دورهء تشريع با صدور احكام از اين پيش اشاره شد كه احكام در خلال دورهء « نبوت » ، يعنى از آغاز بعثت تا زمان رحلت ، بايد جستجو و تحصيل شود از اين رو براى روشن شدن زمان و سائر مناسبات صدورى احكام ، بهتر آن كه دورهء « نبوت » ، بطور اختصار ، در اينجا آورده شود پس گفتگو در پيرامن دورهء « صدور احكام » در طى طرح گفتگو از آن دوره كه 23 سال بوده است به عمل آيد .
اكنون بايد دانست كه چون دورهء زندگى پيغمبر ( ص ) بعد از بعثت آن حضرت دو مرحله داشته بدين گونه كه مدتى از آن در مكه و پس از آن در مدينه مىبوده و در هر يك از اين دو مرحله احكامى صدور يافته پس چنان كه آيات و سوره هاى شريفهء قرآن ، كه مبدأ و مرجع احكام است ، به اين اعتبار به مكَّى و مدنى انقسام يافته مناسب است كه براى احكام در دورهء صدور آنها نيز اين دو قسمت ، رعايت و به دو قسم انقسام يابد . بدين جهت شايسته چنان است كه براى استيفاء هر قسم و استقصاء افراد و موارد آن ، تا حد ميسور ، عنوانى مخصوص اختيار گردد و در زير هر يك از آن دو عنوان ، احكام مربوط به آن معلوم گردد .
پس اين دوره ( دورهء صدور ) تحت دو عنوان زير :
1 - از بعثت تا هجرت .
2 - از هجرت تا رحلت .
مورد بحث و فحص قرار مىگيرد تا احكامى ، كه از لحاظ زمان و مكان و ديگر خصوصيات و مناسبات ، تا حدى روشن و قابل ضبط و توجه است در زير عنوان مربوط به خود ، تا حدى كه اطلاع بر آنها ميسر است ، مضبوط و معلوم گردد .
عنوان اول از بعثت تا هجرت در بارهء اين كه پيغمبر ص هنگام مبعوث شدن به رسالت چند سال از عمر شريفش گذشته بوده مؤرخان را اختلاف است : محمد بن بلعمى وزير امير نوح سامانى در ترجمهء تاريخ طبرى[1]در اين موضوع سه قول نقل كرده است :
يكى اين كه بعثت در سن بيست سالگى رخ داده .
دوم اين كه در سن چهل و سه سالگى بوده .
سيم اين كه در سن چهل سالگى واقع شده است .
مسعودى در مروج الذهب گفته است « ثم ابتعث الله رسوله و هو ابن اربعين سنة كاملة » و در محلى ديگر از آن كتاب گفته است « و فى سنة احدى و اربعين بعثه الله نبيا و رسولا إلى كافّة الناس » و منظور از اين دو قول همان چهل سالگى است نه اين كه ميان آنها تهافت و اختلافى باشد چه پس از اكمال چهل سالگى كه مفاد عبارت نخست است ورود به چهل و يك سالگى حاصل مىشود كه در عبارت دوم گفته شده است .
[1]- چنان كه گفته شده اين ترجمه از اقدم كتب نثر فارسى است كه بعد از اسلام نوشته نوشته شده است . قول اول را خود طبرى بعنوان روايتى از پيغمبر ( ص ) آورده است .
ابن شهرآشوب[1]در كتاب « مناقب آل ابى طالب » اين مضمون را آورده است :
« خدا پيغمبر را بعد از چهل سال از عمرش ، كه تكامل پذيرفت و قواى او اشتداد يافت ، براى اين كه با هيبت و مهيا و آمادهء انذار باشد ، برانگيخت .
« بعثت پيغمبر را درجاتى بوده بدين قرار :
« 1 - رؤياى صادقه .
« 2 - چنان كه شعبى و داود ابن عامر روايت كردهاند سه سال جبرئيل با پيغمبر خدا نزديك مىبود و چيزهايى بتدريج ، به او مىآموخت به طورى كه پيغمبر ( ص ) او را حس مىكرد ليكن شخص وى را نمىديد و قرآن بر او نازل نمىساخت پس پيغمبر ( ص ) در اين مدت بسوى امت مبعوث نبود و مبشّر بود .
