بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 43


آن چه آوردن آن بعنوان مقدمه لازم مىنمود آورده شد اينك بايد به اصل مقصود وارد شويم و تا حدى كه توفيق رفيق و فيض حق مددگار باشد بخواست و عنايت او ، به اين فن ، كه بحث در بارهء آن بى سابقه ، و براى نخستين بار است مورد تدوين واقع مىگردد ، سر و صورتى بدهيم .
و عليه التّكلان و به الاعتصام


صفحه 44


مباحث اصلى [ تقسيم اصول دوره هاى فقه به دو دوره ] اصول دوره هاى فقه [ تشريع و تفريع ] احكام فقهى ، بدان معنى كه در فن « تاريخ ادوار فقه » بحث از آنها منظور مىباشد بطور طبيعى ، دو مرحله پيدا كرده است :
نخست بطور تدرج ، حكمى پس از حكمى ديگر صدور يافته و از آن پس كه اصول احكام صادر و تا حدى جمع گشته ، به استنباط و تفقه احكام و تكاليف يعنى تفريع بر آن اصول كلى اولى نوبه رسيده است .
پس دوره هاى اصلى يا اصول دوره هاى تاريخى فقه ( احكام و تكاليف ) از دو دوره بيشتر نيست بدين قرار :
1 - دورهء تشريع يا دور صدور احكام .
2 - دورهء تفريع يا دور استخراج و استنباط احكام .
اين تقسيمى است كه ، به قسمت اوليه ، براى ادوار فقه مىباشد . تقسيماتى ديگر كه براى هر يك از اين دوره ها پيش آيد در حقيقت تقسيم به قسمت ثانوى مىباشد و در طول دور صدور و استنباط قرار مىگيرد نه در عرض آنها .
[ وقوع تفقه در دورهء تشريع ] در اينجا شايسته است متذكر باشيم كه چنان كه در تاريخ عمومى ، پس از تقسيم ازمنهء حيات و ترقى بشر به اعصار و عهود چهارگانه اش ، گفته شده كه تحقق آن عهود


صفحه 45


و اعصار نسبت به همهء مردم در يك زمان نبوده و يكسان نيست[1]همچنين در تاريخ ادوار فقه ضرورى نيست كه دورهء تفقه و تفريع از حيث زمان بر دور صدور و تشريع مترتب و بطور حتم از آن متأخر باشد بلكه ممكن است در يك زمان نسبت به احكامى كه صدور يافته دور تفقه باشد و نسبت به احكامى كه در طريق صدور و شرف نزول است دور پيدايش و تحقق .
در اينجا ، براى روشن شدن اين موضوع ، چند نمونه ياد مىگردد :
1 - هنگامى كه پيغمبر ( ص ) از مكه به مدينه هجرت نكرده و نماز را ( به عقيدهء اكثر ارباب سير ) بسوى بيت المقدس مىگزارده و هنوز حكم تعيين قبله صدور نيافته بوده است شخصى كه بر لزوم توجه به بيت المقدس به « فعل پيغمبر » استناد و استدلال كرده ، تفقه و استنباط به عمل آورده است .[2]


[1]به اين معنى كه اگر هم اكنون نسبت به ملت و قومى عصر چهارم باشد ممكن است نسبت به قومى ديگر عصر نخست ( حجرى ) باشد و خلاصه آن كه تمام اقوام و ملل يك مرتبه از توحش خارج نشده و با هم به مراحل تمدن وارد نگشته‌اند بلكه در همان هنگام كه عده‌اى از بشر در نهايت درجه از تكامل مدنيت و رقا هستند چه بسا گروهى ديگر در ، پايينترين درجات توحش و انحطاط زندگى كنند .
[2]- محمد عبد العظيم زرقانى ( مدرس علوم قرآن و علوم حديث در دانشكده اصول دين طبق برنامهء مجلس از هر ) در كتاب « مناهل العرفان فى علوم القرآن » اين مضمون را آورده است : « نظير اين اختلاف در زمان خود پيغمبر ( ص ) ميان اصحاب روى داد و ايشان بى آن كه نزاع و جدال كنند هر كدام رأى خود را به كار بست و به نظر رفيقش احترام گذاشت پيغمبر ( ص ) نيز هيچ كدام را ملامت نكرد بلكه ايشان را بر آن چه كرده بودند « تقرير » كرد با اين كه نتيجهء اين اختلاف اين بود كه برخى از ايشان در نتيجه اجتهاد خود نماز را در وقت آن ترك كرده بود . روزى پيغمبر ( ص ) به گروهى از ياران فرمود : « لا يصلين احدكم العصر الَّا فى بنى قريضة » . ياران در راه پيمايى تسريع كردند ليكن نماز نخوانده و به مقصد نرسيده بودند كه آفتاب رو به غروب نهاد در اين هنگام « اجتهاد » به ميان آمد پس برخى به حكم ظاهر نص چون هنوز به محل بنى قريضه نرسيده بودند نماز عصر را نخواندند تا وقت آن منقضى شد . برخى ديگر به تاويل نص پرداخته و آن را بر كنايه از اسراع و تندروى حمل كردند و با آن كه به مقصد نرسيده بودند از خوف فوت وقت به نماز پرداختند و نماز خواندند »


