فريضهء حج به طورى كه از برخى كتب استفاده مىشود در سال پنجم از هجرت احكامى ديگر نيز تشريع گرديده از آن جمله : كازرونى در المنتقى ، بنقل مجلسى ، پس از اين كه گفته است : « نزول آيه تيمم و حديث افك و ازدواج زينب بنت جحش بعد از غزوه بنى المصطلق در سال پنجم واقع گرديده » و پس از اين كه چنين افاده كرده است :
« و هم در سال پنجم در ماه ذى الحجّة پيغمبر ( ص ) سوار شد كه بسوى غابه ( محلى بوده است در يك منزلى مدينه به راه شام ) برود از مركوب بيفتاد و ران راستش صدمه يافت پس پنج روز در خانه اقامت كرد و نماز نشسته مىگزارد » اين مضمون را آورده است :
« و هم در آن سال فريضهء حج نزول يافت و پيغمبر ( ص ) آن را بى هيچ مانعى به تاخير انداخت چه در سال هفتم به قصد قضاء عمره از مدينه خارج گرديد و حج نكرد و در سال هشتم مكَّه را بگشود و در سال نهم حاجّ را به امارت ابو بكر به مكَّه فرستاد و در سال دهم خودش به مكَّه مشرف گرديد » .
محقّق حلَّى در كتاب « المعتبر » چنين افاده كرده است « حجّة الاسلام بطور مضيّق واجب مىگردد . مالك و اصحاب ابى حنيفه نيز همين عقيده را دارند . شافعى آن را واجب موسّع مىداند چه فريضهء حجّ در سال ششم از هجرت نزول يافته و اخر النّبيّ صلَّى الله عليه و آله الحج إلى سنة عشرة ( ظ : السنة العاشرة ) من غير عذر . . » بهر جهت جمهور ارباب سير ، زمان صدور حكم حج را سال ششم دانسته و گفتهاند آيهء * ( وَأَتِمُّوا الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ لِلَّه . . ) * الآية در آن سال نزول يافته ليكن گروهى اين عقيده را
درست ندانسته و گفتهاند : حكم حج در سال نهم تشريع شده چه فتح مكَّه در سال هشتم بوده و اگر حكم وجوب پيش از آن صادر گشته بود بايد در سال هشتم اعمال حجّ انجام مىيافت در صورتى كه از سال نهم اين كار آغاز گرديده و در آن سال پيغمبر ( ص ) كسانى را كه مىخواستهاند به حج روند با يكى از اصحاب گسيل داشته است ليكن آن چه مسلم مىباشد اين است كه پيغمبر ( ص ) چون در سال ششم نتوانست به مكَّه وارد شود و بموجب پيمان و صلح با مشركان از نزديك مكَّه ، به مدينه برگشت در سال هفتم به استناد پيمان سال پيش در ماه ذى القعده به مكَّه مشرف شد و عمره را قضاء كرد و برخى از احكام مربوط به اين موضوع را ابلاغ فرمود .
ساختمان خانهء كعبه خانهء كعبه زمانى مديد پيش از اسلام محل عبادت مىبوده و چنان كه در قرآن مجيد تصريح شده از زمان حضرت ابراهيم اين بنا ساخته شده است قوله تعالى : * ( وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْراهِيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَإِسْماعِيلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ رَبَّنا وَاجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَأَرِنا مَناسِكَنا وَتُبْ عَلَيْنا إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ ) *[1]و آن بناء ، بر اساس عبادت بنا گرديده و حرم و مأمن و محل طواف و اعتكاف و ركوع و سجود مىبوده است .
در تفسير ابو الفتوح از عبد الله عباس روايت شده كه گفت : « چون خانهء خدا بيران ( ويران ) كردند با اساس ابراهيم عليه السلام رسيدند سنگى بيافتند بر آنجا نقش كردهاند بلغت عرب . راهبى بخواند مردى را از اهل يمن تا آن بخواند . نوشته بود : انا الله
[1]- آيهء 121 از سورهء البقرة .
ذو بكَّة[1]حرمتها يوم خلقت السّماوات و الارض و الشّمس و القمر و يوم وضعت هذين الجبلين و حففتها بسبعة املاك حقّا[2]لا تزول حتى تزول جبالها ، مبارك لأهلها فى الماء و اللَّبن .
