بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 215

زشتى بيشترى دارد و افراد كمترى بدان تن مى‌دهند. همچنين مسائل اخلاقى در ميان فرهنگ‌هاى گوناگون، تغييرناپذير است، اما آداب اجتماعيكه تابعى از تاريخ و فرهنگ مردم شمرده مى‌شود، اغلب نسبى و متغيرند. شناخت‌هاى اخلاقى به‌گونه‌اى بازتاب شناخت انسان نسبت به اهداف زندگى است. بر اين اساس مى‌توان رشد شناخت اخلاقى را براساس ميزان رشد شناخت انسان نسبت به جهان و اهداف كلى زندگى رتبه‌بنديكرد. شناخت‌هاى اخلاقى در شكل بايدها و نبايدهاى اخلاقى در همين بستر ظهور مى‌يابند. البته چنين نيست كه آداب اجتماعى در كمال يا سعادت انسان تأثيرى استقلالى و بى‌بديل داشته باشد تا اثر مخالفت با آن مانند تأثير مخالفت در قضاياى اخلاقى باشد.[1]

از سويى ديگر مى‌توان آداب اجتماعى را به اعتبار خاستگاه‌هاى آنها به آداب دينى و غيردينى تقسيم كرد. بر اين بنياد، آداب دينى به آدابى گفته مى‌شود كه منسوب به دين باشد؛ آدابى كه يا مستقيماً مستند به نصوص دينى‌اند و يا اهلايمان، آنها را براساس فهم خودشان از دين و با الهام از منابع دينى ابداع كرده، خود را مقيد به مراعات آنها مى‌دانند. اما آداب غيردينى، آدابى‌اند كه پيدايى و رواج آنها، در ويژگى‌هاى منطقه‌اى، نژادى، تاريخى و مانند آن ريشه دارد.

بنابر آنچه گفته شد، بى‌مبالاتى در معاشرت- كه امرى ناشايست دانسته مى‌شود- بى‌توجهى به قراردادهاى اجتماعى است (مانند سلام كردن و لباس مناسب پوشيدن)؛ قراردادهايى كه در ميان مردم نشانه احترام به ديگران و رشد شخصيت اجتماعى است.

پيامدها

بى‌مبالاتى در آداب معاشرت سبب سردى روابط، پيدايش ذهنيت منفى در ديگران، محدود شدن ارتباطات و موجب انزواى اجتماعى مى‌گردد. مراعات آداب در معاشرت با پدر و مادر، از مصاديق احسان به‌شمار مى‌رود و از اين سو بى‌مبالاتى در آداب معاشرت با آنها نيز از مصاديق‌ بى‌اعتنايى و عقوق والدين شمرده مى‌شود. همچنين بى‌مبالاتى نسبت به بستگان موجب سستى پيوندهاى خويشاوندى و زمينه‌ساز قطع اين‌گونه روابط مى‌شود و اين درحالي

[1]- بنگريد به: ناصر بي‌ريا و ديگران، روان‌شناسى رشد( 2) با نگرش به منابع اسلامى، ص 1114- 1111.


صفحه 216

است كه اسلام همه را به الفت و محبت و تقويت روابط دوستانه دعوت نموده است. بى‌توجهى در آداب معاشرت با معلمان و مربيان نيز راه را بر استفاده علمى و معنوى از آنها مى‌بندد و مانع اداى حقوق آنان مى‌شود.

بى‌مبالاتى نسبت به دوستان نيز از گرمى و صميميت روابط دوستانه مى‌كاهد. همچنين بى‌اعتنايى به آداب معاشرت با جنس مخالف، ضمن آنكه انسان را در معرض تهمت قرار مى‌دهد، زمينه‌ساز سوءتفاهم‌ها و روابط ناسالم ميان زن و مرد نيز هست.

