بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 168


و صفوفى كه خلف حضرت بودند بگشتند به جانب كعبه و نماز را تمام ساختند و آن مسجد را مسجد « ذو القبلتين » خواندند » .
اكثر ارباب تواريخ و سير نمازى را كه به دو قبله خوانده شده نماز پيشين ( ظهر ) دانسته‌اند ليكن ، بنا به منقول از صحيح بخارى ، براء بن عازب گفته است : آن نماز ، نماز پسين ( عصر ) بوده است .
آيهء شريفه * ( قَدْ نَرى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّماءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضاها . فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَحَيْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَه . . ) *[1]كه بيان كنندهء حكم تحويل قبله مىباشد به اتفاق همه در همان روز و همان موقع صادر و نازل شده كه پيغمبر ( ص ) به نماز مشغول بوده و نيمى از آن را به جاى آورده بوده است و چنان كه نقل شد برخى آن روز را دوشنبه پانزدهم رجب و برخى ديگر سه شنبه پانزدهم شعبان دانسته‌اند .
در اينجا بى مناسبت نيست آياتى كه در زمينهء قبله مىباشد آورده شود :
1 - در سورهء البقره آيهء 136 * ( سَيَقُولُ السُّفَهاءُ مِنَ النَّاسِ ما وَلَّاهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتِي كانُوا عَلَيْها قُلْ لِلَّه الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ ) * .
2 - در همان سوره آيهء 138 * ( وَما جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنْتَ عَلَيْها إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ يَنْقَلِبُ عَلى عَقِبَيْه . . ) * 3 - در همان سوره آيهء 139 * ( قَدْ نَرى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّماءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضاها فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَحَيْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَه . . ) *


[1]- آيهء 139 از سورهء البقره .


صفحه 169


4 - در همان سوره آيهء 140 * ( وَلَئِنْ أَتَيْتَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ بِكُلِّ آيَةٍ ما تَبِعُوا قِبْلَتَكَ وَما أَنْتَ بِتابِعٍ قِبْلَتَهُمْ . . ) * 5 - در همان سوره آيهء 144 و 145 * ( وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَإِنَّه لَلْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ وَمَا الله بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ . وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ ) *[1]* ( وَحَيْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَه . . ) * 6 - در همان سوره آيهء 172 * ( لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ . . ) *


[1]- براى تكرار اين جمله اهل تفسير وجوهى گفته‌اند به كتب تفسير مراجع شود .


صفحه 170


روزهء ماه رمضان چنان كه ازين پيش گفته شد در سال اول از هجرت ، به طورى كه نقل كرده‌اند ، پيغمبر ( ص ) روز دهم ماه محرم را ( روز عاشورا ) خود روزه گرفته و دستور فرموده است كه اهل اسلام هم آن روز را روزه بدارند . چون ماه شعبان از سال دوم هجرت در آمده بنقل يعقوبى ، كه از اين پيش گذشت ، در ماه شعبان سال دوم حكم تحويل قبله صدور يافته و سيزده روز پس از آن ، حكم وجوب روزهء ماه رمضان تشريع و ابلاغ شده است .
بنقل مجلسى ، از ابو سعيد خدرى روايت شده كه گفته است : « انزل فرض شهر رمضان بعد ما صرفت القبلة إلى الكعبة به شهر فى شعبان على رأس ثمانية عشر شهرا من مهاجر رسول الله . . » .
بهر حال اصل روزه ، كه بمعنى مطلق امساك[1]مىباشد ، از امورى است كه سنخ آن در اديان سالفه ، بلكه ، چنان كه نقل شده و از اين پيش دانسته شد ، حتى در جاهليت نيز وجود داشته است . در اسلام نسبت به احياى اصل روزه و هم نسبت ببيان كيفيت و تعيين حدود و قيود و خصوصيات و شرائط و موانع آن احكامى صدور يافته و در عين حال در خود قرآن مجيد به اين كه در اديان سابقه اصلى ثابت مىداشته تصريح شده است .


