بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 203


در اين آيات شريفه كه به گفتهء گروهى از مفسران و غير ايشان نخستين آيه است كه در بارهء اذن قتال نزول يافته چنان كه از ظاهر آنها مستفاد مىباشد اذن قتال نخست به دفاع از نفس توجيه و تعليل شده چه به كسانى كه مورد مقاتله واقع گشته‌اند از آن رو كه بر آنان ستم شده و به ناحق از خانه و شهر خود اخراج گرديده‌اند اين دستور رسيده است و در همين قسمت به دفاع از اعتقاد و دعوت ، نيز به وسيلهء جملهء * ( إِلَّا أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا الله ) * اشارت رفته آنگاه به جملهء « * ( وَلَوْ لا دَفْعُ الله النَّاسَ . . ) * الخ » موضوع دستورى دادن به قتال براى حفظ و صيانت دعوت بيشتر تأكيد و تقويت گرديده و در آخر به جملهء « * ( الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ . . ) * الخ » مسألهء بسط و نفوذ دين مورد توجه و ، به حقيقت ، « اذن به قتال » به منظور بودن آن نيز توجيه شده است .
آيهء 77 از سورهء النّساء * ( وَما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الله وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجالِ وَالنِّساءِ وَالْوِلْدانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِه الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها . . ) * و آيهء 86 از همان سوره * ( فَقاتِلْ فِي سَبِيلِ الله لا تُكَلَّفُ إِلَّا نَفْسَكَ وَحَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَسَى الله أَنْ يَكُفَّ بَأْسَ الَّذِينَ كَفَرُوا . . ) * و آيهء 91 تا 94 از همان سوره * ( وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ كَما كَفَرُوا فَتَكُونُونَ سَواءً فَلا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ أَوْلِياءَ حَتَّى يُهاجِرُوا فِي سَبِيلِ الله فَإِنْ تَوَلَّوْا فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ ) * . . * ( فَإِنِ اعْتَزَلُوكُمْ فَلَمْ يُقاتِلُوكُمْ وَأَلْقَوْا إِلَيْكُمُ السَّلَمَ فَما جَعَلَ الله لَكُمْ عَلَيْهِمْ سَبِيلًا - سَتَجِدُونَ آخَرِينَ يُرِيدُونَ أَنْ يَأْمَنُوكُمْ وَيَأْمَنُوا قَوْمَهُمْ كُلَّما رُدُّوا إِلَى الْفِتْنَةِ أُرْكِسُوا فِيها فَإِنْ لَمْ يَعْتَزِلُوكُمْ وَيُلْقُوا إِلَيْكُمُ السَّلَمَ وَيَكُفُّوا أَيْدِيَهُمْ فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ . . ) * در اين آيات شريفه به خوبى فلسفهء « اذن قتال » بطور تلويح و تصريح ياد گرديده چه : نخست بر عدم قتال در راه دعوت ، كه راه خدا است ، و بر عدم قتال در راه حفظ نفوس ضعيفان از اهل اسلام ، كه نتوانسته بودند از مكه مهاجرت كنند


