و فقه داد[1].
چيزى كه در خاتمهء اين قسمت مناسب است ياد شود شأن نزول آيهء مربوط به تعيين حكم قتل عمد و آيهء مربوط به تعيين حكم خطا است تا چنان كه سائر جهات اين دو حكم تا حدى روشن شد از لحاظ شأن نزول ، كه در حقيقت علت ترجّح و انتخاب زمان صدور مىباشد ، نيز دانسته و روشن شود .
ارباب تاريخ و اهل تفسير گفتهاند آيهء مربوط بقتل عمد * ( وَمَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً . . ) * در بارهء مقيس بن ضبابهء كنانى صدور يافته و آن چنان بوده كه مقيس برادرى مسلمان داشته به نام هشام بن ضبابه و مقيس او را در قبيلهء بنى النّجار كشته يافته و پيغمبر ( ص ) را از واقعه آگاه ساخته است . پيغمبر ( ص ) مردى را از بنى فهر با او به بنى النجّار فرستاد و بفرمود اگر قاتل را مىشناسند به او دهند تا قصاص كند و اگر نه ديهء او را بدهند بنى النجّار سوگند ياد كردند كه قاتل را نمىشناسند . پس صد شتر برسم ديه به مقيس دادند وى با مرد فهرى بسوى مدينه باز گشت . در ميان راه كه به مدينه نزديك بود مقيس را خيالى شيطانى به همرسيد كه رفيق راه را در برابر خون برادر بكشد و شتران را براى خود براند تا مردم او را به قناعت بر ديه سرزنش نكنند پس به هنگام عفلت فهرى ، مقيس سنگى بزرگ برداشت و بر سر او زد و او را بكشت و بر شترى بر جست و ديگر شتران را پيش افكند و بسوى مكه روى نهاد و از دين اسلام برگشت و در بارهء اين كار و ارتداد خود اشعارى گفت پس آيهء شريفه * ( وَمَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً . . ) * نزول يافت .
قتل خطا را مؤرخان و مفسران گفتهاند در قضيهء عياش بن ابى ربيعه مخرومى حكم آن صدور يافته و آن قضيه بدين قرار بوده است :
[1]ابن شهرآشوب در كتاب « المناقب » از « كافى » و « تهذيب » خلاصهء اين قضيه را به همين مفاد آورده و از كتاب « من لا يحضره الفقيه » اين قضيه را به اين مفاد نقل كرده كه در زمان عمر اين قضيه واقع گشته و على ( ع ) به استناد آيه به دادن ديه از بيت المال و عدم تعرض به قاتل حكم داده است .
« عياش بن ابى ربيعه كه با ابو جهل بن هشام و حارث بن هشام از جانب مادر برادر بود پيش از هجرت پيغمبر ( ص ) ايمان آورد و چون پيغمبر ( ص ) به مدينه هجرت كرد او نتوانست در مكه بماند ناگزير بسوى يكى از كوههاى مدينه رفت و در آنجا مسكن گزيد[1]چون مادر وى اسلام و فرار او را بدانست سخت اندوهناك گشت و با دو پسر ديگر خود : ابو جهل و حارث بگفت تا بروند و او را باز گردانند و سوگند ياد كرد كه تا عياش باز نيايد در زير سقف نخوابد و خوراك و آب نخورد و نياشامد پس آن دو ، حارث بن زيد بن انيسه را نيز با خود همراه ساخته و به نزد عياش رفتند و سوگند مادر را بوى گفتند و با او پيمان بستند و سوگند ياد كردند كه او را نيازارند و به كار دين او كار ندارند .
« عياش به اطمينان عهد و سوگند ايشان از كوه به زير آمد و به ايشان دست داد . ايشان دستهاى او را سخت به بستند و هر برادرى صد تازيانه به او زد . آنگاه به مكه نزد مادرش بردند . آن زن سوگند ياد كرد كه تا از دين اسلام بر نگردد او را رها نكنند او را شكنجه و آزارى سخت كردند و در آفتاب سوزانش افكندند .
