بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 290


حد قذف زمان تشريع حد قذف ، بطور تحقيق ، روشن نيست ليكن به گفتهء ابن اسحاق ، بنقل طبرى و ابن هشام و غير ايشان ، در سال ششم از هجرت ، پس از قضيهء « إفك » و نزول آيهء * ( إِنَّ الَّذِينَ جاؤُ بِالإِفْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ لا تَحْسَبُوه شَرًّا لَكُمْ بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اكْتَسَبَ مِنَ الإِثْمِ وَالَّذِي تَوَلَّى كِبْرَه مِنْهُمْ لَه عَذابٌ عَظِيمٌ ) *[1]* ( ) * و ثبوت برائت عائشه در نتيجهء وحى ، سه كس ( مسطح بن أثاثه و حسّان بن ثابت و حمنة دختر جحش ) ، كه در آن قضيه بوقوع فحشاء تصريح كردند ، به حد قذف محكوم و آن حد بر ايشان جارى گرديده است .
فاضل مقداد در « كنز العرفان » چنين افاده كرده است « در بارهء حدّ قذف دو آيه فرود آمده است .
« 1 - * ( وَالَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَداءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمانِينَ جَلْدَةً وَلا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهادَةً أَبَداً وَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ إِلَّا الَّذِينَ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِكَ وَأَصْلَحُوا فَإِنَّ الله غَفُورٌ رَحِيمٌ ) *[2]كه اين آيه به گفتهء سعيد بن جبير در قصهء عائشه نزول يافته و به گفته‌اى در بارهء همهء زنان مؤمنين مىباشد و اين گفته بهتر است چه فائده اش اعم است و بر فرض اين كه گفتهء سعيد ، مسلَّم گردد باز هم بايد حكم آن را عام دانست چه خاص بودن سبب نزول ، موجب تخصيص حكم نمىگردد .


[1]- آيهء 11 از سورهء النّور .
[2]- آيهء 4 و 5 از سورهء النّور .


صفحه 291


« 2 - * ( إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ الْغافِلاتِ الْمُؤْمِناتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيا وَالآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ ) *[1]و در اين آيه با اين كه سبب نزول ، عائشه است و او واحد و مفرد بوده لفظ « محصنات » و هم نعتهاى آن به صيغهء جمع آورده شده تا معلوم باشد كه حكم آن عام است و خصوص سبب ، باعث مخصوص شدن حكم نمىباشد » .
ابو الفتوح در ذيل اين آيه ( آيهء دوم ) گفته است : « ابو حمزهء ثمالى گفت كه آيه در حق مهاجرات مكَّه آمد كه چون ايشان با پيغمبر ( ص ) هجرت كردند و از قفاى رسول به مدينه رفتند مشركان مكَّه ايشان را طعنه زدند و گفتند ايشان به فجور مىروند و بعضى گفتند : مراد ، عائشه است و حمل او بر عموم كردن اولىتر باشد تا شاملتر بود فائده را . . » شيخ الطائفه در ذيل آيهء * ( وَلا يَأْتَلِ أُولُوا الْفَضْلِ مِنْكُمْ وَالسَّعَةِ أَنْ يُؤْتُوا أُولِي الْقُرْبى وَالْمَساكِينَ وَالْمُهاجِرِينَ فِي سَبِيلِ الله وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ الله لَكُمْ وَالله غَفُورٌ رَحِيمٌ ) *[2]كه پيش از آيهء رمى محصنات غافلات مىباشد چنين گفته است :
« و قال ابن عباس و عائشة و ابن زيد : انّ الآية نزلت فى ابى بكر و مسطح بن اثاثة و كان يجرى عليه و يقوم بنفقته فقطيعها و حلف ان لا ينفعه ( ظ : ينفقه ) ابدا لما كان منه من الدخول مع اصحاب الافك فى عائشة فلمّا نزلت هذه الآية عاد ابو بكر له إلى ما كان . . و كان مسطح ابن خالة ابى بكر و كان مسكينا و مهاجرا من مكَّة إلى المدينة و من جملة البدريّين . . و كان مسطح احد من حدّه النّبي فى قذف الافك و قال ابو على الجبّائى : قصة مسطح دالَّة على انه قد يجوز ان تقع المعاصي ممّن شهد بدرا بخلاف قول . . » و همو در كتاب « التبيان » در ذيل آيهء 4 و 5 از سورهء نور


[1]- آيه 23 از سورهء النّور .
[2]- آيهء 22 از سورهء النّور .


