بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 72


3 - اين كه سورهء « الفاتحه » بوده است . از كتاب « كشاف » نقل كرده كه در آنجا اين مضمون آورده شده « ابن عباس و مجاهد نخستين سورهء نازل شده را سورهء « اقرأ » دانسته‌اند ليكن بيشتر مفسران گفته‌اند اول سوره‌اى كه نزول يافته « فاتحة الكتاب » بوده است .
4 - اين كه * ( بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ) * بوده است . اين قول را سيوطى از مقدمهء تفسير ابن نقيب نقل كرده و پس از نقل رواياتى بدان مفاد ، خودش چنين افاده كرده « به عقيدهء من اين قول را نبايد قولى مستقل قرار داد چه از لوازم نزول سوره‌اى نازل شدن « بسم الله . . » با آن مىباشد پس بطور اطلاق نخستين آيه‌اى كه نازل گشته « بسم الله . . » بوده است .
بهر حال چون پيغمبر ( ص ) از قرائت آيات ، فراغ يافته جبرئيل كيفيت وضوء و نماز را به آن حضرت آموخته و اوقات پنجگانه را تعيين كرده و از همان وقت بر شخص پيغمبر ( ص ) نماز واجب مىبوده است .


صفحه 73


وضو و نماز از آن چه هم اكنون گفته شد چنان بر مىآيد كه نماز و وضوء ، در همان سال بعثت پيغمبر ( ص ) آموخته شده و بعدها بر امت واجب گرديده ليكن ظاهر برخى از عبارات مىرساند كه اين دو امر پيش از سال بعثت تعليم شده بوده است .
در بحار از كافى اين مضمون ، منقول است « چون پيغمبر ( ص ) به سن 37 سال رسيد در خواب چنان مىديد كه گويا كسى به نزد او مىآيد و مىگويد « يا رسول الله » .
وقتى در آن هنگام كه در ميان كوهها گوسفند مىچرانيد چنان اتفاق افتاد كه كسى را ديد به او گفت « يا رسول الله » از وى پرسيد تو كيستى ؟ پاسخ داد من جبرئيلم و خدا مرا بسوى تو فرستاده كه به رسالت مژده ات دهم آنگاه براى پيغمبر ( ص ) وضو ساخت و به او ياد داد كه رو و دو دست را از مرفق بشويد و سر و دو پا را تا كعبين مسح كند آنگاه ركوع و سجود را به او آموخت . چون چهل سال پيغمبر تمام شد روزى على ( ع ) بر وى وارد شد ديد نماز مىخواند پرسيد اين كار چيست ؟ گفت نماز است كه خدا به من امر فرموده آنگاه على را به اسلام دعوت كرد او پذيرفت . و با وى نماز گزارد . خديجه نيز اسلام آورد . پيغمبر ( ص ) به نماز مىايستاد على و خديجه به او اقتداء مىكردند . چند روز كه از اين واقعه گذشته بود ابو طالب به منزل پيغمبر ( ص ) داخل شد جعفر هم با او بود ديد پيغمبر نماز مىخواند و على ( ع ) در يك كنار با او به نماز مشغول است ابو طالب به جعفر گفت « صل جناح ابن عمّك » به آن كنار ديگر پسر عمت متصل شو و در آن كنار او به نماز بايست . . » بهر حال پس از اين كه پيغمبر ( ص ) از جبرئيل قرائت و وضوء و نماز را ياد گرفت


صفحه 74


به خانه برگشت و رسالت خود را به خديجه خبر داد . خديجه بىدرنگ اسلام آورد و چگونگى وضوء و نماز را از پيغمبر ( ص ) بياموخت و همان روز يا روز بعد على ( ع ) كه به گفتهء ابن اسحاق ده سال[1]و به گفتهء بلعمى[2]و دشتكى[3]و برخى ديگر هفت سال


