بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 198

قاضى خان در مذهب حنفى , و ابهرى و ابن ابى زيد قيروانى در مذهب مالكى , و ابواسحاق شيرازى و مروزى و ابن نصير و ابن خزيمه در مذهب شافعى , و قاضى ابو يعلى و قاضى ابوعلى بن ابوموسى در مذهب حنبلى . اين مجتهدين را از اصحاب وجوه مى گويند و نيز آنها را مجتهدين تخريج ناميده اند . زيرا آنان مطابق منابع و مبانى امام مذهب , در مواردى كه نص خاص نيست احكام شرعى حوادث واقعه را استخراج مى نمايند .

اجتهاد يا مجتهد ترجيح :

مجتهد ترجيح به كسى مى گويند كه از نظريات پيشينيان و نيز به ادله آنها آگاهى داشته باشد و از اجتهاد آنان پيروى نمايد و بتواند گفتار پيشواى مذهبى را بر گفتار ديگر يا گفتار ديگرى را بر گفتار او ترجيح دهد و بر چنين مجتهدى اهل تميز و ارزيابى اطلاق مى شود , زيرا اينان مى توانند برترى يكى از آرا و نظريات گوناگون در يك مذهب را ثابت نمايند و يا روايات صحيح را از سقيم و قوى را از ضعيف و مشهور را از نادر باز شناسند , از قبيل ابوالحسن كرخى ( م 340 ) و ابوالحسن قدورى ( م 428 ) صاحب كتاب المختصر و صاحب هدايه , و برهان الدين على مرغينانى ( م 593 ) در مذهب حنفيه .

ابن جزى و تسولى و خرشى و خليل از مالكيه , و رافعى و محى الدين نووى و ابواسحاق و شيرازى از شافعيه , و قاضى علاء الدين مرداوى و ابى خطاب محفوظ بن احمد كلوذانى بغدادى در مذهب حنبليه .

اجتهاد و يا مجتهد در فتوا :

مجتهد در فتوا به كسى مى گويند كه فتاواى مذهب را حفظ داشته باشد و خوب آنها را درك كرده و توانايى بر تميز دادن قوى تر را از قوى و ضعيف راجح را از مرجوح داشته باشد , ولى بر بيان ادله آنها به گونه مطلوب توانايى نداشته باشد , از قبيل صاحب كنز الدقائق حافظ الدين نسفى ( م 720 ) و صاحب الدر المختار و صاحب الوقاية از تاج الشريعه و صاحب ملتقى الابحراز حلبى ( م 956 ) و شرح آن مجمع الانحراز داماد افندى ( م 1078 ) در مذهب حنفيه .

رافعى صاحب فتح العزيز و نووى صاحب المجموع و منهاج در مذهب شافعيه . تذكر نكته اى : علما و دانشيان اهل سنت تفاوتى بين مجتهد مقيد و مجتهد تخريج


صفحه 199

نگذاشته اند و ابن عابدين حنفى , طبقه مجتهد تخريج را مرتبه چهارم و بعد از مجتهد مقيد قرار داده است و براى آن برازى جصاص ( م 370 ) و مانند او مثال زده است[1].

اجتهادى كه مسدود شد :

آنچه از كلمات دانشيان و محققان به دست مىآيد اين است : اجتهادى كه مسدود شد , نوع اول از اجتهادهاى مذكور يعنى اجتهاد مطلق بود كه پس از ائمه چهارگانه معروف نزد اهل سنت منسد گرديد و كسى بعد از انسداد آن چنين اجتهادى را ادعا نكرده است , ولى اجتهاد مطلق منتسب و يا نيمه مستقل و اجتهاد در ترجيح و فتوا وجود داشته است . البته بعضى بر اين بينش اند كه اين اجتهادها نيز مسدود گرديده ولى اين نظريه نادرست است[2].