« 3 - حديث خديجه و ورقة بن نوفل[2].
« 4 - تحديث نعم كه در اين مرحله پيغمبر ( ص ) به يادآورى نعمت مأذون بود ليكن دستور انذار نداشت قوله تعالى * ( وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ ) * يعنى خبر بده به نعمت نبوت كه به تو عطاء شده .
« 5 - هنگامى كه قرآن نازل و امر و نهى صادر و پيغمبر ( ص ) مبعوث به قرآن گرديد ليكن هنوز به علنى ساختن دعوت مامور نبود و سورهء يا أيّها المدّثّر نزول يافت و على و خديجه و پس از ايشان زيد و از آن پس جعفر بن ابى طالب به اسلام در آمدند .
[1]- رشيد الدين ، ابو جعفر ، محمد بن على بن شهرآشوب سروى ( از سارى مازندران بوده ) از اعاظم علماء شيعه و اسلام مىباشد در تاريخ پانصد و هشتاد و هشت هجرى قمرى ( 588 ) وفات يافته است .
[2]- مراد قضيه ايست كه در نخستين بار نزول وحى رخ داده است .
« 6 - هنگامى كه به انذار عمومى و علنى ساختن آن مأمور گرديد و آيهء * ( فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ ) * نازل شد و اين بعد از سه سال پس از بعثت بود كه آيهء * ( وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الأَقْرَبِينَ ) * نزول يافت و پيغمبر ( ص ) براى جمع آورى عشيره و اقربين بانك « يا صباحا » برآورد .
« 7 - تشريع عبادات . در مدت اقامت پيغمبر ( ص ) در مكه جز طهارت و نماز چيزى ديگر تشريع نگرديد طهارت و نماز هم بر خود پيغمبر واجب و فرض ليكن بر امت ، سنت و ندب بوده است . بعد نمازهاى پنجگانه ، پس از معراج در سال نهم بعثت ، فرض گشته است .
« پس از هجرت به مدينه در ماه شعبان سال دوم هجرى روزهء ماه رمضان واجب گرديده و هم در آن سال قبله ، به كعبه تحويل يافته و زكات فطر واجب شده ، و نماز عيد تشريع گرديده است . در آغاز هجرت نماز جمعه به جاى نماز ظهر واجب بوده ، بعد زكات اموال و بعد حج و عمره فرض گرديده و تحليل و تحريم و حظر و اباحه و استحباب و كراهت مقرر گرديده بعد ، جهاد فريضه گشته و در آخر ولايت على ( ع ) آنگاه اين آيه نازل شده * ( الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ) * پس كار ، از همه روى تمام و كامل گرديده است . » آن چه ابن شهرآشوب در مناقب آورده و نقل شد گر چه از لحاظ تقدم و تأخر صدور احكام و هم از لحاظ تعيين زمان صدور آنها بسيار مجمل مىباشد ليكن براى اين كه معلوم شود اگر اختلافاتى در زمينهء زمان بعثت رخ داده ممكن است به اعتبار درجات بوده اين قسمت در اينجا ياد شد .
بهر حال مشهور ميان ارباب سير و تواريخ و مستفاد از روايات و احاديث اين است كه بعثت در سن چهل سالگى بوقوع پيوسته است .