[1]- محمد بن جرير طبرى ، در كتاب تاريخ الامم و الملوك ، به اسناد خود از مجاهد چنين آورده است « اسلم على و هو ابن عشر سنين » و همو به اسناد خود از ابن اسحاق چنين آورده است « كان اول ذكر آمن برسول اللَّه ( ص ) ، و صلَّى معه و صدّقه بما جائه من عند اللَّه على بن ابى طالب و هو يومئذ ابن عشر سنين و كان ممّا أنعم اللَّه به على على بن ابى طالب انّه كان فى حجر رسول اللَّه ( ص ) قبل الاسلام » و همو به اسناد خود از عبّاد بن عبد اللَّه آورده كه گفته است « سمعت عليّا يقول : انا عبد اللَّه و اخو رسوله و انا الصديق الاكبر لا يقولها بعدى الا كاذب مفتر صلَّيت مع رسول اللَّه قبل الناس بسبع سنين » .
[2]- ابن ابى الحديد از كتاب « المعرفة » تأليف حسن بن على ، حلوانى نقل كرده كه او به اسنادش از ابو الاسود ، محمد بن عبد الرحمن روايت نموده كه او چنين خبر يافته كه هر يك از على عليه السلام و زبير در سن هشت سالگى به اسلام در آمده‌اند . ابو عمر ، يوسف بن عبد البرّ در كتاب « الاستيعاب » خود ، بنقل ابن ابي الحديد ، اين مضمون را آورده است : « و روايات در مبلغ سن على عليه السلام در هنگام اسلامش مختلف مىباشد قولى به سيزده و قولى به پانزده و قولى به شانزده و قولى بده و قولى ديگر بهشت ساله بودن آن حضرت در وقت قبول اسلام نقل گرديده است » .
[3]- سيد اجل ، امير جمال الدين ، عطاء اللَّه ، محدّث دشتكى شيرازى كه قاضى نور اللَّه در كتاب مجالس المؤمنين ، در ترجمهء حال وى چنين نوشته است « به مرافقت توفيق در تفتيش و تحقيق احوال و اخبار و ضبط و تنسيق احاديث و آثار كوشيده و عمر گرامى را صرف تتبع و حفظ اقوال و افعال هدايت مآل نمود . فنون نقليه ، از علوم شرعيه را حلَّه ترتيب و تدوين پوشيده و جواهر و لئالى احاديث مصطفويه را بأنامل تيقّظ و احتياط در سلك تحفّظ و انضباط ، انضمام و انخراط داده صحاح و حسان سخنان عالمگيرش تحفة الاحبّاء و رياض سير و شمايل دل پذيرش روضة الاحباب است » آنگاه از صاحب حبيب السير كه با دشتكى معاصر بوده توصيفى زياد در بارهء او نقل كرده تا آنجا كه گفته است و آن حضرت مانند عم بزرگوارش امير سيد ، اصيل الدين در علم حديث بىنظير آفاق گشته و در ساير اقسام علوم دينيه و انواع فنون يقينيه به استحقاق ، در گذشته ، اند سال در مدرسهء شريفهء سلطانيه در گنبدى ، كه مقبرهء حضرت خاقان مغفور است ، و در خانقاه « اخلاصيه » به درس و افاده اشتغال داشته و در هفتهء يك نوبت در مسجد جامع دار السلطنهء هرات به قلم هدايت ازلى ، رقم ارشاد و نصيحت بلا الواح خاطر اعاظم و اكابر مىنگاشته اما الحال بر موجب عزلت و گوشه نشينى به امثال اين امور التفات نمىنمايند از مؤلفات فصاحت صفات حضرت نقابت منقبت ، روضة الاحباب فى سيرة النبي و الآل و الاصحاب در اقطار آفاق اشتهار تمام دارد و ، بى شائبهء شبههء عقل ، ادراك نظير به آن كتاب افادت مآب در آينهء خيال ، امر محال مىشمارد » پس از اتمام عبارت حبيب السير ، صاحب مجالس چنين گفته است « مؤلف گويد كه صورت عقيدهء امير جمال الدين ، از كتاب « تحفة الاحبّاء » كه به نام خواجه مظفر نيكجى استرابادى نوشته و غير آن ظهور تمام دارد و لهذا مخدوم الملك لاهورى بعضى از نسخ آن كتاب را حكم به سوختن نموده » امير اصيل الدين عبد اللَّه حسينى دشتكى شيرازى كه عمّ امير جمال الدين بوده و بنا بنقل صاحب مجالس در 17 ربيع الاول از سال ( 802 ) وفات يافته است از بزرگان بوده در كتابى به نام « درج درر در سير سنيهء خير البشر » و هم رسالهء مزارات هرات را او نوشته است .


