بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 28

[هست دلهاى شكسته‌]

47-

«فهم و خاطر تيز كردن نيست راه‌

جز شكسته مى‌نگيرد فضل شاه‌

... مصراع دوم ناظر است به حديث:

«أَنَا عنْدَ الْمُنْكَسرَة قُلُوبُهُم»[1]. [1]

المنهج القوي طبع مصر ج 1 ص 139 [ص شرح مثنوي 232]

[هان مزن تهمت‌]

48-

«گر امينم متهم نبود امين‌

گر بگويم آسمان را من زمين [2]

مبتنى است بر حديث نبوي:

لَيْسَ لَكَ أَنْ تَتَّهمَ مَن قَدْ ائْتَمَنْتَهُ»[2]

و نظير آن روايت شده از حضرت جعفر بن محمد الصادق7‌

«لَيْسَ لَكَ أَنْ تَأْتَمنَ من خانك وَ لَا تَتَّهمَ مَن ائْتَمَنْتَ»[3]

فصل الخطاب طبع تهران ص 1192 [ص 251 شرح مثنوي‌]

[حق شناس است آن كه شد عترت شناس‌]

49-

«ما چو چنگيم و تو زخمه مى‌زنى‌

زارى از ما نه، تو زارى مى‌كنى‌

ما چو ناييم و نوا در ما ز توست‌

ما چو كوهيم و صَدا در ما ز توست‌

ما چو شطرنجيم اندر برد و مات‌

برد و مات ما ز توست اى خوش صفات‌

... احاديثى درباره مقام روحانى و نورانيت ائمّه عليهم السّلام وارد است از قبيل:

______________________________ [1] منية المريد صفحه 123

[2] مبتنى است بر حديث ذيل:

«عَنْ أَبي عَبْد اللَّه عَلَيْه السَّلامُ قَالَ: لَيْسَ لَكَ أَنْ تَتَّهمَ مَن ائْتَمَنْتَهُ وَ لَا تَأْتَمنَ الْخَائنَ وَ قَدْ جَرَّبْتَهُ» (1)

الكافي جلد 5 صفحه 298 (1) از امام صادق7نقل شده است كه: روا نيست به كسى كه امينش دانسته‌اى تهمت بزنى و كسى را كه به تو خيانت كرده است امينش بدانى.

[1]- خداوند فرموده است: من نزد دلهايى هستم كه شكسته و خاضع شده‌اند.

[2]- روا نيست به كسى كه امينش دانسته‌اى تهمت بزنى.

[3]- كسى را كه به تو خيانت كرده است امينش مدان. به كسى هم كه امينش دانسته‌اى تهمت نزن.


صفحه 29

«خَرَجَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَليٍّ عَلَيْه السَّلامُ عَلَى أَصْحَابه فَقَالَ: أَيُّهَا النَّاسُ إنَّ اللَّهَ جَلَّ ذكْرُهُ مَا خَلَقَ الْعبَادَ إلَّا ليَعْرفُوهُ فَإذَا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ فَإذَا عَبَدُوهُ اسْتَغْنَوا بعبادَته عَنْ عبَادَة مَنْ سوَاه، فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ: يَا ابْنَ رَسُول اللَّه بأَبي أَنْتَ وَ أُمِّي فَمَا مَعْرفَةُ اللَّه قَالَ: مَعْرفَةُ أَهْل كُلِّ زَمَانٍ إمَامَهُمُ الَّذي يَجبُ عَلَيْهمْ طَاعَتُهُ»[1][1]

كتاب المبين طبع ايران ج 1 ص 215.

فَبهمْ مَلَأْتَ سَمَاءَكَ وَ أَرْضَكَ حَتَّى ظَهَرَ أَنْ لَا إلهَ إلَّا أَنْتَ‌[2][2].

