بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 313

[گفت احمد6فقر من فخر من است/ اغنيا لغزند بيش از ديگران‌]

487-

«فقر از اين رو فخر آمد جاودان‌

كه به تقوى ماند دست نارسان‌

اشاره به روايتى است كه در ذيل شماره (174) ذكر نموديم. [1] و يوسف بن احمد مولوى مصراع دوم را مربوط بدين خبر مى‌پندارد:

مَا اخَافُ عَلَيكُمُ الفَقرَ وَ لكن اخَافُ عَلَيكُمُ الغنَى‌[1].

المنهج القوى، ج 3، ص 432 [ص 93 احاديث مثنوى‌]

[آفرين بايد نه نفرين بر خروس!]

488-

«اصل ما را حق پى بانگ نماز

داد هديه آدمى را در جهاز

اشاره است بدين خبر [2]

لَا تَسُبُّوا الدِّيكَ فَانَّهُ يُوقظُ للصَّلَاة[2].

جامع صغير، ج 2، ص 199، كنوز الحقائق، ص 153 با تفاوت مختصر [ص 93 احاديث مثنوى‌]

______________________________ [1] اشاره بدين حديث است:

الْفَقْرُ فَخْرِي وَ بِهِ أَفْتَخِرُ عَلَى سَائِرِ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمُرْسَلِينَ.

فقر مايه مباهات من است و به آن افتخار مى‌كنم بر ديگر پيامبران و رسولان.

در كتاب مستدرك الوسائل ج 11 ص 173 باب 4- باب استحباب ملازمة الصفات الحميدة ح 12672- 8- اين حديث شريف را به صورت كامل آورده است: از كتاب عَوَالِي اللآَّلِي،

عَنِ النَّبِيِّ6قَالَ الشَّرِيعَةُ أَقْوَالِي وَ الطَّرِيقَةُ أَقْوَالِي وَ الْحَقِيقَةُ أَحْوَالِي وَ الْمَعْرِفَةُ رَأْسُ مَالِي وَ الْعَقْلُ أَصْلُ دِينِي وَ الْحُبُّ أَسَاسِي وَ الشَّوْقُ مَرْكَبِي وَ الْخَوْفُ رَفِيقِي وَ الْعِلْمُ سِلَاحِي وَ الْحِلْمُ صَاحِبِي وَ التَّوَكُّلُ زَادِي وَ الْقَنَاعَةُ كَنْزِي وَ الصِّدْقُ مَنْزِلِي وَ الْيَقِينُ مَأْوَايَ وَ الْفَقْرُ فَخْرِي وَ بِهِ أَفْتَخِرُ عَلَى سَائِرِ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمُرْسَلِينَ.

كه صوفيه بدان در كتب خود استناد كرده‌اند و در سفينة البحار، طبع نجف، ج 2 ص 378 جزو احاديث نبوى ذكر شده و مؤلف اللؤلؤ المرصوع (ص 55) به نقل از ابن تيميه آن را از موضوعات مى‌شمارد.

[2] كه در مكارم‌الأخلاق صفحه 130 آمده است:

قَالَ النَبيُّ6و سلم لَا تَسُبُّوا الدِّيكَ فَإنَّهُ يَدُلُّ عَلَى مَوَاقيت الصَّلاة

بدگوئى خروس نكنيد و به او دشنام ندهيد كه به حقيقت شما را به اوقات نماز راهنمايى مى‌كند.

[1]- من از اين كه شما دچار فقر شويد خوف ندارم( چون توان گناه كردن را از شما مى‌گيرد،) اما خوف من از ثروتمند شدن شماست( كه زمينه طغيان را در شما فراهم مى‌كند).

[2]- سزاى خروسى كه خفتگان را براى نماز بيدار مى‌كند نفرين و دشنام نيست.


صفحه 314

[ «عاقل اوّل بيند آخر را به دل»]

489-

«عاقل اوّل بيند آخر را به دل‌

اندر آخر بيند از دانش مُقلّ‌

به ذيل شماره (452) رجوع كنيد. [1] [ص 94 احاديث مثنوى‌]

[صالحان را هست نعمتهاى خاص‌]

490-

«ور نه لا عَينٌ رَأَت چه جاى باغ‌

گفت نور غيب را يزدان چراغ‌

اشاره به حديث ذيل است:

قَالَ اللَّهُ تَعَالَى اعدَدتُ لعبَاديَ الصَّالحينَ مَا لَا عَينٌ رَأَت وَ لَا أُذُنٌ سَمعَت وَ لَا خَطَرَ عَلَى قَلب بَشَرٍ[1]. [2]

بخارى، ج 2، ص 139، مسلم، ج 8، ص 143، جامع صغير، ج 2، ص 80.

