جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری
بحادثهاى كه بدان تلف شود، يا وارثى كه آن را برگيرد.
(19) عجبت للبخيل يستعجل الفقر الّذى منه هرب، و يفوته الغنى الّذى ايّاه طلب[1]،
مردمان كسى بود كه عطا دهد كسى را كه ازو اميدى ندارد، و عفو كنندهترين كسى باشد كه بنزديك قدرت عفو كند.
(23) و ازو عنّى[1]من المال ما يحدث لى مخيلة، او اتعدّى به الى[2]بغى، او[3][ما] اتعقّب منه طغيانا. ترجمه: خدايا از من درنوردان مالى كه مرا بآن تكبرى حاصل آيد، يا بآن در دريغى[4]افتم، يا طغيانى بر عقب آن باشد.
(24) البخيل حارس نعمته، و خازن ورثته. ترجمه: بخيل نگاه- دارنده نعمت خود بود، و خازن وارثان خويش.
من كلام الحكماء و الدعاة
(25) البخيل، عفوه عن عظيم الجرم، اسهل عليه من المكافأة على صغير الاحسان. ترجمه: بخيل را، عفو كردن از گناه بزرگ، آسانتر باشد از مكافات كردن بر احسان خورد.
(26) الحرص طلب المرء ما ليس هو له، و الشّحّ ضنّه بما هو له.
ترجمه: حرص آن بود كه مرد چيزى طلبد كه او را نبود، و بخل آن بود كه چيزى نگاه دارد كه او را بود.
[1]اصل: و اوزعنى.
[2]صحيفه كامله (دعاوه فى المعونة على قضاء الدين ص 154): او تاديا الى.
[3]اصل: و.
[4]بايد«بآندر بغى» باشد.
جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری
(27) سئل حكيم: من آلم النّاس كلّهم؟ فقال: الكثير همومه فيما يجمعه لغيره. ترجمه: از حكيمى پرسيدند كه: از مردمان كه رنجورتر باشد؟ گفت: كسى كه انديشه و غم او بسيار بود در جمع مال بسوى غير خود.
(28) اذا اراد اللّه بقوم شرا، امّر عليهم شرارهم، و جعل ارزاقهم فى ايدى بخلائهم. ترجمه: چون خدا بقومى شر خواهد، شرار ايشان را بر ايشان امير كند، و روزى ايشان در دست بخيلان نهد.
(29) الشّحّ اشدّ البخل، لانّ الشّحيح هو الّذى يشحّ بما[1][فى] يدى غيره، حتّى ياخذه، و يشحّ بما فى يديه، فيمسكه و البخيل هو الّذى يبخل بما فى يديه. ترجمه: شح از بخل سختتر، چه شحيح آن بود كه بخل كند بچيزى كه در دست ديگران بود، و بخل كند [بچيزى] كه در دست او بود، و امساك آن كند و بخيل آن بود كه بخل كند بچيزى كه در دست او بود.
(30) قال بعضهم فى تفسير قوله تعالى:«إِنَّاجَعَلْنا فِي أَعْناقِهِمْ أَغْلالًا»:
الغضب وقورا، و عند القول متانّيا، و فى الرّفعة متواضعا، و على كلّ ذى رحم مشفقا. ثمّ قال للرّومىّ: تكلّم: فقال: من كان بخيلا ورث عدوّه ماله، و من قلّ شكره لم ينل النجح، و اهل الكذب مذمومون، و اهل النّميمة فقراء، و من لم يرحم سلّط عليه من لا يرحمه.
ترجمه: بنزديك انوشيروان آمد حكيمى از هند، و فيلسوفى از روم. هندى را گفت: سخن گوى! گفت: بهترين مردمان كسى بود كه او را سخى يابند، و در وقت خشم باوقار بود، و در وقت سخن بتأنى گويد، و در حرمت و رفعت متواضع بود، و بر خويشان مشفق. پس رومى را گفت: سخن گوى! گفت: هر كه بخيل بود مال خويشتن را ميراث گذارد، و هر كه اندك شكر بود شادى نبيند، و اهل دروغ نكوهيده باشد، و سخن چينان درويش ميرند، و هر كه رحمت نكند برو مسلط كند كسى را كه برو رحمت نكند.
(32) سئل عن بعضهم: كيف رايت فلانا؟ فقال لقد صغر فى عينى لعظم الدّنيا فى عينه، و كانّما يرى السّائل اذا رآه ملك الموت اذا اتاه. ترجمه: از بعضى از فضلا پرسيدند كه: فلان را چون ديدى؟ گفت: در چشم من خورد آمد، از آنكه دنيا در چشم او بزرگ بود، و چون سايل را مىبيند گويى ملك الموت است كه بدو آمده.