چون كارش سخت دشوار گرديد ناچار آن چه خواستند بگفت و رها شد . حارث بن زيد كه در اين قضايا حاضر و ناظر بود زبان به نكوهش گشود و عياش را سرزنش كرد و گفت : اين چيست كه كردى ؟ نه بر دين پدرانت بماندى و نه در دينى كه رفته بودى بماندى ! و اگر اين دين كه بر او بودى هدى بودى از هدى برگشتى و اگر ضلالت بود تا چند گاه ضال بودى . » عياش را زخم زبان سخت رنجه داشت چنان كه گفت :
[1]- بنا بنقل مجلسى ، عياش پس از اسلام آوردن پيش از هجرت پيغمبر ( ص ) از ترس خويشان خود به مدينه هجرت كرده و دو برادر او رفته و او را به كيفيت مسطور به مكه آورده و حارث ؛ برادرش ؛ او را از ابو جهل بيشتر آزار داده و صدمه زده و بدين جهت او سوگند ياد كرده بوده است كه اگر در خارج حرم بر برادر خود ، حارث دست بيابد او را بكشد و آن را كه در مدينه كشته برادرش حارث بوده نه اين كه حارث بن زيد .
« و الله هر كجا خالى يابم تو را ، از تو بر نگردم تا تو را نكشم » بعد از اين قضيه عياش به مدينه رفت و اسلام تازه كرد و در آنجا اقامت گزيد بعد از چندى حارث بن زيد نيز به مدينه رفت و اسلام آورد در اين موقع عياش در خارج مدينه بود و از اسلام حارث خبر نداشت چون به مدينه برگشت در « قبا » چشمش به حارث افتاد او را بكشت مردم به او گفتند : اين مرد به اسلام در آمده بود چرا او را كشتى ؟ عياش از شتاب خود در قتل حارث پشيمان شد و نزد پيغمبر ( ص ) رفت و واقعه را به او گفت و سوگند ياد كرد كه از اسلام حارث آگاه نبوده است پس آيهء شريفهء * ( وَما كانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ يَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلَّا خَطَأً . . ) * نازل و حكم قتل خطا صادر گرديد .
نماز حضرى چنان كه گفته شده ، و از اين پيش هم در اين اوراق بدان اشارتى رفت ، نماز در آغاز كار كه پيغمبر ( ص ) به جا مىآورده چهار ركعت بوده : دو ركعت در بامداد و دو ركعت هنگام شام[1]و مدتى بعد در شب معراج نمازهاى پنجگانه ( به استثناى نماز مغرب كه ابتداء تشريع ، سه ركعت بوده[2]و بر همان قرار بر جاى مانده بقيهء آنها بى آن كه حضر و سفر را فرقى باشد ) دو ركعت دو ركعت تشريع گرديده و تا اوائل هجرت حكم آن به همين قرار استقرار مىداشته است .
[1]- مجلسى از « المنتقى » نقل كرده ( در برخى از كتب ديگر نيز ديدهام ) كه « كان النبيّ ( ص ) يصلَّى بمكّة ركعتين بالغداة و ركعتين بالعشيّ فلما عرج به إلى السّماء امر بالصّلاة الخمس فصارت الرّكعتان فى غير المغرب . »
[2]- بلكه بحسب روايتى كه مجلسى در باب « وجوب طاعته و حبّه و التّفويض اليه » از كافى نقل كرده اين نماز نيز در ابتداء دو ركعت بوده در اين روايت كه از حضرت صادق ( ع ) مىباشد چنين آمده است . « ثمّ انّ اللَّه ، عزّ و جلّ ، فرض الصّلاة ركعتين ركعتين عشر ركعات فاضاف رسول اللَّه ( ص ) إلى الرّكعتين ركعتين و إلى المغرب ركعة فصارت عديلة الفريضة لا يجوز تركهنّ الَّا فى سفر و افرد الركعة فى المغرب فتركها قائمة فى السّفر و الحضر فاجاز اللَّه له ذلك كلَّه فصارت الفريضة سبع عشرة ركعة . »
در اوائل سال اول هجرت ، كه به گفتهء برخى روز دوازدهم ربيع الثانى و بنقل مجلسى از « المنتقى » يك ماه پس از ورود پيغمبر ( ص ) به مدينه ( ممكن است همان دوازدهم ربيع الثانى مراد باشد ) بوده چنان كه گفته است « و فى هذه السنة زيد فى صلاة الحضر و كان صلاة الحضر و السفر ركعتين غير المغرب و ذلك بعد مقدم رسول الله ( ص ) المدينة به شهر » و باز بنقل مجلسى از تاريخ نسوى كه « قال النسوي فى تاريخه اوّل صلاة صلَّاها فى المدينة صلاة العصر لمّا نزل على ابى ايوب فلمّا اتى لهجرته شهر و ايّام تمّت صلاة المقيم » يك ماه و چند روز پس از ورود حضرت بر نماز ظهر و عصر و عشاء در حضر دو ركعت افزوده شد ليكن در سفر به حال پيش مانده و براى مسافر بر همان دو ركعت پيش اقتصار گرديده است .
