نماز ميت از مراجعه به كتب تواريخ و سير و مطالعه در مضامين حديث و خبر چيزى كه بر تشريع نماز ميت قبل از هجرت دلالت كند بدست نمىآيد[1]بلكه بصريح بعضى از عبارات در موقع فوت خديجه ، كه بعد از وفات ابو طالب و قريب به زمان هجرت بوده ، هنوز نماز جنازه وضع و تشريع نشده بوده است .
در بحار ، بروايتى عامى منتهى به حكم بن حزام ، چنين آورده كه حكم گفته است « توفّيت خديجة فى شهر رمضان سنة عشرة من النبوة . . فخر جنابها من منزلها حتّى دفنّاها بالحجون فنزل رسول الله ( ص ) فى حفرتها و لم يكن يومئذ صلاة على الجنازهء . قيل : و متى ذلك يا ابا خالد ؟ قال قبل الهجرة به سنوات ثلث او نحوها » و هم در آن كتاب از عروة بن زبير نقل شده كه « توفّيت خديجة قبل ان تفرض الصلاة » و بحسب ظاهر از آن عبارت صلاة جنازه ، منظور مىباشد باز مجلسى در بحار از كتاب « المعرفه » تأليف ابو عبد الله بن منده نقل كرده كه او از قول نسوى گفته است : « توفيت خديجة بمكة قبل الهجرة من قبل ان تفرض الصلاة على الموتى »
[1]- ليكن شايد در شرائع سالفه مشروع بوده كه به گفتهء آلوسى در بلوغ الارب : اعراب جاهلى نيز اصل آن را مىداشتهاند . مفاد عبارت او پس از ذكر اين كه عرب جاهلى از جنابت غسل مىكرده و مرده ها را مىشستهاند . و استشهاد او به شعرى از جاهليان چنين است « و مرده هاى خود را كفن مىكردند و بر ايشان نماز مىگزاردند و نماز ايشان بدين گونه بود كه چون كسى از آنان مىمرد و او را بر تختش حمل مىكردند ولىّ او مىايستاد و همهء محاسن او را ياد مىكرد و بر او ثنا مىگفت و پس از آن او را به خاك مىسپرد و آنگاه مىگفت : « عليك رحمة اللَّه » يكى از مردم قبيلهء كليب در زمان جاهليت در بارهء نوه اش كه مرده بود گفته است : أعمرو ان هلكت و كنت حيّا فانّى مكثر لك من صلاتى و اجعل نصف مالى لابن سام حياتى ان حييت و فى مماتى » در عين حال نگفته نباشد كه اگر مستند آلوسى براى نماز بر ميت در زمان جاهلى اين شعر باشد خالى از تأمل و اشكال نيست .
پس بحسب ظاهر ، اين حكم در مكه وضع و تشريع نشده و مكان تشريع آن مدينه و زمان تشريعش سال اول از هجرت بوده چه در كتب سير و تواريخ ، در طى وقائع سال اول هجرت ، « اقامهء نماز ميّت » ياد و آورده شده است .
براء بن معرور ، كه از انصار و در « عقبهء دوم » نخستين كسى بوده كه با پيغمبر ( ص ) به مكالمه پرداخته و بيعت كرده و بقيه هفتاد و اندى كه با او بوده از او پيروى كردهاند و يكى از نقيبان بوده ، يك ماه پيش از ورود پيغمبر ( ص ) به مدينه وفات يافته و هنگامى كه پيغمبر ( ص ) به مدينه وارد شده اصحاب را برداشته و بسر گور او رفته و بر قبرش نماز گزاردهاند .