در بارهء اين كه در كدام ماه و چه روز ، بعثت واقع و وحى بر پيغمبر ( ص ) نازل
گشته[1]نيز اختلاف به ميان آمده است : يكشنبه 17 رمضان گفته شده سيم ، هشتم ،
[1]- از جمله رواياتى كه در اين زمينه وارد شده چند روايت زير است كه از بحار نقل مىشود : 1 ) در اصول كافى از حضرت صادق عليه السلام است « لا تدع صيام يوم سبع و عشرين من رجب فانّه اليوم الَّذى نزّلت فيه النّبوة على محمّد » 2 ) باز در اصول كافى از ابو الحسن اول عليه السلام چنين روايت شده « بعث اللَّه عزّ و جلّ محمّدا رحمة للعالمين فى سبع و عشرين من رجب » 3 ) در امالى شيخ از ابو عبد اللَّه عليه السلام روايت است « فى اليوم السّابع و العشرين من رجب نزّلت النبوّة على رسول اللَّه » 4 ) در اصول كافى از عيون اخبار الرضا است « فان قال فلم جعل الصّوم فى شهر رمضان خاصّة دون سائر الشهور ؟ قيل لأنّ شهر رمضان هو الشّهر الَّذى انزل اللَّه فيه القرآن و فيه نبىّ محمّد » صاحب بحار در بيانى كه در ذيل خبر اخير نوشته گفته است : اين خبر با سائر اخبار مستفيضه مخالف است و شايد معنى ديگر از آن مراد باشد مساوق با « نزول قرآن » ، يا غير آن از معانى مجازى ، يا اين كه مراد به نبوت ، در سائر اخبار ، رسالت و در اينجا نزول وحى ، در امورى كه به خود پيغمبر متعلق است ، باشد و ممكن است بر تقيه حمل گردد چه عامه را در بارهء زمان بعثت پيغمبر پنج قول است بدين قرار : اول - 17 ماه رمضان . دوم - 18 ماه رمضان . سيم - 24 ماه رمضان . چهارم - 12 ماه ربيع اول . پنجم - 27 رجب و همين قول پنجم مورد اجماع و اتفاق اماميه مىباشد . به عقيدهء نگارنده آن چه مجلسى در بارهء خبر منقول از عيون اخبار الرضا بيان كرده به نظر ، دور مىآيد بويژه احتمال اين كه در اين خبر ، تقيه به كار رفته باشد چه همان وجود پنج قول در ميان علماء عامه خود دليل عدم لزوم تقيه است . و بهر حال ظواهر آياتى از قرآن مجيد چنان مىرساند كه بعثت در ماه رمضان واقع شده است : فى المثل آيهء 171 از سورهء البقره * ( شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيه الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ ) * و آيهء اول از سورهء القدر * ( إِنَّا أَنْزَلْناه فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ ) * به ضميمهء اخبارى معتبر ، كه ليلهء قدر را در ماه رمضان تعيين كرده ، ظاهر بلكه صريح است در اين كه نزول قرآن در رمضان بوده و چون بعثت به نزول قرآن ، تحقق يافته پس بعثت هم در همين ماه بوده بنا بر اين كلام مجلسى را وارونه نساخته و نمىگويم چون اخبارى كه بر 27 رجب دلالت دارد با يكى از اقوال پنجگانهء اهل سنت موافقت دارد بايد بر تقيه حمل شود ! ! بلكه مىگويم چون آن اخبار مخالف قرآن مىباشد بايد طرح و خبر عيون اخبار الرضا چون موافق قرآنست اخذ شود و اللَّه العالم .
دوازدهم ربيع الاول نيز هر يك قائلى دارد . علماء شيعه روز بعثت را روز 27 از ماه رجب مىدانند .
بهر حال نخستين مرتبه كه جبرئيل وحى آورده پيغمبر ص در كوه حراء ( بكسر حاء مهمله و تخفيف راء بر وزن كساء در شمال مكه در سه فرسخى آن مىباشد ) بوده است . گفتهاند مردم مكه را رسم چنان بوده كه هر گاه مىخواستهاند مدتى به خلوت و تنهائى بسر برند به آن كوه مىرفتهاند حضرت پيغمبر ( ص ) هم پيش از بعثت سالى يك ماه به غارى كه در آن كوه است تشريف مىبرده و به خلوت و عبادت مىگذرانده است .
محمد بن اسحاق گفته است در يكى از شبهاى ماه رمضان كه حضرت در كوه حراء بود جبرئيل ، كه صحيفهاى از ديبا با خود مىداشت ، بر حضرت نازل شد و سه مرتبه او را به خواندن دستور داد .
حضرت هر سه بار اعتذار جست تا در فرجام جبرئيل گفت * ( اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ ) * .