و در زيارت علي7:

السَّلامُ عَلَى نَفْس اللَّه الْقَائمَة فيه بالسُّنَن وَ عَيْنه الَّتي مَنْ عَرَفَهَا يَطْمَئنُ‌[3]

[3]. همان كتاب ص 219 [ص 254 شرح مثنوي‌]

[خلق را جبارى رحمت است‌]

50-

«گر ز جبرش آگهى زاريت كو

بينش زنجير جبّاريت كو

بسته در زنجير چون شادى كند

كى اسير حبس آزادى كند

ور تو مى‌بينى كه پايت بسته‌اند

بر تو سرهنگان شه بنشسته‌اند

پس تو سرهنگى مكن با عاجزان‌

زان كه نبود طبع و خوى عاجز آن‌

گفته مولانا در نتيجه‌گيرى از جبر بى‌مناسبت نيست بدانچه ابوالقاسم قشيرى در ذيل معنى جبار گفته است: «فَاذَا عَلمَ انَّهُ يُجْبرُ الْخَلْقَ عَلَى مُرَاده وَ عَلمَ انَّهُ لَا يَجْرى فى سُلْطَانه مَا يَأْبَاهُ وَ يُكْرهُهُ تَرَكَ مَا يَهْوَاهُ وَ انْقَادَ الَى مَا يَحْكُمُ به مَوْلَاهُ»[4]. التحبير فى علم التذكير، نسخه‌

______________________________ [1] علل‌الشرائع جلد 1 صفحه 9

[2] مصباح المتهجد صفحه 803

[3] بحارالأنوار جلد 97 صفحه 330 باب 4

[1]- حضرت حسين بن على( ع) وقتى در جمع ياران خود وارد شد خطاب به مردم فرمود هدف خداوند- عزّوجلّ- از خلقت انسانها اين بود كه( به خداى خويش) معرفت پيدا كنند تا بر اساس آن او را بپرستند و در نتيجه از پرستش غير خدا بى‌نياز شوند. شخصى پرسيد اى فرزند رسول خدا- پدر و مادرم فداى تو باد- منظور از معرفت به خدا چيست؟ آن حضرت در پاسخ فرمود: آن است كه در هر زمان به امام واجب الاطاعه خود معرفت پيدا كنى.

[2]- خدايا، آسمان و زمينت را توسط ايشان( امامان) از وحدانيت خويش پر كرده‌اى.

[3]- سلام بر امامى كه نَفْس خداست و سنتها به او استوار است و سلام بر امامى كه چشم خدا است و هر كس به او معرفت يابد به اطمينان رسد.

[4]- انسان وقتى متوجه شود كه مردم مقهور اراده خداوند هستند و نيز بداند كه در قلمرو حكومت خدا، هيچ امرى بر خلاف ميل و خواستش جارى نمى‌شود، دست از تبعيّت هوى و هوس بر مى‌دارد و به آنچه پروردگارش فرمان داده است گردن مى‌نهد.


صفحه 30

عكسى [ص 270 شرح مثنوى‌]

[بوى گل را از كه يابيم‌]

51-

«چون كه گل بگذشت و گلشن شد خراب‌

بوى گل را از كه يابيم از گلاب‌

مناسب است با مضمون اين بيت:

فَانْ يَكُ سَيَّارُبْنُ مُكْرَمٍ انْقَضَى‌

فَانَّكَ مَاءُ الْوَرْد انْ ذَهَبَ الْوَرْدُ[1].

ديوان متنّبى، طبع مصر، ص 380 [ص 276 شرح مثنوى‌]

[اوصاف رسول در تورات‌]

52-

«بود در انجيل نام مصطفى‌

آن سر پيغامبران، بحر صفا

بود ذكر حليه‌ها و شكل او

بود ذكر غزو و صوم و اكل او

... گفته مولانا مطابقت دارد با روايتى كه ابوالفتوح رازى از قول ابومالك نقل مى‌كند، بر طبق اين روايت نعت حضرت رسول6از شكل و شمايل و اخلاق و رفتار در تورات نقل شده است. تفسير ابو الفتوح، طبع ايران، ج 2 ص 475 و ... [ص 289 شرح مثنوى‌]

[1]- اگر( پدرت) سيّار بن مكرم( ممدوح شاعر) از بين ما رفت تو هستى. آرى در نبودن گل بايد به سراغ گلاب رفت.


