رسانده، از اين پس نيز آنها را رها نخواهد كرد. بنابراين اگر آدمى به اندازه توان خود بكوشد، روزىاش بهموقع خواهد رسيد و لازم نيست خود را از لذت و آرامش قناعت و بركت شكرگزارى محروم كند و به رنج حرصورزى و اندوه زيادهخواهى تن دهد.
غم روزى فردا را مخور؛[1]زيرا خداى متعال در هر روز تازهاى آنچه براى تو مقدر است، به تو مىدهد.[2]
پرسش
1. ضرورت خودشناسى را از منظر اسلام تبيين نماييد.
2. چه رابطهاى بين معرفت نفس و خداشناسى وجود دارد؟
3. خودآگاهى را توضيح دهيد و موانع آن را برشمريد.
4. مديريت نفس را تعريف كنيد و بنيان نماييد چه نكاتى را بايد در مديريت نفس مطمحنظر داشت؟
5. تقوا را تعريف و اقسام آن را بيان كنيد.
6. راههاى مؤثر در كسب مكارم اخلاق كداماند؟
براى تأمل و پژوهش
1. درباره نقش خودشناسى در پرورش فضايل اخلاقى تحقيق كنيد.
2. اگر قناعت موجب اكتفا به اندازه حاجت و مانع تلاش براى تحصيل ثروت بيشتر باشد، آيا مانعى براى رشد، شكوفايى و توليد بيشتر در جامعه نيست و در فرايند بالندگى و توسعه اجتماعى سبب عقبماندگى كشورهاى اسلامى نمىگردد؟
[1]- لا يهمنك رزق غد.( محمد بن على بنبابويهقمى، كمال الدين و تمام النعمه، ج 2، ص 400.)
[2]- ان الله تعالى سيوتيك فى كل غد جديد ما قسم لك.( نهجالبلاغه، حكمت 379.)
فصل نهم: رابطه ايدهآل با خود (اخلاق فردى حداكثرى)
اهداف
از دانشجو انتظار مىرود پس از فراگيرى اين فصل:
1. ضمن آشنايى با معناى حكمت و پارهاى از نشانههاى آن، راه رسيدن به حكمت را دريابد.
2. با شناخت فوايد حكمت و موانع آن، پيشنيازهاى شناختى و انگيزشى آن را تأمين كند.
3. معناى عزت و كرامت نفس حقيقى را بشناسد و ضمن آشنايى با معيار تحصيل عزت نفس، از آن در تقويت كرامت نفس بهره گيرد.
4. با فضيلت عفت آشنا شود و راههاى رسيدن به آن را بياموزد.
5. تفاوتها و نيازهاى زن و مرد را بشناسد و اهميت ساماندهى غريزه جنسى را دريابد.
6. به جايگاه ويژه خود در هستى و همچنين به ارج و مقام انسان عزتمند در ميان مردم و تأثيراتي كه اين افراد بر ديگران مىگذارند، پيبرد.
7. از تأثيرات عفت بر شخصيت و آفات و تهديدهاى آن آگاهي يابد.
الف) حكمت
حكمت به معناى دانايى و فرزانگى است. دانشمندان اخلاق حكمت را دانايى تبديل شده به توانايى دانسته. درك و شناختي كه انسان را بر عمل كردن به بهترين شكل ممكن قادر مىسازد و همچنين توانمندى عقل در هدايت و مهار نيروى شهوت و غضب را حكمت گويند؛
چنانكه در روايتى مىخوانيم:
حكمت و شهوت در يك قلب با هم جمع نمىشوند.[1]
حكمت و عقل با يكديگر در تلازماند. حكيم كسى است كه از روى خرد (نه از سر هوس) و با توجيه كامل (نه بىدليل) كارى انجام مىدهد و به همين جهت كار او محكم است. عقل نيز دو كاربرد دارد: يكى عقل نظريكه بر انديشه و قوه شناخت اطلاق مىشود و ديگرى عقل عملي كه همان بهكارگيرى انديشه و يافتههاست. بنابراين هركس خلاف دانسته خود عمل مىكند، كارى خلاف عقل كرده و عاقل نيست. جهل نيز در برابر عقل و داراى دو معناست: يكى نداشتن آگاهى و ديگرى بىاثر گذاردن آن.[2]
از نشانههاى حكمت اين است كه گفتهها با آرمان و انديشه، مخالف نباشد و گفتار و كردار نيز ناسازگار نباشد و آنچه نمىدانى، به زبان نياورى.[3]
با عمل و طهارت روح، نور حكمت در جان انسان تقويت مىگردد و دل را سرشار مىسازد. وقتى وارستگى و طهارت روح بيشتر شود، انديشه بشرى به دانش الاهى متصل مىگردد و علم خدا در خرد انسان جريان مىيابد و حكمت آشكار مىشود.[4]حكمتِ ايمانى دست در دست صفات عالى الاهى- انسانى، روح را متعالى مىسازد و نفيسترين صورت را براى فرد پديد مىآورد.[5]
دانايى با پيوستن به عمل مىبالد و توانا مىشود. هرچه عمل بهتر شود، دانايى مؤثرتر و ژرفتر مىگردد. بدينسان، حكمت محصول روش زندگى و خوب زيستن است. حكمت،
[1]- لاتسكن الحكمةُ قلباً مع شهوه.( عبدالواحد تميمىآمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ح 609.)