[1]- ابو الفتوح - بعد از اين كه گفته است و « معنى او در لغت امساك بود » چنين آورده است : « ابن دريد گفت : هر چه متحرك باشد ساكن شود او را گويند « صام » يقال : صامت الشمس اذا قامت فى وسط السماء قبل زوالها . قال الراجز : < شعر > حتّى إذا صام النّهار و اعتدل و سال للشّمس لعاب فنزل < / شعر > و « صام الفرس » آن باشد كه اسب ايستاده بود و علف نخورد . قال النابغة : < شعر > خيل صيام و خيل غير صائمة تحت العجاج و اخرى تعلك اللجما . < / شعر >


صفحه 171


در آيهء 179 از سورهء البقره است * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ ) * ابو الفتوح در ذيل جملهء * ( كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ ) * چنين آورده است « در او سه قولست : قولى آن كه وجه تشبيه آنست كه « ايامى » بر شما نوشتند چنان كه ايامى بر ايشان نوشتند . . قول دوم حسن بصرى و شعبى گفتند : « ماه رمضان » بر شما نوشته چنان كه بر امت پيشين نوشتند . از ترسايان هم اين يك ماه بود ايشان زيادتى بكردند و با ربيع افكندند كه وقت خوش باشد پس وجه تشبيه مدت است و مقدار او چنان كه اين يك ماه است آن نيز يك ماه بوده . و وجه سيم آنست كه ربيع و سدّى گفتند : مراد آن است كه حق تعالى « روزه از نماز خفتن تا نماز شام فرموده بود » چنان كه پس از نماز خفتن هيچ مفطرات ، تناول نشايستى كردى در بدايت شرع و اين روزهء بنى اسرائيل بودى پس حق تعالى منسوخ بكرد چنان كه گفته شود » و در ذيل جملهء * ( عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ ) * گفته است : « مجاهد و قتاده گفتند : مراد اهل كتابند و روا بود كه وجه تشبيه از جهت وجوب بود يعنى چنان كه بر شما واجب كردم و قوله * ( عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ ) * بر عموم گرفتن اولىتر بود »[1].
باز در همان قسمت پس از اين كه براى توجيه تسميهء « ايام البيض » روايتى


[1]- فاضل مقداد در « كنز العرفان » در ذيل * ( أَيَّاماً مَعْدُوداتٍ » چنين گفته است : « قال ابن عباس و جماعة : الايام المعدودات ، هنا ، ثلاثة ايام من كل شهر و يوم عاشورا ثم نسخ به شهر رمضان . و عنه ايضا : انها شهر رمضان . و به قال الاكثر لانه مهما أمكن صيانة الحكم عن النسخ فهو اولى » ابو الفتوح نيز در ذيل * ( أَيَّاماً مَعْدُوداتٍ » چنين گفته است : « قولى از عبد اللَّه عباس و عطاء و قتاده آنست كه مراد به اين ايام ، سه روز است از هر ماهى و تقدير چنين است و كما كتب على الذين من قبلكم أياما معدودات ، يعنى آن ايام كه پيش از وجوب ماه رمضان واجب بود »


صفحه 172


از على عليه السلام ، بمفاد دستور يافتن آدم ابو البشر بر روزه گرفتن سه روز ( 13 - 14 - 15 ) از هر ماه ، نقل كرده و اين عبارت را آورده « بعضى ديگر از مفسران گفتند خداى تعالى در بدايت شرع روزهء عاشورا و روزهء ايام البيض فريضه كرده بود چون روزهء ماه رمضان بفرمود تخفيف كرد و آن را برداشت » چنين گفته است : « و حسن بصرى و جماعتى ديگر گفتند : حق تعالى ترسايان را فرمود كه ماه رمضان روزه دارند ايشان را سخت مىآمد در گرما گرم روزه داشتن . علماء ايشان جمع شدند و رأى زدند و روزه با فصل ربيع افكندند و ده روز بيفزودند در او پس از آن پادشاهى بود او را دهن به درد آمد در روزه هفت روز بيفزود روزهء ايشان چهل و هفت روز گشت .
« پس از آن پادشاهى ديگر پديد آمد گفت اين روزه را تمام عقد بايد كردن سه روز ديگر بيفزود پنجاه روز شد اكنون هنوز روزهء ترسايان پنجاه روز است .
مجاهد گفت : سالى ايشان را و باء رسيد ايشان به تقرّب ، در روزه ده روز بيفزودند پيش از ماه رمضان و ده روز پس از ماه رمضان تا روزهء ايشان پنجاه روز گذشت .
شعبى گفت : خداى تعالى ترسايان را سى روز روزه فرمود قرنى كه از پس ايشان آمدند دو روز زياده كردند يك روز پيش از ماه و يك روز پس از ماه و همچنين هر قرنى ( شايد قرن سى ساله مراد باشد ) در روزه بيفزودند تا تمام پنجاه گشت » .
از آياتى كه ( علاوه بر آيات ياد شده ) بر وجود اصل و سنخ روزه در شرائع سالفه دلالت دارد آيهء 27 از سورهء مريم است آنجا كه به او دستور داده شده كه اظهار روزه داشتن بنمايد به اين مضمون * ( فَقُولِي إِنِّي نَذَرْتُ لِلرَّحْمنِ صَوْماً فَلَنْ أُكَلِّمَ الْيَوْمَ إِنْسِيًّا ) * روزه در اسلام ، به اعتبار علل و اسباب شرعى ، اقسامى پيدا كرده است كه در كتب فقهى ياد شده يكى از اقسام واجب ، كه مهمترين همهء اقسام و محل كلام در اين مقام مىباشد . همان روزهء ماه رمضان است .