صفحه 46


حكايت زير را ابن هشام در كتاب سيرهء خود ، كه از قديمترين سيره هاى موجود مىباشد ، بدين مضمون آورده است « كعب بن مالك كه از حاضر شدگان در « عقبهء اولى » و از بيعت كنندگان با پيغمبر ( ص ) در آن عقبه بوده چنين گفته است :
« با گروهى از مشركان مدينه بسوى مكه روان شديم . ما نماز خوان و در دين فقيه[1]بوديم .
« براء بن معرور[2]كه بزرگ و سرور ما بود نيز با ما خارج شد چون از مدينه بيرون شديم براء گفت براى من تازه رأيى پيدا شده كه نمىدانم شما با من در اين انديشه و رأى موافقت خواهيد داشت يا نه ؟ گفتيم آن انديشه چيست گفت من شايسته نمىدانم به كعبه پشت كنم بلكه روى به كعبه نماز خواهم گزارد . كعب گفت من به دو گفتم آن چه از « فعل » رسول نقل شده خلاف اين است كه تو انديشه مىكنى و ما هر گز براى موافقت با تو با رسول مخالفت نخواهيم كرد گفت پس من به انديشهء خود رفتار مىكنم شما هم بحسب فهم و استنباط خويش .
چون شام در رسيد براء رو به كعبه نماز گزارد و ما بسوى شام ( بيت المقدس ) .
پس از فراغ ، وى را بر اين عمل سرزنش كرديم چون به مكه وارد و به ديدار پيغمبر فائز شديم براء قصه را معروض داشت پيغمبر ( ص ) به دو گفت :
« قد كنت على قبلة لو صبرت عليها » عون بن ايوب انصارى به همين براء و كار او نظر داشته كه گفته است :
< شعر > و منّا المصلَّى اوّل النّاس مقبلا على كعبة الرّحمن بين المشاعر < / شعر > چنان كه در اين قصه مشهود است كعب و پيروانش از راه استناد بفعل پيغمبر ( ص )


[1]« براء بن معرور كسحاب و الثاني بالمهملتين كمفعول من الصحابة و المحدثين » ( معيار اللغه ) .
[2]- در اين عبارت نيز از فقه همان معنى كه در صدر اسلام متداول بوده خواسته شده است .


صفحه 47


حكمى را استنباط كرده‌اند پس در دورهء صدور ، تفقه و استنباط پديد آمده است .
2 - شهرستانى[1]در كتاب ملل و نحل خود اين مضمون را گفته است :
« خبرى ، بطور استفاضه ، از پيغمبر ( ص ) رسيده كه چون خواست معاذ را به يمن فرستد گفت « يا معاذ بم تحكم ؟ » بچه حكم مىكنى ؟ پاسخ داد : بكتاب خدا .
گفت « فان لم تجد ؟ » اگر حكمى را در آن نيابى ؟ پاسخ داد : به سنت پيغمبر .
گفت « فان لم تجد ؟ » اگر نيابى ؟ پاسخ داد « اجتهد » اجتهاد خويش را به كار مىبرم[2]. پس پيغمبر گفت « الحمد للَّه الَّذي وفّق رسول رسوله لما يرضاه » 3 - باز همو در همان كتاب اين مضمون را آورده است .
« از امير المؤمنين رضى الله عنه روايت شده كه گفت پيغمبر ( ص ) مرا بعنوان قاضى به يمن فرستاد پس پرسيدم يا رسول الله كيف اقضى بين النّاس و أنا حديث السنّ ؟
چگونه با اين كه نورسم به قضا پردازم ؟ . پيغمبر ( ص ) دست به سينه‌ام نهاد و گفت :
« اللَّهمّ اهد قلبه و ثبّت لسانه » از آن پس در قضاء ميان دو تن هيچ گاه مرا شكى به هم نرسيده و همواره بر حال يقين بوده‌ام » اين دو قسمت را شهرستانى براى جواز اجتهاد و عمل برأى مورد استناد قراد داده است ، بهر حال منظور ما كه تحقق تفقه در دورهء صدور باشد از آن دو دانسته و ظاهر مىگردد .