صفحه 204


نكوهش به عمل آمده است . آنگاه امر به قتال و امر به تحريض بر آن را به انتظار و استناد رفع شر كافران موكول و معلل كرده باز تصريح شده كه كافران مىخواهند كه شما مانند ايشان كافر شويد بنا بر اين با ايشان دوستى مكنيد و اگر نفاق ورزند و مهاجرت نكنند ايشان را در هر جا بيايد بكشيد .
باز براى اشاره به اين كه قتال براى حفظ دعوت و حفظ نفس است دستور رسيده كه اگر كافران كناره گيرى كنند و راه سلامت پيش گيرند و با شما به مقاتله اقدام نكنند شما هم بر آنان تاخت مياوريد و به مقاتله دست ميالاييد ليكن اگر آنان با شما از سر ناسازگارى باشند و دست از آزار شما بر ندارند آنان را هر جا يافتيد بگيريد و بكشيد .
بهر حال در موضوع قتال آياتى از اين قبيل بسيار است كه نقل همهء آنها در اينجا ضرورى نيست و از توجه به همين چند آيه كه نقل گرديد آن چه گفته و ادعا شد به ثبوت مىرسد .
در آغاز امر ، كسانى كه با دعوت يا با دعوت كننده و پيروان مزاحمت و تعدى مىداشته يا از جانب ايشان احتمال و انتظار خطر مىرفته مشركان قريش و يهود مدينه بوده‌اند و دامنهء جهاد به همين حد محدود مىبوده ليكن كم كم ، بر اثر سازش و معاهده و پيمان آنان با مشركان و كافران مجاور ، اين احتمال خطر را دامنه وسيعتر شده به حدى كه احتمال مىرفته است كه روزى همهء جزيرة العرب بر خلاف اهل اسلام قيام كنند پس بايد اهل اسلام خود را براى مبارزه با همهء ايشان آماده سازند و باصطلاح دامنهء جهاد و قتال توسعه يافت و در عين حال ، بر اثر تحريك مشركان و علل سياسى ديگر و توسعه و نفوذ اسلام به كشورهاى مقتدر و مجاور ، كم كم زمينه طورى فراهم مىآمد كه اگر مسلمين بيدار نبودند و براى دفاع از خويش و شريعت و دين رو به جلو نمىرفتند و به هجوم و حمله و جهاد نمىپرداختند در خانهء خود مورد حملهء كشورهايى مقتدر مانند ايران و روم واقع مىشدند و چه بسا كه بالاترين ضربت بر ايشان و بر دعوت وارد


صفحه 205


مىگرديد ، پس از اين نظر ، در سال دوم از هجرت جهاد بر اهل اسلام واجب و اين حكم ابلاغ و اجراء گرديد .
به همين مناسبت اين سال به نام سال « امر به قتال » خوانده مىشده است .
ابو ريحان بيرون در كتاب « الآثار الباقيه » چنين نوشته است : « قد كان النّاس على عهد رسول الله سموا كل سنة ممّا بين الهجرة و الوفاة باسم مخصوص بها ، مشتق ممّا اتفق فيها له ( ص ) بعد الهجرة : الاولى سنة الاذان و الثانية سنة الامر بالقتال و الثالثة سنة التمحيص و الرابعة سنة الترفيه و الخامسة سنة الزلزال و السادسة سنة الاستيناس و السابعة سنة الاستغلاب و الثامنة سنة الاستواء و التاسعة سنة البراءة و العاشرة سنة الوداع و كانوا يستغنون بذكرها عن عددها من لدن الهجرة . . » مجلسى « در باب نوادر غزوات » چنين افاده كرده است : « در تفسير نعمانى كه بسند خودش در كتاب القرآن مذكور مىباشد از حضرت صادق از على عليه السّلام نقل نموده كه ، در طى گفتگو از « ناسخ » و « منسوخ » چنين گفته است :
« . . از آن جمله اين كه چون خدا پيغمبر را مبعوث داشت در آغاز كار ، او را فقط به دعوت مأمور فرمود و اين آيه را نازل كرد * ( يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَمُبَشِّراً وَنَذِيراً وَداعِياً إِلَى الله بِإِذْنِه وَسِراجاً مُنِيراً وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ بِأَنَّ لَهُمْ مِنَ الله فَضْلًا كَبِيراً وَلا تُطِعِ الْكافِرِينَ وَالْمُنافِقِينَ وَدَعْ أَذاهُمْ وَتَوَكَّلْ عَلَى الله وَكَفى بِالله وَكِيلًا ) * پس به او فرمود كه به دعوت مأمور است و نبايد كسى را اذيت كند ليكن چون مشركان بر كشتن او همت گماشتند و قضيهء « ليلة المبيت » پيش آمد خدا او را به هجرت دعوت كرد و قتال را واجب فرمود و گفت : * ( أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا . . ) * چون مردم به قتال مأمور گشتند به جزع و بيم و هراس افتادند پس اين آيه فرود آمد * ( أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ كُفُّوا أَيْدِيَكُمْ وَأَقِيمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّكاةَ فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتالُ إِذا ) *


