حد سارق[1]در سال چهارم از هجرت به طورى كه كازرونى در « المنتقى » ( بنقل مجلسى ) گفته ، و در كتب سيره به تفصيل آورده شده ، طعمة بن ابيرق اوسى زرهى دزديده و شايد نخستين بارى كه در ميان اهل اسلام دزدى رخ داده همين واقعه بوده است .
در يكى از يادداشتهاى خود كه ماخذ آن را ضبط نكرده و الآن هم به ياد ندارم چنين نوشتهام « حكم بريدن دست دزد بطور تحقيق ، دانسته نيست كه در چه زمانى صدور يافته ليكن بحسب ظاهر در سال 4 از هجرت بوده است چه آن كه در آن سال طعمة بن ابيرق از خانهء قتادة بن نعمان اوسى زرهى دزديده و ( به تفصيلى كه در كتب سيره ثبت شده ) به قطع يد محكوم گرديده و دست او را قطع كردند » ليكن از جملهاى كه در طى عبارتى از ابو الفتوح نقل مىشود چنان استفاده و استظهار مىگردد كه حكم قطع يد سارق پيش از قضيهء ابن ابيرق كه در سال چهارم از هجرت رخ داده صادر شده بوده است .
بهر حال قضيهء طعمة يا ( ابو طعمة ) بن ابيرق به طورى كه مجلسى از مجمع البيان نقل كرده و شيخ الطائفه و ابو الفتوح آوردهاند و تقريبا اختلافى در آن چه آوردهاند نيست به عبارت ابو الفتوح در اينجا آورده مىشود :
ابو الفتوح ، در ذيل آيهء 106 از سورهء النّساء تا آيهء 117 ، كه بدين قضيه مربوط است ،
[1]- به طورى كه از بعضى مواضع بدست مىآيد در عرب جاهلى هم سارق را حدى بوده است . آلوسى در كتاب بلوغ الارب در ذيل « بيان اعمال و عبادات عرب جاهلى » چنين آورده است . « و من ذلك انهم كانوا يقطعون يد السارق اليمنى اذا سرق . و كانت ملوك اليمن و ملوك الحيرة يصلبون الرجل اذا قطع الطريق »
چنين آورده است « و روايتى ديگر از عبد الله عباس آن است كه طعمة بن ابيرق درعى از كسى بدزديد و آن درع در انبانى بود كه در آنجا پارهء سبوس بود آن انبان پاره سوراخ كرد تا در راه آن سبوس مىريخت آنگه انبان بياورد و بر در سراى زيد بن السّمير اليهودي بنهاد و درع برگرفت و به خانهء خود برد . چون بامداد بود خداوند درع طلب درع كرد نيافت از سراى بيرون آمد سبوس ريخته بود بر اثر برفت و پى بدر سراى زيد بن السّمير اليهودي برد و او را بگرفت و پيش رسول آورد . رسول همت آن كرد كه آن جهود را دست ببرد خداى تعالى اين آيت فرستاد » .
اين قضيه به چند صورت ديگر نيز نقل شده كه نقل آنها در اينجا ضرورت ندارد .
بهر جهت چنان كه پيش هم گفتيم از آخرين جملهء عبارت منقول از ابو الفتوح « رسول همت آن كرد كه آن جهود را دست ببرد » چنان استظهار مىشود كه حكم قطع يد پيش از اين واقعه صادر شده بوده است كه پيغمبر به استناد آن همت كرده يعنى مىخواسته است دست آن جهود را ببرد .
از كتاب فوائد العلماء اين عبارت نقل شده[1]« و اوّل من قطع فى الاسلام من الرجال ، الجبّار بن عدىّ بن نوفل بن عبد مناف و من النساء مرّة بنت سفيان بن عبد الاسد من بنى مخزوم . و يستحبّ تعليق يد المقطوع فى عنقه ساعة ، لما روى انّ النّبي اتى بسارق فقطع يده ثمّ امر بها فعلَّقت فى عنقه »
[1]- از جنگى خطى كه مولف آن حاج محمود نامى از شاگردان مجلسى و مردى فاضل و متتبع بوده نقل شد .
نماز خوف به گفتهء ابن هشام در غزوهء ذات الرقاع[1]، كه به عقيدهء او در سال چهارم وقوع يافته ، براى نخستين بار نماز خوف اقامه گرديده است . برخى صدور و اجراء اين حكم و عمل را به سال ششم مربوط دانستهاند ، از راه اين كه ، بر خلاف عقيدهء ابن هشام ، غزوهء ذات الرقاع را در سال ششم دانسته يا از راه اين كه نخستين اقامهء آن را به غزوهء « ذى قرد[2]» كه در سال ششم واقع شده متعلق دانستهاند .
