كه به ديگران سرايت مىكند و كتمان آن مفسده اجتماعى مهمى خواهد داشت، نبايد آن را كتمان نمايد بلكه بايد به مراجع مربوطه اطلاع دهد.
104- در آزمايشهايى كه قبل از ازدواج صورت مىگيرد، اگر پزشك يا مسئول آزمايشگاه متوجه شود كه شخص معتاد است، گفتن آن به اولياى دختر و يا اگر دختر معتاد است گفتن آن به پسر لازم است. همچنين اگر متوجه شوند شخص داراى مرضى است كه موجب بحرانهاى خانوادگى و يا اجتماعى مىشود- مانند تالاسمى، سفليس، ايدز و ...- اطلاع آن به طرف مقابل و مراجع ذى صلاح لازم است.
105- در صورتى كه مداواى بيمار متوقف بر افشاى سرّ او باشد، پزشك مىتواند به نزديكان او اطلاع دهد ولى بايد به مقدار ضرورت اكتفا نمايد.
106- در صورتى كه براى شخص فاش شدن بيمارى مخفىاش مهم نباشد كتمان آن واجب نيست، امّا اگر گفتن آن غيبت محسوب شود، حرام است.
107- هرگاه مطّلع شدن بيمار از نوع بيمارى خويش موجب وحشت و در نتيجه تشديد بيمارى و صعوبت علاج يا تسريع در مرگ وى شود، مطّلع ساختن او جايز نيست و همچنين است اگر عدم اطلاع وى موجب تسريع در درمان شود.
108- هرگاه آگاه نكردن بيمار از نوع بيمارىاش موجب بىتوجهى وى نسبت به درمان بيمارى شود و ضررى از اين جهت به او برسد، آگاه ساختن بيمار از نوع بيمارىاش لازم است.
اجرت پزشكى
109- دريافت حق طبابت قبل از طبابت يا بهبودى بيمار چنانچه مرسوم است، در صورتى كه مورد رضايت بيمار باشد اشكال ندارد.
110- اگر پزشك و بيمار بر سر مبلغى به عنوان اجرت يا حق ويزيت توافق كرده باشند، بيمار بايد مقدار توافق شده را بپردازد، مگر اين كه مغبون شده باشد. ولى اگر توافقى نشده باشد بايد اجرت متعارف را بپردازد.
111- اگر پزشك سعى خود را در مداواى بيمار انجام دهد ولى بيمار بهبود نيابد، در صورتى كه پزشك وعده مداوا و بهبودى داده و پول را در مقابل آن اخذ كرده باشد، در اين صورت هر چه را اخذ كرده بايد برگرداند، ولى اگر بنابراين بوده كه معاينه كند و طبق تشخيص نسخه بنويسد و حق ويزيت را در مقابل معاينه و نوشتن نسخه گرفته باشد، مديون نيست. كه قاعدتاً بين پزشكان فرض دوم متعارف است.
112- اگر بيمار قدرت پرداخت هزينه معاينه را دارد امّا نتواند هزينههاى درمانى ديگر را پرداخت كند و جان او هم در خطر باشد و پزشك يا بيمارستان و ... قدرت تأمين آنها را داشته باشند، بر آنها واجب است هزينههاى درمانى او را بپردازند و عدم پرداخت وجه، مجوز خوددارى از درمان نيست.
113- هرگاه پزشك يا بيمارستان يا ... به بهانههاى واهى مانند: عدم پيشپرداخت هزينه و ... از مداواى بيمار خوددارى نمايند و در اثر آن بيمار بميرد يا ضررى متوجه او گردد، هر يك از آنان مرتكب گناه شدهاند و هرگاه اين عمل مستند به آنان باشد، شرعاً ضامن هستند.
114- مسئولان وزارت بهداشت و درمان در صورت امكان ترتيبى
اتخاذ نمايند كه هزينه درمان افراد بىبضاعت كه توان پرداخت هزينههاى درمانى خود را ندارند، از طريق بيت المال تأمين شود.
115- گرفتن وجه اضافى از بيمار به هر عنوانى كه بر خلاف ضوابط و مقررات باشد، شرعاً جايز نيست.
116- مراعات نوبت بر بيماران، پزشك و دستيار او لازم است و دريافت وجه اضافى بر پزشك يا دستيار او براى مقدم كردن شخصى بر ديگران شرعاً جايز نيست، زيرا تضييع حقوق ديگران است.
117- سوء استفاده مالى بيماران، پزشكان و كادر درمانى، مؤسسات پزشكى از قبيل درمانگاهها، بيمارستانها، آزمايشگاهها، مراكز راديولوژى و ... از دفترچههاى بيمه درمانى جايز نيست.
