2. موعظه
گاه آدمى در معرض تذكر ديگران قرار مىگيرد. سخن ديگران اگر آگاهي جديدى در ما ايجاد كند، «ارشاد» يا «تعليم» و اگر به احياى آگاهىهاى پيشين ما بينجامد، «موعظه» نام مىگيرد. انسان بيش و پيش از آنكه به ارشاد و تعليم نيازمند باشد، محتاج موعظه و تذكر است.
شنونده ذكر خدا، ذكركننده است.[1]
در قرآن كريم نيز آمده است:
و پيوسته تذكر ده؛ زيرا تذكر مؤمنان را سود مىبخشد.[2]
[خدا] به شما اندرز مىدهد؛ باشد كه پند گيريد.[3]
امام سجاد (ع) چنين فرمود:
اى انسان! تو رو به خير مىروى تا هنگامي كه واعظى درونى داشته باشى و بر محاسبه همت كنى.[4]
3. مشاهده
مشاهده عمل ديگران در برانگيختن خاطرات ذهنى و احياى آگاهىها مؤثر بوده و بلكه تأثير آن بهمراتب افزونتر و پايدارتر از گفتار است و درواقع نوعى «ذكر غيرمستقيم» بهشمارمىرود. امام صادق (ع) فرمود:
مردم را با غير زبان خود به راه خدا دعوت كنيد؛ بهگونهاى كه از شما تقوا و كوشش و نماز و خير ببينند كه اين خود، دعوتكننده است.[5]
[1]- سامِعُ ذِكرِ اللهِ ذاكرٌ.( عبدالواحد تميمىآمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ح 3622.)
[2]-« وَذَكرْ فَإِنَّ الذِّكرَي تَنفَعُ الْمُؤْمِنِينَ.»( ذاريات( 51): 55.)
[3]-« يَعِظُكمْ لَعَلَّكمْ تَذَكرُونَ.»( نحل( 16): 90.)
[4]- يابنَ آدَمَ إِنَّك لاتَزالُ بخَيرٍ ما كانَ لَك واعِظٌ مِن نَفسِك وَ ما كانَت المُحاسَبَةُ مِن هَمِّك و ....( محمد بن محمد مفيد، الامالى، ص 110.)
[5]- كونوا دُعاةَ النّاسِ بغَيرِ أَلسِنَتِكم لِيرَوا مِنكم الوَرَعَ وَ الاجتِهادَ وَ الصَّلاةَ وَ الخَيرَ فَإِنَّ ذلِك داعِية.( محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 78.)
اي كساني كه ايمان آوردهايد! چرا چيزى مىگوييد كه انجام نمىدهيد؟[1]
4. تجربه
وقتى غذاى لذيذى مىخوريم، آگاهى و تصويري كه پس از آن در ذهن ما ايجاد مىشود، بسيار برجستهتر از وقتى است كه «توصيف» بوى مطبوع يا طعم گواراى غذايى را مىشنويم. پس از پيدايش اين آگاهى، در ما ميل فراوانى نسبت به آن پديد مىآيد بدينسان ارادهمان در جهت تحصيل آن متمركز و فعال مىشود.[2]
5. تداعى معانى
ذهن انسان ميان اشيا و مفاهيم گوناگون، پيوند و ملازمه برقرار مىكند و اغلب از يكى به ديگرى منتقل مىشود. بسيار روى مىدهد كه با شنيدن يك كلمه، لطيفه يا داستان و يا با ديدن يك علامت، نوشته، تصوير يا شيء، ذهن ما بهشدت مشغول مىشود و صورتهاى خوب يا بدى در آن نقش مىبندد. اين ويژگي موجب مىشود بسيارى از آگاهىهاى غيرفعال ما از برخورد با پديدهاى غيرمنتظره، فعال و مؤثر شود و عزم و اراده ما را جهتى خاص بخشد.
بنابراين مىتوان گفت:
«تفكر، موعظه، تجربه، مشاهده و تداعى» ظ توجه ظ آگاهى شديد ظ ميلِ شديد ظ اراده برنامههاى تربيتى دين با بهرهگيرى از همين اصول و قواعد، اراده انسان را در مسير هدايت تقويت مىكند.[3]منحرفان نيز برايرسيدن به اهداف خود و گمراه كردن انسان ناگزير
[1]-« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ.»( صف( 38): 2.)