راهكارها

يكى از ريشه‌هاى بى‌مبالاتى در آداب معاشرت، عدم درك جايگاه جامعه و معاشرت اجتماعى است. بسيارى از دانشمندان اخلاق بر «پيوند سعادت فردى با زندگى اجتماعى» تأكيد كرده‌اند.[1]در منابع اسلامى به انس و دوستى مردم با يكديگر سفارش بسيار شده؛ چنانكه پيامبراكرم (ص) فرمود:

بهترين شما خوش‌اخلاق‌ترين شمايند؛ آنانكه با ديگران أنس مى‌گيرند و دوست داشته مى‌شوند.[2]

ريشه ديگر اين بى‌مبالاتى ممكن است ناآگاهى يا عدم درك حقوق متقابل اجتماعى باشد. شايد كسى از توانايى‌هاى لازم براى برقرارى روابط سالم اجتماعى برخوردار و از جايگاه خطير جامعه نيز آگاه باشد، اما با وظايف خود در قبال جامعه آشنا نباشد و همين سبب بى‌مبالاتى او در آداب معاشرت گردد. از اين سو نيز ممكن است فرد روحيه وظيفه‌شناسى مطلوبى داشته باشد، ولى به‌درستى آداب را نشناسد. ايجاد تعهد اخلاقى، آداب‌دانى و توجه به ثمرات رعايت آداب، بى‌شك به تعالى و سلامت روابط اجتماعى مى‌انجامد.

پرسش‌

1. ملاك‌هاى تشخيص ظلم از غير آن چيست؟

[1]- بنگريد به: احمد بن محمد بن مسكويه، تهذيب الاخلاق و تطهير الاعراق، ص 14.

[2]- خياركم أحسنكم اخلاقا الذين يألفون و يؤلفون.( حسن بن شعبه حراني، تحف العقول، ص 45.)


صفحه 217

2. چه كسانى در برابر ظالم مسئول‌اند؟

3. تكبر را تعريف و تفاوت آن را با كبر و عجب بيان كنيد.

4. برجسته‌ترين آثار سوء اجتماعى تكبر را نام بريد.

5. براى درمان عملى تكبر چه بايد كرد؟

6. برخى از مهم‌ترين اسباب بى‌مبالاتى در آداب معاشرت را نام بريد.

7. چه راهكارهايى براى تشويق ديگران به مراعات آداب اجتماعى پيشنهاد مى‌كنيد؟

براى تأمل و پژوهش‌

1. تجاوز و تعدى، انسان را از كمال و نزديكى به خدا بازمى‌دارد و ترك دنيا و ملاقات با خدا را نيز در نظر او ناپسند جلوه مى‌دهد. با توجه به اهميت اين مطلب، در زندگى ما چه موارد ظريف و پنهانى از ظلم و تجاوز وجود دارد كه معمولًا از آن غافليم و ندانسته از آن متضرر مى‌گرديم؟

2. برخى از ويژگى‌ها همواره ناپسندند و برخى نيز در شرايطى مكروه و ناپسند و در شرايط ديگرى پسنديده به‌شمار مى‌آيند. به نظر شما تكبر در كدام يك از اين دو دسته جاى دارد؟

3. توصيه پيامبر اكرم (ص) مبنى بر «تكبر زن در مقابل نامحرم» را از حيث اخلاقى تحليل كنيد.

4. با توجه به جامعيت دين و آموزه‌هاى دينى، آيا مراعات آداب و رسوم دينى و مستحبات و مكروهات شرعى، ما را از مراعات آداب معاشرت عرفى و اجتماعى بى‌نياز نمى‌كند؟ توضيح دهيد.


صفحه 218


صفحه 219

فصل چهاردهم: بهبود رابطه با ديگران (اخلاق اجتماعى حداقلى)


صفحه 220

صفحه 221

اهداف‌

از دانشجو انتظار مى‌رود پس از فراگيرى اين فصل:

1. درك روشنى از مفهوم عدالت، تواضع و ادب و آثار اجتماعى آن به‌دست آورد.

2. رابطه مستقيم ميان ظلم و عدل فردى و ظلم و عدالت اجتماعى را دريابد.