[2]- در اين گفتارِ امام على( ع) جهل در معناى دوم به كار رفته است:« رب عالم قد قتله جهله.»( نهجالبلاغه، حكمت 107.)
[3]- من الحكمه أن ... لايخالف لسانُك قلبك و لاقولك فعلك و لاتتكلم فيما لاتعلم ....( عبدالواحد تميمىآمدى، غررالحكم و درر الكلم، ح 638.)
[4]- من خزائن الغيب تظهر الحكمه.( همان، ح 607.)
[5]- الحكماء أشرف الناس أنفساً و أكثرهم صبراً و أسرعهم عفواً و أوسعهم أخلاقاً.( همان، ح 628.)
استحكام علم الهامى به خوبى و بدى[1]و نشستن آن در جان آدمى است تا از افراط و تفريط در نيروى شهوت و غضب ايمن ماند و بيهوده با تحريك اسباب موهوم برانگيخته نشود.
پيامدها
تعارضات ميان آرمان و عملكرد، رفتار و گفتار، و انديشه و سخن، منشأ ناآرامى و بىقرارى است و حكمت اين آشفتگىها را به سامان مىآورد.
دانايى و حكمت وجود انسان را مىگسترد و هستى او را در مرتبه بالاترى قرار مىدهد؛ آنگونه كه مردم در مواجهه با حكيم، بزرگى و برترى او را درمىيابند و خود را در برابر او كوچك مىبينند.
كسي كه به حكمت شناخته شده، چشمها با وقار و هيبت به او مىنگرند.[2]
وصيت لقمان به پسرش آمده:
حكمت را فراگير تا به شرافت رسى؛ چراكه حكمتْ دين را مىنماياند و بنده را نسبت به آزادمرد برترى مىدهد و نيازمند را بر دارا شرافت مىبخشد و كوچك را بر بزرگ پيش مىاندازد.[3]
در آيهاى مىخوانيم:
[خدا] به هركس كه بخواهد، حكمت مىبخشد و به هركس حكمت داده شود، به يقينْ خيرى فراوان داده شده است.[4]
راهكارها
حكمت حاصل شفافيت و زلالى دل است و در مقابل نيز شهوت و پىگيرى هوس، كدورت وتيرگى دل مىآورد. شهوت جان را پريشان مىكند و آرامشى را كه براى دريافت انوار آسماني
[1]-« فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا؛ سپس پليدكارى و پرهيزگارياش را به آن الهام كرد.»( شمس( 91): 8.)
[2]- من عُرِف بالحكمه لحظته العيون بالوقار و الهيبه.( محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج 8، ص 23.)
[3]- تَعلَّم الحكمه تشرُف، فإنّ الحكمه تدُلّ علي الدين و تُشرِّف العبد علي الحرّ و ترفع المسكين علي الغني و تقدّم الصغير على الكبير.( حسن بن محمد ديلمى، اعلام الدين فى صفات المؤمنين، ص 93.)
[4]-« يُؤْتِي الْحِكمَةَ مَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كثِيرًا.»( بقره( 2): 269.)
لازم است، تباه مىسازد. امام على (ع) مىفرمايد:
بر شهوت غلبه كن تا حكمت براى تو كامل شود.[1]
اول و آغاز حكمت، رهاكردن لذتهاست.[2]
دلبستگى به دنيا نيز جان انسان را ناآرام مىسازد و زمينه رويندگى و بالندگى حكمت را از ميان مىبرد. با زهد و دور نگاه داشتن دل از دنياطلبى، قلب آدمى به بارگاه دانش الاهى تشرف مىيابد و با حكمت آشنا مىگردد.