35 ـ زمان پيدايش پديده انسداد باب اجتهاد

از مجموع كلمات برخى محققان به دست مىآيد كه انسداد باب اجتهاد مطلق از اوايل قرن چهارم پديد آمد , ولى به نظر برخى ديگر از اواخر قرن چهارم بذرهاى سد باب اجتهاد توسط خليفه عباسى القادر بالله افشانده شد و اجتهاد از تكامل و گسترش باز ايستاد , ولى منعى از طرف حاكم زمان و فقيهان بر اجتهاد در ميان نبوده است . در هر حال , پديده انسداد باب اجتهاد در زمانى به وجود آمد كه وحدت و همبستگى اسلامى به وسيله اختلافات قومى , طايفه اى , قبيله اى , طبقاتى , نژادى و مذهبى از هم گسيخته شده و اتحاد مسلمانان از ميان رفته بود و دولتهاى گوناگون و مختلفى به وجود

[1]ـ براى آگاهى كامل از مراتب مجتهدان اهل سنت مى توانيد به حاشيه ابن عابدين حنفى ج 1 و الرد على من اخلد الى الارض جلال الدين سيوطى ص 29 و جلال الدين سيوطى ص 29 و رساله رسم المفتى ص 11 مالك محمد ابوزهره ص 438 و احمد بن حنبل ابوزهره ص 368 , صفة الفتوى و المفتى و المستفتى احمد بن حرانى حنبلى ص 16 , و الفوائد المكيه ص 39 مراجعه كنيد .

[2]ـ براى آگاهى تفصيلى مى توانيد به كتاب فواتح الرحموت فى شرح مسلم الثبوت و المستصفى فى علم الاصول غزالى و نهاية المسئول فى شرح منهاج الاصول اسنوى و سيف الابرار المسلول على الفجار و الفكر السامى ج 4 , ص 269 و البحر ما وردى و التهذيب بغوى و دائرة المعارف فريد وجدى ج 3 , ص 245 مادهجهد مراجعه كنيد .


صفحه 200

آمد[1].

36 ـ فقه اجتهادى در حكومت عباسيان :

الف ـ فقه اجتهادى در اوايل حكومت عباسيان :

حكومت عباسيان از اوايل قرن دوم هجرى ( 123 ه ) آغاز و در اوايل نيمه دوم قرن هفتم ( 655 ه ) پايان پذيرفت .

در اين زمان دولت اسلامى در همه ابعاد مادى و معنوى درخشيدن گرفت , و فقه اجتهادى از تكامل و گسترش چشمگيرى در ابعاد گوناگون آن برخوردار شد , تصانيف مختلف در علم اصول و ابحاث اجتهادى تدوين يافت و مكاتب گوناگون فقهى به وجود آمد و مجموعه هاى بزرگ حديثى نيز تدوين و تفسيرهايى متنوع بر قرآن نگاشته شد , و درسها براساس دانشهاى مختلف رايج و معمول گرديد . و اين بدين جهت بوده است كه در زمان ياد شده بحثهاى علمى و مناظره هاى فقهى ميان مجتهدان اهل سنت گسترش

[1]ـ دولت ادرسه : در مغرب اقصى به رياست ادريس بن عبدالله بن حسن المثنى بن حسن بن على بن ابى طالب در 172 هجرى در ايام خلافت هارون الرشيد پديد آمد وتا 309 ه ـ استمرار داشت . اينان با تأسيس مدارس علمى و كتابخانه ها در نشر معارف دينى كوتاهى نكردند .

دولت علويان : به رياست حسن بن زيد بن على بن الحسين در طبرستان ( 250 ه ) پديد آمد و تا 316 ه استمرار داشت . اهل ديلم و حمص توسط آنها اسلام را پذيرفتند و مذهب تشيع را اختيار نمودند و براى فقيهان و دانشيان احترام و مقام خاصى قايل بودند .

دولت آل بويه : به رياست ابوشجاع معروف به عماد الدوله در شيراز فارس و در 321 هپديد آمد و تا سال 447 استمرار داشت , آنها علاقه فراوان به علم و عالمان داشتند و درهاى مدارس را باز نموده و خرابيها را آباد كردند .