صفحه 173


آياتى كه در بارهء اين موضوع وارد شده نخست آيهء 179 از سورهء البقره مىباشد كه ياد شد و پس از آن چند آيهء ديگر است كه در اينجا ياد مىشود :
اول - آيهء 180 از سورهء البقره * ( أَيَّاماً مَعْدُوداتٍ فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً أَوْ عَلى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ وَعَلَى الَّذِينَ يُطِيقُونَه فِدْيَةٌ طَعامُ مِسْكِينٍ فَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَهُوَ خَيْرٌ لَه . وَأَنْ تَصُومُوا خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ) * .
پس از اين كه به اصل وجوب در آيهء پيش تصريح شده و حكمت آن مورد اشاره واقع گرديده در اين آيه احكامى چند راجع بعدد ايام و حكم مريض و مسافر و كسانى كه روزه ، بر ايشان مايهء مشقت زياد باشد بطور اجمال ايراد گرديده است .
تبيين اين كه عدد قطعى آن ايام چه اندازه مىباشد ؟ و حد مرض و سفرى كه موجب افطار مىگردد چيست[1]؟ به عهدهء سنت يا آياتى ديگر موكول شده است و هم از لحاظ اين كه


[1]- فاضل مقداد گفته است : « قيل : مطلق المرض مبيح للإفطار ، حتى ابن سيرين افطر فقيل له : فاعتذر بوجع اصبعه . و قال : مالك ، و قد سئل : الرجل يصيبه الرمد الشديد او الصداع المضر و ليس به مرض يضجعه ، فقال : انه فى سعة من الافطار . و قال الشافعي : لا يفطر حتى يجهد الجهد الغير المحتمل . و الاصح عندنا : انه ما يخاف معه الزيادة او عسر البرء » ابو الفتوح در ذيل تفسير آيهء 181 از سورهء البقره چنين آورده است . « خلاف كردند در حد آن بيمارى كه به آن افطار شايد كردن بعضى گفتند : هر بيمارى كه باشد اندك و بسيار . و حسن بصرى و ابراهيم نخعى گفتند : هر بيمارى كه به آن نماز نتواند كردن بر پاى ، آنجا افطار بايد كردن و چون نماز تواند كردن ، بر پاى افطار نشايد كردن . عطاء گفت : در نزد ابن سيرين شدم ، در ماه رمضان ، نان مىخوردم گفتم چرا ؟ گفت : انگشتم درد مىكند . و مذهب ما و شافعى آنست كه هر بيمارى كه داند به آن بيمارى زياده شود و روزه زيان دارد بيمارى را ، افطار بايد كردن از هر نوع كه باشد اگر در تن باشد و اگر در اطراف و اگر درد چشم و دندان باشد و اعتبار به اين است كه گفته شد ، و * ( الإِنْسانُ عَلى نَفْسِه بَصِيرَةٌ »