الصَّومُ يَدُقُّ المَصيرَ وَ يُذبلُ اللَّحمَ وَ يُبعدُ من حَرِّ السَّعير انَّ للَّه مَائدَةٌ عَلَيهَا مَا لَا عَينٌ رَأَت وَ لَا اذُنٌ سَمعَت وَ لَا خَطَرَ عَلَى قَلب بَشَرٍ لَا يَقعُدُ عَلَيهَا الَّا الصَّائمُونَ‌[2].

جامع صغير، ج 2، ص 49

انَّ في الجَنَّة مَا لَا عَينٌ رَأَت وَ لَا اذُنُ سَمعَت وَ لَا خَطَرَ عَلَى قَلب احدٍ[3].

جامع صغير، ج 1، ص 91 [ص 93 احاديث مثنوى‌]

______________________________ [1] مناسب است با گفته امير مؤمنان على-7-:

أَوَّلُ رَأي الْعَاقل آخرُ رَأي الْجَاهل (1).

شرح نهج البلاغة، ج 20، ص 93، ح 356.

و يوسف بن احمد مولوى آن را اشاره بدين حديث مى‌پندارد كه در امالى شيخ طوسى، ص: 530 و مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج 12، ص 112، ح 13664 و جامع صغير، ج 2، ص 97 مى‌توان ديد:

عَنْ أَبي ذَرٍّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّه6و سلم»: اْلْكَيِّسُ (منَ النَّاس) مَنْ دَانَ نَفْسَهُ وَ عَملَ لمَا بَعْدَ الْمَوْت وَ الْعَاجزُ مَن اتَّبَعَ نَفْسَهُ هَوَاهَا وَ تَمَنَّى عَلَى اللَّه عَزَّ وَ جَلَّ الْأَمَانيَ‌

(2).

(1) رأى عاقل در ابتداى كار همان است كه جاهل در انتهاى كار به آن مى‌رسد (2) كسى كه هوشيار است مالك نفسش مى‌شود و براى پس از مرگ به عمل (صالح) مى‌پردازد. اما كسى كه ضعيف و ناتوان است به پيروى از هواهاى نفسانى پرداخته و درخواستش از خداوند رسيدن به آرزوهاى نفسانى است.

[2] بحار الأنوار ج 8 ص 92 باب 23

[1]- خداوند متعال فرمود براى بندگان صالحم نعمتهايى در بهشت آماده كرده‌ام كه نظير آنها را هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده و در دل هيچ كس خطور نكرده است.

[2]- روزه باعث تغيير حالت روزه دار مى‌شود. گوشتش را مى‌ريزد و از حرارت آتش جهنم دورش مى‌كند. خداوند را در بهشت سفره و نعمتهايى است كه نظير آنها را هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده و در دل هيچ كس خطور نكرده است. و فقط روزه داران هستند كه بر سر اين سفره خواهند نشست.

[3]- خداوند را در بهشت نعمتهايى است كه نظير آنها را هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده و در دل هيچ كس خطور نكرده است.


صفحه 315

[آدمى را سجده‌ها جنّت شود]

491-

«چون سجودى يا ركوعى مرد، كشت‌

شد در آن عالم سجود او بهشت‌

به گفته يوسف بن احمد مولوى مرتبط است به مضمون اين حديث كه در جامع صغير، ج 2، ص 53 نقل شده است: [1]

اكثرُوا من غرَاس الجَنَّة فَانَّهُ عَذبٌ مَاؤُهَا طَيِّبٌ تُرَابُهَا فَاكثرُوا من غرَاسهَا لَا حَولَ وَ لَا قُوَّةَ الَّا باللَّه‌[1].

المنهج القوى، ج 3، ص 450 [ص 94 احاديث مثنوى‌]

[ذكر مؤمن مرغ گردد در بهشت‌]

492-

«چون كه پرّيد از دهانش حمد حق‌

مرغ جنّت ساختش رَبُّ الفَلَق‌

مستفاد از مضمون خبرى است كه در ذيل شماره (63) مذكور گرديد. [2] [ص 94 احاديث مثنوى‌]

[نور مؤمن مى‌كند خاموش نار]

493-

«كشتن اين نار نبود جز به نور

نُورُك اطفَأ نارَنا نَحنُ الشَكُور

اشاره به حديثى است در ذيل شماره (294) مى توان ديد. [3] [ص 94 احاديث مثنوى‌]

______________________________ [1]

وَ في الْخَبَر: أَنَّ إبْرَاهيمَ7قَالَ لنَبيِّنَا صلى الله7لَيْلَةَ الْمعْرَاج مُرْ أُمَّتَكَ حَتَّى يَسْتَكْثرُوا منْ غَرْس الْجَنَّة قَالَ وَ مَا هيَ قَالَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إلَّا باللَّه الْعَليِّ الْعَظيم.

مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل ج 5 ص 373 باب 39 ح- 6124.

حضرت ابراهيم7در شب معراج به پيامبر ما6گفتند به امتت امر كن تا براى بهشت، نهال‌هاى بيشترى بكارند؛ پرسيد آن چيست؟ در جواب گفت با زياد گفتن لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إلَّا باللَّه الْعَليِّ الْعَظيم. (هر قدرت و قوتى از آن خداوند برتر و عظيم است.

[2] اشاره است به مضمون اين حديث:

عَن الرِّضَا7قَالَ مَثَلُ الاسْتغْفَار مَثَلُ وَرَقٍ عَلَى شَجَرَةٍ تُحَرَّكُ فَيَتَنَاثَرُ وَ الْمُسْتَغْفرُ منْ ذَنْبٍ وَ يَفْعَلُهُ كَالْمُسْتَهْزئ برَبِّه.

كافى ج 2 ص 504 باب الاستغفار ح: 3504-.

امام رضا7مى‌فرمايد: مثل استقفار مثل برگ درختان است كه با حركت به زمين مى‌ريزد. و كس كه از گناه استغفار مى‌كند و آن گناه را انجام مى‌دهد گويا پروردگار خويش را به سخره گرفته است.

رُوىَ انَّ رَجُلًا جَاءَ الي‌ رَسُوْل اللَّه6فَقَالَ تَوَلَّتْ عَنِّى الدُّنْيا وَ قَلَّتْ ذَاتُ يَدى فَقَالَ رَسُولُ اللَّه6فَايْنَ انْتَ منْ صَلَاة الْمَلَائكَة وَ تَسْبيْح الخَلَائق وَ بهَا يُرْزَقُوْنَ قَالَ فَقُلْتُ وَ مَاذَا يَا رَسُول اللَّه قَالَ قُلْ سُبْحَانَ اللَّه وَ بحَمْده سُبْحَانَ اللَّه الْعَظيم اسْتَغْفرُ اللَّهَ مائَةَ مَرَّةٍ مَا بَيْنَ طُلُوْع الْفَجْر الي‌ انْ تُصَلِّىَ الصُّبْحَ تَاْتيكَ الدُّنْيَا رَاغمَةً صَاغرَةً وَ يَخْلُقُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ منْ كُلِّ كَلمَةٍ مَلَكاً يُسبِّحُ اللَّهُ تَعَالَي الَي يَوْم القيَامَة لَكَ ثَوَابُهُ) (1).

احياء العلوم، ج 1 ص 112 و اين حديث را به شكل ذيل سيوطى در جزء موضوعات آورده است:

قُلْ يَا ابْنَ عُمَرَ منْ طُلُوع الْفَجْر الَى صَلَاة الصُبّحٍ سُبْحَانَ اللَّه وَ بحَمْده سُبْحَانَ اللَّهُ العَظيمُ وَ تَسْتَغْفرُ اللَّهَ مائةَ مَرَّةً تَاْتيكَ الدُّنْيَا رَاغمَةً دَاخرَةً وَ يَخْلُقُ اللَّهُ منْ كُلِّ كَلمَةٍ مَلَكاً يُسَبِّحُ لَكَ ثَوَابَهُ الَى يَوْم الْقيَامَة (2).

اللآلى المصنوعة، ج 2، ص 341 و حديث ذيل هم در آن كتاب، ج 2، ص 346 به نظر مى‌رسد كه با گفته مولانا مناسب‌تر است:

مَنْ قَالَ لَا الهَ الّا اللَّهُ خَلَقَ اللَّهُ منْ كُلِّ كَلمَةٍ منْها طَيْراً منْقَارُهُ منْ ذَهَبٍ وَ ريشُهُ منْ مَرْجَانٍ (3)

. و در كتاب اللؤلؤ المرصوع آمده:

مَنْ صَلَّى عَلىَّ صَلَاةً تَعْظيماً لحَقِّي خَلَقَ اللَّهُ منْ ذَلكَ الْقَوْل مَلَكاً لَهُ جُنَاحٌ بالْمَشْرَق وَ الآخر بالْمَغْرب وَ رجْلاهُ مُقْرُونَتَانٍ (كَذَا) في الْارْض السَّابَّة السُّفْلَي وَ عُنُقُهُ مُلْتَويَةٌ تَحْتَ الْعَرْش يَقُولُ اللَّهُ لَهُ صَلِّ عَلَي عَبْدي كَمَا صَلَّي عَلَى نَبيِّي فَهُوَ يُصَلِّي عَلَيْه الَى يَوْم الْقيَامَة- لَمْ يُوْجَدْ بَلْ قَالَ الْعرَاقيُّ مَا يُحْكَي منْ انَّ اللَّهَ يَخْلُقُ بسَبَب الْاعْمال الْحَسَنَة مَلَكاً يُسَبِّحُ وَ يَكُونُ تَسْبيْحَهُ للْعَامل- بَاطلٌ مَوْضُوعٌ لَا اصْلَ لَهُ (4).