دولت فاطمى ها : به رياست عبدالله مهدى در 297 هدر شمال آفريقا پديد آمد , مذهب آنها اسماعيلى بود و قاهره را ساختند و در 358 ه ـ جامع ازهر و كتابخانه ها پديد آوردند و تا 567 استمرار داشتند .

دولت حمدانى ها : به رياست حمدان تغلبى در 281 هدر موصل پديد آمد و تا 392 استمرار داشت و براى علم و عالم ارزش زيادى قايل بودند .

دولت قرامطه : ظاهرا در 280 هدر بحرين و يمامه پديد آمد . آنها از پيروان حمدان قرمط اشعث بودند و در 277 در عراق داراى مقام و منزلتى شدند .

دولت سامانى ها : ظاهرا به دست نصر بن احمد بن ساعاتى در خراسان و ماوراءالنهر تأسيس گرديد . و نيز ديلميان در طبرستان و جرجان و رائقيان در بصره , بريديان در خوزستان , ركن الدوله ابن بابويه در رى و اصفهان , امويان در اندلس , اخشيدتاى در مصر و شام و الياسيان در كرمان داراى حكومت بودند .


صفحه 201

بيشترى يافته بود و در نتيجه نوعى تفاهم و تكامل در نظرات و آراى علمى را به دنبال داشت , چرا كه تبادل نظر با يكديگر به طور طبيعى باعث حل مشكلات و پر كردن خلاها و بر طرف نمودن نارساييها و كشف خطاها مى شود , شيوه مناظره و مباحثه در اين زمان تنها مورد استفاده مجتهدان نبود بلكه استادان و شاگردان نيز آن را به كار مى بستند . اين شيوه نيكو و روش پسنديده هيچگاه بى حرمتى و سوءادب تلقى نمى شد .

براستى اگر اين شيوه به شكل صحيحى در همه حوزه ها به كار گرفته شود , بهترين روش است كه مى تواند كمال و پيشرفت را براى طالبان علم به دنبال داشته باشد , اسلام پيروان خويش را بدين شيوه فراخوانده و لازم است كه آنان بر اساس دلايل صحيح كه درك مى كنند عمل كنند و سخن كسى حتى استاد را بى چون وچرا نپذيرند , مگر زمانى كه سخن وى داراى مستند شرعى و دلايل قطعى و يا ظنى معتبر باشد .

در هر حال فضاى باز مباحثات علمى در اين دوران سبب شد كه نه تنها فقه اجتهادى رشد كند , بلكه ساير رشته هاى علمى از رشد قابل توجهى برخوردار گردد و اين پيشرفت در حوزه هاى علمى تا حدود نيمه قرن چهارم هجرى جريان داشت و بعد از آن فقه اجتهادى با ايستايى و ركود مواجه گرديد , و اين ركود باعث انحطاط آن شد .

علت پيدايش ركود ناگهانى اين بود كه پيروان پيشوايان مذاهب يك مرتبه دست از شيوه مناظره و مباحثه كشيدند و به پيروى از گفته ها و نظرات پيشوايان خود بسنده كردند و دست از اجتهاد و استنباط برداشتند .

بجاست در اينجا مطلبى را تذكر دهيم :

عباسيان سعى داشتند كه خود را به عنوان نگهبان و حافظ شريعت محمدى به دليل مصالح سياسى قلمداد نمايند و نيز سعى داشتند كه خودشان را به عالمان و دانشيان نزديك كنند , زيرا خطا و اشتباه امويان در مورد دورى از صحابه و تابعين و رعايت نكردن احترام علما و فقيهان را درك نموده بودند , و لذا در مسائل شرعى و حل مخاصمه ها به آنان مراجعه كرده و از آنها كمال تجليل و تعظيم را به عمل مىآوردند .

در راستاى همين هدف بود كه خليفه عباسى منصور دوانيقى آرزومند بود در جايى بنشيند كه دور او عالمان و دانشيان حديث باشند و لذا روى نيمكتى مى نشست و آنان را دور خود جمع مى كرد و با آنان به تبادل نظر مى پرداخت .

