْمُؤْمنُ مَنْ يَنْظُرُ بنُور اللَّه منْ وَرَاء ستْرٍ رَقيقٍ (3). احياء العلوم، ج 3 ص 18 [ص 14 احاديث مثنوى‌] (1) از تيز بينى مؤمن حذر كنيد زيرا با نور خداى- عزّ و جلّ- مى‌بيند.

(2) گمان و برداشت اهل ايمان را جدّى بگيريد زيرا خداوند متعال حقيقت را بر زبان آنان جارى مى‌كند.

(3) ابو دردا مى‌گفت: مؤمن كسى است كه از وراى پرده‌اى نازك، با نور خدا مى‌بيند.

[1]- نقص عضوهايى چون نابينايى و ناشنوايى موجب آمرزش گناه هستند. هر نقص عضو ديگرى اين چنين است و به تناسب آن آمرزش گناه را سبب مى‌شود.