صفحه 206


* ( فَرِيقٌ مِنْهُمْ يَخْشَوْنَ النَّاسَ كَخَشْيَةِ الله أَوْ أَشَدَّ خَشْيَةً وَقالُوا رَبَّنا لِمَ كَتَبْتَ عَلَيْنَا الْقِتالَ لَوْ لا أَخَّرْتَنا إِلى أَجَلٍ قَرِيبٍ ) * . . تا . . * ( أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَلَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ ) * پس آيهء « قتال » آيهء كف از مقاتله را نسخ كرد و چون روز جنگ بدر شد و خدا خروج مسلمين را دانست اين آيه را بر پيغمبرش فرستاد * ( وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَتَوَكَّلْ عَلَى الله ) * و چون اسلام نيرو يافت و شمار اهل آن زياد گرديد اين آيه آمد * ( فَلا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَأَنْتُمُ الأَعْلَوْنَ وَالله مَعَكُمْ وَلَنْ يَتِرَكُمْ أَعْمالَكُمْ ) * پس اين آيه ، آيه‌اى را كه بموجب آن ماذون بجنح بودند نسخ كرد بعد از اين در آخر سوره خداوند فرمود * ( فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ . . ) * تا آخر آيه .
« و از آن جمله است اين كه خدا قتال را بر امت بدين گونه واجب قرار داد كه هر تن را واجب شد كه در برابر ده تن از مشركان پايدارى كند و گفت * ( إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ . . ) * الخ پس از آن اين حكم را به آيهء * ( الآنَ خَفَّفَ الله عَنْكُمْ وَعَلِمَ أَنَّ فِيكُمْ ضَعْفاً فَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ صابِرَةٌ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ . . ) * تا آخر آيه » منسوخ فرمود پس حكم چنين شد كه اگر در برابر هر تن از مؤمنان بيش از دو تن مشرك مىبود فرار مؤمن « فرار از زحف » بشمار نمىآمد ليكن اگر شمارهء مشركان به نسبت دو برابر مىبود و فرار واقع مىشد فرار از زحف بشمار مىآمد . . و همچنين آيهء شريفه * ( وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً ) * كه در هنگام معاهده و صلح با يهود ، نسبت به آنها ، صدور يافته پس از جنگ تبوك به نزول آيهء * ( قاتِلُوا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالله وَلا بِالْيَوْمِ الآخِرِ ) * تا . . * ( وَهُمْ صاغِرُونَ ) * نسخ گرديده است .
در اينجا بايد يادآور شد كه وقائع جنگى زمان پيغمبر ( ص ) آن چه در آنها خود آن حضرت با اصحاب به قصد جنگ بيرون رفته به نام « غزوه » خوانده شده خواه جنگ هم


صفحه 207


اتفاق افتاده يا نه و آن چه اصحاب را گسيل داشته و خود همراه نبوده به نام « سريّه » معروف گشته است .
غزوات پيغمبر ( ص ) را مفسران و ارباب سير بيست و شش غزوه بر شمرده كه نخستين آنها به گفتهء محمد بن اسحاق و ، به ظاهر ، يعقوبى و ابن هشام غزوهء ابواء[1]( يا ودّان بوده است و شمارهء « سرايا » سى و شش « سريه » ضبط گرديده است كه نخستين آنها به گفته برخى ، آن بوده كه حمزه را با سى تن سوار از مهاجران بسوى ساحل بحر گسيل داشته و او با ابو جهل ، كه با سيصد سوار از اهل مكه بوده‌اند ، روبرو گشته ليكن ، به گفتهء يعقوبى ، بر اثر ميانجيگرى مجدى بن عمرو جهنى ، كه با هر دو طرف هم پيمان بوده ، جنگى رخ نداده و به گفتهء برخى ديگر آن بوده كه عبيدة بن حارث بن مطَّلب را با شصت يا به قولى هشتاد سوار از مهاجران به تاختن بر قريش مأمور داشته و علمى سفيد براى ايشان ترتيب داده ( اين علم يا علم حمزه ، چنان كه گفته شده ؛ نخستين علمى بوده كه در اسلام بسته شده ) در اين سريه نيز جنگى رخ نداده جز اين كه سعد بن ابى وقّاص تيرى از كمان رها ساخته كه به گفتهء برخى نخستين تيرى كه در اسلام رها شده اين بوده است .
آن نه غزوه كه غزوهء « بدر » اول و غزوهء « حنين » و « طائف » آخر آنها مىباشد در كتب سيره و تفسير و تاريخ بدين ترتيب آورده شده است :
1 - بدر كبرى خروج حضرت از مدينه در روز سيم يا شنبه هشتم يا روز دوازدهم و جنگ در روز