صفحه 292


* ( وَالَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا . . ) * الآيه پس از نقل اختلاف سعيد و ضحاك در شأن نزول و ترجيح قول ضحاك به استناد اعم بودن فائده چنين افاده كرده است « يعنى كسانى كه زنان عفيفه را به زنا و فجور قذف مىكنند و چهار شاهد اقامه نكرده‌اند و بر هر يك از ايشان هشتاد تازيانه واجب است . حسن گفته است : در جامه حدّ جارى مىگردد ابى جعفر نيز همان را گفته و مرد ايستاده و زن نشسته تازيانه زده مىشود . ابراهيم گفته است : جامه از تن او بايد بيرون گردد و برهنه تازيانه زده شود و به عقيدهء ما در زنا برهنه مىشود ( يعنى نه در قذف ) . . خدا در آيه از پذيرفتن شهادت « قاذف » براى هميشه نهى فرموده و بر قاذفان به فسق حكم كرده آنگاه كسانى را كه بعد توبه كنند استثناء نموده است . در مرجع اين استثناء اختلاف است قومى گفته‌اند : استثناء از « فاسقون » و مراد آن است كه اگر توبه كنند شهادت ايشان قبولست خواه حدّ قذف بر ايشان وارد شده باشد يا هنوز وارد نشده باشد سعيد مسيب اين را گفته و عمر به ابى بكره گفته است : « ان تبت قبلت شهادتك » و ابو بكره حاضر نشده كه خود را تكذيب كند و آن قول مسروق و زهرى و شعبى و عطا و طاوس و مجاهد و سعيد بن حبير و عمر بن عبد العزيز و ضحاك است و هم قول ابى جعفر و ابى عبد الله مىباشد شافعى و اصحاب او هم همان را گفته‌اند مذهب ما نيز همانست .
زجّاج گفته است : تقدير اينست * ( وَلا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهادَةً أَبَداً ) * . . * ( إِلَّا الَّذِينَ تابُوا ) * پس از آن خدا ايشان را بقول خود * ( وَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ ) * توصيف كرده است . شريح و سعيد - بن مسيّب و حسن و ابراهيم گفته‌اند : استثناء است از « فاسقون » نه از * ( وَلا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهادَةً أَبَداً ) * اهل عراق را هم اين عقيده است پس شهادت قاذف هيچ گاه پذيرفته نيست و خلافى نيست در اين كه هر گاه حد اجرا نشده باشد به اين گونه كه « مقذوفه » مرده باشد و كسى براى مطالبهء اجرا حد نباشد و قاذف توبه كند شهادت او پذيرفته مىشود و اين اقتضاء دارد كه استثناء بهر دو معنى راجع باشد بر اين تقدير كه « و أولئك


صفحه 293


هم الفاسقون فى قذفهم مع امتناع قبول شهادتهم الا التائبين منهم » و حدّ ، حق « مقذوفه » مىباشد و به توبه از ميان نمىرود . و قومى گفته‌اند كه : توبهء او بر اين معلَّق و متوقف است كه خود را تكذيب كند .
در اخبار ما هم روايت شده شافعى هم آن را گفته ليكن مالك انس قبول توبه قاذف را محتاج به تكذيب خود ندانسته است .
ابو حنيفه گفته است : اگر قاذف بنده يا كنيز باشد چهل تازيانه واجب است ليكن اصحاب ما تساوى بنده و آزاد را در هشتاد تازيانه روايت كرده‌اند ظاهر عموم آيه هم تساوى را اقتضاء دارد . عمر بن عبد العزيز و قاسم بن عبد الرحمن نيز به تساوى گفته‌اند »[1]يعقوبى در ذيل وقعهء بنى المصطلق پس از اشاره به قضيهء افك و نزول برائت عائشه گفته است : « و جلد رسول الله حسّان بن ثابت و مسطح بن اثاثة و عبد الله بن ابىّ بن سلول[2]و هو * ( الَّذِي تَوَلَّى كِبْرَه ) * و حمنة بنت جحش اخت زينب » .


[1]- از آن چه نقل شد زمان صدور چند حكم ديگر نيز دانسته مىشود از قبيل « حكم عدم قبول شهادت قاذف »
[2]- در جايى ديگر به نظر نرسيده كه بر عبد اللَّه ابىّ هم حد جارى شده باشد از جهاتى هم اجرا حد بر او بعيد به نظر مىرسد . تامل و تحقيق شود .