[2]- امام خمينى( قدس سره) دراينباره مىگويد:« بدان كه نفس در هر حظى كه از اين عالم مىبرد، در قلب اثرى از آن واقع مىشود كه آن تأثر از ملك و طبيعت است و سبب تعلقِ آن است به دنيا، و التذاذات هرچه بيشتر باشد، قلب از آن تأثر بيشتر پيدا مىكند و تعلق و حُبّش بيشتر مىگردد، تا آنكه تمام توجه قلب به دنيا و زخارف آن گردد و اين منشأ مفاسد بسيارى است. تمام خطاهاى انسان و گرفتارى به معاصى و سيئات براى همين محبتو علاقه است.»( روحالله موسويخمينى، چهل حديث، ص 105.) نيز در جايى ديگر مىنويسد:« جرئت بر معاصى كمكم انسان را بيعزم مىكند و اين جوهر شريف را از انسان مىربايد. استاد معظم ما- دامظله- مىفرمودند: بيش از هر چيز، گوشكردن به تغنيات سلب اراده و عزم از انسان مىكند. پس اى برادر! از معاصى احتراز كن و عزم هجرت به سوى حقتعالى نما.»( همان، ص 8.)
[3]- مثلًا نماز بهعنوان مهمترين برنامه تربيت دينى انسان را به مبدأ و منتهاى عالم« متذكر» مىكند:« أَقِمْ الصَّلَاةَ لِذِكرِى.»( طه( 20): 14.) روزه گرفتن نيز با« يادآورى» وضعيت نيازمندان و گرسنگى و تشنگى قيامت، اميال و انگيزههاى انسان را جهت مىبخشد؛ ضمن آنكه نوعى تمرينِ تسلط بر نفس است كه به« ملكة تقوا» مىانجامد:« لَعَلَّكمْ تَتَّقُونَ.»( انعام( 6): 153.)
ازجمله طراحيهاى دين نيز، تقدس بخشيدن به زمانها، مكانها و اشياى معينى است كه هر يك يادآور حقايق مهم حيات آدمى است؛ مانند مسجد، ماه رمضان و تربت امام حسين( ع).
همين اصول و قواعد را بهكار مىگيرند؛ بدين معنا كه با وسوسه (دامن زدن به آگاهىهاى پست)، ذهن و دل و اراده ما را به امور بىفايده يا مضر متمايل مىكنند. براى مثال، توزيع مواد مخدر يا تصاوير مستهجن در جامعه ابتدا سبب تحريك لذت و خوشايندى افراد مىشود و سپس آگاهى برجسته شكل مىگيرد كه درنتيجه ميل و علاقه و درپى آن حركت و اراده ايجاد مىگردد.
پرسش
1. با وجود توصيه بزرگان به عمل بر مدار يقين، با ابهاماتيكه ما را احاطه كرده، چگونه مىتوان حركت كرد؟
2. براساس آيات و روايات نتيجه عمل به دانستههايمان چيست؟
3. تحليل كنيد چگونه عمل برخلاف دانستهها موجب ترديد و از دست دادن معلومات مىشود؟
4. با وجود محدوديتهاى فراوان، محدوده مسئوليت ما چگونه مشخص مىشود؟
5. شناخت چگونه و با طى چه مراحلى به اراده تبديل مىشود؟
6. راه تقويت ميل براى منتهى شدن به عمل چيست؟
به چه سخنى موعظه گفته مىشود؟ موعظه چگونه موجب افزايش اراده مىگردد؟
8. چرا افراط در لذات دنيوى، اراده را ضعيف مىكند؟
9. ايمان چيست و چگونه مىتوان درجه ايمان خود را سنجيد؟
10. چگونه مىتوان دايره اختيارات خود را افزايش داد؟
براى تأمل و پژوهش
1. بررسى نماييد آيا بين مقدرات يكساله ما كه در شب قدر مشخص مىشود و ميزان قدرت و محدوديت هاى مان رابطهاى وجود دارد؟ چه كارهايى موجب تغيير شرايط
محيطى به نفع ما و در راستاى اهداف خير مىشود؟
2. با وجود باور به درستى يك عمل يا بدى و عواقب زيانبار يك معصيت، چه چيزى موجب مىشود هنگام عمل سستى بورزيم؟ هواى نفس ما چگونه بر باورهاى ما چيره مىشود؟ براى مثال، هنگام استفاده از اينترنت چه مىشود كه گاه برخلاف دانستههاى خود عمل مىكنيم؟
3. اثر تجربه كار حرام را در تقويت يا تضعيف گرايشهاى مختلف انسان بررسى نماييد.
فصل پنجم: برخوردارىهاى شخصيت كامل اخلاقى
اهداف
از دانشجو انتظار مىرود پس از فراگيرى اين فصل:
1. بتواند نتايج كلى جارى شدن كامل اخلاق در زندگى افراد را برشمرد.
2. با كاركردهاى اخلاق اجتماعى در بهدستآوردن نتايج مورد نظر در زندگى آشنا شود.