شيخ الطَّائفه در تفسير التّبيان در ذيل آيهء 103 از سورهء النّساء * ( وَإِذا كُنْتَ فِيهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلاةَ . . ) * چنين افاده كرده است « و در اين آيه دلالتى است بر نبوت پيغمبر ( ص ) چه اين آيه هنگامى نزول يافته كه پيغمبر ( ص ) در عسفان ( بر وزن عثمان محلى است در دو منزلى مكَّه ) و مشركان در ضجنان ( بر وزن زنجان كوهى است در نواحى مكَّه ) بودهاند و پيغمبر ( ص ) با اصحاب نماز ظهر را با ركوع و سجود كامل انجام داده و مشركان اهتمام كردهاند كه بر پيغمبر ( ص ) و اصحابش بتازند پس بر فرصتى كه از دست داده
[1]- چنان كه در كتاب « الرّوضة البهيّة » و غير آن آورده شده است « سمّيت بذلك لأنّ القتال كان فى سفح جبل فيه جدد حمر و صفر و سود كالرّقاع او لأنّ الصّحابة كانوا حفاة فلفّوا على ارجلهم الرّقاع من جلود و خرق لشدّة الحرّ او لأنّ الرّقاع كانت فى ألويتهم او لمرور قوم به حفاة فتشقّقت ارجلهم فكانوا يلفونّ عليها الخرق او لأنّها اسم شجرة كانت فى موضع الغزوة ، و هى على ثلاثة اميال من المدينة ، عند بئر او ماء ، و قيل : موضع من نجد و هى ارض غطفان .
[2]- نام چشمه ايست .
تاسف مىداشته ليكن چون متوجّه شدهاند كه نماز عصر هنوز اقامه نشده برخى به برخى مىگفتهاند : هنوز مجال از دست نرفته و نماز ديگر ( عصر ) ، كه باقى مانده ، در نظر ايشان محبوبتر است از آن چه به اتمام رسيده و آن هنگام براى غافلگير كردن آنان انسب مىباشد . پس اين آيه بر پيغمبر ( ص ) نازل و حكم صلاة خوف صادر گشت و پيغمبر ( ص ) با اصحاب خود نماز عصر را نماز خوف خواند . و همين موضوع ، به گفتهء برخى ، سبب اين شد كه خالد وليد به اسلام در آمد چه او با مشركان بود و انديشهء غافلگير كردن مسلمين را در خاطر داشت و چون دانست كه پيغمبر ( ص ) به وجهى الهى بر انديشه و اهتمام ايشان اطلاع يافت به اسلام در آمد .
مجلسى در بحار از اعلام الورى اين مضمون را نقل كرده است « بعد از غزوهء بنى النّضير غزوهء بنى لحيان پيش آمد . در آن غزوه در محل عسفان بر پيغمبر ( ص ) وحى شد كه مشركان در دل دارند كه بر ايشان هجوم آرند پس با اصحاب نماز را بر طريق خوف بگزارد . و گفته شده است : كه اين غزوه پس از غزوه بنى قريظه بود و بعد از آن غزوهء ذات الرقاع دو ماه پس از غزوهء بنى النّضير رخ داده است » همو از بخارى نقل كرده كه اين مضمون را آورده است « غزوهء ذات الرّقاع بعد از خيبر بوده پيغمبر ( ص ) به جمعى از غطفان كه ميانشان حربى نبود بر خورد و خوف به ميان آمد به طورى كه پيغمبر ( ص ) نماز خوف بگزارد . . » باز مجلسى از « الكامل » تاليف ابن اثير نقل كرده كه در آنجا چنين افاده شده است « پيغمبر ( ص ) پس از غزوهء بنى النضير دو ماه ربيع را در مدينه اقامت كرد از آن پس به قصد بنى محارب و بنى ثعلبه ، از قبيلهء غطفان ، از مدينه بيرون آمد و اين غزوهء ذات الرقاع مىباشد پس به مشركان برخورد و قتالى به ميان نيامد ليكن خوف در كار بود پس دستور
نماز خوف صدور يافت[1]. . و گفته شده كه اين غزوه در 9 محرّم از سال پنجم هجرت بوده است » .
