ركوع ركعت دوم بود مأمور شد كه به كعبه برگردد پس به جانب كعبه دور زد و صفوف ياران كه پشت سرش صف بسته بودند نيز با او بسوى كعبه دور زدند پس بقيهء نماز را بدين وضع تمام كرد از اين رو آن مسجد به نام « مسجد قبلتين » خوانده شد » باز مجلسى اين مفاد را آورده است « واقدى گفته : كه آن روز روز دوشنبه نيمهء رجب اول ماه هفدهم از هجرت بوده است . از براء نقل شده كه : سر ماه شانزدهم يا هفدهم بوده است . سدّى گفته است : اين قضيه در سر ماه هجدهم از هجرت واقع گرديده است » .
و هم مجلسى از ابن عباس روايت كرده كه « نماز بعد از ورود پيغمبر به مدينه هفده ماه بسوى بيت المقدس بود » و از صحيح مسلم از براء بن عازب نقل كرده كه گفت : شانزده يا هفده ماه با پيغمبر ( ص ) بسوى بيت المقدس نماز گزارديم[1]و از انس روايت كرده كه « نه يا ده ماه بوده است » و از على بن ابراهيم از حضرت صادق ( ع ) روايت كرده كه گفت : « تحوّلت القبلة إلى الكعبة بعد ما صلَّى النّبيّ ثلث عشر سنة إلى بيت المقدس و بعد مهاجره إلى المدينة صلَّى إلى بيت المقدس سبعة اشهر[2]. . » يعقوبى در تاريخ خود گفته است : « . . و افترض الله عزّ و جلّ شهر رمضان و صرفت القبلة نحو المسجد الحرام فى شعبان بعد مقدمه بالمدينة بسنة و خمس اشهر و قيل بسنة و نصف . . و كان بين نزول افتراض شهر رمضان و بين توجّه القبلة إلى - الكعبة ثلاثة عشر يوما . . » دشتكى گفته است : « اهل سير برآنند كه آن سرور در خانهء بشر بن براء معرور بود كه نماز پيشين در آمد حضرت در مسجد آن محله نماز پيشين را با جماعتى از اصحاب كه ملازم بودند مىگزارد و در ركوع ركعت دوم بود كه به جانب كعبه برگشت
[1]- مقريزى - در « امتاع الاسماع » گفته است : « و فى شعبان على رأس ستة عشر شهرا ، و قيل : على رأس سبعة عشر شهرا حولت القبلة من بيت المقدس إلى الكعبة فكان اول شيء نسخ من الشريعة القبلة »
[2]- شايد از اين روايت كلمهء « عشر » افتاده باشد پس مفاد آن هم همان باشد كه از ديگران نقل شد .
و صفوفى كه خلف حضرت بودند بگشتند به جانب كعبه و نماز را تمام ساختند و آن مسجد را مسجد « ذو القبلتين » خواندند » .
اكثر ارباب تواريخ و سير نمازى را كه به دو قبله خوانده شده نماز پيشين ( ظهر ) دانستهاند ليكن ، بنا به منقول از صحيح بخارى ، براء بن عازب گفته است : آن نماز ، نماز پسين ( عصر ) بوده است .
آيهء شريفه * ( قَدْ نَرى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّماءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضاها . فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَحَيْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَه . . ) *[1]كه بيان كنندهء حكم تحويل قبله مىباشد به اتفاق همه در همان روز و همان موقع صادر و نازل شده كه پيغمبر ( ص ) به نماز مشغول بوده و نيمى از آن را به جاى آورده بوده است و چنان كه نقل شد برخى آن روز را دوشنبه پانزدهم رجب و برخى ديگر سه شنبه پانزدهم شعبان دانستهاند .
در اينجا بى مناسبت نيست آياتى كه در زمينهء قبله مىباشد آورده شود :
1 - در سورهء البقره آيهء 136 * ( سَيَقُولُ السُّفَهاءُ مِنَ النَّاسِ ما وَلَّاهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتِي كانُوا عَلَيْها قُلْ لِلَّه الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ ) * .
2 - در همان سوره آيهء 138 * ( وَما جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنْتَ عَلَيْها إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ يَنْقَلِبُ عَلى عَقِبَيْه . . ) * 3 - در همان سوره آيهء 139 * ( قَدْ نَرى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّماءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضاها فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَحَيْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَه . . ) *
[1]- آيهء 139 از سورهء البقره .