[1]محمد بن عبد الكريم بن احمد متكلم اشعرى مشهور ، صاحب تأليفاتى چند كه از همهء آنها معروفتر كتاب ملل و نحل او مىباشد در ماه شعبان از سال پانصد و چهل و هشت ( 548 ) هجرى قمرى وفات يافته است .
[2]- شيخ طوسى در كتاب عدّة الاصول و بعضى ديگر نيز در كتب خود اين مضمون را نقل كرده‌اند .


صفحه 48


4 - حكيم متألَّه و فاضل متفقّه ، دانشمند نقّاد مير محمد باقر داماد[1]قدّس سرّه ، در مسأله دوم[2]از رسالهء « عيون المسائل » خود از فخر المحققين[3]نقل كرده كه او در كتاب « ايضاح » خويش به اين روايت نبوى « روى انّ صحابيّا و هو امّا عمرو بن العاص او حسان ، على اختلاف الروايات ، اجنب فتيمّم من شدة البرد فقال النبي ( ص ) : أصلَّيت بأصحابك و أنت جنب ؟ ، و فى رواية : أتصلَّى بالنّاس و أنت جنب ؟ » استناد كرده است پس مير داماد قدس سره ، در مقام رد بر فخر المحققين گفته است « و الجواب انه ان كان قد اقرّه على صحة صلاته ، على ما روى ، فالغرض انما كان استعلام فقهه لا اثبات الجنابة مع الصلاة و ان كان قد حكم ببطلان صلاته فالسبب ان البرد لم يكن بحيث يسوغ معه التيمم » .
و هم مير داماد ، قدّس سره ، در همان مسأله از همان رساله ، عبارت زير را


[1]سيد اجل مير محمد باقر بن محمد حسينى استرابادى كه پدرش چون داماد شيخ على عبد العالي كركى معروف به « محقق ثانى » و ملقب به « مقتدى الشيعة » بوده به لقب مير داماد اشتهار يافته و پسر نيز به همان لقب خوانده شده است . مير محمد باقر در سال يك هزار و چهل و يك ( 1041 ) هجرى قمرى كه با شاه صفى به زيارت عتبات مقدسه رفته در همان جا در گذشته و در نجف به خاك سپرده شد و به قولى ديگر ، كه اين مصراع « عروس علم و دين را مرده داماد » بدان اشارت است ، در تاريخ يك هزار و چهل وفات يافته است . شرح حال او را كتاب « مسرح الفؤاد » كه نويسنده تاليفش را در دست دارد به تفصيل عهده دار است .
[2]- اين مسأله در بارهء كسى است كه جنب بوده و تيمم گرفته و بحدث اصغر ، محدث گشته پس تكليف فعلى او چيست ؟ آيا اگر آب به اندازه وضوء داشته باشد تكليف وى وضوء است يا تيمم ؟
[3]ابو طالب ، محمد بن حسن بن يوسف بن مطهر حلى در سال ششصد و هشتاد و دو ( 682 ) هجرى قمرى متولد شده و در سال هفتصد و هفتاد و يك ( 771 ) به سن هشتاد و نه ( 89 ) سال در گذشته است . شرح حالش ، در متن كتاب در مجلدات بعد ، ذكر خواهد شد .