[1]- به گفتهء برخى ديگر نخستين آنها غزوهء « عشيره » بوده گفته شده است ابواء مقلوب « اوباء » جمع وباء مىباشد كه به مناسبت كثرت وباء در اين محل به اين نام خوانده شده است . ودّان نام موضعى است نزديك بابواء و چون اين جنگ در آنجا رخ داده به اين دو محل ، نسبت داده شده است . در اين جنگ رأيت بدست على ( ع ) داده شده و اين نخستين غزوه است در اسلام كه در آن با پيغمبر ( ص ) رأيت برداشته شده است .


صفحه 208


آدينه هفدهم ، يا به گفتهء ابو الفتوح روز آدينه بيست و هفتم ، از ماه رمضان از سال دوم هجرت واقع شده است .
از جمله آياتى كه در بارهء اين جنگ نزول يافته آيهء 119 از سورهء آل عمران است * ( وَلَقَدْ نَصَرَكُمُ الله بِبَدْرٍ ) *[1]* ( وَأَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا الله لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ . . 2 - غزوهء احد ( در شوال سال سيم از هجرت ) از جمله آياتى كه در بارهء اين جنگ وارد شده آيهء شريفهء * ( وَلا تَهِنُوا وَلا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ ) *[2]* ( . إِنْ يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُه وَتِلْكَ الأَيَّامُ نُداوِلُها بَيْنَ النَّاسِ وَلِيَعْلَمَ الله الَّذِينَ آمَنُوا . . ) * تا آخر آيات مربوط به اين قسمت مىباشد . و در تعقيب اين جنگ واقعهء « حمراء الاسد » اتفاق افتاده و خلاصهء آن چنين بوده كه پس از ختم جنگ احد و ورود پيغمبر ( ص ) و يارانش به مدينه و رهسپار شدن قريش بسوى مكه پيغمبر ( ص ) براى احتياط اين كه مبادا قريش مراجعت كنند دستور داد جراحت يافتگان مدينه در تعقيب قريش حركت كنند و اشخاص سالم بمانند مجروحان جراحت خود را مىبستند تا به محلى به نام « حمراء الاسد » رسيدند و قريش كه به محلى به نام « روحاء » رسيده بودند و در بارهء بازگشت و حمله به مدينه مذاكره و مشاوره داشتند چون رسيدن پيغمبر ( ص ) را به محل « حمراء الاسد » فهميدند از بازگشت و حمله منصرف گشته و به مكه


[1]- بدر به گفتهء ابن هشام : چاهى است در بين مكه و مدينه كه بدر بن مخلا آن را حفر كرده است و به گفتهء ابو الفتوح : « شعبى گفت : بدر نام مردى است كه او را چاهى بود كه آن چاه به او باز خوانند واقدى گفت : من اين بگفتم با عبد اللَّه جعفر و محمد صالح ايشان انكار كردند و گفتند خلاف اين است بل اين اسم است موضع اين جايگاه را چنان كه اسماء المنازل و المواضع باشد هم او گفت يحيى بن نعمان غفارى را گفتم اين حديث ، او گفت : من از پيروان خود شنيدم كه اين نام آبى است كه ما را و اسلاف ما را بود و آن از بلاد غفار است از بلاد جهنه نيست و ضحاك گفت : نام آبيست در دست راست مكه و مدينه »
[2]- آيهء 134 از سورهء آل عمران .