در ذيل به نمونه هاى ديگر اشاره مى شود :


صفحه 202

خليفه عباسى منصور از مالك بن انس اصبحى خواست كتابى در فقه تدوين نمايد و او موطأ را در سال[147]نوشت و منصور تصميم گرفت كه مردم را بر عمل به آن وادار نمايد ولى مالك نپذيرفت .

هارون الرشيد از قاضى ابويوسف خواست تا كتابى در زمينه خراج بنويسد و هنگامى كه هر ثمة بن اعين را به عنوان والى به خراسان اعزام داشت دستور داد كه احكام شرعى را رعايت كند و با فقيهان براى شناخت آنها مراجعه داشته باشد . او امين و مأمون را به نزد مالك بن انس اصبحى و محمد بن حسن شيبانى فرستاد تا احكام شرع را بياموزند . وى در حالى كه خليفه بود بر دستان معاويه ضرير كه يكى از فقيهان بود آب مى ريخت . مأمون بارها فقيهان را در كاخ خود جمع مى كرد و با آنها در مسائل دينى بحث مى كرد و نيز در زمينه افضل و برتر بودن امام على مذاكره مى نمود . ولى در حقيقت تمام برنامه ها و ظاهرسازى آنها طرحى بود براى تحكيم قدرت و سلطنت و اعتلاى مقامشان , و لذا زمانى كه بر مسند خلافت مستقر شدند خويشاوندى خود را با علويان فراموش كرده و با ايشان به دشمنى برخاستند و ظلمها و ستمهايى را مانند خلفاى بنى اميه بلكه بيشتر از آنها بر آنان روا داشتند . يكى از شعراى علوى مى گويد :

والله ما فعلت امية فيهم ـ معشار ما فعلت بنوا العباس , يعنى به خدا قسم بنى اميه يك دهم ستمى را كه بنى عباس , ( به علويان ) نموده اند هر گز روا نداشتند . ( الكامل ابن اثير 5 / 53 , مروج الذهب 6 / 39 ) و نيز اسراف و زياده روى آنها در كشتار صالحان و تمايل شديد آنها به ريختن خون بى گناهان و پيروى از شهوات , گواه بر اين مدعا است .

ب ـ فقه اجتهادى در اواخر حكومت عباسيان :

در اواخر دوران حكومت عباسيان روشنيهاى دانش فقه اجتهادى از تابش افتاده و دوران تقليد فرارسيد . البته در اين زمان كتابها و متنهاى مختصرى تدوين نموده اند , از آن جمله المختصر احمد بن محمد قدورى ( م 428 ) است و فقيهان به تدوين مذاهب پرداختند و پس از سقوط بغداد در سال[655]به وسيله حمله مغول , فقيهان و دانشيان اهل سنت يا بر اثر انگيزه هاى سياسى و يا ترس از اينكه مبادا از حدود شرع بيرون شوند و يا به ادله ديگرى كه شرح آنها در بحث آتى مىآيد به مذاهب چهارگانه معروف : حنيفه , مالكيه , شافعيه , و حنبليه بسنده و به انسداد باب اجتهاد اجماع نموده اند .


صفحه 203

محروم شدن اهل اجتهاد از مناصب :

در اين زمان اهل اجتهاد از مناصب دينى و غير دينى محروم بوده اند , زيرا دولت مركزى بر اثر ضعف و ناتوانى و ترس از اختلافات بيشتر در آرا و انديشه هاى عالمان و محققان , مناصب دينى و مذهبى و قضايى را براى آنهايى كه بر طبق رأى و اجتهاد خود عمل مى كردند روا نمى داشت و تنها براى آنانى روا مى داشت كه پيرو يكى از مذاهب چهارگانه معروف باشند و به آنها هشدار مى داد از قضاوتى كه بر خلاف نظر حكومت باشد بپرهيزند .