صفحه 31

[اصحاب اخدود]

53-

«يك شه ديگر ز نسل آن جهود

در هلاك قوم عيسى رو نمود

مأخذ آن رواياتى است كه مفسرين در ذيل آيه‌قُتِلَ أَصْحابُ الْأُخْدُودِ(سورة البروج، آيه 4) نقل كرده‌اند و اينك آن قصه را از قصص الانبياء ثعلبى در اينجا مى‌آوريم:

ذَكَرَ مُحَمَّدُ بْنُ اسْحقَ بْن يَسَارٍ عَنْ وَهَبٍ بْن مُنَبَّهٍ انَّ رَجُلًا كَانَ بَقىَ عَلَى دين عيْسَى فَوَقَعَ الَى نَجْرَانَ فَدَعَاهُمْ فَاجَابُوهُ فَخَيَّرَهُمْ ذُو نُوَاسٍ بَيْنَ النَّار او الْيَهُوديَّة فَابَوْا عَلَيْه فَاحْرَقَ منْهُمْ اثْنَى عَشَرَ الْفاً وَ قَالَ مُقَاتلٌ انَّمَا قَذَفَ فى النَّار يَوْمَئذٍ سَبْعَةَ وَ سَبْعينَ انْسَاناً وَ قَالَ الْكَلْبىُّ كَانَ اصْحَابُ الْاخْدُود سَبْعينَ الْفاً فَلَمَّا قَذَفُوا الْمُؤْمنينَ فى النَّارَ خَرَجَت النَّارُ الَى اعْلَى شَفير الْاخْدود فَاحْرَقَتْهُمْ وَ ارْتَفَعَت النَّارُ فَوْقَهُم اثْنَى عَشَرَ ذرَاعاً وَ نَجَاذُ و نُوَاسٍ.

وَ كَانَتْ امْرَاةٌ قَدْ اسْلَمَتْ فى مَنْ اسْلَمَ وَ لَهَا اوْلَادٌ ثَلَاثَةٌ احَدُهُمْ رَضيعٌ فَقَالَ لَهَا الْمَلكُ اتَرْجعينَ عَنْ دينك وَ الَّا الْقَيْتُك انْت وَ اوْلَادَك فى النّار فَابَتْ فَاخَذَ ابْنَهَا الْاكْبَرَ وَ الْقَى فى النَّار ثُمَّ اخَذَ الْاوْسَطَ وَ قَالَ لَهَا ارْجعى عَنْ دينك فَابَتْ فَالْقَى ايْضاً فى النَّار ثُمَّ اخَذَ الرَّضيعَ وَ قَالَ لَهَا ارْجعى فَابَتْ فَأَمَرَ بالْقَائه فى النَّار فَهَمَّت الْمَرْأَةُ بالرُّجُوع فَقَالَ لَهَا الصَّبىُّ اتَصْنَعينَ يَا امّاهْ لَاتْرجعى عَن الْاسْلَام فَانَّك عَلَى الْحَقِّ وَ لَا بَاْسَ عَلَيْك فَالْقَى الصَّبىَّ فى النَّار وَ امَّهُ عَلَى اثرٍ[1]. عرايس المجالس معروف به قصص الانبياء، طبع مصر 1356، ص 371، 370 [ص 9 قصص مثنوى‌]

[1]- محمد بن اسحاق بن يسار از وهب بن منبّه نقل كرده است كه يكى از پيروان حضرت عيسى( ع) در نجران به تبليغ پرداخت و عده‌اى را به دين مسيح در آورد.

ذونواس( كه حاكم وقت و بر دين يهود بود) به مخالفت برخاست و گفت اگر به دين يهود باز نگرديد در آتشتان خواهم افكند. و وقتى مقاومت كردند دستور داد دوازده هزار نفرشان را در آتش افكندند. مقاتل گفته است آن روز هفتاد و هفت نفر به آتش افكنده شدند. كلبى گفته است اصحاب اخدود هفتاد هزار نفر بودند. وقتى كه پيروان حضرت عيسى( ع) را در آتش افكندند شعله آتش تا لبه گودال بالا آمد و همه را سوخت. شعله تا دوازده ذراع بالا آمده بود. ذونواس خود نجات يافت.

زنى با سه فرزندش به دين مسيح گرويدند. يكى از سه فرزندش شير خوار بود.