دشتكى چنين گفته است : و هم در سال اول از هجرت بعد از قدوم آن حضرت به يك ماه در نماز حضر افزودند و حال چنان بوده كه پيش از آن نمازها دو ركعت دو ركعت فرض شده بود و چون سال اول هجرت شد در نماز پيشين و پسين و خفتن دو ركعت زياد كردند و نماز صبح و شام تغيير نيافت . » مقريزى در « امتاع الاسماع » چنين آورده است « و نزل تمام الصلاة اربعا بعد شهر من مقدم رسول الله ( ص ) المدينة فتمت صلاة المقيم اربعا بعد ما كانت ركعتين و اقرت صلاة المسافر ركعتين » .
ابو الفتوح رازى در ذيل آيهء 102 از سورهء النساء * ( وَإِذا ضَرَبْتُمْ فِي الأَرْضِ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَقْصُرُوا ) * پس از اين كه گفته است : « و بدان كه ظاهر آيت چنين مىنمايد كه قصر در نماز روا نبود الَّا با خوف و خلاف نيست كه اگر خوف باشد يا نباشد در نماز سفر ، قصر بايد كردن و خوف شرط نيست در قصر نماز . . و نيز ظاهر آيت آن است كه مرد مسافر ؛ مخير است در قصر نماز و به نزديك ما و بيشتر فقهاء آنست كه مسافر مخيّر نيست بين القصر و الاتمام بل چون سفر به شرائط خود بود واجبست او را كه قصر كند و مذهب شافعى آنست كه مسافر مخيّر است اگر خواهد قصر كند و اگر خواهد اتمام و اتمام اولىتر باشد و القصر رخصة » چنين گفته است : « عبد الله عباس گفت : اول نمازى كه در او قصر فرمودند نماز ديگر بود به عسفان در غزاة ذى أنمار . . »
در اين موضع مناسب است در بارهء موضوع صلاة مطالب زير دانسته شود :
1 لفظ صلاة كلمهء صلاة ، به احتمالى ، از اصل عبرى مأخوذ است چه گفته شده كه اين لفظ در آن زبان بمعنى معبد و جاى نماز به كار مىرود و در آيهء 41 از سورهء « الحج » نيز در همين معنى استعمال شده است قوله تعالى * ( وَلَوْ لا دَفْعُ الله النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَواتٌ وَمَساجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ الله كَثِيراً ) * .
مجلسى در باب « نوادر غزوات و جوامع آنها » در تفسير اين آيه چنين نقل كرده است * ( وَلَوْ لا دَفْعُ الله النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ ) * ، بتسليط المؤمنين منهم على الكافرين ، لهدمت ، لخربت باستيلاء المشركين على اهل الملل صوامع ، صوامع الرهبانيّة و بيع ، بيع النّصارى و صلوات ، كنائس اليهود و سمّيت بها لأنها يصلَّى فيها و قيل : أصله « صلوتا » بالعبرائية فعرب . . » و به گفتهء بيشتر ارباب تفاسير و لغت ، از اصل عربى گفته شده و در تعيين آن « اصل » چهار قول به نظر رسيده است به اين قرار :
قول اول - از صلاة بمعنى دعاء از قرآن مجيد آيهء 104 از سورهء « التوبه » :
* ( وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ ) * در اين معنى به كار رفته و از اشعار عربى شعر زير كه از اعشى و در وصف خمر مىباشد بعنوان مثال ياد گرديده است :
< شعر > و صهباء طاف يهوديّها و ابرزها و عليه ختم و قابلها الرّيح فى دنّها و صلَّى على دنّها و ارتسم[1]< / شعر > و هم به اين شعر از اعشى استشهاد شده است :
< شعر > عليك مثل الَّذى صلَّيت فاغتمضى نوما فانّ لجنب المرء مضطجعا < / شعر >
[1]- صهبايى كه يهودى آن آن را به گردش در آورده و آن را كه بر آن مهر زده آشكار ساخته و باد هنگامى كه در خم بوده بر آن وزيده و در باره اش دعا كرده كه فاسد و ترش نشود .