به گفتهء مسعودى و ابن هشام و گروهى ديگر اين سوره در اين باره تا * ( ما لَمْ يَعْلَمْ ) * نزول يافته و بقيهء اين سوره بعدها نازل گرديده است . به گفتهء برخى ديگر نخستين سورهاى كه نازل شده سورهء « المدّثّر » بوده است بمفاد برخى از احاديث نخستين سورهء نازله سورهء « الفاتحه » مىباشد . يكى از وجوهى كه شيخ بهائى در كتاب « عروة الوثقى » براى تسميهء اين سوره به فاتحه آورده همين است كه افتتاح قرآن و ابتداء وحى به آن شده يعنى نخستين سورهء نازله مىباشد چنان كه يكى از پنج وجهى كه براى تسميهء اين سوره به نام « السّبع المثانى » گفته شده اين است كه يك بار هنگام
فرض صلاة در مكه و بار ديگر هنگام تحويل قبله ، در مدينه نازل شده است .
ارباب سير و تواريخ قول اول را اختيار كرده . غالب از مفسران ، به گفتهء شيخ در عروه ، قول سيم را قائل شدهاند . برخى از دانشمندان در صدد بر آمده كه ميان اين سه قول جمع كنند و وجوهى براى جمع ميان آنها گفتهاند كه از جمله است دو وجه زير :
1 - اين كه اولين چيزى كه در نخستين بار وحى نزول يافته آغاز سورهء « اقرا » و اولين سورهاى كه بعد از فترت وحى نازل گرديده سورهء « المدّثر » بوده و حديث « فاتحه » بر رؤيا يا سماع محمولست نه بر وحى .
2 - اين كه ابتداء نسبت به « اقرأ » ابتداء حقيقى و نسبت به آن دو سورهء ديگر اضافى باشد به اين توضيح كه بالنسبه به سوره هايى كه به « انذار » اشعار دارد سورهء « مدّثر » مقدم و نسبت به سوره هايى كه از آغاز آنها تا فرجام در يك بار نزول يافته سورة « فاتحه » مقدم باشد .
سيوطى در كتاب « الاتقان » در فصلى كه براى بيان « اوّل ما نزّل من القرآن » عنوان كرده چهار قول نقل كرده است :
1 - اين كه « اقرأ باسم ربك » بوده است . همين قول را خود او صحيح دانسته و از كتاب « المستدرك » حاكم و كتاب « الدلائل » بيهقى و كتاب « الكبير » طبرانى و كتاب « سنن » سعيد بن منصور و كتاب « المصاحف » ابن اشته و غير اينها حديثهايى بدين مفاد نقل كرده است .
2 - اين كه « يا أيّها المدّثر » بوده است . روايتى به اين مفاد نقل كرده و پنج وجه براى جواب از اين روايت يعنى جمع ميان اين روايت و حديثهايى كه مستند قول اول قرار يافته ذكر كرده است .
3 - اين كه سورهء « الفاتحه » بوده است . از كتاب « كشاف » نقل كرده كه در آنجا اين مضمون آورده شده « ابن عباس و مجاهد نخستين سورهء نازل شده را سورهء « اقرأ » دانستهاند ليكن بيشتر مفسران گفتهاند اول سورهاى كه نزول يافته « فاتحة الكتاب » بوده است .
4 - اين كه * ( بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ) * بوده است . اين قول را سيوطى از مقدمهء تفسير ابن نقيب نقل كرده و پس از نقل رواياتى بدان مفاد ، خودش چنين افاده كرده « به عقيدهء من اين قول را نبايد قولى مستقل قرار داد چه از لوازم نزول سورهاى نازل شدن « بسم الله . . » با آن مىباشد پس بطور اطلاق نخستين آيهاى كه نازل گشته « بسم الله . . » بوده است .
بهر حال چون پيغمبر ( ص ) از قرائت آيات ، فراغ يافته جبرئيل كيفيت وضوء و نماز را به آن حضرت آموخته و اوقات پنجگانه را تعيين كرده و از همان وقت بر شخص پيغمبر ( ص ) نماز واجب مىبوده است .