حاكم وقت تهديدش كرد به اينكه اگر بر نگردى تو و فرزندانت را در آتش مى‌افكنم. زن همچنان بر عقيده خود اصرار ورزيد. حاكم دستور داد فرزند بزرگش را به آتش افكندند. فرزند دومش نيز به علت مقاومت زن در آتش افكنده شد. وقتى نوبت به فرزند شير خوار رسيد نزديك بود كه زن متزلزل گردد كه ناگهان شير خوار به سخن آمد و گفت مادر چه مى‌كنى؟ مبادا از اسلام بر گردى! بدان كه تو بر حق هستى و جاى هيچ نگرانى نيست. زن، آرامش خود را باز يافت و همچنان مقاومت كرد. سرانجام كودك و پس از وى مادرش در آتش افكنده شدند.


صفحه 32

[سنت بد موجب خشم است‌]

54-

«هر كه او بنهاد نا خوش سنّتى‌

سوى او نفرين رود هر ساعتى [1]

مقتبس است از مضمون حديث ذيل:

من سَنَّ سُنَّةَ فى الاسلام سَنَّ سُنَّةَ فعمل بها بعده كتب لَهُ مثْلُ أَجْر مَنْ عَملَ بها و لا يُنْقَصَ منْ أُجُورهمْ شَيْ‌ءٌ وَ من سَنَّ سُنَّةَ فى الاسلام سنه سيئه فعمل بها بعده كتب عليه مثل وزر من عمل بها و لا يُنْقَصَ منْ أَوْزَارهمْ شَيْ‌ءٌ[1]

صحيح مسلم ج 8 ص 61 نيز ج 61 ج 3 ص 87 و بدين صورت نيز در جامع صغير، ج 1، ص 46 آمده است:

اعْلَمْ يَا بلالْ إنَّهُ مَنْ أَحْيَا سُنَّةً منْ سُنَّتي قَدْ أُميتَتْ بَعْدي كَانَ لَهُ منَ الْأَجْر مثْلُ مَنْ عَملَ بهَا منْ غَيْر أَنْ يَنْقُصَ منْ أُجُورهمْ شَيْئاً وَ مَن ابْتَدَعَ بدْعَةً ضَلَالَةً لَا يَرْضَاهَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ كَانَ عَلَيْه مثْلُ آثام مَنْ عَملَ بهَا لَا يَنْقُصُ ذَلكَ منْ أَوْزَار النَّاس شَيْئاً

[2]. نيز رجوع كنيد به فتوحات مكيه، ج 1، ص 720 [ص 5 احاديث مثنوى‌]

______________________________ [1]

عَنْ أَبي جَعْفَرٍ عَلَيْه السَّلامُ قَالَ: أَيُّمَا عَبْدٍ منْ عبَاد اللَّه سَنَّ سُنَّةَ هُدًى كَانَ لَهُ مثْلُ أَجْر مَنْ عَملَ بذَلكَ منْ غَيْر أَنْ يُنْقَصَ منْ أُجُورهمْ شَيْ‌ءٌ وَ أَيُّمَا عَبْدٍ منْ عبَاد اللَّه سَنَّ سُنَّةَ ضَلَالٍ كَانَ عَلَيْه مثْلُ وزْر مَنْ فَعَلَ ذَلكَ منْ غَيْر أَنْ يُنْقَصَ منْ أَوْزَارهمْ شَيْ‌ءٌ (1)

وسائل‌الشيعة 16 173 (1) امام باقر7مى‌فرمايد: هر كسى در اسلام سنّت هدايت و نيكويى را پايه گذارى كند و بعداً ديگران به آن عمل‌كنند، معادل اجر عمل كنندگان، به وى اجر داده مى‌شود بدون آن كه از اجر آنان چيزى كم شود. و همچنين هر كسى در اسلام، سنّت گمراهى و بدى را پايه گذارى كند و بعدا ديگران به آن عمل كنند، معادل گناه مرتكبين به آن سنّت بد به حساب وى گذاشته مى‌شود بدون آن كه از گناهان آنان چيزى كاسته گردد.