4 - در همان سوره آيهء 140 * ( وَلَئِنْ أَتَيْتَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ بِكُلِّ آيَةٍ ما تَبِعُوا قِبْلَتَكَ وَما أَنْتَ بِتابِعٍ قِبْلَتَهُمْ . . ) * 5 - در همان سوره آيهء 144 و 145 * ( وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَإِنَّه لَلْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ وَمَا الله بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ . وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ ) *[1]* ( وَحَيْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَه . . ) * 6 - در همان سوره آيهء 172 * ( لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ . . ) *
[1]- براى تكرار اين جمله اهل تفسير وجوهى گفتهاند به كتب تفسير مراجع شود .
روزهء ماه رمضان چنان كه ازين پيش گفته شد در سال اول از هجرت ، به طورى كه نقل كردهاند ، پيغمبر ( ص ) روز دهم ماه محرم را ( روز عاشورا ) خود روزه گرفته و دستور فرموده است كه اهل اسلام هم آن روز را روزه بدارند . چون ماه شعبان از سال دوم هجرت در آمده بنقل يعقوبى ، كه از اين پيش گذشت ، در ماه شعبان سال دوم حكم تحويل قبله صدور يافته و سيزده روز پس از آن ، حكم وجوب روزهء ماه رمضان تشريع و ابلاغ شده است .
بنقل مجلسى ، از ابو سعيد خدرى روايت شده كه گفته است : « انزل فرض شهر رمضان بعد ما صرفت القبلة إلى الكعبة به شهر فى شعبان على رأس ثمانية عشر شهرا من مهاجر رسول الله . . » .
بهر حال اصل روزه ، كه بمعنى مطلق امساك[1]مىباشد ، از امورى است كه سنخ آن در اديان سالفه ، بلكه ، چنان كه نقل شده و از اين پيش دانسته شد ، حتى در جاهليت نيز وجود داشته است . در اسلام نسبت به احياى اصل روزه و هم نسبت ببيان كيفيت و تعيين حدود و قيود و خصوصيات و شرائط و موانع آن احكامى صدور يافته و در عين حال در خود قرآن مجيد به اين كه در اديان سابقه اصلى ثابت مىداشته تصريح شده است .
[1]- ابو الفتوح - بعد از اين كه گفته است و « معنى او در لغت امساك بود » چنين آورده است : « ابن دريد گفت : هر چه متحرك باشد ساكن شود او را گويند « صام » يقال : صامت الشمس اذا قامت فى وسط السماء قبل زوالها . قال الراجز : < شعر > حتّى إذا صام النّهار و اعتدل و سال للشّمس لعاب فنزل < / شعر > و « صام الفرس » آن باشد كه اسب ايستاده بود و علف نخورد . قال النابغة : < شعر > خيل صيام و خيل غير صائمة تحت العجاج و اخرى تعلك اللجما . < / شعر >
در آيهء 179 از سورهء البقره است * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ ) * ابو الفتوح در ذيل جملهء * ( كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ ) * چنين آورده است « در او سه قولست : قولى آن كه وجه تشبيه آنست كه « ايامى » بر شما نوشتند چنان كه ايامى بر ايشان نوشتند . . قول دوم حسن بصرى و شعبى گفتند : « ماه رمضان » بر شما نوشته چنان كه بر امت پيشين نوشتند . از ترسايان هم اين يك ماه بود ايشان زيادتى بكردند و با ربيع افكندند كه وقت خوش باشد پس وجه تشبيه مدت است و مقدار او چنان كه اين يك ماه است آن نيز يك ماه بوده . و وجه سيم آنست كه ربيع و سدّى گفتند : مراد آن است كه حق تعالى « روزه از نماز خفتن تا نماز شام فرموده بود » چنان كه پس از نماز خفتن هيچ مفطرات ، تناول نشايستى كردى در بدايت شرع و اين روزهء بنى اسرائيل بودى پس حق تعالى منسوخ بكرد چنان كه گفته شود » و در ذيل جملهء * ( عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ ) * گفته است : « مجاهد و قتاده گفتند : مراد اهل كتابند و روا بود كه وجه تشبيه از جهت وجوب بود يعنى چنان كه بر شما واجب كردم و قوله * ( عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ ) * بر عموم گرفتن اولىتر بود »[1].