روزهء عاشورا به طورى كه دشتكى نوشته[1]ابن عباس گفته است : يهود روز دهم محرّم را كه به نام عاشورا ناميده شده روزه مىگرفتند پيغمبر ( ص ) چون به مدينه وارد شد از آنان سبب پرسيد . گفتند : چون فرعون در چنين روزى غرق شده موسى به شكرانهء آن روزه گرفته و ما به وى تأسى مىكنيم . حضرت فرمود : « نحن احق بإحياء سنّة اخى موسى منكم » پس روز عاشورا را روزه گرفت و مردم را به روزه گرفتن وادار فرمود و چون روزهء ماه رمضان واجب شد آن اهتمام كه در بارهء روزهء عاشورا بود نماند . . » باز دشتكى شرحى مفصل در بارهء روزهء اين روز نوشته كه بدين گونه تخليص مىشود :
« بدان كه اتفاق است علما را بر اين كه روزهء روز عاشورا اكنون سنت است[2]
[1]- به گفتهء آلوسى در بلوغ الارب عرب جاهلى يا خصوص قريش بتعبير او نيز روز عاشورا را روزه مىداشتهاند مضمون عبارت او چنين است : « قريش در جاهليت روز عاشورا روزه مىداشتند و شايد آن را از شرع پيش تلقى كرده بودهاند و به همين جهت اين روز را احترام مىگذاشتند و خانهء كعبه را در اين روز به جامه اش مىپوشاندند . مىگويند قريش در جاهليت گناهى مرتكب شده كه در نظرش بزرگ آمده پس براى كفارهء آن ، روز عاشورا را روزه گرفته و آن را معمول داشته است و در برخى از اخبار چنين آمده است كه : قريش را قحطى اتفاق افتاده و پس از آن بر طرف شده پس به شكرانهء رفع آن ، روز عاشورا را روزه مىگرفتهاند » .
[2]- از لحاظ فقهى شيخ يوسف بحرينى ، در كتاب حدائق ، روزهء عاشورا را اگر بر وجه حزن گرفته شود جزء مستحبات مؤكده دانسته است . ابو الفتوح در مقام تعديد اقسام روزه : از واجب و حرام و مكروه و مستحب در شماره مستحبات آنها گفته است : « : و روزه عاشورا را بر وجه حزن و مصيبت » محقق نيز در كتاب « المعتبر » در طى تعديد اقسام روزه هاى مستحب گفته است « و صوم عاشورا حزنا لا تبرّكا » بعضى هم آن را « مكروه » دانستهاند شايد معنى مكروه بودن كم بودن ثواب باشد نه محظور بودن آن ، چنان كه سيد محمد كاظم يزدى ( متوفى 1337 هجرى قمرى ) در كتاب « عروة الوثقى » به اين معنى تصريح كرده است .
چه آن كه پيغمبر ( ص ) در سال اول از هجرت اين روز را روزه گرفته و به همهء مسلمين حتى كودكان نيز امر فرموده كه روزه بگيرند »[1]كازرونى در المنتقى ، بنا بنقل مجلسى ، در ذيل حوادث سال اول هجرت ، گفته است : « و فى هذه السنة صام عاشورا و امر بصيامه . . »[2]
[1]- ابو الفتوح ، در طىّ تفسير آيهء 179 از سورهء البقره * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ - الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ چنين آورده است : « بعضى ديگر از مفسران گفتند خداى تعالى در بدايت شرع ، روزهء عاشورا و روزهء ايام البيض فريضه كرده بود چون روزهء ماه رمضان فرض شد تخفيف كرده و آن را برداشت » . از اين عبارت معلوم مىگردد كه سه روز از هر ماه روزهاش واجب شده بوده است و روايتى نقل كرده كه به آدم دستور داده شده بوده است كه روز 13 و 14 و 15 از هر ماه را روزه بگيرد .
[2]- از طرق عامه ، هم از صحيح بخارى نقل شده كه به اسنادش از عائشه اين مضمون را روايت كرده است : « قريش در جاهليت روز عاشورا را روزه مىگرفتند بعد پيغمبر ( ص ) به روزه گرفتن آن روز دستور فرمود تا روزهء ماه رمضان واجب شد و پيغمبر ( ص ) گفت : « من شاء فليصمه و من شاء افطر » مقريزى در « امتاع الاسماع » گفته است « و كان المسلمون يصومون عاشورا فلما فرض رمضان لم يؤمروا بصيام عاشورا و لم ينهوا عنه » .
تحويل قبله بيشتر ارباب سير بر آنند كه پيغمبر ( ص ) تمام مدت اقامت در مكه و يك سال و اندى پس از هجرت به مدينه نماز را بسوى بيت المقدس مىگزارده است از برخى هم نقل شده كه در مكه نماز بسوى كعبه خوانده مىشده است .
عبارت دشتكى در اين مقام ، اين است : « اختلاف است در اين كه پيغمبر ( ص ) در مكه به كدام جهت نماز مىگزارده از ابن عباس و جماعتى ديگر روايت شده كه به جانب بيت المقدس بوده ولى كعبه بر يك طرف وى بوده ، نه بر قفا ، و بعضى گفتهاند :
قبله در مكه كعبه بوده است و در مدينه به لحاظ تأليف قلوب موقتا تغيير يافته است » .