[1]- كسى كه در اسلام سنّت و نيكويى را پايه گذارى كند و بعداً ديگران به آن عمل‌كنند، معادل اجر عمل كنندگان، به وى اجر داده مى‌شود بدون آن كه از اجر آنان چيزى كم شود. و همچنين هر كسى در اسلام، سنّت گمراهى و بدى را پايه گذارى كند و بعدا ديگران به آن عمل كنند، معادل گناه مرتكبين به آن سنّت بد به حساب وى گذاشته مى‌شود بدون آن كه از گناهان آنان چيزى كاسته گردد.

[2]- هان اى بلال بدان، كسى كه سنّتى از سنّتهاى مرا زنده كند- پس از آن كه از بين رفته باشد- به وى همان اندازه پاداش نصيب گردد كه به عمل كنندگان به آن سنّت بدون آن كه از اجر عمل كنندگان چيزى كم شود. و كسى كه بدعت گمراه كننده‌اى را كه موجب خشم خدا و رسول است پايه گذارى كند گناهى معادل گناه عمل كنندگان به آن بدعت برايش منظور مى‌گردد بدون آن كه از گناه عمل كنندگان چيزى كاسته شود.


صفحه 33

[هست مقهور خدا دلهاى ما]

55-

«نور غالب ايمن از نقص و غَسَق‌

در ميان اصبَعَيْن نور حق [1]

اشاره است به حديث ذيل:

: إنَّ قُلُوْبَ بَني آدَمَ كُلَّهَا بَيْنَ إصْبَعَيْن منْ أَصَابع الرَّحْمن يُصَرِّفُه حيث يشاء[1]صحيح مسلم ج 8 ص 51 و بدين صورت ديده مى‌شود در احياء العلوم، ج 1، ص 76.

قَلْبُ الْمُؤْمن بَيْنَ إصْبَعَيْن منْ أَصَابع الرَّحْمَن إنْ شَاءَ لَأَثْبَتَهُ وَ إنْ شَاءَ لَأَزَاغَهُ‌

[2].

و به صور مختلف در كنوز الحقائق ص 91 و جامع صغير، ج 1، ص 83، و ج 2، ص 151 نقل شده است.

[ص 6 احاديث مثنوى‌]

[انوار حق‌]

56-

«حق فشاند آن نور را بر جانها

مقبلان برداشته دامانها

مقتبس است از مضمون حديث ذيل:

إنَّ اللَّهَ تَعَالَى خَلَقَ خَلْقَهُ في ظُلْمَةٍ فأَلْقَى عَلَيْهمْ منْ نُوره فَمَنْ أَصَابَهُ منْ ذلكَ النُّوْر اهْتَدَى وَ مَنْ أَخْطَأَهُ ضَلَ‌[3].

جامع صغير، ج 1، ص 96 و فتوحات مكيَّة، ج 2، ص 81

______________________________ [1]

عَن النَّبيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْه وَ آله: إنَّ قُلُوْبَ بَني آدَمَ كُلَّهَا بَيْنَ إصْبَعَيْن منْ أَصَابع الرَّحْمن يُصَرِّفُها كَيْفَ شَاءَ ثُمَّ يَقُولُ رَسُولُ اللَّه صَلَّى اللهُ عَلَيْه وَ آله عنْدَ ذلكَ: اللَّهُمَّ مُصَرِّفَ الْقُلُوب اصْرفْ قُلُوبَنا إلى طاعَتكَ (1)

تنزيه الأنبياء:صفحه 125 (1) از پيامبر اكرم6نقل شده كه فرمود: دلهاى آدميان كلًا بين دو انگشت از انگشتان قدرت حق خداى رحمان تسليم است. و خداوند هر طور بخواهد در آن قلب تصرف مى‌كند. آنگاه فرمودند: اى خدايى كه در قلبها تصرف مى‌كنى قلب هاى ما را به اطاعت و فرمانبرداريت باز گردان‌

[1]- دلهاى آدميان كلًا بين دو انگشت از انگشتان قدرت حق خداى رحمان تسليم است. و خداوند هر طور بخواهد در آن قلب تصرف مى‌كند.

[2]- قلب مؤمن بين دو انگشت از انگشتان قدرت حق تسليم است، اگر بخواهد به آن قلب ثبات و استوارى مى‌دهد و اگر بخواهد به زيغ و انحراف گرفتارش مى‌كند.