باز در همان قسمت پس از اين كه براى توجيه تسميهء « ايام البيض » روايتى
[1]- فاضل مقداد در « كنز العرفان » در ذيل * ( أَيَّاماً مَعْدُوداتٍ » چنين گفته است : « قال ابن عباس و جماعة : الايام المعدودات ، هنا ، ثلاثة ايام من كل شهر و يوم عاشورا ثم نسخ به شهر رمضان . و عنه ايضا : انها شهر رمضان . و به قال الاكثر لانه مهما أمكن صيانة الحكم عن النسخ فهو اولى » ابو الفتوح نيز در ذيل * ( أَيَّاماً مَعْدُوداتٍ » چنين گفته است : « قولى از عبد اللَّه عباس و عطاء و قتاده آنست كه مراد به اين ايام ، سه روز است از هر ماهى و تقدير چنين است و كما كتب على الذين من قبلكم أياما معدودات ، يعنى آن ايام كه پيش از وجوب ماه رمضان واجب بود »
از على عليه السلام ، بمفاد دستور يافتن آدم ابو البشر بر روزه گرفتن سه روز ( 13 - 14 - 15 ) از هر ماه ، نقل كرده و اين عبارت را آورده « بعضى ديگر از مفسران گفتند خداى تعالى در بدايت شرع روزهء عاشورا و روزهء ايام البيض فريضه كرده بود چون روزهء ماه رمضان بفرمود تخفيف كرد و آن را برداشت » چنين گفته است : « و حسن بصرى و جماعتى ديگر گفتند : حق تعالى ترسايان را فرمود كه ماه رمضان روزه دارند ايشان را سخت مىآمد در گرما گرم روزه داشتن . علماء ايشان جمع شدند و رأى زدند و روزه با فصل ربيع افكندند و ده روز بيفزودند در او پس از آن پادشاهى بود او را دهن به درد آمد در روزه هفت روز بيفزود روزهء ايشان چهل و هفت روز گشت .
« پس از آن پادشاهى ديگر پديد آمد گفت اين روزه را تمام عقد بايد كردن سه روز ديگر بيفزود پنجاه روز شد اكنون هنوز روزهء ترسايان پنجاه روز است .
مجاهد گفت : سالى ايشان را و باء رسيد ايشان به تقرّب ، در روزه ده روز بيفزودند پيش از ماه رمضان و ده روز پس از ماه رمضان تا روزهء ايشان پنجاه روز گذشت .
شعبى گفت : خداى تعالى ترسايان را سى روز روزه فرمود قرنى كه از پس ايشان آمدند دو روز زياده كردند يك روز پيش از ماه و يك روز پس از ماه و همچنين هر قرنى ( شايد قرن سى ساله مراد باشد ) در روزه بيفزودند تا تمام پنجاه گشت » .
از آياتى كه ( علاوه بر آيات ياد شده ) بر وجود اصل و سنخ روزه در شرائع سالفه دلالت دارد آيهء 27 از سورهء مريم است آنجا كه به او دستور داده شده كه اظهار روزه داشتن بنمايد به اين مضمون * ( فَقُولِي إِنِّي نَذَرْتُ لِلرَّحْمنِ صَوْماً فَلَنْ أُكَلِّمَ الْيَوْمَ إِنْسِيًّا ) * روزه در اسلام ، به اعتبار علل و اسباب شرعى ، اقسامى پيدا كرده است كه در كتب فقهى ياد شده يكى از اقسام واجب ، كه مهمترين همهء اقسام و محل كلام در اين مقام مىباشد . همان روزهء ماه رمضان است .
آياتى كه در بارهء اين موضوع وارد شده نخست آيهء 179 از سورهء البقره مىباشد كه ياد شد و پس از آن چند آيهء ديگر است كه در اينجا ياد مىشود :
اول - آيهء 180 از سورهء البقره * ( أَيَّاماً مَعْدُوداتٍ فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً أَوْ عَلى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ وَعَلَى الَّذِينَ يُطِيقُونَه فِدْيَةٌ طَعامُ مِسْكِينٍ فَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَهُوَ خَيْرٌ لَه . وَأَنْ تَصُومُوا خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ) * .
پس از اين كه به اصل وجوب در آيهء پيش تصريح شده و حكمت آن مورد اشاره واقع گرديده در اين آيه احكامى چند راجع بعدد ايام و حكم مريض و مسافر و كسانى كه روزه ، بر ايشان مايهء مشقت زياد باشد بطور اجمال ايراد گرديده است .