در اين روزگار تنها به عالمان و مجتهدانى كه پيرو مذاهب معروف بوده اند عنايت مى شد , ولى به عالمان و مجتهدانى كه داراى مذهب مستقل نبوده و پيروانى نداشته اند ( مجتهد منفرد ) ارجى نهاده نمى شد , از اين رو , دانشيان از فقه اجتهادى رويگردان شدند و به تقليد از صاحبان مذاهب معروف روى آوردند , تا به آن مرحله رسيد كه بعد از محمد بن جرير طبرى ( م 310 ) پيشواى مذهب جريرى ( و يا طبرى ) كسى باقى نماند , كه به طور واقعى در احكام شرعى اجتهاد كند , طبيعتا اجماع قهرى بر تعين عمل بر طبق مذاهب پيشين و انسداد باب اجتهادانجام شد و چون اجماع از نظر عالمان اهل سنت فى حد نفسه حجيت و اعتبار دارد به اين دليل برخى از آنان فتوا به انسداد باب اجتهاد و حصر مذاهب را به مذاهب مشهور چهارگانه داده اند و بدين گونه اين روزگار آغاز عصر تقليد محض براى اهل سنت گرديد .

37 ـ پيامدهاى انسداد باب اجتهاد

انسداد باب اجتهاد و حصر مذاهب مشهور در اين دوره , پيامدهايى را به شرح زير دارا شده است :

1 ـ پديدار شدن اختلاف شديد بين مسلمانان , زيرا پيرو هر مذهبى آن را مورد دفاع قرار مى داد و با مذاهب ديگر سخت به معارضه برمى خاست .

2 ـ محصور شدن بحثها در چارچوب خاص , زيرا پيرو هر مذهبى فقط بحثهايى را در حدود آراء و نظريات پيشواى خود مطرح مى كرد و از آن تجاوز نمى نمود .

3 ـ بينش و اعتقاد پيرو هر مذهبى به اينكه آنچه كه پيشوايش گفته صحيح و بايد پيروى شود و آنچه را كه ديگران گفته اند باطل و نيايد پيروى گردد .


صفحه 204

4 ـ برخورد پيرو هر مذهبى با آرا و نظريات پيشواى خود همانند نصوص كتاب و سنت و از اين رهگذر پيرو هر مذهبى به جاى مراجعه به كتاب و سنت در مقام استنباط حكم شرعى از راه فتاوا و آرا و نظريات پيشواى مذهب خود استنباط و مطابق آن عمل مى كرد , اگر چه بر خلاف كتاب و سنت بود و هيچگاه تخطى از نظر و فتواى پيشواى مذهب خود را جايز نمى دانسته اند . ولى زمانى كه عبد الواحد بن على بر مغرب زمين مستولى شد اجتهاد را بر علما الزامى نمود و آنها را از تقليد كوركورانه بر حذر داشت و همه كتابهايى را كه در فروع تدوين شده بود سوزانيد و امر به تدوين كتابهايى در زمينه احاديث احكام كرد و نيز نوه پسرش يعقوب به سال 595 اين گونه عمل نمود .

5 ـ پديد آمدن تعصب مذهبى به گونه شديد كه مانند آن در زمانهاى پيشين ديده نشده بود و كار به اينجا رسيد كه رئيس فقه حنفى در عراق , ابوالحسن كرمى ( م ( 349 مى گويد هر آيه و حديثى كه مخالف نظر اصحاب ما باشد يا بايد تأويل گردد و يا بايد قايل به نسخ آن شد . و صاحب در المختار مى گويد : اگر كسى از مذهب حنفى به مذهب شافعى منتقل شود بايد تعزيز گردد . در نتيجه تعصبات مذهبى كار به آنجا رسيد كه بين فقيهان و اتباع آنها خصومت شديد به وجود آمد و حتى به سر حد مقاتله و كشتار كشيده شد . ( تاريخ ابن اثير , جلد 8 , صفحه ( 106

6 ـ پيدايش جمود و ركود در فقه اسلامى و دور شدن آن از صحنه زندگى نوين با اينكه تطور تمدن و تحول زندگى و مظاهر آن در جميع ابعاد ايجاب مى كرد كه فقه به واقعيات حيات و زندگى نزديكتر شود تا بتواند پاسخگوى رويدادها باشد . و از اين رو بود كه عالمان اهل سنت از پاسخگويى به رويدادهاى نوين زندگى عاجز ماندند .