[3]- خداى متعال، خلق را در حالى كه همه جا ظلمت بود آفريد. سپس نورش را بر آنان تابانيد. از آن نور به هر كس رسيد هدايت شد و به هر كس نرسيد به گمراهى افتاد.


صفحه 34

[ص 6 احاديث مثنوى‌]

[رابطه جزءها و كل‌]

57-

«جزءها را رويها سوى كُل است‌

بلبلان را عشق بازى با گل است‌

... بر اين اصل مبتنى است جمله معروف: الْجُزْءُ يَميلُ الَى الْكُلِ‌[1]. مولانا اين قاعده را براى تأييد جذب جنسيّت آورده است. مصراع دوم تعبيرى شاعرانه است.

[ص 307 شرح مثنوى‌]

[دهان كژ كردن‌]

58-

«آن، دهن كژ كرد و از تَسخَر بخواند

نام احمد را، دهانش كژ بماند

ظاهراً مأخوذ است از اين روايت:

وَ حَكَى الْحَكَمُ بْنُ الْعَاص بْن وَائل مَشْيَتَهُ عَلَيْه السَّلَامُ مُسْتَهْزئاً فَقَالَ6كَذَلكَ فَكُنْ.

فَلَمْ يَزَلْ يَرْتَعشُ حَتَّى مَاتَ‌[2].

احياء العلوم، ج 2، ص 257 [ص 10 قصص مثنوى‌] ... بلاذرى اين قصه را مفصّل‌تر آورده است بدين گونه: إنَّ الْحَكَمَ بْنَ أَبي الْعَاص بْن أُمَيَّةَ عَمَّ عُثْمَان بْن عَفَّان بْن أَبي الْعَاص بْن أُمَيّةَ كَانَ جَاراً لرَسُول اللَّه6في الْجَاهليَّة وَ كَانَ أَشَدَّ جيرَانه أَذىً لَهُ في الْإسْلَام وَ كَانَ مَغْمُوصاً عَلَيْه في دينه فَكَانَ يَمُرُّ خَلْفَ رَسُول اللَّه فَيَغْمزُ به وَ يَحْكيه وَ يَخْلجُ بأَنْفه وَ فَمه وَ إذَا صَلّى قَامَ خَلْفَهُ فَأَشَارَ بأَصَابعه فَبَقيَ عَلَى تَخْليجه وَ أَصَابَتْهُ خَبْلَةٌ[3]. انساب الاشراف، طبع قدس، ج 5 ب 27 [ص 315 شرح مثنوى‌]

[1]- جزء به سوى كّل تمايل دارد.

[2]- حكم بن عاص بن وائل نقل كرده است كه من بارها به دنبال رسول خدا(6) راه مى‌رفتم و با شكلك در آوردن به تمسخر آن حضرت مى‌پرداختم. سرانجام يك روز مرا مخاطب قرار داد و فرمود: همان گونه كه استهزا مى‌كنى بمان! وى از آن پس تا آخر عمر به رعشه دست مبتلا گرديد.

[3]- حكم بن ابى العاص بن اميه عموى عثمان بن عفان در دوران جاهليت، همسايه پيامبر6بود. با ظهور اسلام وى بيش از ديگران به آزار و اذيت آن حضرت پرداخت و به همين جهت مورد طعنه و سرزنش قرار گرفت. وى پشت سر رسول خدا6راه مى‌رفت و به قصد مسخره كردن، با چشم و بينى و دهانش شكلك و ادا در مى‌آورد. وقتى به نماز مى‌ايستاد از پشت سر با حركت دادن انگشتان خود به تمسخر آن حضرت(6) ادامه مى‌داد.( وى سرانجام به سزاى عملش رسيد و) تا آخر عمر دچار رعشه دست گرديد.


صفحه 35

[رحم خواهى بر ضعيفان‌]

59-

«اشك خواهى، رحم كن بر اشك بار

رحم خواهى، بر ضعيفان رحم آر

مأخوذ است از مضمون حديث ذيل:

لَا يَرْحَمُ اللَّهُ مَنْ لَا يَرْحَمُ النَّاسَ‌[1][1]

صحيح بخاري ج 4 ص 175.