باز مجلسى از كازرونى نقل كرده كه ، در ذيل حوادث سال پنجم ، چنين افاده داشته است « و در اين سال غزوهء ذات الرقاع پيش آمد و آن چنان بود كه كسى به مدينه وارد شد و به ياران پيغمبر ( ص ) خبر داد كه أنمار و ثعلبه جمعيتهاى زيادى فراهم آوردهاند كه با مسلمين جنگ كنند اين خبر به پيغمبر ( ص ) رسيد شب شنبه دهم محرّم با چهار صد كس و به قولى هفتصد كس از مدينه بيرون شد و به محل ايشان در ذات الرّقاع ، كه نام كوهى است ، رسيد . ليكن جز چند تن زن در آنجا كسى را نديد زنان را كه در آن جمله
[1]- ابن اثير ، در ذيل غزوهء ذات الرقاع ، قضيهاى را نقل كرده كه از لحاظ تاريخ فقهى از موضوع بحث اين اوراق خارج مىباشد ليكن چون از لحاظ تاريخ اسلامى بسيار قابل توجه و اهل ايمان را مايهء عبرت است در اين پاورقى آورده مىشود « در اين غزوه مسلمين زنى از غطفان را اسير كردند شوهر زن كه در آن هنگام غائب بود چون برگشت و از اسير شدن زن آگاه شد سوگند ياد كرد كه تا از ياران پيغمبر ( ص ) كسى را نكشد از پاى ننشيند و از تعقيب ايشان دست نكشد پس در پى ايشان روان گرديد . پيغمبر ( ص ) در محلى فرود آمد و گفت : كيست كه امشب پاسبانى و نگهبانى ما را به عهده گيرد مردى از مهاجران و ديگرى از انصار بدين كار برخاستند و در دهنهء درهاى كه نزول پيغمبر ( ص ) و ياران در آنجا بود به پا ايستادند و با هم نوبه گذاشتند . سر شب مرد مهاجر خوابيد و انصارى پاس مىداد و نماز مىگزارد . مرد غطفانى كه در تعقيب مسلمين بود چون مرد انصارى را به نماز ايستاده ديد تيرى بر او افكند انصارى تير را از تن برآورد و نماز را ادامه داد ، تيرى ديگر بر او افكند باز آن را از تن خويش بيرون كشيد و هم چنان پا بر جاى به نماز ايستاد ! ! تير سيم را از تن برآورد آنگاه به ركوع و سجود رفت و نماز را تمام و رفيق را بيدار و بر قضيه آگاه كرد . مرد مهاجر از جاى برجست و چون حال بدانست گفت : سبحان اللَّه چرا در همان تير نخست مرا بيدار نساختى گفت : به قرائت سورهاى مشغول بودم كه نخواستم آن را قطع سازم ليكن چون كار دنباله پيدا كرد و تير اندازى ادامه يافت ترا متوجه ساختم . به خدا سوگند اگر بيم آنم نبود كه يكى از ثغور ، كه بامر پيغمبر ( ص ) به حفظش مامورم ، ضائع شود جان مىدادم و از اتمام سوره دست بر نمىداشتم ! ! »
دوشيزهاى صاحب جمال بود بگرفتند و اعراب به كوهها بگريختند و مسلمين بيم داشتند كه مبادا اعراب برگردند و بى خبر بر ايشان بتازند پس پيغمبر ( ص ) با ياران نماز خوف بگزارد و اين نخستين نماز خوف بوده است در اسلام . . » از آن چه در بعضى از تفاسير ، و برخى از كتب فقهى آورده شده است ، چنان استفاده مىشود كه پيغمبر ( ص ) چند بار و در چند محل ، صلاة خوف را اقامه فرموده است : يكى در بطن النّخل و ديگرى در عسفان و سيم در ذات الرقاع .
از آن چه فاضل مقداد ، در ذيل آيهء شريفه * ( وَإِذا كُنْتَ فِيهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلاةَ فَلْتَقُمْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ مَعَكَ وَلْيَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ فَإِذا سَجَدُوا فَلْيَكُونُوا مِنْ وَرائِكُمْ وَلْتَأْتِ طائِفَةٌ أُخْرى لَمْ يُصَلُّوا فَلْيُصَلُّوا مَعَكَ وَلْيَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَأَسْلِحَتَهُمْ . وَدَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِكُمْ وَأَمْتِعَتِكُمْ فَيَمِيلُونَ عَلَيْكُمْ مَيْلَةً واحِدَةً وَلا جُناحَ عَلَيْكُمْ إِنْ كانَ بِكُمْ أَذىً مِنْ مَطَرٍ أَوْ كُنْتُمْ مَرْضى ، أَنْ تَضَعُوا أَسْلِحَتَكُمْ وَخُذُوا حِذْرَكُمْ إِنَّ الله أَعَدَّ لِلْكافِرِينَ عَذاباً مُهِيناً ) *[1]» ، و براى صلاة خوف ، از لحاظ كيفيت ، ياد كرده چنان معلوم مىشود كه نماز خوف در آن محلها بانواع مختلف اقامه شده چه او چنين افاده كرده است : « فقهاء سه نوع براى آن ذكر كردهاند :
« نخست صلاة بطن نخل و آن چنان است كه دشمن در سمت قبله باشند و امام اصحاب خود را دو دسته كند با يك دسته دو ركعت را كامل بخواند و آن دستهء ديگر بحر است مشغول باشند بعد با اين دسته دو ركعت ديگر كه براى او نافله و براى ايشان فريضه محسوب مىشود بخواند و دستهء اول بحر است پردازند . .