اللؤلؤ المرصوع، ص 70 و 83 و 89. [ص 8 احاديث مثنوى‌] (1) روايت شده مردى (از شدت فقر) خدمت رسول خدا6رسيد و عرض كرد دنيا به من پشت كرده و دستم خالى است. پيامبر6در جواب فرمود كجا هستى (به هنگام طلوع فجر) در حالى كه فرشتگان، خدا را درود مى‌فرستند و خلايق تسبيح مى‌گويند و آنگاه روزيها مقدّر مى‌شود؟ مرد گفت اى رسول خدا حال چه كنم؟ پيامبر فرمود در فاصله بين طلوع فجر و به پا داشتن نماز صبح، صد بار سبحان اللّه و بحمده، سبحان اللَّهَ العظيم و استغفر اللّه بگو تا دنيا، خوار و سر افكنده به تو روى آورد و خداوند از هر كلمه‌اى كه گفته‌اى فرشته‌اى آفريند كه تا روز قيامت او را تسبيح گويد و ثوابش را به تو اختصاص دهد.

(2) پيامبر6فرمود اى ابن عُمَر، از طلوع فجر تا هنگام نماز صبح، صد بار سبحان اللّه و بحمده و سبحان اللّه العظيم بگو و از خدا آمرزش طلب كن تا دنيا سر افكنده و خوار به تو روى آورد و خداوند از هر كلمه تو فرشته‌اى آفريند كه تا روز قيامت تسبيحش گويد و ثوابش را به تو اختصاص دهد.

(3) كسى كه لا اله الّا الله گويد به ازاى هر كلمه آن خداوند يك پرنده، آنهم با منقارى از طلا و پر و بالى از مرجان، مى‌آفريند.

(4) كسى كه به منظور تجليل و بزرگداشت، بر من (پيامبر) درود فرستد خداوند از درود او فرشته‌اى مى‌آفريند كه يك بالش در مشرق و بال ديگرش در مغرب باشد و هر دو پايش با هم در اعماق زمين فرو رفته و گردنش تا زير عرش خم شده باشد. خداوند به آن فرشته خطاب مى‌كند كه بر بنده من درود فرست، همان طورى كه آن بنده بر پيامبر من درود فرستاد. و آن فرشته هم تا روز قيامت به ذكر مشغول مى‌شود.

عراقى گفته است اين قسمت از حديث در جايى ديده نشده و مجعول است. اما آنچه نقل شده اين است كه خداوند به ازاى اعمال حسنه فرشته‌اى را مى‌آفريند تا او را تسبيح گويد و ثوابش را به صاحب آن اعمال حسنه اختصاص دهد.

[3] اشاره است به حديث ذيل:

تَقُولُ النَّارُ للْمُؤْمنينَ يَوْمَ الْقيَامَة: جُزْ يَا مُؤْمنُ فَقَدْ أَطْفَأَ نُورُكَ لَهَبي (1).

بحار الانوار ج 8 ص 249 باب 24 جامع صغير، ج 1، ص 132 آتش جهنم خطاب به مؤمنان مى‌گويد از اينجا بگذر و گر نه نور تو شعله‌ام را خاموش مى‌كند.

قَالَ النَّبيُّ6إذَا مَرَّ الْمُؤْمنَ عَلَى الصِّرَاط فَيَقُولُ:" بسْم اللَّه الرَّحْمَن الرَّحيم" طُفيَتْ لَهَبُ النِّيرَان وَ تَقُولُ: جُزْ يَا مُؤْمنُ فَإنَّ نُورَكَ قَدْ أَطْفَأَ لَهَبي.

مستدرك الوسائل ج 4 ص 388 باب 45.

رسول خدا6فرمود: هنگاميكه مؤمن بر صراط عبور كند و بگويد:" بسْم اللَّه الرَّحْمَن الرَّحيم" شراره آتش [جهنم‌] خاموش شود [آتش به مؤمن خطاب كند:] از اينجا بگذر كه بحقيقت نور تو شعله‌ام را خاموش كرده است.

انَّ الْمُؤْمنَ اذَا وَضَعَ قَدَمَهُ عَلَى الصِّرَاط يَقُولُ النَّارُ جُزْ يَا مُؤْمنُ فَقَدْ اطْفَأَ نُورُك نَاري (1).