(33) يأبى القلب للاسخياء الّا حبّا و لو كانوا فجارا، و للبخلاء الّا بغضا و لو كانوا ابرارا. ترجمه: دل جز دوستى اسخيا نخواهد اگرچه
فاجر باشند، و دشمنى بخيلان نخواهد اگرچه نيكوكار باشند.
(34) ابخل النّاس بماله اجودهم بعرضه، و اجودهم بماله ابخلهم بعرضه. ترجمه: هر كه بمال بخيلتر بود بعرض سخىتر بود، و هر كه بمال سخىتر بود بعرض بخيلتر بود.
(35) قيل: سأل يحيى بن زكريّا ابليس: من احبّ النّاس اليك، و من ابغضهم اليك؟ فقال: احبّهم الىّ المؤمن البخيل، و ابغضهم الىّ الفاسق السّخىّ، اخاف ان يقبل اللّه عثرته لسخائه[1].
ترجمه: از يحيى بن زكريا روايت است كه از ابليس سئوال كردند[2]كه از مردمان كرا دوستتر دارى و كرا دشمنتر؟ گفت: مؤمن بخيل را دوست دارم، و فاسق سخى را دشمن. گفتند: چرا؟ گفت زيرا كه بخيل را بخل او شغل مرا كفايت است، اما از فاسق سخى مىترسم كه خدا از سر گناه او درگذرد بسبب سخاوت او.
(36) البخل ثلثة اضرب: بخل الانسان بماله، و بخله بمال غيره، و بخله[3]بمال غيره على نفسه، و هو اقبح الثّلثة. و الباخل بما فى يده فى الحقيقة ايضا باخل بمال غيره على نفسه، اذ المال عاريّة مستردّة، فلا احد اجهل ممّن لا ينقذ نفسه من العذاب العاجل و الآجل بمال غيره. ترجمه: بخل بر سه نوع است: بخيلى بمال خود، و بخيلى بمال
[1]متن بگواهى ترجمه كم دارد.
[2]در اصل«كردند»آمده ولى بگواهى متن بايد«كرد»باشد و همچنين پس ازين بايد«گفت»باشد.
[3]اصل:
بخل.
ديگران، [و بخيلى بمال ديگران] بر خود، و اين از هر سه تباهتر است. و آنكه بخيل بود بمال خود بحقيقت بخيل[1]بود بمال ديگران بر خود، چه مال در دست او عاريتى است كه باز خواهند ستد، پس هيچكس جاهلتر از آن نباشد كه در عاجل و آجل خود را بمال ديگران از عذاب بنرهاند.
(37) سئل انوشروان: ما الشّره، و ما البخل، و ايّهما اعظم ضررا؟ فقال: الشّره طلب العبد غير حقّه، و البخل منعه الحقّ[2]عن اهله، و الشّره اضرّهما، لانّه اصل الشّر و معدن الظّلم، و من الشّره البخل[3]. ترجمه: از انوشروان پرسيدند كه: شره چيست، و بخل چيست، و ضرر كدام بيشتر است؟ گفت: شره آن بود كه بنده طلب حق ديگران كند، و بخل آن بود كه حق خود از اهل آن منع كند، و شره بدتر، كه آن اصل و معدن بخل است، و بخل نيز از شره باشد.
(38) قالت حكماء الهند: ثلثة يجنون على انفسهم، و يؤلمون ابدانهم: الّذى ياتى القتال بغير جنّة، و يقذف نفسه بين الصّفوف، و يقول: لن يصيبنى الّا ما قضى علىّ، فلا يخلوا من طعنة، او ضربة او رمية، و ربّما قتل و الشّيخ الكبير الفانى ينكح المرأة الشّابّة الجميلة، فلا تزال تسبّه و تتمتّع بكلّ شابّ اجمل، و ربّما سعت
[1]اصل: بخل.
[2]اصل: حقه- الحكمة الخالدة ص 51: ضنه بالحقوق.
[3]اصل: و البخل.
فى هلاكه: و الرّجل الموسر الّذى لا ولد له فيقتّر[1]على نفسه، و ربّما قتل لماله[2]،
جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری
الباب الحادى و الثلثون فى الشّجاعة و النجدة و ثبات القدم
الآيات (1)إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ. ترجمه: خدا دوست دارد كسانى را كه در راه او حرب ميكنند صف صف ايستاده، گويى بنايىاند چست در بر يكديگر، و استوار برآورده، يعنى:
ثابت قدم و يكدل.
(2)وَ لا تَهِنُوا فِي ابْتِغاءِ الْقَوْمِ! إِنْ تَكُونُوا تَأْلَمُونَ، فَإِنَّهُمْ يَأْلَمُونَ كَما تَأْلَمُونَ، وَ تَرْجُونَ مِنَ اللَّهِ ما لا يَرْجُونَ.