ابو الفتوح رازى گفته است : « . . مجاهد و ضحّاك و عطاء و سفيان گفتند :
سبب نزول آيه ( مرادش آيهء * ( لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ ) * مىباشد ) آن بود كه مردى بيامد و رسول عليه السلام را گفت : يا رسول الله ما البرّ ؟
برّ چه باشد ؟ خداى تعالى اين آيه فرستاد و اين آنگه بود كه قبله هنوز قرار نگرفته بود و مردم هر كجا كه خواستند روى فراز كردند قوله : * ( فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْه الله ) * باز نمود كه اين قدر عبادت كه شما مىكنيد گاهى توجه به مشرق و گاهى به مغرب در باب « برّ » كفايت نيست * ( لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا . . ) * » .
بهر حال مورد اتفاق است كه از هنگام ورود به مدينه مدتى ( كه در تعيين آن اختلاف شده : هفت ماه حد اقل آن اقوال و نه و ده و سيزده و شانزده و هفده و هيجده ماه اقوال متوسط و نوزده ماه حد اكثر آن[1]اقوال مىباشد ) . پيغمبر ( ص ) بسوى
[1]- ابو بكر جصاص ( احمد بن على رازى حنفى متوفى به سال 370 قمرى هجرى ) در كتاب احكام القرآن ( جزء اول ذيل آيهء * ( سَيَقُولُ السُّفَهاءُ ( بدين مضمون گفته است « در اين كه پيغمبر ( ص ) در مكه بيت المقدس نماز مىگزارده و مدت زمانى از هجرت را نيز بر همين طريق بوده ميان اهل اسلام اختلافى نيست . ليكن در تعيين آن مدت اختلاف است : ابن عباس و براء بن عازب گفتهاند : هفده ماه ( 17 ) و قتاده گفته است : شانزده ( 16 ) ماه و انس بن مالك گفته است : نوزده ( 19 ) ماه يا ده ماه ( 10 ) بوده است « باز اختلافست كه آيا توجه ببيت المقدس بطور تعيين فرض بوده يا تخيير : ربيع بن انس آن را تخييرى و ابن عباس تعيينى دانسته است و جائز است كه فرض تخييرى و نسخ بر تخيير وارد شده باشد . روايت شده كه نفرى چند پيش از هجرت به قصد بيعت از مدينه به مكه مىرفتهاند و براء بن معرور كه در ميان ايشان بوده در راه بسوى كعبه نماز گزارد و ديگران به استناد پيروى از فعل پيغمبر ( ص ) براء را پيروى نكردند چون به مكه در آمدند و قضيه را به پيغمبر ( ص ) گفتند به براء گفت : « قد كنت على قبلة لو صبرت عليها » . از اين كه پيغمبر ( ص ) او را به اعادهء نماز دستور نفرمود بر مىآيد كه فرض تخييرى بوده است . ابن عباس گفته است : نخستين چيزى كه از قرآن نسخ گرديده حكم قبله است » . اكنون كه اين كتاب براى بار دوم به چاپ مىرسد قسمت زير را كه بر اين موضع پس از چاپ نخست ياد داشت كرده بودهام مىآورم : فخر الدين رازى در تفسير كبير حد اكثر را تا دو سال هم نقل كرده عين عبارت او چنين است « و اختلف الروايات فى انه عليه الصلاة و السلام متى حول القبلة بعد ذهابه إلى المدينة ، فمن انس بن مالك رضى اللَّه عنه : بعد تسعة اشهر او عشرة اشهر ، و عن معاذ : بعد ثلاثة عشر شهرا ، و عن قتادة : بعد ستة عشر شهرا ، و عن ابن عباس و البراء بن عازب بعد سبعة عشر شهرا و هذا القول اثبت عندنا من سائر الاقوال ، و عن بعضهم ثمانية عشر شهرا من مقدمه ، قال الواقدي : صرفت القبلة يوم الاثنين النصف من رجب على رأس سبعة عشر شهرا . و قال آخرون : بل سنتان »
بيت المقدس نماز مىخوانده تا اين كه به قولى در نيمهء ماه رجب و به قولى ديگر در نيمهء ماه شعبان سال دوم از هجرت ( به تفصيلى كه در كتب سيره گفته شده ) قبله از بيت المقدس بسوى كعبه تحويل يافته است .