نوشته بود من خداام خداوند مكه . حرام بكردم اين شهر در آن روزى كه آسمان و زمين آفريدم و آفتاب و ماه و آن روز كه اين كوهها بنهادم اينجا و هفت فرشتهء با استقامت را موكل كردم بر او و اين زائل نشود تا كوهها زائل نشود و بركت كردم اهل اين شهر را در آب و شير » از آيهء 119 و 120 از سورهء البقرة * ( وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَأَمْناً وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّى وَعَهِدْنا إِلى إِبْراهِيمَ وَإِسْماعِيلَ أَنْ طَهِّرا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْعاكِفِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ وَإِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً وَارْزُقْ أَهْلَه مِنَ الثَّمَراتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِالله وَالْيَوْمِ الآخِرِ . . ) * نيز همين معانى مستفاد است چنان كه
[1]- « ضحّاك و مورج گفتهاند : مكه است ، و هما لغتان ، براى آن كه عرب ، معاقبه كند ميان باء و ميم فيقول و ما هو بضربة لازب و لازم . ابن شهاب گفت : بكّه زمين مسجد است و خانه و مكّه جملهء حرم است . بعضى ديگر گفتهاند : مكّه نام شهر است و بكّه نام زمين خانه است و آنجا كه طوافگاه است سمّى بذلك لأنّ النّاس يتباكون فيهاى يزاحمون كه مردم در آنجا بر يكديگر زحمت كنند و در پيش يكديگر نماز كنند و پيش يكديگر بگذرند عبد اللَّه زبير گفت : براى آنش بكّه خوانده لأنّها تبكّ اعناق الجبابرة اى تدقّها و اما شهر را براى آن [ مكّه ] خوانند كه آب در او اندك باشد من قول العرب « مكّ الفصيل و امتكّ » اذا امتصّ ما فى ضرع امه من اللبن » ( تفسير ابو الفتوح )
[2]- در فروع كافى روايتى از حضرت صادق عليه السلام نقل شده كه پس از اين كه حضرت گفته است : « انّ قريشا لمّا هدموا الكعبة وجدوا فى قواعده حجرا فيه كتاب لم يحسنوا قرائته حتى دعوا رجلا فقرا فاذا فيه » عبارت منقول از ابن عباس را تا كلمهء « حقا » فرموده است .
در اين جمله * ( وَأَرِنا مَناسِكَنا ) * از آيهء 122 از همان سوره مراسم عبادى كه در آنجا انجام مىيافته و غرض از ايجاد خانه بوده آشكار مىباشد .
و در آيهء 90 و آيهء 91 از سورهء آل عمران * ( إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبارَكاً وَهُدىً لِلْعالَمِينَ فِيه آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ إِبْراهِيمَ وَمَنْ دَخَلَه كانَ آمِناً وَلِلَّه عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْه سَبِيلًا ) * به سابقهء معبد بودن خانه و محترم بودن آن تصريح و هم در دنبالهء آن بوجوب پيروى از آداب و سنن ابراهيمى ، كه به جا آوردن حج و انجام دادن مناسك آن باشد ، حكم گرديده است و اين حكم ، در حقيقت ، همان است كه بناء خانه براى آن بوده و ابراهيم در هنگام بنا از خدا مىخواسته چنان كه در آيهء 113 از سورهء البقره ( پس از آياتى چند كه بناء و حرمت خانه و مستدعيات ابراهيم به آنها ياد شده ) مهمترين استدعاء ابراهيم به اين گونه تقرير گرديده * ( رَبَّنا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ ) *[1]* ( يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ) * و در آيهء متصل به آن نسبت به ملت ابراهيم و سنت احترام خانه به جملهء * ( وَمَنْ يَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْراهِيمَ إِلَّا مَنْ سَفِه نَفْسَه . . ) * به لطيفترين وجهى تائيد و تاكيد به عمل آمده است .