صفحه 294


فريضهء حج به طورى كه از برخى كتب استفاده مىشود در سال پنجم از هجرت احكامى ديگر نيز تشريع گرديده از آن جمله : كازرونى در المنتقى ، بنقل مجلسى ، پس از اين كه گفته است : « نزول آيه تيمم و حديث افك و ازدواج زينب بنت جحش بعد از غزوه بنى المصطلق در سال پنجم واقع گرديده » و پس از اين كه چنين افاده كرده است :
« و هم در سال پنجم در ماه ذى الحجّة پيغمبر ( ص ) سوار شد كه بسوى غابه ( محلى بوده است در يك منزلى مدينه به راه شام ) برود از مركوب بيفتاد و ران راستش صدمه يافت پس پنج روز در خانه اقامت كرد و نماز نشسته مىگزارد » اين مضمون را آورده است :
« و هم در آن سال فريضهء حج نزول يافت و پيغمبر ( ص ) آن را بى هيچ مانعى به تاخير انداخت چه در سال هفتم به قصد قضاء عمره از مدينه خارج گرديد و حج نكرد و در سال هشتم مكَّه را بگشود و در سال نهم حاجّ را به امارت ابو بكر به مكَّه فرستاد و در سال دهم خودش به مكَّه مشرف گرديد » .
محقّق حلَّى در كتاب « المعتبر » چنين افاده كرده است « حجّة الاسلام بطور مضيّق واجب مىگردد . مالك و اصحاب ابى حنيفه نيز همين عقيده را دارند . شافعى آن را واجب موسّع مىداند چه فريضهء حجّ در سال ششم از هجرت نزول يافته و اخر النّبيّ صلَّى الله عليه و آله الحج إلى سنة عشرة ( ظ : السنة العاشرة ) من غير عذر . . » بهر جهت جمهور ارباب سير ، زمان صدور حكم حج را سال ششم دانسته و گفته‌اند آيهء * ( وَأَتِمُّوا الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ لِلَّه . . ) * الآية در آن سال نزول يافته ليكن گروهى اين عقيده را


صفحه 295


درست ندانسته و گفته‌اند : حكم حج در سال نهم تشريع شده چه فتح مكَّه در سال هشتم بوده و اگر حكم وجوب پيش از آن صادر گشته بود بايد در سال هشتم اعمال حجّ انجام مىيافت در صورتى كه از سال نهم اين كار آغاز گرديده و در آن سال پيغمبر ( ص ) كسانى را كه مىخواسته‌اند به حج روند با يكى از اصحاب گسيل داشته است ليكن آن چه مسلم مىباشد اين است كه پيغمبر ( ص ) چون در سال ششم نتوانست به مكَّه وارد شود و بموجب پيمان و صلح با مشركان از نزديك مكَّه ، به مدينه برگشت در سال هفتم به استناد پيمان سال پيش در ماه ذى القعده به مكَّه مشرف شد و عمره را قضاء كرد و برخى از احكام مربوط به اين موضوع را ابلاغ فرمود .
ساختمان خانهء كعبه خانهء كعبه زمانى مديد پيش از اسلام محل عبادت مىبوده و چنان كه در قرآن مجيد تصريح شده از زمان حضرت ابراهيم اين بنا ساخته شده است قوله تعالى : * ( وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْراهِيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَإِسْماعِيلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ رَبَّنا وَاجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَأَرِنا مَناسِكَنا وَتُبْ عَلَيْنا إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ ) *[1]و آن بناء ، بر اساس عبادت بنا گرديده و حرم و مأمن و محل طواف و اعتكاف و ركوع و سجود مىبوده است .
در تفسير ابو الفتوح از عبد الله عباس روايت شده كه گفت : « چون خانهء خدا بيران ( ويران ) كردند با اساس ابراهيم عليه السلام رسيدند سنگى بيافتند بر آنجا نقش كرده‌اند بلغت عرب . راهبى بخواند مردى را از اهل يمن تا آن بخواند . نوشته بود : انا الله


[1]- آيهء 121 از سورهء البقرة .


صفحه 296


ذو بكَّة[1]حرمتها يوم خلقت السّماوات و الارض و الشّمس و القمر و يوم وضعت هذين الجبلين و حففتها بسبعة املاك حقّا[2]لا تزول حتى تزول جبالها ، مبارك لأهلها فى الماء و اللَّبن .
نوشته بود من خداام خداوند مكه . حرام بكردم اين شهر در آن روزى كه آسمان و زمين آفريدم و آفتاب و ماه و آن روز كه اين كوهها بنهادم اينجا و هفت فرشتهء با استقامت را موكل كردم بر او و اين زائل نشود تا كوهها زائل نشود و بركت كردم اهل اين شهر را در آب و شير » از آيهء 119 و 120 از سورهء البقرة * ( وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَأَمْناً وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّى وَعَهِدْنا إِلى إِبْراهِيمَ وَإِسْماعِيلَ أَنْ طَهِّرا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْعاكِفِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ وَإِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً وَارْزُقْ أَهْلَه مِنَ الثَّمَراتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِالله وَالْيَوْمِ الآخِرِ . . ) * نيز همين معانى مستفاد است چنان كه