شرح تعرف، ج 2، ص 177 [ص 52 احاديث مثنوى‌] (1) وقتى مؤمن قدم در صراط مى‌گذارد آتش جهنم خطاب به او مى‌گويد از اينجا بگذر و گر نه نور تو شعله‌ام را خاموش مى‌كند.

[1]- براى بهشت، نهال‌هاى بيشترى بكاريد؛ زيرا آبش گوارا و خاكش مناسب است.( و تماماً به ثمر مى‌نشيند) پس با زياد گفتن لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ الَّا باللَّه( هر قدرت و قوتى از آن خداوند است) نهال‌هاى بهشتى را افزايش دهيد.


صفحه 316

[وسوسه با وحى يكسان كى بُوَد]

494-

«همچنان كه وسوسه و وحى الَست‌

هر دو معقولند ليكن فرق هست‌

مبتنى است بر حديث ذيل: [1]

انَّ للشَّيطَان لَمَّةً بابن آدَمَ وَ للمَلَك لَمَّةً فَامَّا لَمَّةُ الشَّيطَان فَايعَادٌ بالشَّرِّ وَ تَكذيبٌ بالخَير وَ امَّا لَمَّةُ المَلَك فَايعَادٌ بالخَير وَ تَصديقٌ بالحَقِّ فَمَن وَجَدَ ذلكَ فَليَعلَم انَّهُ منَ اللَّه تَعَالَى فَليَحمَد اللَّهَ وَ مَن وَجَدَ الاخرى فَليَتَعَوَّذ باللَّه منَ الشَّيطَان‌[1].

جامع صغير ج 1، ص 94 [ص 94 احاديث مثنوى‌]

[ «لا خلابه گوى و مشتاب و مران»]

495-

«ور ندانى اين دو فكرت از گمان‌

لا خلابه گوى و مَشتاب و مران‌

اشاره است بدين خبر:

من بَايَعتَ فَقُل لَا خلَابَةَ.[2]صحيح مسلم ج 5، ص 11 [ص 95 قصص مثنوى‌]

[قصّه مغبون و امداد از نبى6]

496-

«آن يكى يارى پيمبر را بگفت‌

كه منم در بَيعها با غَبن جُفت‌

______________________________ [1] كه در مستدرك الوسائل ج 11 ص 360 باب 46 ح 13261، نقل شده است:

عَنْ حُمْرَانَ بْن أَعْيَنَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ7عَنْ قَوْل اللَّه تَعَالَى- وَ أَيَّدَهُمْ برُوحٍ منْهُ وَ قَوْل رَسُول اللَّه6و سلم إذَا زَنَى الْعَبْدُ خَرَجَ منْهُ رُوحُ الْإيمَان قَالَ فَقَالَ أَ لَمْ تَرَ إلَى شَيْئَيْن يَعْتَلجَان في قَلْبكَ شَيْ‌ءٌ يَأْمُرُ بالْخَير هُوَ مَلَكٌ يُوحي الْقَلْبَ وَ الَّذي يَأْمُرُ بالشَّرِّ هُوَ الشَّيْطَانُ يَنْفُثُ في أُذُن الْقَلْب قَالَ ثُمَّ قَالَ للْمَلَك لَمَّةٌ وَ للشَّيْطَان لَمَّةٌ في لَمَّة الْمَلَك إيعَادٌ بالْخَيْر وَ تَصْديقٌ بالْحَقِّ وَ رَجَاءُ الثَّوَاب وَ منْ لَمَّة الشَّيْطَان تَكْذيبٌ بالْحَقِّ وَ قُنُوطٌ منَ الْخَيْر وَ إيعَادٌ بالشَّرِّ.

حمران مى‌گويد از امام باقر7درباره آيه- وَ أَيَّدَهُمْ برُوحٍ منْه- (آنان را با روحى از خودش تأييد كرد- سوره مجادله آيه 22) و از گفتار پيامبر6كه فرمود:- وقتى بنده‌اى زنا كند روح ايمان از او خارج مى‌گردد- پرسيدم، امام7فرمودند: مگر نديدى كه دو چيز در دلت نزاع و كارزار مى‌كنند يكى امر به خير مى‌كند، او فرشته‌ايست كه در دلت الهام مى‌كند وان ديگرى امر به شر مى‌كند كه شيطان است در گوش دلت مى‌دمد.

سپس فرمود: براى فرشته خطورات و الهاماتى است و براى شيطان نيز چنين است، ليكن در الهامات فرشته، وعده به خير، تصديق حق و اميد پاداش و در وسوسه‌هاى شيطان، دروغ پنداشتن حق و نااميدى از خير و وعده به شر مى‌باشد.