و در آيهء 27 تا 31 از سورهء الحج * ( وَإِذْ بَوَّأْنا لإِبْراهِيمَ مَكانَ الْبَيْتِ أَنْ لا تُشْرِكْ بِي شَيْئاً وَطَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْقائِمِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ وَأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالًا وَعَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ وَيَذْكُرُوا اسْمَ الله فِي أَيَّامٍ مَعْلُوماتٍ عَلى ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِيمَةِ الأَنْعامِ فَكُلُوا مِنْها وَأَطْعِمُوا الْبائِسَ الْفَقِيرَ ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَلْيُوفُوا نُذُورَهُمْ وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ ) * باز تقدم عهد خانه و عتيق
[1]- به همين دعوت ابراهيم و استدعايش ، اشارت است حديثى كه ابو الفتوح از عرباص بن ساريه سلمى از پيغمبر ( ص ) به اين عبارت روايت كرده است « انّي عند اللَّه لخاتم النبيين و انّ آدم لمجندل فى طينه و سوف أنبّئكم بتأويل ذلك : انا دعوة ابى ، ابراهيم ، و بشارة عيسى و رؤيا امّى انه خرج منها نور أضاءت به قصور الشّام » .
بودن آن و لزوم توجه بپرستش خداى يگانه در آنجا ذكر شده است[1].
يكى از وجوه تفسير عتيق بودن خانه ، قدمت زمان و ديگرى ، كه با يكى از وجوه منقول در وجه تسميهء « بكَّه » مناسب مىباشد ، آزاد بودن آن است از شرور جبابره و ستمگران كه چون ستمگرى قصد تخريب آن مىكرده اگر از قصد خويش منصرف نمىگشته به هلاكت مىرسيده است .
از سعيد بن جبير روايت شده است كه گفت : « تبّع آمد خانهء كعبه ويران كند چون به « قديد » رسيد فالج پديد آمد او را . بزرگان لشكر بخواند و اطبا را ، گفتند :
يا ملك ! اين خانه را خداوندى است كه هر كه او قصد اين خانه كند به بدى ، خداى او را باز دارد از آن مكروهى . اگر اينجا خواهى در رو و تجارتى كن و كارى كه ترا هست و آن را تعرض مكن به بدى . او بيامد و بفرمود تا خانه را كسوتى نيكو ساختند و در او پوشانيدند و اول كس كه خانه را كسوه كرد او بود و هزار اشتر قربان كرد و اهل حرم را مبرّت كرد و صلت داد . . »
[1]- شايد از جملهء اول ، تقديم بناء اصلى خانه بر زمان ابراهيم نيز استشعار گردد چنان كه روايت منقول از ابن عباس بر اين تقدم ، صراحت داشت . فاضل مقداد چنين افاده كرده است : « مجاهد گفته : كه نخستين به اين خانه ، ابراهيم بوده و به اين استناد حسين گفته : ابراهيم نخستين كسى است كه حج گزارده ليكن اين دو گفته ضعيف مىباشد و حق اينست كه خانه پيش از زمان ابراهيم ساخته شده و محل عبادت بوده چنان كه در رواياتى نيز وارد شده است » آنگاه چند روايت بدين مفاد نقل كرده است .
قضيهء اصحاب فيل نيز مشهور و در قرآن مجيد مسطور مىباشد[1]در رواياتى هم به قدمت خانه و قدمت عبادت آن تصريح شده است از جمله در فروع كافى از حضرت باقر ( ع ) روايت شده كه آن حضرت گفته است : « لم يزل بنو اسماعيل ولاة البيت يقيمون للنّاس حجّهم و امر دينهم يتوارثونه كابر عن كابر حتّى كان زمن عدنان بن ادد * ( فَطالَ عَلَيْهِمُ الأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ ) * و فسدوا و احدثوا فى دينهم و اخرج بعضهم بعضا فمنهم من خرج فى طلب المعيشة و منهم من خرج كراهية القتال و فى أيديهم اشياء كثيرة من الحنفيّة من تحريم الامّهات و البنات و ما حرّم الله فى النّكاح الَّا انهم كانوا يستحلَّون امرأة الاب و ابنة الاخت و الجمع بين الاختين و كان فى أيديهم الحجّ و التّلبية و الغسل من الجنابة الا ما احدثوا فى تلبيتهم و فى حجّهم من الشّرك و كان فى ما بين اسماعيل و عدنان بن ادد ، موسى عليه السلام » بهر جهت در اين كه خانهء كعبه سالهايى دور و دراز پيش از ظهور اسلام مورد توجه و محل عبادت مردم جزيرة العرب بوده ترديدى نيست[2]و در اين كه