و به صور ذيل نيز روايت شده است:

عَنْ أَبي هُرَيْرَةَ أَنَّ الْأَقْرَعَ بْنَ حَابسٍ أَبْصَرَ النَّبيَّ (صَلَّى اللهُ عَلَيْه وَ آله) يُقَبِّلُ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ8فَقَالَ: إنَّ لي عَشْرَةً منَ الْوَلَد مَا قَبَّلْتُ وَاحداً منْهُمْ فَقَالَ رَسُولُ اللَّه6: إنَّهُ مَنْ لَا يَرْحَمْ لَا يُرْحَمْ‌[2][2].

صحيح مسلم، ج 7، ص 77 [3]

إنَّمَا يَرْحَمُ اللَّهُ منْ عبَاده الرُّحَمَاءَ[3].

صحيح مسلم، ج 3، ص 39، جامع صغير، ج 1، ص 103 و كنوز الحقائق، ص 36

إنَّمَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ مَنْ يَرْجُوهَا وَ إنَّما يُجَنَّبُ النَّارَ مَنْ يَخَافَهَا وَ إنَّمَا يَرْحَمُ اللَّهُ مَنْ يَرْحَمَ‌[4].

جامع صغير، ج 1، ص 103.

ارْحَمْ مَنْ في الْأَرْض يَرْحَمْكَ مَنْ في السَّمَاء[5].

جامع صغير، ج 1، ص 37 كنوز الحقائق، ص 36 [4]

ارْحَمُوا تُرْحَمُوا وَ اغْفرُوا يُغْفَرْ لَكُمْ وَيْلٌ لإقْمَاع الْقَوْل وَيْلٌ للْمُصرِّينَ الَّذينَ يُصرُّونَ عَلَى مَا فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْمَلُون‌[6]

. جامع صغير، ج 1، ص 37 و با حذف جمله «ويل لاقماع القول» به بعد در كنوز الحقائق، ص 11 [ص 7 احاديث مثنوى‌]

______________________________ [1]

عَنْ رَسُول اللَّه صَلَّى اللهُ عَلَيْه وَ آله أَنَّهُ قَالَ: لَا يَرْحَمُ اللَّهُ مَنْ لَا يَرْحَمُ النَّاسَ (1)

عوالي‌اللآلي جلد 1 صفحه 361.

(1) از رسول اكرم نقل شده است كه فرمود: خدا رحم نكند بر كسيكه به مردم رحم نمى‌كند

[2] مناقب ابن شهرآشوب ج 3، ص 384 و صحيح مسلم، ج 7، ص 77

[3] مستدرك الوسائل ج 2 ص 386

[4] الفقيه ج 4، ص 379، حديث 5806

[1]- از رسول اكرم نقل شده است كه فرمود: خدا رحم نكند بر كسيكه به مردم رحم نمى‌كند

[2]- از ابو هريره نقل شده كه گفت وقتى اقرع بن حابس خدمت پيامبر6رسيد و ديد كه حسن و حسين( ع) را مى‌بوسد( شگفت زده و به نشانه افتخار) گفت من ده فرزند دارم و يكبار هم آنان را نبوسيده‌ام. پيامبر6فرمود كسى كه اهل رحمت و عطوفت نباشد از رحمت حق محروم مى‌ماند.

[3]- رحمت خدا انحصاراً شامل بندگان رحيمش مى‌شود

[4]- تحقيقاً كسى به بهشت وارد مى‌شود كه به آن اميد بسته باشد و كسى از جهنّم در امان مى‌ماند كه خوف آن را در دل داشته باشد. رحمت خدا شامل كسى است كه نسبت به ديگران اهل رحمت و عطوفت باشد.

[5]- به كسى كه در روى زمين است رحمت داشته باش، تا آن كه در آسمان است به تو رحمت كند.

[6]- به ديگران رحمت آوريد تا رحمت شامل حال شما نيز بشود. اهل آمرزش و گذشت باشيد تا شما هم آمرزيده شويد. واى به حال كسانى كه سخنشان قهر آميز و تحقير كننده است و به آنچه كرده‌اند و مى‌كنند اصرار مى‌ورزند و انعطاف ندارند.