ابو الفتوح رازى ، در ذيل آيهء 138 از سورهء البقره * ( وَما جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنْتَ عَلَيْها إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ يَنْقَلِبُ عَلى عَقِبَيْه . . ) * پس از اين كه از محمد بن جرير طبرى نقل كرده كه لفظ « تحويل » ميان « جعلنا » و « القبلة » در تقدير گرفته تا مراد از قبله بيت المقدس و مفادش نسخ حكم باشد و از بعضى ديگر نقل كرده كه « كان » زائد است و معنى آنست كه و ما جعلنا القبلة التى أنت عليها يعنى كعبه ، كه آنگاه كه آيت آمد رسول ( ع ) بر آن بود . . يعنى ما نكرديم و نفرموديم و بيان نكرديم اين قبله كه تو اكنون بر آنى يعنى كعبه . . » چنين گفته است :
ممكن است تفسير آيه گفتن بر وجهى كه در او حذفى نباشد و زيادت ، و آن چنان بود كه در اخبار آوردهاند كه چون رسول عليه السلام به مكه بود روى به كعبه كردى و اخبار بر آن متظافر است .
« بعضى از علماء گفتند : روى به كعبه كردى از آن جهت كه برابر بيت المقدس بود رويش هم به كعبه بود و هم به بيت المقدس و اين ممكن باشد به مكه .
« و بعضى ديگر گفتند : خداى تعالى رسول عليه السلام را مخيّر كرده بود در باب قبله تا هر كجا خواستى روى فراز كردى و بر او حجرى نبود * ( فَثَمَّ وَجْه الله ) * پس وقتى رو به كعبه كردى و وقتى رو ببيت المقدس و اين در بدايت اسلام بود در مكه .
« و بعضى ديگر گفتند : اين حجر و تعيين به مدينه فرمود . پس بر آن قول كه روى به كعبه كردى در آيه محتاج نباشد به حذفى و نه بتقدير زيادتى . و ما نكرديم آن قبله كه تو بر آن بودى در مكه يعنى كعبه . اى ما بيّنّا و عينّا و اين قول قريب است به صواب تا آيه بر ظاهر خود بماند . و خلاف نيست كه چون رسول عليه السلام به مدينه آمد روى ببيت المقدس كرد به نماز . خلاف در مدت است و در اخبار چنين آمد كه پيش از هجرت انصاريان دو سال در مدينه روى ببيت المقدس مىكردند چون
چون رسول عليه السلام به مدينه آمد شانزده ماه روى بيت المقدس مىكرد بروايت براء بن عازب و بروايت عبد الله عباس هفده ماه و بروايت سدّى هيجده ماه و بروايت انس نوزده ماه و بروايت معاذ جبل سيزده ماه .
« چون رسول در مدينه به فرمان خداى تعالى روى ببيت المقدس مىكرد در نماز ، و پيش از آن به مكه روى به كعبه كردى ، جهودان به آن شادمان بودند و خويشتن را در آن تشريفى مىشناختند به رسول تقرّبى مىكردند رسول عليه السلام طمع به ايمان ايشان دربست خداى تعالى قبله بگردانيد تا رسول عليه السلام و صحابه ، رضى الله عنهم ، بدانستند كه اين موافقت جهودان نه از آن بود كه چيزى در دل داشتند .
چون قبله به كعبه افتاد جهودان كه تقرّب مىكردند برگشتند و دشمنى و تبرّى آشكارا كردند خداى تعالى عزّ و جلّ براى آن گفت * ( إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ يَنْقَلِبُ عَلى عَقِبَيْه ) * و اين وجهى است در غرض خداى تعالى در قبله به گردانيدن و اين وجهى معتمد است و ظاهر قرآن بر اين دليل مىكند . . » مجلسى ، در طى حوادث سال دوم هجرت كه از « المنتقى » تأليف كازرونى نقل كرده ، اين مضمون را آورده است « . . چون پيغمبر ( ص ) به مدينه هجرت كرد مأمور شد كه بسوى بيت المقدس نماز بگزارد تا يهود او را تكذيب نكنند چه او در توراة بعنوان صاحب دو قبله توصيف شده بود . . محمّد بن حبيب هاشمى گفته است : در ظهر روز سه شنبه نيمهء شعبان قبله تحويل يافت . پيغمبر ( ص ) در آن روز به خانه بشر بن براء بن معرور در بنى سلمه براى ديدار مادر بشر رفت و در آنجا با اصحاب صبحانه ميل كرد چون ظهر شد با ياران خود در « مسجد قبلتين[1]» به نماز ايستاد دو ركعت از نماز خود را بسوى شام ( بيت المقدس ) خواند در اثنائى كه در
[1]- چنان كه از تفسير كبير رازى و غير آن به ياد دارم اين مسجد ، همان مسجد قبا بوده است .