بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 158


خير العمل » و قل . . » محقق پس از اين كه گفته است شيخ طوسى در كتاب « الاستبصار » آن را بر تقيه حمل كرده خود چنين اظهار عقيده نموده است « و لست ارى هذا التاويل شيئا فان فى جملهء الاذان « حىّ على خير العمل » و هو انفراد الاصحاب[1]فلو كان للتقية لما ذكره لكن الوجه ان يقال فيه روايتان عن اهل البيت اشهرهما تركه[2]،


[1]- سيد مرتضى ، علم الهدى ، قدس سره ، در كتاب « الانتصار » كه در بارهء مسائل انفرادى شيعه نوشته ، در اوائل كتاب صلاة چنين افاد كرده است « از جمله چيزهايى كه اماميه به آن انفراد يافته گفتن « حى على خير العمل » بعد از « حى على الفلاح » مىباشد در اذان و اقامه . علت و دليل اين انفراد ، اجماع فرقه است بر آن » آنگاه گفته است : « و قد روت العامة ان ذلك كان يقال فى بعض ايام النبي ( ص ) و انما ادعى ان ذلك نسخ و رفع . و على من ادعى النسخ الدلالة » 2 - از آن چه در پاورقى پيشتر ، در بارهء « تثويب » نقل گرديد براى موضع گرفتن گفتن جمله « الصلاة خير من النوم » دو قول ديگر هم دانسته شد : 1 - قول منسوب به شافعى به اين مفاد « پس از دعوت به نماز و پيش از اذان دو بار گفته شود » .
[2]قول منقول از شيبانى به اين مفاد « بيان اذان و اقامه گفته مىشده » بنا بر اين وجهى بعيد و نامناسب نيست كه روايت بر يكى از دو وجه منقول ، حمل گردد و مفاد آن دلالت ارشادى بر اباحهء گفتن آن در يكى از دو موضع مذكور ؛ كه از متن اذان و اقامه خارج است ، باشد بهر جهت اين نكته را بايد متذكر بود كه قطع نظر از جنبه فقهى ، از لحاظ ذوقى و ادبى و جمله پردازى نيز ميان جملهء « حى على الفلاح » و جملهء « حى على خير العمل » كه بر معانى ذوقى و لطيف اشعار دارد و ميان جمله « الصلاة خير من النوم » كه جز مفهومى عاميانه و مبتذل و مطروق ندارد فرقى زياد است كه رديف شدن آنها با هم تا چه رسد به تبديل يكى از آنها به ديگرى ، بى تناسب و بر خلاف ذوق است ليكن آوردن آن پيش از اذان يا بعد از آن و پيش از اقامه ، بعنوان گفتهء شخصى ، نه بعنوان مستحب شرعى ؛ در خصوص نماز صبح شايد نامناسب نباشد .


صفحه 159


نماز ميت از مراجعه به كتب تواريخ و سير و مطالعه در مضامين حديث و خبر چيزى كه بر تشريع نماز ميت قبل از هجرت دلالت كند بدست نمىآيد[1]بلكه بصريح بعضى از عبارات در موقع فوت خديجه ، كه بعد از وفات ابو طالب و قريب به زمان هجرت بوده ، هنوز نماز جنازه وضع و تشريع نشده بوده است .
در بحار ، بروايتى عامى منتهى به حكم بن حزام ، چنين آورده كه حكم گفته است « توفّيت خديجة فى شهر رمضان سنة عشرة من النبوة . . فخر جنابها من منزلها حتّى دفنّاها بالحجون فنزل رسول الله ( ص ) فى حفرتها و لم يكن يومئذ صلاة على الجنازهء . قيل : و متى ذلك يا ابا خالد ؟ قال قبل الهجرة به سنوات ثلث او نحوها » و هم در آن كتاب از عروة بن زبير نقل شده كه « توفّيت خديجة قبل ان تفرض الصلاة » و بحسب ظاهر از آن عبارت صلاة جنازه ، منظور مىباشد باز مجلسى در بحار از كتاب « المعرفه » تأليف ابو عبد الله بن منده نقل كرده كه او از قول نسوى گفته است : « توفيت خديجة بمكة قبل الهجرة من قبل ان تفرض الصلاة على الموتى »