38 ـ نخستين كسى كه سد باب اجتهاد نمود :

در اين دوره , انحصار مذاهب به مذاهب چهارگانه معروف به حنفيه , مالكيه , شافعيه و حنبليه , توسط القادر بالله خليفه عباسى كه در سال 381 به خلافت رسيد انجام شد . او علاوه بر مقام سياسى و اجتماعى داراى جنبه فقهى نيز بود تا آنجا كه ابن صلاح او را از فقهاى شافعى شمرده است . و فقهاى زمانش مجالسى به رياست وى به عنوان يك زعيم دينى تشكيل مى دادند , در اين اجتماعات فتاواى آنان به تحريم آزادى رأى و فتوا و تكفير برخى طوايف مثل فاطميين و هجوم بر معتزله و تكفير پيروان آنها را صادر


صفحه 205

مى كردند .

فرمان تدوين كتاب مطابق آراى چهارمذهب :

خليفه عباسى القادر بالله از چهار نفر از فقهاى مذاهب چهارگانه خواست كه هر كدام مختصرى بر طبق مذهب خود كتابى تدوين نمايد و بدين جهت ابوحسين قدورى حنفى مطابق مذهب ابى حنيفه ( پيشواى مذهب حنفى ) و ابومحمد عبدالوهاب مطابق مذهب مالك بن انس اصبحى ( پيشواى مذهب مالكى ) و ماوردى مطابق مذهب محمد بن ادريس ( پيشواى مذهب شافعى ) و ابو القاسم خرقى ( م 334 ) مطابق مذهب احمد بن حنبل مروزى شيبانى ( پيشواى مذهب حنبلى ) رساله هايى تنظيم نمودند . القادر بالله فرمانى صادر كرد كه بايد مردم فقط بر طبق آنها عمل نمايند نه بر غير آنها , انگيزه او اين بود كه آرا و نظريات در احكام شرعى تقليل يابد و نيز اختلافات كم شود . معروف است كه القادر بالله از سيد مرتضى ـ عالم بزرگ شيعى ـ طلب مال كرد براى اينكه فرمانى صادر كند بر لزوم عمل مطابق مذهب تشيع همانگونه كه فرمانى براى عمل بر طبق مذاهب مذكور را صادر نموده بود , ولى او تواناى پرداخت آن را نداشت .

در هر حال فرمان القادر عباسى به تدوين كتاب فقهى مطابق آراى پيشوايان مذاهب چهارگانه و فرمان ديگر او مبنى بر عمل بر طبق آنها موجب قدرت و توسعه و گسترش مذاهب چهارگانه شد و پيروان و طرفداران زيادى در همه بلاد پيدا نمودند .

در نتيجه , بقيه مذاهب به انزوا كشيده شدند و پيروان آنها روز به روز , رو به كاستى نهادند و سرانجام بعد از مدتى پيشوايان مذاهب ديگر اهل سنت از صحنه فقاهت خارج شدند .

خليفه عباسى در آن روزگار اگر چه قدرت سياسى را بتدريج از دست داد , ولى قدرت و سيادت روحى و عمل و اعتقادى خود را همچنان با قدرت حفظ مى كرد و مردم او را به عنوان رهبر و پيشواى دينى مى دانستند و بدين جهت فرمان القادر بالله به عمل كردن بر طبق مذاهب چهارگانه به عنوان يك رأى دينى تلقى مى شد كه معناى آن بطلان مذاهب ديگر بوده است و در نتيجه اين كار , كم كم و بتدريج مذاهب ديگر از ميان رفتند .