تبيين اين كه عدد قطعى آن ايام چه اندازه مىباشد ؟ و حد مرض و سفرى كه موجب افطار مىگردد چيست[1]؟ به عهدهء سنت يا آياتى ديگر موكول شده است و هم از لحاظ اين كه
[1]- فاضل مقداد گفته است : « قيل : مطلق المرض مبيح للإفطار ، حتى ابن سيرين افطر فقيل له : فاعتذر بوجع اصبعه . و قال : مالك ، و قد سئل : الرجل يصيبه الرمد الشديد او الصداع المضر و ليس به مرض يضجعه ، فقال : انه فى سعة من الافطار . و قال الشافعي : لا يفطر حتى يجهد الجهد الغير المحتمل . و الاصح عندنا : انه ما يخاف معه الزيادة او عسر البرء » ابو الفتوح در ذيل تفسير آيهء 181 از سورهء البقره چنين آورده است . « خلاف كردند در حد آن بيمارى كه به آن افطار شايد كردن بعضى گفتند : هر بيمارى كه باشد اندك و بسيار . و حسن بصرى و ابراهيم نخعى گفتند : هر بيمارى كه به آن نماز نتواند كردن بر پاى ، آنجا افطار بايد كردن و چون نماز تواند كردن ، بر پاى افطار نشايد كردن . عطاء گفت : در نزد ابن سيرين شدم ، در ماه رمضان ، نان مىخوردم گفتم چرا ؟ گفت : انگشتم درد مىكند . و مذهب ما و شافعى آنست كه هر بيمارى كه داند به آن بيمارى زياده شود و روزه زيان دارد بيمارى را ، افطار بايد كردن از هر نوع كه باشد اگر در تن باشد و اگر در اطراف و اگر درد چشم و دندان باشد و اعتبار به اين است كه گفته شد ، و * ( الإِنْسانُ عَلى نَفْسِه بَصِيرَةٌ »
افطار مسافر عزيمت است يا رخصت ؟ اين آيه مجمل گمان شده و از اين رو اين مسأله محل اختلاف واقع گشته و بتعبير ابو الفتوح « نزديك ما چنان است كه مسافر را . روزه نشايد داشتن و اگر دارد درست نيايد و قضايش واجب بود و اين در صحابه مذهب عمر است و عبد الله عباس و عبد الله عمر و ابو هريره و عبد الرحمن عوف و عروة بن الزبير . و از عبد الله عباس روايت است « الافطار فى السّفر عزيمة » اى واجب و مذهب داود آنست كه او مخير است از ميان روزه و افطار : خواهد دارد و خواهد نه ، جز كه قضا واجب بود و او در وجوب قضا با ما موافقت كرد و در وجوب افطار خلاف . اما مذهب ابو حنيفه و شافعى و مالك و عامهء فقها آنست كه او مخير است : خواهد روزه دارد و لا قضاء عليه و خواهد روزه بگشايد و قضاء كند در حضر . . » .
در اينجا بايد گفت قطع نظر از روايات و آثارى عامّى و خاصّى كه در اين باره نقل شده[1]از خود آيه نيز عزيمت بودن افطار در سفر مستفاد بلكه آيه ظاهر در آن است چه جملهء « فعدة من ايام اخر » ظهور در وجوب قضاء دارد چون قضاء واجب باشد ناگزير افطار نيز واجب خواهد بود چه وجوب قضاء كه متفرع بر افطار است
[1]- از قبيل روايات جابر از پيغمبر ( ص ) به اين عبارت « ليس من البرّ الصّيام فى السّفر » و روايت ديگر او ، غير او ، كه چون به پيغمبر ( ص ) خبر رسيد كه جمعى در يكى از سفرها روزه را افطار نكردهاند گفت « أولئك هم العصاة » . و روايت عبد الرحمن بن عوف از پيغمبر ( ص ) بدين عبارت « الصائم فى السفر كالمفطر فى الحضر » و روايت حضرت باقر ( ع ) ، كه بنقل ابو الفتوح « گفت : پدرم در سفر روزه نداشتى و نهى كردى از آن » و پاسخ عبد اللَّه عمر به كسى كه او را از روزه سفر پرسيده بود به اين مضمون « چه گويى اگر كسى صدقه كند بر تو آن را رد كنى ؟ و اين صدقه است كه خداى تعالى كرد بر ما ، رد صدقهء او نشايد كردن » و نقل گفتار ابو هريره « و ابو هريره گفت پسرش را كه با او بود در سفرى و روزه مىداشت و ابو هريره نمىداشت . پسر را گفت لا محال كه به حضر شوى روزه باز دارى » و نقل گفتهء عروة بن زبير كه « هم اين فرمودى مردى را كه در سفر روزه داشته بودى » .