[1]- شيطان و فرشته هر كدام به نحوى در قلمرو آدمى نفوذ مى‌كنند. شيطان از طريق وعده شر دادن و خير را تكذيب كردن، و فرشته از طريق وعده خير دادن و حق را تصديق كردن. كسى كه به آن( الهام) دست يافت بداند كه از خداوند متعال است و حمد خدا گويد و كسى كه به اين( وسوسه) دست يافت بداند كه از شيطان است و از او به خدا پناه ببرد.

[2]- با كسى كه معامله مى كنى بگو به اين شرط خريدارم كه تقلب و فريب در كار نباشد( نيز مراجعه شود به رديف 496).


صفحه 317

مأخذ آن روايت ذيل است: [1]

عَن ابن عُمَرَ قَالَ رَجُلٌ للنَّبىِّ انِّى اخدَعُ فى البُيُوع فَقَالَ اذَا بَايَعتَ فَقُل لَا خلَابَةَ.

و در بعضى روايات به اضافه:

وَ لىَ الخيارُ ثَلَاثَةَ ايَّامٍ‌[1].

صحيح بخارى، ج 2، ص 9 و ص 39 و ج 4، ص 130 و صحيح مسلم ج 5، ص 11 [ص 118 قصص مثنوى‌]

[ «هست تعجيلت ز شيطان لعين»]

497-

«كه تأنّى هست از رحمان يقين‌

هست تعجيلت ز شيطان لعين‌

مقتبس است از اين روايت:

التَّأَنِّي منَ اللَّه وَ العَجَلَةُ منَ الشَّيطَان‌[2].

احياء العلوم، ج 3، ص 25، 127، جامع صغير، ج 1، ص 133

الْأَنَاةُ منَ اللَّه تَعَالَى وَ الْعَجَلَةُ منَ الشَّيْطَان‌[3].

[2] جامع صغير، ج 1، ص 132، كنوز الحقائق، ص 46 [ص 95 احاديث مثنوى‌]

______________________________ [1]

عَن ابن عُمَرَ قَالَ رَجُلٌ للنَّبىِّ انِّى اخدَعُ فى البُيُوع فَقَالَ اذَا بَايَعتَ فَقُل لَا خلَابَةَ.

و در بعضى روايات به اضافه:

وَ لىَ الخيارُ ثَلَاثَةَ ايَّامٍ (1).

صحيح بخارى، ج 2، ص 9 و ص 39 و ج 4، ص 130

[2]

قَالَ رَسُولُ اللَّهُ6و سلم الْأَنَاةُ منَ اللَّه تَعَالَى وَ الْعَجَلَةُ منَ الشَّيْطَان.

وسائل الشيعة ج 27 ص 169 ح 33514

[1]- از ابن عمر نقل شده كه شخصى به پيامبر خدا6گفت من در معاملات مغبون مى‌شوم، راه و چاره چيست؟ آن حضرت فرمود با كسى كه معامله مى‌كنى بگو به اين شرط خريدارم كه تقلب و فريب در كار نباشد.

( در بعضى روايات اضافه كرده‌اند:) و تا سه روز اختيار فسخ معامله را داشته باشم.

[2]- تأنى داشتن( در كارها) از خداست و عجله داشتن از شيطان.

[3]- تأنى داشتن( در كارها) از خداوند متعال است و عجله داشتن از شيطان.


صفحه 318

[مرگ شد بهر بلال عين طرب‌]

498-

«چون بلال از ضعف شد همچون هلال‌

رنگ مرگ افتاد بر روى بلال‌

مأخذ آن روايت ذيل است:

وَ لَمَّا حَضَرَ بلَالًا الْوَفَاةُ قَالَت امْرَأَتُهُ وَا حَرَبَاهْ فَقَالَ: بَلْ وَا طَرَبَاهْ غَداً نُلْقى الْأَحبَّةَ مُحَمَّداً وَ حزْبَهُ‌[1]. رساله قشيريه، ص 137 و نظير آن حكايتى است از ربيع بن خثيم مذكور در حلية الاولياء، ج 2، ص 114 [ص 118 قصص مثنوى‌]

[اين جهان باشد رَحم، ما چون جنين‌]

499-

«چنگ لوكم چون جنين اندر رَحم‌

نُه مهه گشتم شد اين نُقلان مُهمّ‌

مناسب است با مضمون اين خبر:

مَا شَبَّهتُ خُرُوجَ المُؤمن منَ الدُّنيَا الَّا مثلَ خُروُج الصَّبيِّ من ذلكَ الغَمر وَ الظُّلمَة الَى رَوح الدُّنيَا[2].

جامع صغير، ج 2، ص 145 [ص 95 احاديث‌]

[زادن دوم كمال آدمى است‌]

500-

«چون دوم بار آدمى زاده بزاد

پاى خود بر فرق علّتها نهاد

مستفاد است از گفته‌

عيسى-7-:

لَن يَلجَ مَلَكُوتَ السَّموَات مَن لَم يُولَد مَرَّتَين‌[3].