[1]- ليكن شايد در شرائع سالفه مشروع بوده كه به گفتهء آلوسى در بلوغ الارب : اعراب جاهلى نيز اصل آن را مىداشته‌اند . مفاد عبارت او پس از ذكر اين كه عرب جاهلى از جنابت غسل مىكرده و مرده ها را مىشسته‌اند . و استشهاد او به شعرى از جاهليان چنين است « و مرده هاى خود را كفن مىكردند و بر ايشان نماز مىگزاردند و نماز ايشان بدين گونه بود كه چون كسى از آنان مىمرد و او را بر تختش حمل مىكردند ولىّ او مىايستاد و همهء محاسن او را ياد مىكرد و بر او ثنا مىگفت و پس از آن او را به خاك مىسپرد و آنگاه مىگفت : « عليك رحمة اللَّه » يكى از مردم قبيلهء كليب در زمان جاهليت در بارهء نوه اش كه مرده بود گفته است : أعمرو ان هلكت و كنت حيّا فانّى مكثر لك من صلاتى و اجعل نصف مالى لابن سام حياتى ان حييت و فى مماتى » در عين حال نگفته نباشد كه اگر مستند آلوسى براى نماز بر ميت در زمان جاهلى اين شعر باشد خالى از تأمل و اشكال نيست .


صفحه 160


پس بحسب ظاهر ، اين حكم در مكه وضع و تشريع نشده و مكان تشريع آن مدينه و زمان تشريعش سال اول از هجرت بوده چه در كتب سير و تواريخ ، در طى وقائع سال اول هجرت ، « اقامهء نماز ميّت » ياد و آورده شده است .
براء بن معرور ، كه از انصار و در « عقبهء دوم » نخستين كسى بوده كه با پيغمبر ( ص ) به مكالمه پرداخته و بيعت كرده و بقيه هفتاد و اندى كه با او بوده از او پيروى كرده‌اند و يكى از نقيبان بوده ، يك ماه پيش از ورود پيغمبر ( ص ) به مدينه وفات يافته و هنگامى كه پيغمبر ( ص ) به مدينه وارد شده اصحاب را برداشته و بسر گور او رفته و بر قبرش نماز گزارده‌اند .


صفحه 161


روزهء عاشورا به طورى كه دشتكى نوشته[1]ابن عباس گفته است : يهود روز دهم محرّم را كه به نام عاشورا ناميده شده روزه مىگرفتند پيغمبر ( ص ) چون به مدينه وارد شد از آنان سبب پرسيد . گفتند : چون فرعون در چنين روزى غرق شده موسى به شكرانهء آن روزه گرفته و ما به وى تأسى مىكنيم . حضرت فرمود : « نحن احق بإحياء سنّة اخى موسى منكم » پس روز عاشورا را روزه گرفت و مردم را به روزه گرفتن وادار فرمود و چون روزهء ماه رمضان واجب شد آن اهتمام كه در بارهء روزهء عاشورا بود نماند . . » باز دشتكى شرحى مفصل در بارهء روزهء اين روز نوشته كه بدين گونه تخليص مىشود :
« بدان كه اتفاق است علما را بر اين كه روزهء روز عاشورا اكنون سنت است[2]


[1]- به گفتهء آلوسى در بلوغ الارب عرب جاهلى يا خصوص قريش بتعبير او نيز روز عاشورا را روزه مىداشته‌اند مضمون عبارت او چنين است : « قريش در جاهليت روز عاشورا روزه مىداشتند و شايد آن را از شرع پيش تلقى كرده بوده‌اند و به همين جهت اين روز را احترام مىگذاشتند و خانهء كعبه را در اين روز به جامه اش مىپوشاندند . مىگويند قريش در جاهليت گناهى مرتكب شده كه در نظرش بزرگ آمده پس براى كفارهء آن ، روز عاشورا را روزه گرفته و آن را معمول داشته است و در برخى از اخبار چنين آمده است كه : قريش را قحطى اتفاق افتاده و پس از آن بر طرف شده پس به شكرانهء رفع آن ، روز عاشورا را روزه مىگرفته‌اند » .
[2]- از لحاظ فقهى شيخ يوسف بحرينى ، در كتاب حدائق ، روزهء عاشورا را اگر بر وجه حزن گرفته شود جزء مستحبات مؤكده دانسته است . ابو الفتوح در مقام تعديد اقسام روزه : از واجب و حرام و مكروه و مستحب در شماره مستحبات آنها گفته است : « : و روزه عاشورا را بر وجه حزن و مصيبت » محقق نيز در كتاب « المعتبر » در طى تعديد اقسام روزه هاى مستحب گفته است « و صوم عاشورا حزنا لا تبرّكا » بعضى هم آن را « مكروه » دانسته‌اند شايد معنى مكروه بودن كم بودن ثواب باشد نه محظور بودن آن ، چنان كه سيد محمد كاظم يزدى ( متوفى 1337 هجرى قمرى ) در كتاب « عروة الوثقى » به اين معنى تصريح كرده است .