« دوم صلاة عسفان و آن بدين گونه است كه دشمن باز هم در سمت قبله باشد پس امام ايشان را به دو صف مرتب سازد و با هر دو صف به نماز ايستد و احرام بندد
[1]- آيه 103 از سورهء 4 ( النساء )
و با آن دو به ركوع رود ليكن چون به سجده رود فقط صف اول با او سجده كنند و صف دوم براى حراست به پاى ايستند چون امام و صف اول از سجده برخيزند صف دوم به سجده روند آنگاه اين دو صف جاى خود را با هم عوض كنند پس امام با هر دو به ركوع رود ليكن سجده را صف اول ، كه در ركعت پيش صف دوم مىبود ، بگزارد وصف دوم كه در آن ركعت صف اول مىبود ، براى حراست به پا باشد چون امام به تشهد نشيند صف دوم به سجده رود و در تشهد به امام ملحق گردد و امام چنان كه احرام با هر دو صف بسته سلام را نيز با هر دو به انجام رساند .
« سيم صلاة ذات الرّقاع و شروط آن اين است كه دشمن در سمت مخالف قبله باشد يا اگر در همان سمت است ميان ايشان و اهل اسلام حائلى مانع از ديدن ايشان ، بر فرض هجوم ، باشد و دشمن نيرومند باشد چنان كه بيم هجوم ايشان رود و اهل اسلام عدّه شان به آن اندازه زياد باشد كه بشود به دو دسته تقسيم گردند كه هر دستهاى جداگانه در برابر دشمن به مقاومت بپردازد ، با اين شرائط ، امام يك دسته را جدا مىسازد و ايشان را به محلى مىبرد كه از تيررس دشمن به دور باشد پس با ايشان به نماز مىايستد و يك ركعت را كامل به جا مىآورد چون براى ركعت دوم برمىخيزد مامومين او از روى وجوب ركعت دوم را فرادى مىشوند و تمام مىكنند و مىروند به جاى گروه اول كه در برابر دشمن بحراست ايستادهاند آن گروه براى نماز مىآيند و امام به انتظار ايشان قرائت نماز را طول مىدهد پس ركعت دوم را به امام اقتداء مىكنند و چون امام به تشهد مىنشيند ايشان بر مىخيزند و ركعت دوم خود را به جا مىآورند و در تشهد كه امام آن را طول مىدهد به امام ملحق مىگردند و امام نماز را با ايشان سلام مىدهد .
« و اگر نماز مغرب باشد ( يعنى سه ركعتى باشد نه دو ركعتى ) به همين كيفيت است جز آن كه در تقسيم آن دو راه است : يكى آن كه دو ركعت از آن با دستهء اول
و يك ركعت آخر با دستهء دوم به جا آورده شود و ديگر عكس اين ترتيب ( ركعت اول با دستهء اول و دو ركعت آخر با دستهء دوم ) .
« هيچ يك از علماء آيهء شريفه را بر صلاة عسفان حمل نكردهاند[1]بلكه يا بر صلاة بطن النّخل حمل كردهاند چنان كه حسن بصرى گفته و يا بر صلاة ذات الرّقاع و در آن دو قولست . . » ابو الفتوح در ذيل آيهء ياد شده پس از اين كه كيفيت نماز خوف را به تفصيل ذكر كرده و اقوال فقها و اختلافات ايشان را شرح داده و مذاهب ابو حنيفهء و ابن ابى ليلى و شافعى و احمد حنبل و مالك را با مذهب شيعه از لحاظ جهات اختلاف و اتفاق در اين موضوع انطباق داده چنين گفته است : « . . و اخبار بسيار آمده از طرف ما و مخالفان ما بر اين ترتيب كه ما گفتيم كه رسول ( ص ) صلاة خوف چنين كرد در چند جايگاه به عسفان و ذات النّخل و ذات الرّقاع و جز آن . . »
[1]- اين گفته با آن چه در آغاز اين قسمت از شيخ الطائفه در ذيل آيهء * ( وَإِذا كُنْتَ فِيهِمْ نقل گرديد به ظاهر خالى از ناسازگارى نيست چه در آنجا تصريح شده كه آيه در عسفان نزول يافته است بعلاوه اگر اتفاق باشد كه آيه بر نماز در عسفان حمل نگردد و نزول آن در موقع بطن النخل يا ذات الرقاع ، كه به گفتهء بعضى اين دو بعد از آن بوده ، صلاة عسفان كه مقدم بر نزول آيه وقوع يافته چه مدركى داشته است ؟ .