قول دوم - از « صلا » بمعنى آتش . عرب هنگامى كه عصا را به آتش راست كند مىگويد : « صلَّيت العصا » شاعر به همين معنى نظر داشته كه گفته است :
< شعر > فلا تعجل بأمرك و استدمه فما صلَّى عصاك كمستديم[1]< / شعر > قول سيم - از « صلى » بمعنى لزوم . در مواضعى از قرآن مجيد به اين معنى آمده كه از آن جمله است آيهء شريفه * ( ثُمَّ إِنَّهُمْ لَصالُوا الْجَحِيمِ ) *[2]* ( ) * و آيهء شريفه * ( سَيَصْلى ناراً ذاتَ لَهَبٍ ) *[3]* ( ) * و از شعر عرب اين مصراع را بعنوان مثل آوردهاند :
و ليس يصلى بنار الحرب جانبها قول چهارم - از « صلوان » بمعنى دو استخوان عجز اسب ، يا دو رگ كه در دو طرف دم شتر يا غير آن است .
گفتهاند : اسب دو مراد مسابقه كه دنبال اسب « سابق » مىباشد ، به همين مناسبت به نام « مصلَّى » ناميدهاند .
2 عمل صلاة در اديان سالفه ، بلكه در اعراب جاهلى نيز ، صلاة را سابقه و اصلى مىبوده جز اين كه از لحاظ كيفيت و كميت و اجزاء و شرائط و مقدمات و مقارنات ، صلاة را در اسلام با آن چه در اديان سالفه مشروع بوده تفاوت بسيار به همرسيده است . از جمله شواهد قرآنى بر اين كه عبادتى از اين سنخ در اديان پيش بوده آيهء 32 از سورهء مريم مىباشد كه از زبان حضرت عيسى آورده شده * ( وَأَوْصانِي بِالصَّلاةِ وَالزَّكاةِ ما دُمْتُ حَيًّا ) * و آيهء 56 از همان سوره است كه در شأن اسماعيل « صادق الوعد » نزول يافته * ( وَكانَ يَأْمُرُ أَهْلَه بِالصَّلاةِ ) * و نيز آيهء 60 از همان سوره است * ( فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَواتِ . . ) *
[1]- در كار خويش شتاب مكن و آن را ادامه بده يعنى تانّى و مدارا در آن به كار بند چه كار ترا هيچ چيز مانند تأنّى و ثبات راست نسازد و قوام ندهد .
[2]- آية 16 از سورهء « المطففين »
[3]- آيه 3 از سورهء « ابو لهب »
اعراب جاهلى نيز عملى مىداشتهاند كه در قرآن مجيد اطلاق صلاة بر آن شده آنجا كه در آيهء 35 از سورهء انفال است * ( وَما كانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَيْتِ إِلَّا مُكاءً وَتَصْدِيَةً ) * .
اين كه برهنه مىشده و طواف مىكرده و صفير بر مىآورده و دست مىزدهاند شايد اصلى دينى مىداشته كه به مرور ادوار به صورت صفير و دست زدن در آمده بوده است چنان كه لخت شدن و برهنه طواف را انجام دادن به طورى كه گفته شده به اين نظر بوده كه با جامه هايى كه در آنها بنا فرمانى خدا و بزهكارى پرداختهاند به عبادت و مناجات خدا مشغول نگردند پس اسلام صفير و دست زدن را سرزنش كرده و پوشيدن لباس را به آيهء 5 از سورهء الاعراف * ( يا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ ) * دستور داده است[1].