صفحه 162


چه آن كه پيغمبر ( ص ) در سال اول از هجرت اين روز را روزه گرفته و به همهء مسلمين حتى كودكان نيز امر فرموده كه روزه بگيرند »[1]كازرونى در المنتقى ، بنا بنقل مجلسى ، در ذيل حوادث سال اول هجرت ، گفته است : « و فى هذه السنة صام عاشورا و امر بصيامه . . »[2]


[1]- ابو الفتوح ، در طىّ تفسير آيهء 179 از سورهء البقره * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ - الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ چنين آورده است : « بعضى ديگر از مفسران گفتند خداى تعالى در بدايت شرع ، روزهء عاشورا و روزهء ايام البيض فريضه كرده بود چون روزهء ماه رمضان فرض شد تخفيف كرده و آن را برداشت » . از اين عبارت معلوم مىگردد كه سه روز از هر ماه روزه‌اش واجب شده بوده است و روايتى نقل كرده كه به آدم دستور داده شده بوده است كه روز 13 و 14 و 15 از هر ماه را روزه بگيرد .
[2]- از طرق عامه ، هم از صحيح بخارى نقل شده كه به اسنادش از عائشه اين مضمون را روايت كرده است : « قريش در جاهليت روز عاشورا را روزه مىگرفتند بعد پيغمبر ( ص ) به روزه گرفتن آن روز دستور فرمود تا روزهء ماه رمضان واجب شد و پيغمبر ( ص ) گفت : « من شاء فليصمه و من شاء افطر » مقريزى در « امتاع الاسماع » گفته است « و كان المسلمون يصومون عاشورا فلما فرض رمضان لم يؤمروا بصيام عاشورا و لم ينهوا عنه » .


صفحه 163


تحويل قبله بيشتر ارباب سير بر آنند كه پيغمبر ( ص ) تمام مدت اقامت در مكه و يك سال و اندى پس از هجرت به مدينه نماز را بسوى بيت المقدس مىگزارده است از برخى هم نقل شده كه در مكه نماز بسوى كعبه خوانده مىشده است .
عبارت دشتكى در اين مقام ، اين است : « اختلاف است در اين كه پيغمبر ( ص ) در مكه به كدام جهت نماز مىگزارده از ابن عباس و جماعتى ديگر روايت شده كه به جانب بيت المقدس بوده ولى كعبه بر يك طرف وى بوده ، نه بر قفا ، و بعضى گفته‌اند :
قبله در مكه كعبه بوده است و در مدينه به لحاظ تأليف قلوب موقتا تغيير يافته است » .
ابو الفتوح رازى گفته است : « . . مجاهد و ضحّاك و عطاء و سفيان گفتند :
سبب نزول آيه ( مرادش آيهء * ( لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ ) * مىباشد ) آن بود كه مردى بيامد و رسول عليه السلام را گفت : يا رسول الله ما البرّ ؟
برّ چه باشد ؟ خداى تعالى اين آيه فرستاد و اين آنگه بود كه قبله هنوز قرار نگرفته بود و مردم هر كجا كه خواستند روى فراز كردند قوله : * ( فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْه الله ) * باز نمود كه اين قدر عبادت كه شما مىكنيد گاهى توجه به مشرق و گاهى به مغرب در باب « برّ » كفايت نيست * ( لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا . . ) * » .
بهر حال مورد اتفاق است كه از هنگام ورود به مدينه مدتى ( كه در تعيين آن اختلاف شده : هفت ماه حد اقل آن اقوال و نه و ده و سيزده و شانزده و هفده و هيجده ماه اقوال متوسط و نوزده ماه حد اكثر آن[1]اقوال مىباشد ) . پيغمبر ( ص ) بسوى