صفحه 209


رهسپار شدند . پيغمبر و يارانش نيز به مدينه مراجعت كردند . در بارهء اين غزوه است آيهء * ( الَّذِينَ اسْتَجابُوا لِلَّه وَالرَّسُولِ . . ) * تا . . * ( الَّذِينَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ . . 3 - غزوهء بنى النّضير ( چهار ماه بعد از جنگ احد - در سال چهارم ) .
مفسران گفته‌اند سورهء « الحشر » در بارهء اين غزوه كه نتيجهء آن اخراج بنى النضير از اماكن خود بود وارد گرديده :
* ( هُوَ الَّذِي أَخْرَجَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مِنْ دِيارِهِمْ . . 4 - غزوهء خندق يا احزاب به گفتهء يعقوبى پنجاه و پنج ماه از هجرت گذشته و به منقول از مجمع البيان و به گفتهء ابو الفتوح ، در تفسير سورهء آل عمران ، در شوال سال چهارم از هجرت و به گفتهء همو ( در تفسير سورهء الاحزاب ) و غير او « در ماه شوال سنهء خمس من الهجرة » بوده است .
از جمله آيات مربوط به اين غزوه ، آيهء 9 از سورهء الاحزاب * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ الله عَلَيْكُمْ إِذْ جاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ رِيحاً وَجُنُوداً لَمْ تَرَوْها . . ) * الآيات مىباشد .
5 - غزوهء بنى قريظه بعد از ختم جنگ خندق و گريختن قريش ، پيغمبر ( ص ) به على عليه السلام چنين فرموده است « قدّم راية المهاجرين إلى بنى قريظة » آنگاه گفته است : « عزمت عليكم ان تصلَّوا العصر الَّا فى بنى قريظة » و خود بر حمار سوار و بسوى بنى قريظه رهسپار گشته است . اين جنگ نيز در سال پنج از هجرت بوده است .
ابو الفتوح در تفسير سورهء آل عمران آن را در شوال سال چهارم دانسته و در


صفحه 210


تفسير سورهء الاحزاب اين عبارت را « و فتح بنى قريظه در آخر ذى القعده بوده - سنهء خمس من الهجرة » گفته است .
آيهء * ( وَأَنْزَلَ الَّذِينَ ظاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مِنْ صَياصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقاً تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقاً . وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيارَهُمْ وَأَمْوالَهُمْ وَأَرْضاً لَمْ تَطَؤُها وَكانَ الله عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيراً ) * كه در سورهء « الاحزاب » مىباشد اشاره به اين غزوه است 6 - غزوهء بنى المصطلق مجلسى ، بنقل از اعلام الورى ، اين مضمون را آورده است : « بعد از غزوهء بنى قريظه ، غزوهء بني المصطلق - كه از قبيله خزاعه و رئيس ايشان حارث بن ابى ضرار بود و آماده شده بودند كه بر پيغمبر و مسلمين حمله كنند - اتفاق افتاد و اين جنگ در محلى به نام مريسيع[1]و در شعبان سال پنجم و به قولى در شعبان سال ششم اتفاق افتاده است .
مقريزى در كتاب الامتاع بالاسماع در ذيل اين غزوه كه غلبه با مسلمين بوده چنين آورده است : « و امر بالأسارى فكتّفوا . و استعمل عليهم بريدة بن الحصيب و امر بما وجد فى رحالهم من متاع و سلاح فجمع و سيقت النعم و الشاء و استعمل عليها شقران مولاه و استعمل على المقسم - مقسم الخمس و سهمان المسلمين - محميّة بن جزء بن عبد يغوث بن . . الزبيدي فاخرج رسول الله ( ص ) الخمس من جميع المغنم » از اين قسمت معلوم مىشود كه در زمان پيغمبر ( ص ) بر مقسم هم عامل قرار داده مىشده است .
آيهء * ( لَئِنْ رَجَعْنا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الأَعَزُّ مِنْهَا الأَذَلَّ . . ) * از سورهء منافقين به مراجعت از اين غزوه اشاره و بقيهء سوره نيز در همين زمينه وارد گرديده است .


[1]- به گفتهء فيروزآبادى آبادى در قاموس كلمهء « مريسيع » مصغر « مرسوع » مىباشد كه نام چاه آبى متعلق به خزاعه بوده است . اين غزوه به همين مناسبت به نام غزوه مريسيع نيز خوانده شده است .