3. رابطه قرب با دستيابى به سعادت را دريابد.
4. بتواند نقش اخلاق را در رسيدن به موفقيت و كسب لذت تبيين كند.
5. با راه رسيدن به آرامش و شادمانى در پرتو اخلاق آشنا شود.
اخلاق اسلامى اصالتاً درپى تحول معنوى انسان و تبديل او به انسان كامل است. دغدغه انسان اخلاقى، قرب به خدا و رسيدن به مقام نمايندگى او در زمين است، از اينرو هرگز وجود خود را به كمتر از آن نمىفروشد.
بدانيد كه براى جان شما بهايى جز بهشت نيست؛ پس آن را به كمتر از بهشت مفروشيد.[1]
اما بىشك راه رسيدن به اين منزلت از دنيا مىگذرد و توجه به دنيا و برخوردارىهاى دنيوى نيز در مسير آخرت قرار دارد.
و با آنچه خدايت داده، سراى آخرت را بجوى و سهم خود را از دنيا فراموش مكن.[2]
اخلاق اسلامى همانگونه كه تأمينكننده سعادت اخروى انسانهاست، در سعادت دنيوى آنان و بهْسازى جامعه انسانى نقش بىبديلى دارد. در اين فصل و فصول ديگر به بهرههاى دنيوى اخلاق اسلامى خواهيم پرداخت.
اخلاق اسلامى ارزشهاى رفتارى و روحى خاصى بهدست مىدهد كه با آنها، انسان اخلاقى فرصتها را برايكامجويى، خودمحورى و لذت طلبى فرو مىنهد، اما در مقابل برخوردارى هايى مىيابد كه زندگى او را گوارا و ارزشمند مىسازد. دانستن اين برخوردارىها كه در هر سه حوزه رابطه با خود (اخلاق فردى)، رابطه با خدا (اخلاق بندگى) و رابطه با ديگران (اخلاق اجتماعى) بهدست مىآيد، آدمى را براى درك عميق و دقيق اخلاق و گرايش به اخلاقى زيستن يارى مىرساند؛ بهويژه آنكه در حوزه ارتباط با خدا بهره دنيوى اخلاق بسيار مغتنم است.
در اثناى سالهاى 1987 و 1989 يك گروه پژوهشى رابطه بين استفاده از دين (به عنوان رفتار مقابلهكننده) و افسردگى را در يك نمونه تقريباً 1000 نفرى از بيمارانِ بستريشده، مورد بررسى قرار داد. اين بيماران پس از آن براى خدمات پزشكى در بيمارستانى در دارام (واقع در شمال كارولينا) پذيرش شدند. درجه افسردگى به طرق مختلف اندازهگيرى شد.
آنگاه مردمي كه از دين به عنوان يك رفتار مقابلهاى استفاده كردند، با آنها كه مىگفتند از راههاى ديگر به مقابله برخاستند (مانند خود را مشغول داشتن، ملاقات دوستان و بستگان و ...)، مقايسه شدند. بيماراني كه وابستگى عميقى نسبت به عقيده ديني شان داشتند، بهطور قابل ملاحظهاى كمتر از آنهايي كه چنين نبودند، افسرده بودند. سپس وضعيت 202 بيمار در مدت ميانگين ششماه بعد از ترخيص از بيمارستان، پىگيرى شد .... ميزان وابستگى بيماران به ايمان دينى تنها عاملى بود كه بهطور چشم گيرى سلامت روان بهترى را براى ششماه آينده پيشبينى مىكرد.
همچنين در اواخر دهه 1980 يك گروه پژوهشى مطالعهاى را روى 4000 نفر در مركز كاروليناى شمالى انجام داد كه مؤسسه ملى سالمندان آن را حمايت مىكرد تا مشخص شود آيا آنها كه از لحاظ دينى فعالاند، از اشخاص غيرمذهبى افسردهترند يا نه. همچنان احتمال افسردگى آنان كه لااقل هفتهاى يكبار به كليسا مىرفتند، نصف آنهايى بود كه كمتر به كليسا مراجعه مىكردند. اين پژوهش نتايج حاصل از مطالعه گذشته مؤسسه ملى بهداشتروان روى 2969 نفر را تكرار مىكرد؛ مطالعهاى كه درجه كمترى از افسردگى را در شركتكنندگان دائمى در كليسا نشان مىداد.پژوهشگران
[1]- إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبيعُوهَا إِلَّا بهَا.( نهجالبلاغه، حكمت 456.)
[2]-« وَابْتَغِ فِيمَا آتَاك اللهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنسَ نَصِيبَك مِنْ الدُّنْيَا.»( قصص( 28): 77.)