[1]- ابو بكر جصاص ( احمد بن على رازى حنفى متوفى به سال 370 قمرى هجرى ) در كتاب احكام القرآن ( جزء اول ذيل آيهء * ( سَيَقُولُ السُّفَهاءُ ( بدين مضمون گفته است « در اين كه پيغمبر ( ص ) در مكه بيت المقدس نماز مىگزارده و مدت زمانى از هجرت را نيز بر همين طريق بوده ميان اهل اسلام اختلافى نيست . ليكن در تعيين آن مدت اختلاف است : ابن عباس و براء بن عازب گفته‌اند : هفده ماه ( 17 ) و قتاده گفته است : شانزده ( 16 ) ماه و انس بن مالك گفته است : نوزده ( 19 ) ماه يا ده ماه ( 10 ) بوده است « باز اختلافست كه آيا توجه ببيت المقدس بطور تعيين فرض بوده يا تخيير : ربيع بن انس آن را تخييرى و ابن عباس تعيينى دانسته است و جائز است كه فرض تخييرى و نسخ بر تخيير وارد شده باشد . روايت شده كه نفرى چند پيش از هجرت به قصد بيعت از مدينه به مكه مىرفته‌اند و براء بن معرور كه در ميان ايشان بوده در راه بسوى كعبه نماز گزارد و ديگران به استناد پيروى از فعل پيغمبر ( ص ) براء را پيروى نكردند چون به مكه در آمدند و قضيه را به پيغمبر ( ص ) گفتند به براء گفت : « قد كنت على قبلة لو صبرت عليها » . از اين كه پيغمبر ( ص ) او را به اعادهء نماز دستور نفرمود بر مىآيد كه فرض تخييرى بوده است . ابن عباس گفته است : نخستين چيزى كه از قرآن نسخ گرديده حكم قبله است » . اكنون كه اين كتاب براى بار دوم به چاپ مىرسد قسمت زير را كه بر اين موضع پس از چاپ نخست ياد داشت كرده بوده‌ام مىآورم : فخر الدين رازى در تفسير كبير حد اكثر را تا دو سال هم نقل كرده عين عبارت او چنين است « و اختلف الروايات فى انه عليه الصلاة و السلام متى حول القبلة بعد ذهابه إلى المدينة ، فمن انس بن مالك رضى اللَّه عنه : بعد تسعة اشهر او عشرة اشهر ، و عن معاذ : بعد ثلاثة عشر شهرا ، و عن قتادة : بعد ستة عشر شهرا ، و عن ابن عباس و البراء بن عازب بعد سبعة عشر شهرا و هذا القول اثبت عندنا من سائر الاقوال ، و عن بعضهم ثمانية عشر شهرا من مقدمه ، قال الواقدي : صرفت القبلة يوم الاثنين النصف من رجب على رأس سبعة عشر شهرا . و قال آخرون : بل سنتان »


صفحه 164


بيت المقدس نماز مىخوانده تا اين كه به قولى در نيمهء ماه رجب و به قولى ديگر در نيمهء ماه شعبان سال دوم از هجرت ( به تفصيلى كه در كتب سيره گفته شده ) قبله از بيت المقدس بسوى كعبه تحويل يافته است .


صفحه 165


ابو الفتوح رازى ، در ذيل آيهء 138 از سورهء البقره * ( وَما جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنْتَ عَلَيْها إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ يَنْقَلِبُ عَلى عَقِبَيْه . . ) * پس از اين كه از محمد بن جرير طبرى نقل كرده كه لفظ « تحويل » ميان « جعلنا » و « القبلة » در تقدير گرفته تا مراد از قبله بيت المقدس و مفادش نسخ حكم باشد و از بعضى ديگر نقل كرده كه « كان » زائد است و معنى آنست كه و ما جعلنا القبلة التى أنت عليها يعنى كعبه ، كه آنگاه كه آيت آمد رسول ( ع ) بر آن بود . . يعنى ما نكرديم و نفرموديم و بيان نكرديم اين قبله كه تو اكنون بر آنى يعنى كعبه . . » چنين گفته است :
ممكن است تفسير آيه گفتن بر وجهى كه در او حذفى نباشد و زيادت ، و آن چنان بود كه در اخبار آورده‌اند كه چون رسول عليه السلام به مكه بود روى به كعبه كردى و اخبار بر آن متظافر است .
« بعضى از علماء گفتند : روى به كعبه كردى از آن جهت كه برابر بيت المقدس بود رويش هم به كعبه بود و هم به بيت المقدس و اين ممكن باشد به مكه .
« و بعضى ديگر گفتند : خداى تعالى رسول عليه السلام را مخيّر كرده بود در باب قبله تا هر كجا خواستى روى فراز كردى و بر او حجرى نبود * ( فَثَمَّ وَجْه الله ) * پس وقتى رو به كعبه كردى و وقتى رو ببيت المقدس و اين در بدايت اسلام بود در مكه .
« و بعضى ديگر گفتند : اين حجر و تعيين به مدينه فرمود . پس بر آن قول كه روى به كعبه كردى در آيه محتاج نباشد به حذفى و نه بتقدير زيادتى . و ما نكرديم آن قبله كه تو بر آن بودى در مكه يعنى كعبه . اى ما بيّنّا و عينّا و اين قول قريب است به صواب تا آيه بر ظاهر خود بماند . و خلاف نيست كه چون رسول عليه السلام به مدينه آمد روى ببيت المقدس كرد به نماز . خلاف در مدت است و در اخبار چنين آمد كه پيش از هجرت انصاريان دو سال در مدينه روى ببيت المقدس مىكردند چون