[1]- آن قضيه چنان كه شيخ الطائفه ، و غير او ، متوجه شده و گفتهاند : « از ادلهء واضحه و حجج لائحه بر خلاف اهل الحاد و منكران صانع مىباشد زيرا نسبت آن واقعه به طبيعت عدم الشعور امكان ندارد هر چند زلزله ها و بادها و خسفها ، و جز اينها ، از امورى كه خدا به آنها ملل و امم طاغيه را به هلاكت رسانده ، قابل تاويل باشد چه هجوم مرغهايى كه با خود سنگ برداشته باشند بر گروهى مخصوص بى آن كه يكى از آن گروه نجات يابد يا يكى از غير آن گروه رنج و آزار بيند از امور طبيعى نيست بلكه بطور قطع چنين عملى جز بارادهء صانعى دانا و حكيم امكان پذير نمىباشد و كسى نمىتواند اين قصه را بى اعتبار شمرد يا آن را انكار كند زيرا پيغمبر ( ص ) سورهء فيل را هنگامى بر اهل مكه قرائت كرده كه شنوندگان نسبت به آن واقعه ، عهدى قريب داشتند و بسيارى از شاهدان و ناظران آن واقعه زنده بودند و اگر آن چه پيغمبر ( ص ) در اين باره ياد كرده بى اصل و بر خلاف مشهود ايشان بود بىگمان به انكار مىپرداختند و همان را بزرگترين وسيله براى تكذيب ادعاء نبوت پيغمبر ( ص ) قرار مىدادند » .
[2]- آلوسى ( سيد محمود شكرى آلوسى بغدادى متوفى 1270 ) ، در كتاب بلوغ الارب فى معرفة احوال عرب ، در ذيل « بيان ما كان العرب عليه من العبادات و الاعمال فى الجاهلية » اين مضمون را آورده است : « از جمله عبادات و اعمال اين كه ، اعراب جاهلى حج و عمره و احرام مىداشتهاند هفت بار به دور خانه طواف مىكرده و حجر را لمس مىنموده و ميان صفا و مروه ، سعى مىكردهاند . ابو طالب گفته است : < شعر > و اشواط بين المروتين إلى الصفا و ما فيهما من صورة و مخايل < / شعر > و تلبيه مىگفته جز اين كه در تلبيه شريك مىآورده و چنين تعبير مىكردهاند : « لبّيك اللَّهمّ لبّيك لا شريك لك الا شريك هو لك تملكه و ما ملك » در مواقف به وقوف مىپرداخته و هدى و رمى جمرات مىداشتهاند . از ابى مجلز روايت شده كه اهل جاهليت هر گاه مردى از ايشان احرام مىبست قلادهء از مو به گردن مىانداخت پس كسى به او متعرض نمىشد چون حج خويش را به پايان مىآورد قلادهاى از اذخر ( فريز ) به گردن مىافكند . و به قولى مرد قلادهاى از پوست درخت خرما به گردن خود يا به گردن شتر خود مىانداخت پس از هيچ كس پروا نمىداشت و كسى به او به هيچ وجه آزارى نمىرساند و متعرض نمىشد و از ابتكارات قريش اين بود كه راى حمس ( شدت ) را به ميان آوردند و به كار بستند و آن چنان بود كه مىگفتند : با فرزندان ابراهيم و داراى احترام و اولياء خانه و ساكنان حرم هستيم و هيچ يك از قبائل عرب قدر و منزلت ما را ندارند و هيچ كس آن چه را براى ما قائلست براى ديگرى قائل نيست پس ما نبايد چيزى از حل ( خارج حرم ) را مانند خود حرم احترام و تعظيم كنيم و گر نه عرب ما را خفيف خواهد شمرد و از احترام ما كم خواهد گذاشت از اين رو « وقوف به عرفه » و افاضهء از عرفه را ، با اين كه قبول داشتند كه از « مشاعر و حج » و از جملهء دين ابراهيم است ، ترك كردند و گفتند : اين وظيفه به عهدهء « اهل حل » يعنى كسانى كه در خارج حرم ساكن هستند مىباشد ليكن ما كه حمس يعنى اهل حرم هستيم شايسته نيست كه از حرم بيرون رويم و آن چه را در بيرون حرم است