3. با برخى از شاخص‌ترين اسباب و علل عدالت و رايج‌ترين آفات و موانع آن آشنا شود.

4. بتواند جايگاه تواضع را تشخيص دهد و به الگوى مناسبى از روش زندگى فردى و اجتماعى دست يابد.

5. با شناخت نشانه‌هاى تواضع، محك مناسبى براى خودشناسى و داورى اخلاقى درباره خويشتن به‌دست آورد.

6. از مفهوم آداب اجتماعى و جايگاه تأدب به آنها آگاهى مناسبى بيابد.

7. عوامل و زمينه‌هاى ادب‌گريزى را دريابد.

8. در مراعات آداب اجتماعى و تشخيص آداب صحيح از غلط به منطق صحيحى دست پيدا كند.

الف) عدالت‌

مفهوم مقابل ظلم، عدالت است كه در حوزه روابط اجتماعى به معناى فضيلتى ميان دو رذيلت ظلم و انظلام (تجاوزگرى و تجاوزپذيرى) به‌كار مى‌رود.

عدل، ميزان خداوند در ميان مردم است كه آن را قرار داده است تاحق برپا داشته‌


صفحه 222

شود.[1]عدالت به انفسى و آفاقى تقسيم مى‌گردد. عدالت انفسى، همان است كه علماى اخلاق از آن به ملكه عدالت ياد مى‌كنند و آن را حاصل سلامت، اعتدال و هماهنگى قواى عاقله، شهويه و غضبيه مى‌دانند. عدالت آفاقى نتيجه گسترش عدالت‌هاى انفسى است كه در آفاق جوامع، ظهور يافته است. در عدالت فردى انفسى، نيروهاى انسان تحت هدايت و تدبير قوه عاقله راه كمال را مى‌پيمايند، اما در عدالت آفاقى همين عناصر خودساخته و به اعتدالرسيده، مبدأ اجراى عدالت در جامعه مى‌گردند. بدين‌ترتيب اصلاح فردى و آزادى معنوى لازمه و مقدمه اصلاح و آزادى اجتماعى است.

عدالت از منظرى ديگر به مطلق و مقيد تقسيم‌پذير است. عدل مطلق آن است كه خوبى آن به حكم عقل است و هيچ‌گاه منسوخ يا متصف به جور نمى‌شود؛ مانند احسان به مردم و خوددارى از آزار ديگران. اما عدلِ مقيد ممكن است منسوخ شود؛ همچون مقابله به مثل در برابر كسي كه به انسان بدي كرده است. اين عمل مى‌تواند به جور نيز متصف گردد.

و جزاى بدى [نيز] مانند آن، بدى است.[2]

در اين آيه جزاي كار بد سيئه ناميده شده؛ يعنى اگر مقايسه آن با سيئه پيشين نبود، اين عمل به‌خودى‌خود نيز سيئه مى‌بود.[3]

عدالت ورزيدن ميان مردم همواره پسنديده است؛ چنانكه در قرآن مى‌خوانيم:

خدا به شما فرمان مى‌دهد كه سپرده‌ها را به صاحبان آنها رد كنيد و چون ميان مردم داورى مى‌كنيد، به عدالت داوري كنيد.[4]

اميرمؤمنان (ع) در عهدنامه خود به مالك اشتر مى‌نويسد:

نيكوكار و بدكار پيش تو نبايد يكسان باشند كه يك چنين حالتى نيكوكاران را به كار

[1]- ان العدل ميزان الله سبحانه الذي وضعه في الخلق و نصبه لاقامه الحق.( عبدالواحد تميمي‌آمدي، غرر الحكم و دررالكلم، ح 1696.)

[2]-« وَجَزَاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌمِثْلُهَا.»( شورى( 42): 40.)

[3]- حسين بن محمد راغب‌اصفهانى، الذريعه الى مكارم الشريعه، ص 353.

[4]-« إِنَّ اللهَ يَأْمُرُكمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَي أَهْلِهَا وَإِذَا حَكمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكمُوا.»( نساء( 4): 58.)