صفحه 174


افطار مسافر عزيمت است يا رخصت ؟ اين آيه مجمل گمان شده و از اين رو اين مسأله محل اختلاف واقع گشته و بتعبير ابو الفتوح « نزديك ما چنان است كه مسافر را . روزه نشايد داشتن و اگر دارد درست نيايد و قضايش واجب بود و اين در صحابه مذهب عمر است و عبد الله عباس و عبد الله عمر و ابو هريره و عبد الرحمن عوف و عروة بن الزبير . و از عبد الله عباس روايت است « الافطار فى السّفر عزيمة » اى واجب و مذهب داود آنست كه او مخير است از ميان روزه و افطار : خواهد دارد و خواهد نه ، جز كه قضا واجب بود و او در وجوب قضا با ما موافقت كرد و در وجوب افطار خلاف . اما مذهب ابو حنيفه و شافعى و مالك و عامهء فقها آنست كه او مخير است : خواهد روزه دارد و لا قضاء عليه و خواهد روزه بگشايد و قضاء كند در حضر . . » .
در اينجا بايد گفت قطع نظر از روايات و آثارى عامّى و خاصّى كه در اين باره نقل شده[1]از خود آيه نيز عزيمت بودن افطار در سفر مستفاد بلكه آيه ظاهر در آن است چه جملهء « فعدة من ايام اخر » ظهور در وجوب قضاء دارد چون قضاء واجب باشد ناگزير افطار نيز واجب خواهد بود چه وجوب قضاء كه متفرع بر افطار است


[1]- از قبيل روايات جابر از پيغمبر ( ص ) به اين عبارت « ليس من البرّ الصّيام فى السّفر » و روايت ديگر او ، غير او ، كه چون به پيغمبر ( ص ) خبر رسيد كه جمعى در يكى از سفرها روزه را افطار نكرده‌اند گفت « أولئك هم العصاة » . و روايت عبد الرحمن بن عوف از پيغمبر ( ص ) بدين عبارت « الصائم فى السفر كالمفطر فى الحضر » و روايت حضرت باقر ( ع ) ، كه بنقل ابو الفتوح « گفت : پدرم در سفر روزه نداشتى و نهى كردى از آن » و پاسخ عبد اللَّه عمر به كسى كه او را از روزه سفر پرسيده بود به اين مضمون « چه گويى اگر كسى صدقه كند بر تو آن را رد كنى ؟ و اين صدقه است كه خداى تعالى كرد بر ما ، رد صدقهء او نشايد كردن » و نقل گفتار ابو هريره « و ابو هريره گفت پسرش را كه با او بود در سفرى و روزه مىداشت و ابو هريره نمىداشت . پسر را گفت لا محال كه به حضر شوى روزه باز دارى » و نقل گفتهء عروة بن زبير كه « هم اين فرمودى مردى را كه در سفر روزه داشته بودى » .


صفحه 175


با جواز عدم افطار ، كه « مدلول تضمنى » تخيير بلكه « مدلول مطابقى » رخصت مىباشد ، سازش ندارد .
گفته نشود منظور اين است كه اگر مسافر در سفر روزه بگشايد و افطار كند بر او قضاء لازم مىگردد پس تقدير كلام چنين است « فمن كان منكم مريضا او على سفر ، فافطر ، فعدّة من ايّام اخر . . » چه اين تقدير را دليلى نيست و كلام بدون آن راست و درست است پس مقام ، مقام « دلالت اقتضاء » و تقدير نمىباشد و اتفاق و اجماعى نيز بر لزوم تقدير ، تحصيل يا نقل نشده است .
ابو الفتوح گفته است « . . گفتند : معنى آنست كه هر كس در سفر روزه بگشايد در حضر قضاء بر او واجب بود تا موجب قضاء ، افطار بوده باشد نه سفر .
گوييم : اين عدول باشد از ظاهر بى دليلى و حمل قرآن باشد بر مذهب و و بر عكس اين بايد كردن : مذهب را بر قرآن حمل بايد كردن نه قرآن را بر مذهب » باز در موضعى ديگر گفته است « و بيان كرديم كه خداى تعالى چنان كه به مرض ، افطار واجب كرد به سفر همچنين كرد براى آن كه بنفس سفر ايجاب قضا كرد و لا قضاء الا بعد الافطار فايجاب القضاء ايجاب الافطار .
« اگر گويند : در آيه محذوفى است و تقدير آن كه « فافطر ، فعليه عدة » .
گوييم : اين زيادتى باشد در ظاهر قرآن من غير دليل .
« اگر گويند : در آيهء حج آنجا گفت * ( فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً أَوْ بِه أَذىً مِنْ رَأْسِه فَفِدْيَةٌ مِنْ صِيامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُكٍ ) * اتفاق است كه آنجا « فحلق » محذوف است و اين تقدير مىبايد « فمن كان منكم مريضا به اذى من رأسه فحلق ففدية » گوييم بلى چنين است و لكن آنجا دليل هست و آن اجماع است و اينجا دليل نيست ، فافترق الامران »