لطائف معنوى، ص 151، شرح بحر العلوم، طبع‌

[1]- هنگامى كه مرگ بلال فرا رسيد همسرش خواست اظهار تأسف و دل تنگى كند ولى بلال( وى را تسلّى داد و) گفت اظهار خوشحالى كن چون من( كه شوهرت هستم) فردا به ديدار دوستان يعنى پيامبر و يارانش نائل خواهم شد.

[2]- نقل مكان مؤمن از دنيا به آخرت را درست به نقل مكان نوزاد از تنگنا و ظلمت رحم به فراخناى دنيا تشبيه كرده‌ام.

[3]- كسى كه براى بار دوم زاده نشود هرگز به قلمرو حكومت مطلقه الهى راه نمى‌يابد.


صفحه 319

هندوستان، دفتر سوم، ص 234 [ص 96 احاديث مثنوى‌]

[اوليا را جز خدا نشناخت كس‌]

501-

«پس چو يَعرف گفت چون جاى دگر

گفت لَا يَعرفُهُم غَيرى فَذَر

انَّهُم تَحتَ قبابى كامنون‌

جز كه يزدانشان نداند ز آزمون‌

مراد حديثى است كه آن را در ذيل شماره (291) نقل كرده‌ايم. [1] [ص 96 احاديث مثنوى‌]

[قصّه صدر جهان بين و پسر]

502-

«در بخارا بنده صدر جهان‌

متهم شد گشت از صدرش نهان‌

اين قصه مفصل پر آب و تاب كه از غرر حكايات مثنوى است مأخوذ است از قصه بسيار ساده‌اى كه محمد عوفى در لباب الالباب، جلد اول، چاپ ليدن ص 175 در ضمن شرح حال محمد بن عمر بن مسعود (از آل برهان) ذكر مى‌كند و آن حكايت اين است:

الصدر الاجل نظام الملّة و الدّين، محمد بن عمر مسعود- رحمة اللّه- دُرّ آن درج و دُرّى آن برج و ثمر آن شجر و پسر آن پدر بود. جوانى كه چرخ پير در هنر چو آن جوان نياورده بود و ايام در اثناى دوران از ابناى خود مثل او نپرورده. در دقايق مشكلات فتوى بر مشايخ كبار فايق آمده بود و در ميدان فضايل بر سواران افاضل سابق و در غوامض علوم حساب و هندسه و جبر و مقابله كس با او مقابله نتوانستى كرد. و در حل مشكلات اقليدس، افلاطون پيش او زبون بودى. و با اين چند فضل و هنر از روزگار بى‌نصيب، و از دولت پدر نابرخوردار بود. و پيوسته ايام مشرب عيش او را به كدورت نامرادى مكدّر داشتى و يك ساعت او را در آسايش بنگذاشتى. و سبب آن بود كه ميان برهان اسلام و اهل او مفارقتى افتاده بود. و زنى ديگر را از معارف سادات در حباله خود آورده. و آن زن را از برهان اسلام فرزندى ديگر متولّد شده. و پيوسته آن زن از اين پسر پيش پدر بدها

______________________________ [1] مستفاد است از مضمون حديث قدسى:

اوْليَائى تَحْتَ قبَابي لَا يَعْرفُهُمْ غَيْري (1).

احياء العلوم، ج 4، ص 256، كشف المحجوب هجويرى طبع لنينگراد، ص 7 [ص 52 احاديث مثنوى‌]

عَنْ أَبي جَعْفَرٍ عَنْ آبَائه عَنْ عَليٍّ:قَالَ: إنَّ اللَّهَ أَخْفَى أَرْبَعَةً في أَرْبَعَةٍ أَخْفَى رضَاهُ في طَاعَته فَلَا تَسْتَصْغرَنَّ شَيْئاً منْ طَاعَته فَرُبَّمَا وَافَقَ رضَاهُ وَ أَنْتَ لَا تَعْلَمُ وَ أَخْفَى سَخَطَهُ في مَعْصيَته فَلَا تَسْتَصْغرَنَّ شَيْئاً منْ مَعْصيَته فَرُبَّمَا وَافَقَ سَخَطُهُ (مَعْصيَتَهُ) وَ أَنْتَ لَا تَعْلَمُ وَ أَخْفَى إجَابَتَهُ في دَعْوَته فَلَا تَسْتَصْغرَنَّ شَيْئاً منْ دُعَائه فَرُبَّمَا وَافَقَ إجَابَتَهُ وَ أَنْتَ لَا تَعْلَمُ وَ أَخْفَى وَليَّهُ في عبَاده فَلَا تَسْتَصْغرَنَّ عَبْداً منْ عَبيد اللَّه فَرُبَّمَا يَكُونُ وَليَّهُ وَ أَنْتَ لَا تَعْلَمُ.