[1]- « ضحّاك و مورج گفته‌اند : مكه است ، و هما لغتان ، براى آن كه عرب ، معاقبه كند ميان باء و ميم فيقول و ما هو بضربة لازب و لازم . ابن شهاب گفت : بكّه زمين مسجد است و خانه و مكّه جملهء حرم است . بعضى ديگر گفته‌اند : مكّه نام شهر است و بكّه نام زمين خانه است و آنجا كه طوافگاه است سمّى بذلك لأنّ النّاس يتباكون فيه‌اى يزاحمون كه مردم در آنجا بر يكديگر زحمت كنند و در پيش يكديگر نماز كنند و پيش يكديگر بگذرند عبد اللَّه زبير گفت : براى آنش بكّه خوانده لأنّها تبكّ اعناق الجبابرة اى تدقّها و اما شهر را براى آن [ مكّه ] خوانند كه آب در او اندك باشد من قول العرب « مكّ الفصيل و امتكّ » اذا امتصّ ما فى ضرع امه من اللبن » ( تفسير ابو الفتوح )
[2]- در فروع كافى روايتى از حضرت صادق عليه السلام نقل شده كه پس از اين كه حضرت گفته است : « انّ قريشا لمّا هدموا الكعبة وجدوا فى قواعده حجرا فيه كتاب لم يحسنوا قرائته حتى دعوا رجلا فقرا فاذا فيه » عبارت منقول از ابن عباس را تا كلمهء « حقا » فرموده است .


صفحه 297


در اين جمله * ( وَأَرِنا مَناسِكَنا ) * از آيهء 122 از همان سوره مراسم عبادى كه در آنجا انجام مىيافته و غرض از ايجاد خانه بوده آشكار مىباشد .
و در آيهء 90 و آيهء 91 از سورهء آل عمران * ( إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبارَكاً وَهُدىً لِلْعالَمِينَ فِيه آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ إِبْراهِيمَ وَمَنْ دَخَلَه كانَ آمِناً وَلِلَّه عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْه سَبِيلًا ) * به سابقهء معبد بودن خانه و محترم بودن آن تصريح و هم در دنبالهء آن بوجوب پيروى از آداب و سنن ابراهيمى ، كه به جا آوردن حج و انجام دادن مناسك آن باشد ، حكم گرديده است و اين حكم ، در حقيقت ، همان است كه بناء خانه براى آن بوده و ابراهيم در هنگام بنا از خدا مىخواسته چنان كه در آيهء 113 از سورهء البقره ( پس از آياتى چند كه بناء و حرمت خانه و مستدعيات ابراهيم به آنها ياد شده ) مهمترين استدعاء ابراهيم به اين گونه تقرير گرديده * ( رَبَّنا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ ) *[1]* ( يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ) * و در آيهء متصل به آن نسبت به ملت ابراهيم و سنت احترام خانه به جملهء * ( وَمَنْ يَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْراهِيمَ إِلَّا مَنْ سَفِه نَفْسَه . . ) * به لطيفترين وجهى تائيد و تاكيد به عمل آمده است .
و در آيهء 27 تا 31 از سورهء الحج * ( وَإِذْ بَوَّأْنا لإِبْراهِيمَ مَكانَ الْبَيْتِ أَنْ لا تُشْرِكْ بِي شَيْئاً وَطَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْقائِمِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ وَأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالًا وَعَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ وَيَذْكُرُوا اسْمَ الله فِي أَيَّامٍ مَعْلُوماتٍ عَلى ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِيمَةِ الأَنْعامِ فَكُلُوا مِنْها وَأَطْعِمُوا الْبائِسَ الْفَقِيرَ ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَلْيُوفُوا نُذُورَهُمْ وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ ) * باز تقدم عهد خانه و عتيق


[1]- به همين دعوت ابراهيم و استدعايش ، اشارت است حديثى كه ابو الفتوح از عرباص بن ساريه سلمى از پيغمبر ( ص ) به اين عبارت روايت كرده است « انّي عند اللَّه لخاتم النبيين و انّ آدم لمجندل فى طينه و سوف أنبّئكم بتأويل ذلك : انا دعوة ابى ، ابراهيم ، و بشارة عيسى و رؤيا امّى انه خرج منها نور أضاءت به قصور الشّام » .