صفحه 49


از قواعد شهيد اول[1]نقل كرده است « و قوله لحسّان لما تيمّم : أصلَّيت بأصحابك و أنت جنب ؟ لاستعلام فقهه كما قال لمعاذ : بم تحكم ؟ » .
ابو الفتوح رازى[2]در ذيل وجوه سه گانه كه براى جملهء آخر از آيهء 33 از سورهء النساء * ( . . وَلا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ) * در تفسير خود آورده چنين گفته است :
« يكى را از جمله صحابه ، رسول ( ص ) به سريّتى فرستاد و گفت مرا در راه احتلام افتاد و سرما سخت بود من نيارستم غسل كردن از هلاك ترسيدم تيمم كردم و نماز كردم به قوم خود ، چون باز آمدم رسول را خبر دادم مرا گفت : « يا هذا أصلَّيت بأصحابك و أنت جنب ؟ » به اصحاب نماز كردى و تو جنب بودى من گفتم :
اى رسول الله سرما سخت بود و من بر خويشتن خائف بودم خواستم تا غسل كنم اين آيتم ياد آمد كه خداى تعالى مىگويد * ( وَلا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ) * رسول ( ص ) بخنديد و ديگر چيزى نگفت » از اين قضيه بويژه با تنظير شهيد اول اين مسأله را به قضيهء معاذ ( همان قضيه است كه از شهرستانى نقل شد ) وقوع تفقه و استنباط فى الجمله در دورهء صدور بلكه مشروع بودن و جواز آن نيز دانسته و ثابت مىگردد .


[1]ابو عبد اللَّه ، محمد بن جمال الدين ، مكى بن شمس الدين ، محمد دمشقى عاملى در سال هفتصد و سى چهار ( 734 ) هجرى قمرى تولد يافته و از فخر المحققين پسر علامه حلى اجازه داشته و در سال هفتصد و هشتاد و شش ( 786 ) به شهادت رسيده . شرح حال آن بزرگوار نيز در متن كتاب ياد خواهد شد .
[2]- جمال الدين ، حسين بن على بن محمد بن احمد خزاعى صاحب تفسير مشهور « روض الجنان » تاريخ فوتش تحقيقا دانسته نيست . از مشايخ ابن شهرآشوب متوفى به سال پانصد و هشتاد و هشت ( 588 ) قمرى بوده است .


صفحه 50


5 - محقّق حلَّى رحمه الله[1]در كتاب المعتبر در مسألهء قصر و اتمام بعد از اين كه اين مضمون را گفته است كه « علماء ما قصر در نماز و روزه را عزيمت مىدانند و ابو حنيفه قصر را در نماز عزيمت مىداند نه در روزه و شافعى هم در نماز و هم در روزه به تخيير قائل است و مالك گفته است در قصر نماز ، دو روايت مىباشد كه اشهر آن دو ، تخير را مىرساند چون از عائشه روايت شده كه گفته است با پيغمبر مسافرت كردم پس او افطار مىكرد و من روزه مىداشتم پس پيغمبر را خبر دادم گفت خوب كردى و عطاء از عائشه روايت كرده است كه گفته است :
« كان رسول الله يتمّ فى السّفر و يقصّر » و انس گفته است اصحاب پيغمبر ( ص ) را چنان معمول بود كه در مسافرت بعضى اتمام مىكردند و برخى قصر پس بعضى افطار مىكردند و بعضى روزه مىگرفتند و هيچ كس بر ديگرى عيب نمىگرفت . . » و بعد از اين كه به اجماع و رواياتى براى عقيده و ادعاء خود استناد كرده و آيهء * ( فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْه . . ) * را نيز بر عزيمت بودن افطار ، شاهد و در آن ظاهر دانسته و روايت جابر را كه گفته به پيغمبر خبر رسيد كه مردمى در سفر روزه گرفتند و حضرت فرمود « أولئك العصاة » نقل كرده در مقام جواب از روايات متعدد چنين گفته است :
« و خبر عائشة لا حجّة فيه للاحتمال انّها صامت جاهلة بفرض القصر فجاز صومها و امّا قولها « كان فى السّفر يتمّ و يقصّر » فلعله ليس فى السفر الواحد بل يتم فى القصير و يقصر فى الطويل و خبر انس حكاية فعل الصحابة و هى مسألة اجتهادية فجائز ان يرى بعضهم الاتمام دون البعض و لا يدل على التخير »


[1]- ابو القاسم ، نجم الدين ، جعفر بن حسن بن يحيى بن سعيد حلَّى در سال ششصد و هفتاد و شش ( 676 ) قمرى وفات يافته است . شرح حال او نيز در متن كتاب آورده خواهد شد .