وسائل‌الشيعة ج 1 ص 116 باب 28 ح 291.

امام باقر7از پدرانش از حضرت على7نقل مى‌كند كه فرمودند: به يقين خداوند متعال چهار چيز را در چهار چيز پنهان كرده است: رضايت و خوشنوديش را در فرمانبرداريش نهفته است پس هيچ يك از طاعاتش را كوچك نشمر، چه بسا همان با رضايتش قرين باشد و تو ندانى.

و خشمش را در نافرمانيش نهفته است پس هيچگاه معصيتى را كوچك نشمر، چه بسا همان با خشمش قرين باشد و تو ندانى.

و اجابت و قبولش را در دعايش پنهان كرده پس هيچگاه دعايى را كوچك نشمر، چه بسا همان با اجابتش قرين باشد و تو ندانى.

و دوستش را در ميان بندگانش پنهان كرده پس هيچگاه كسى را كوچك نشمر، چه بسا همان ولى و دوست خدا باشد و تو ندانى.

(1) حديث قدسى: دوستان من زير سقف و گنبدهاى خاص من به سر مى‌برند و كسى جز من از آنان خبر ندارد.


صفحه 320

گفتى و قصدهاى صريح كردى. و برهان اسلام اين معانى را در ضمير جاى دادى و او را برنجانيدى. و كار به جايى رسيد كه از اين پسر بيزار شد. و قطعه‌اى گفت در اين معنى به تازى كه اين دو بيت از آخر آن است:

قَولى لمَن يَرنُوا الَيك منَ الرِّضَا

زانٍ ... نَظَراً بعَين الارمَد

ان كُنتَ تَظلمُنى بفعل مُذَمَّمٍ‌

فَلَقَد ظَلَمت لَاجلكَ اسمَ مُحَمَّدٍ[1]

و نظام، مغامز اين قصه‌ها را مى‌دانست. آخر الامر فرصت نگاه داشت وقتى كه برهان اسلام غايب بود و حرم او به ديهى بودند در خانه شد و صندوقچه زرّينه زن پدر به دست آورد و تمامت زرّينه از آنجا بيرون گرفت. و آلتى مخروط بساخت و بر آنجا اين ابيات نبشت:

عاقل ز جفاى چرخ گردنده‌

هر بد كه ببيند آن خود بيند

اين واقعه را اگر چه نپسندد

آن كس كه به ديده خرد بيند ...

و چون اين فعل بكرد از بخارا رحلت كرد و به مرو رفت. و از آنجا نامه‌اى نبشت و رابّه خود را هجوى كرد كه يكى از آن جملت اين است:

پيوسته ز حسن خويشتن مى‌لافى‌

با هر كه بود مى‌تنى و مى‌بافى‌

در درج زر از آيت روزى‌مندى‌

زر مى‌طلبى و لعل بر مى‌يافى‌

و بعد از آن قمر الدين ملك آموى او را استدعا كرد و به آموى رفت و مدّتى در آنجا بود تا وقتى كه دعاى مؤلف اين اوراق از مرو مراجعت مى‌كرد و به بخارا مى‌رفت. روزى چند در آموى به خدمت او استيناس طلبيده آمد. و نامه‌ها نبشت و يكى از آن جمله به خدمت والد قطعه‌اى در قلم آورده بود بر اين جملت:

زهى ز خاك درت توتياى ديده من‌

زيادت است قرار دل رهيده من‌

دهد خبر كه پشيمانم از جدايى تو

به پشت دست به صد گاز برگزيده من‌

شود درست ز حال دلم چو درنگرى‌

به پيش جامه تا ناف بردريده من‌

ز بار دورى تو ماه ماه مى‌گذرد

كه راست مى‌نشود اين قد خميده من‌

ز سوز سينه كنى يادم ار خبر دارى‌

ز آب ديده با خون دل چكيده من‌

نگاه كن كه ز هجر تو چون پريشان گشت‌

نظام حال سر كار آرميده من‌

به سرمه خط خود چشم بنده را درياب‌

كه بى‌جمال تو تيره است نور ديده من‌

دگر ز بنده نپرسى كه تا كجا باشد

غريب بى‌كس رنجور غم رسيده من‌

به وقت خرمى از خانمان گسسته من‌

به وقت خوش دلى از دوستان بريده من‌

[1]-( خطاب به همسرش) كسى كه به قصد حرام به تو خيره شود مرتكب زناى چشم شده اما با چشمى كه معيوب و ناتوان از ديدن است!( خطاب به فرزندش) تو با ارتكاب به گناه فقط به من ستم و خيانت نمى‌كنى بلكه به اسم خودت- محمّد- نيز كه مقدس است، ستم روا داشته‌اى!