كسي كه در دنيا زهد پيشه سازد، خدا حكمت را در دلش ثابت مىگرداند و زبانش را به آن گويا مىسازد.[3]
اگرچه حكمت امرى معنوى و روحانى است، زمينههاى جسمى بسيار مؤثرى در آن دخالت دارد. براى مثال، شكم پر نه تنها تن را سنگين و سست مىكند، دل را نيز از بالندگى باز مىدارد و موجب كسالت مىشود. در اين حال بىشك توانى براى حكمتاندوزى و مجالى براى فرزانگى نمىماند.
دل هنگامىكه شكم خالى است، حكمت را مىپذيرد و در پرى شكم از حكمت مىگريزد.[4]
همچنين حكمت از آنِ كسى است كه افتاده و متواضع باشد. كسى كه خويش را در وهم و خيال، برتر از ديگران مىپندارد، فرصت بزرگ شدن حقيقى را با توهم و دروغ تباه كرده و امكان شكوفايى راستين را از خود گرفته است.
حكمت دلهاى متواضع را آباد ساخته و قلبهاى متكبر و جبار را آباد نمىكند؛ زيرا خدا تواضع را ابزار خرد قرار داده است.[5]
[1]- اغلب الشهوه تكمل لك الحكمه.( عبدالواحد تميمىآمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ح 6944.)
[2]- اول الحكمه ترك اللذات ....( همان، ح 618.)
[3]- مَنْ زَهِدَ فِي الدُّنْيَا أَثْبَتَ اللهُ الْحِكمَةَ فِي قَلْبهِ وَ أَنْطَقَ بهَا لِسَانَه.( محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 128.)
[4]- القلب يتحمّل الحكمه عند خلوّ البطن، القلب يمُجُّ الحكمه عند امتلاء البطن.( مسعود بن عيسى ورام، تنبيه الخواطر و نزهه النواظر( مجموعه ورام)، ج 2، ص 119.)
[5]- الحكمه تَعمُرُ فى قلب المتواضع و لاتعمر فى قلب المتكبِّر الجبار، لأنَّ الله جعل التواضع آلة العقل.( حسن بن شعبهحرانى، تحفالعقول، ص 396.)
ب) كرامت و عزت نفس
هر موجودي كه كمالات لايق خود را داشته و از نقص و عيب به دور باشد، «كريم» خوانده مىشود. بنابراين مىتوان كرامت انسان را ارزشمندى او دانست؛ بدين بيان كه خداوند از سويى به او كمالات و نعمتهايى ويژه مانند عقل و اختيار داده و از ديگر سو استعدادها و قابليتهايى براى رشد و تعالى معنوى در وجودش نهاده است؛ نعمت و قابليتهايى كه بسيارى از آفريدگان الاهى از آن بىبهرهاند.
و بهراستى ما فرزندان آدم را گرامى داشتيم.[1]
مرتبهاى از اين كرامت و ارزشمندى، ذاتى است و ميان همه افراد انسان مشترك است. اما انسان مىتواند استعدادهايش را با اراده و اختيار شكوفا كند و مراتب بالاترى از ارزشمندى را به ظهور رساند. اين مرتبه از كرامت، اكتسابى و حاصل مجاهدت است و از مسير اخلاق مىتوان بدان دست يافت[2]كه به فرموده قرآن كريم عالىترين درجات آن از آنِ متقين است:
ارجمندترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست.[3]
كسي كه گوهر ارزشمندى در اختيار دارد، از او سخت مراقبت مىكند. هرچه ارزش دارايى بيشتر و توجه انسان به ارزش آن افزونتر باشد، مراقبت و هوشيارى او در صيانت از آن گوهر بيشتر خواهد بود؛ بهويژه آنكه بداند اگر اين گوهر با شيوهاى صحيح در مسير تراش قرار گيرد و صيقل يابد؛ ارزش آن چندين برابر مىشود.
براى نگاهدارى از اين دارايى خدادادى بايد خود را به صفتى آراست كه در ادبيات دينى از آن به عزت تعبير مىشود. عزت به معناي صلابت، استوارى و تسخير نشدن است[4]و چون شخص
[1]-« وَلَقَدْ كرَّمْنَا بَنِي آدَمَ.»( اسراء( 17): 70.)
[2]- الكرَ ماذا وُصِفَبها لانسا نفهوا سمٌلِل أخلاقو الأفع الالمحمودة التيتَظهرُمنه.( حسين بن محمد راغباصفهانى، المفردات فى غريب القرآن، ص 707.)
[3]-« إِنَّ أَكرَمَكمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقَاكمْ.»( حجرات( 49): 13.)
[4]- العزيز الذي يَقهَر و لا يُقهَر؛ عزيز كسى است كه غالب مىشود، اما مغلوب نمىگردد.( حسين بن محمد راغباصفهانى، المفردات فى غريب القرآن، ص 563.)