[1]- آلوسى در « بلوغ الارب » در ذيل « بيان عبادات و اعمال عرب جاهلى » پس از بيان طرز حج قريش و تقسيم عرب به « حمس » و « حل » و تكاليفى كه حمس ، ابتداع و ابتكار كردهاند ( قسمتى از آنها را در ذيل فريضهء حج نقل خواهيم كرد ) چنين آورده است « پس عرب را بر آن وا داشتند و عرب بدان متدين شد ، وقوف بر عرفات و افاضهء از آن را به كار بست و طواف خانه را در حال برهنه بودن معمول داشت اما زنان پس همهء جامه ها را از تن بيرون مىآوردند و جز درعى مفرج بر خود نمىگذاشتند و در آن به طواف مىپرداختند يكى از زنان جاهلى در حالى كه به اين وضع ، خانه را طواف مىكرده گفته است : < شعر > اليوم يبدو بعضه او كله و ما بدا منه فلا احله اخشم مثل القعب باد ظله كانّ حمّى خيبر تمله < / شعر > و كسى كه در جامهاى كه از حل ( خارج حرم ) با خود داشته و در آن طواف كرده بايد پس از طواف ، آن را كه به نام « لقّى » خوانده شده به دور مىانداخته و هيچ كس حق نداشته ( نه خود او و نه غير او ) آن جامه را بگيرد و از آن استفاده كند . يكى از كسانى كه جامهء خود را به دور افكنده بوده و آن را دوست مىداشته بعد كه به ياد جامعه افتاده چنين گفته است : < شعر > كفى حزنا كرّى عليها كانّها لقي بين ايدى الطائفين حريم < / شعر > عرب را حال چنين بود تا پيغمبر ( ص ) مبعوث گرديد و اين آيه نزول يافت * ( ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفاضَ النَّاسُ » پس قريش هم مانند ديگر مردم به افاضه دستور يافت و براى ابطال بدعتى كه به تحريم طعام و لباس ، گذاشته و دستور داده بودند كه « اهل حل » برهنه طواف كنند و از خوراكى كه از خارج حرم با خود آوردهاند نخورند اين آيه نزول يافت * ( يا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَكُلُوا وَاشْرَبُوا وَلا تُسْرِفُوا إِنَّه لا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ . قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّه الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبادِه وَالطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِيَ لِلَّذِينَ آمَنُوا الايه » پس خدا بدعتهايى را كه قريش در بارهء حج گذاشته و خمس را از حل جدا كرده بودند برداشت و اهل حرم و اهل حل را در آن احكام يكسان ساخت »
3 اقسام نماز نمازهايى كه در قرآن مجيد به آنها تصريح شده است .
در شرع اسلام نماز ، به نخستين قسمت ، بر دو قسم مىباشد : واجب و مستحب براى واجب نه قسم ياد كردهاند بدين قرار : نمازهاى پنجگانهء روزانه نماز جمعه - نماز عيدين ( فطر و اضحى ) . . نماز كسوف و خسوف - نماز اموات - نماز زلزله - نماز آيات - نماز طواف - نماز نذر و شبه آن . براى نماز مستحب انواعى زياد است ليكن آن را نيز ، به تقسيم اولى ، به دو قسم تقسيم كردهاند : نوافل شبانه روزى و نمازهايى غير اين نوافل .
در قرآن مجيد نسبت بعدد نمازهاى يوميه و هم عدد ركعات هر نماز تصريحى نشده ليكن بذكر اوقات آنها اعدادشان بيان گرديده چنان كه در آيهء 239 از سورهء البقره است * ( حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ وَالصَّلاةِ الْوُسْطى . . ) * و در آيهء 116 از سورهء هود است » * ( وَأَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَيِ النَّهارِ وَزُلَفاً مِنَ اللَّيْلِ ) * و در آيهء 80 از سورهء « الاسرا » است * ( أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلى غَسَقِ اللَّيْلِ وَقُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كانَ مَشْهُوداً ) * و در آيهء 57 از سوره غافرات ( المؤمن ) * ( وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ بِالْعَشِيِّ وَالإِبْكارِ ) * و در آيهء 16 و 17 از سورهء الروم است * ( فَسُبْحانَ الله حِينَ تُمْسُونَ وَحِينَ تُصْبِحُونَ وَلَه الْحَمْدُ فِي السَّماواتِ وَالأَرْضِ وَعَشِيًّا وَحِينَ تُظْهِرُونَ ) * .
نماز جمعه و عدد ركعات آن نيز بطور صريح در قرآن مجيد ياد نشده و همين قدر بطور اجمال مورد امر و وجوب گرديده است * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا نُودِيَ لِلصَّلاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلى ذِكْرِ الله . . ) *