احترام گذاريم و تعظيم كنيم باز ابتكار و ابتداعى ديگر به كار بستند و آن چنان بود كه گفتند : اهل حرم ( حمس ) را ساختن كشك و روغن نشايد و هم نبايد به زير چادرهاى مويى بروند پس از آن باز ابتكار و بدعتى ديگر گذاشتند به اين گونه كه گفتند : اهل حل را نشايد از غذائى كه با خود از بيرون حرم آوردهاند ، هنگامى كه بعنوان حج و عمره آمدهاند ، بخورند و نخستين بارى كه مىخواهند خانه را طواف كنند نبايد جز در لباس خمس به طواف پردازند و اگر آن گونه لباس نيافتند و نداشتند بايد برهنه طواف كنند و اگر يكى از زن يا مرد ايشان جامهء حمس نمىداشت و با جامهاى كه از حل با خود داشته طواف مىكرد بايد پس از فراغ از طواف آن را به دور مىافكند و كسى حق نداشت ( نه خود او و نه ديگرى ) به آن جامه دست بزند و آن جامه را لقى مىناميدند »
اصلى دينى و اساسى الهى مىداشته شبهه و ريبى نمىباشد جز اين كه اين امر دينى نيز ، مانند بسيارى از امور صحيح كه به مرور دهور رنگ اصلى و صحيح خود را از دست
مىدهد[1]و به خرافات و موهومات مقرون مىگردد ، سالها قبل از اسلام بر اثر جهل مردم رنگ اصلى خود را از دست داده يعنى خانهء كعبه نيز از نتائج هوسرانى و وهم پرستى بشر مصون نمانده به طورى كه اين خانه كه اساسش بر توحيد و بنايش بر پرستش آفريده گار كل نهاده شده مدتها پيش از اسلام به كلى از هدف اساسى و مقصود اصلى انحراف يافت و كانون شرك و بت پرستى و مركز اصنام و هيكل اوثان گرديد .
دين مقدس اسلام كه احياء كنندهء رسوم و احكام انبياء سلف و انشاء كنندهء دستورات و حقائق لازم براى خلف مىباشد و بويژه به ملت حنيفهء ابراهيمى توجهى خاص مىدارد اوضاع خانه را به حال سابق برگرداند و آن چه از احكام پيش براى امت ، صالح بوده تصويب و احكام و دستورهايى كه بحسب اوضاع و احوال ازمنهء بعد لازم مىشده به اهل اسلام تعليم فرمود پس حجرا بر مردم مسلمانى كه استطاعت داشته باشند واجب قرار داد و گفت * ( وَلِلَّه عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْه سَبِيلًا ) * و به آيهء شريفه * ( وَأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالًا . . ) * كه به گفتهء حسن و جبّائى ، بنقل فاضل مقداد و غير او ، خطاب در آن آيه به پيغمبر ( ص ) مىباشد نه به ابراهيم ، چنان كه از ابن عباس نقل شده وجوب آن را تاكيد و تشديد فرمود .
[1]- فخر الدين رازى در ذيل آيهء * ( يا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَكُلُوا وَاشْرَبُوا وَلا تُسْرِفُوا الخ ( آيهء از سورهء الاعراف ) در « مسأله نخست » اين مضمون را آورده است : « ابن عباس گفت : قبائل عرب جاهلى به حال برهنگى خانه را طواف مىكردند : مردان در روز و زنان در شب . و عادت بر آن بود كه چون به مسجد منى مىرسيدند جامه ها را از تن مىافكندند و برهنه به مسجد درمىآمدند و مىگفتند : « ما در جامه هايى كه در آنها مرتكب گناه شدهايم طواف نمىكنيم » و برخى مىگفتند : اين كار را براى تفال به اين كه از گناهان برهنه و پاك كرديم انجام مىدهيم . زنان ايشان پارچهاى مىگرفتند و بر دوران مىآويختند تا خود را در برابر حمس يعنى قريش به پوشانند چه قريش آن كار را نمىكردند . و نماز را با جامه مىگزاردند و از طعام جز به اندازهء قوت نمىخوردند و چربى نمىخوردند پس چون اسلام آمد كسانى كه آن را پذيرفتند به پيغمبر ( ص ) گفتند : ما را شايسته تر است كه كار بدان منوال كنيم پس آيه نازل شد يعنى جامه ها به پوشيد و گوشت بخوريد و چربى بخوريد و آب بياشاميد و اسراف مكنيد » .