خاتمه
احكام محتضر
118- مسلمانى را كه محتضر است، يعنى در حال جان دادن مىباشد، مرد باشد يا زن، بزرگ باشد يا كوچك، بايد به پشت خوابانيد؛ به طورى كه كف پاهايش رو به قبله باشد و اگر خواباندن او كاملًا به اين نحو ممكن نيست، بنا بر احتياط واجب تا اندازهاى كه ممكن است بايد به اين دستور عمل كند و چنانچه خواباندن او به هيچ قسم ممكن نباشد به قصد احتياط او را رو به قبله بنشانند و اگر آن هم نشود باز به قصد احتياط او را به پهلوى راست يا به پهلوى چپ، رو به قبله بخوابانند.
119- احتياط واجب آن است كه تا وقتى او را از محل احتضار حركت
ندادهاند، رو به قبله باشد و بعد از حركت دادن، اين احتياط واجب نيست.
120- رو به قبله كردن محتضر بر هر مسلمان واجب است و اجازه گرفتن از ولىّ او لازم نيست.
121- بنا بر آنچه در مسائل قبلى گذشت، پرستاران و مسئولان بخشهاى بيمارستانها موظف هستند اگر احساس مىكنند بيمارى در حال جان دادن است، او را به نحو مذكور در مسائل قبل رو به قبله كنند.
122- اگر كسى بدن انسان مردهاى را كه سرد شده و غسلش ندادهاند، مس كند، يعنى جايى از بدن خود را به آن برساند، بايد غسل مسّ ميّت نمايد؛ چه در خواب مس كند يا بيدارى، با اختيار مس كند يا بىاختيار، حتّى اگر ناخن و استخوان او به ناخن و استخوان ميّت برسد بايد غسل كند.
123- براى مسّ مردهاى كه تمام بدن او سرد نشده، غسل واجب نيست، اگر چه جايى را كه سرد شده مس نمايد.
124- براى مسّ موى ميّت يا رساندن موى خود به بدن ميّت غسل مسّ ميّت واجب نيست.
125- براى مسّ بچه مرده حتى بچه سقطشدهاى كه چهار ماه او تمام شده باشد، غسل مسّ ميّت واجب است.
126- مسّ بدن ميّت با دستكش موجب غسل مسّ ميّت نمىشود.
فصل چهارم: دندانپزشكى
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
دهان و دندان، هم از نظر بهداشت تن و روان و هم از نظر زيبايى و حسن جمال انسان، نقش تعيينكننده دارد؛ به همين جهت در فرهنگ اسلام بر مواظبت و حفظ بهداشت دهان و دندان تأكيد فراوان شده است، به گونهاى كه مسواك زدن، يكى از شاخصهاى شخصيت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله است و از اسلام به ديگر ملل انتقال يافته است. دندانپزشك لايق و كاردان با ترميم دندان مراجعهكننده، هم در نقش عامل بازدارنده از ابتلا به بيمارىهاى گوناگون انجام وظيفه مىكند و هم بر حفظ زيبايى چهره تأثيرگذار است. بنابراين كار او در حفظ سلامتى بدن و زيبايى صورت حايز اهميت فراوانى است. امروزه بسيارى از مردم كشور ما و كشورهاى جهان سوم از ناراحتىهاى معده، سوء هاضمه و ... رنج مىبرند. گرچه مشكل عمده بسيارى از اين جوامع، عدم تأمين درست ويتامينها و پروتئينها و گروههاى اصلى غذايى مورد نياز بافتها و سلولهاى بدن است، امّا ريشه اصلى اين كاستىها را بايد در دهان و دندان نامناسب نيز جستجو كرد. بدينسان
دندانپزشكى از رشتههاى مادر و حياتى پزشكى به حساب مىآيد. در اين فصل بر آنيم كه احكام شريعت مقدس را در رابطه با اين رشته پزشكى مورد نظر قرار دهيم.
حكم نگاه و لمس در دندانپزشكى
127- در تمام موارد دندانپزشكى، بايد احكام شرعى نسبت به نظر و لمس بدن نامحرم- مذكور در فصل معاينه و درمان- مراعات شود و در صورت نياز به معالجه و عدم دسترسى به مَحرم و همجنس، رجوع بيمار زن به دندانپزشك مرد و بالعكس اشكال ندارد و حتّى المقدور از دستكش استفاده شود.
طهارت و نجاست
128- دندان جداشده از انسان زنده، اگر خون و گوشت همراه آن نباشد، پاك است و مسّ آن موجب غسل مسّ ميّت نيست.
129- دفن دندانى كه از شخص زنده جدا شده، هر چند مقدار كمى گوشت با آن باشد، مستحب است.
130- اگر هنگام كشيدن دندان، مقدارى از گوشت لثه همراه دندان جدا شود، نجس است و اگر مقدار گوشت جدا شده خيلى كم باشد، بنا بر احتياط اجتناب شود.
131- اگر هنگام پر كردن دندان و يا جرمگيرى و جراحىهاى لثه و فكّ و امثال آنها، دهان انسان خونى بشود، بنا بر احتياط مستحب دهان را