صفحه 75


مىداشته است اسلام اختيار نموده و در نماز به پيغمبر ( ص ) تأسى و اقتداء مىكرده است .
در تفسير على ابن ابراهيم ، بنا بنقل صاحب بحار ، در ذيل آيهء * ( فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ ) * اين مضمون آورده شده است . اين آيه سه سال پس از بعثت پيغمبر ( ص ) نازل شده . فرمان نبوت در روز دوشنبه نزول يافته است . على عليه السلام در روز سه شنبه به اسلام در آمده بعد خديجه اسلام آورده است بعد ابو طالب بر پيغمبر وارد شده در صورتى كه نماز مىگزارده و على در كنارش بوده پس ابو طالب ، جعفر را كه با او وارد شده بايستادن در آن كنار پيغمبر و اقتداء به او دستور داده و جعفر در طرف چپ پيغمبر به نماز ايستاده است .
در ظرف سه سال جز پيغمبر ( ص ) و على و جعفر و زيد بن حارثه و خديجه نماز گزارى نبوده تا اين كه آيهء * ( فَاصْدَعْ ) * نازل و دعوت به اسلام علنى شده و پنج كس ،


صفحه 76


كه پيغمبر و اسلام را مسخره و استهزاء مىكرده ( وليد بن مغيره ، عاص بن وائل ، اسود بن مطلب ، اسود بن عبد يغوث و حارث بن طلاطلهء خزاعى ) خدا بمفاد اين آيه ، امر آنان را كفايت كرده و شر ايشان را برگردانده است » .
گفته‌اند پيغمبر ( ص ) هنگام اداء نماز به شعاب مكه مىرفته و در آنجا نماز مىگزارده است . دعوت پيغمبر تا سال سيم از بعثت سرّى بوده و در اين دعوت سرّى كسانى كه استعداد پذيرفتن اسلام داشته‌اند دعوت مىشده‌اند . در نتيجه عدهء قليلى به پيغمبر صلَّى الله عليه و آله گرويدند كه به گفتهء ابن اسحاق نخستين آنان زيد بن حارثه و دومين آنان ابو بكر بن ابن ابى قحافه بوده و بنقل طبرى ، در كتاب تاريخ اسلام و الملوك ، به اسنادش از سليمان بن يسار « نخستين كسى كه اسلام آورده زيد بن حارثه بوده » و به اسنادش از محمد بن سعد پيش از ابى بكر بيش از پنجاه كس به اسلام در آمده‌اند و به گفتهء برخى ديگر از همه پيشتر ( يعنى پس از على عليه السلام چه تقريبا مورد اتفاق است كه اسلام على ( ع ) از همه پيش بوده است[1]) ابو بكر به اسلام در آمده است اين عده كه مسلمان شده‌اند نماز مىگزارده و براى اداء نماز به شعاب


[1]- ابن ابى الحديد پس از اين كه روايات و اخبارى متعدد و از طرقى مختلف در بارهء سبق على عليه السلام به ايمان و اسلام از كتاب « الاستيعاب » تاليف ابن عبد البر نقل كرده چنين افاده نموده است : « همهء اين روايات و اخبار را ابو عمرو يوسف بن عبد البر در كتاب خود آورده و اين اخبار چنان كه مىبينى مفيد اجماعست بر اين مطلب ( تقدم على در قبول اسلام ) پس اختلاف در اين موضوع فقط در كميت عمر آن حضرت در هنگام قبول اسلام است نه در اصل سبق وى به اسلام » . طبرى نيز نزديك به پانزده قول از امثال ابن عباس و جابر و زيد بن ارقم و عفيف كندى و مجاهد و غير اينان مبنى بر اين كه « على ( ع ) نخستين كسى بوده كه به اسلام در آمده و با پيغمبر ( ص ) نماز گزارده » آورده است . عمارت جابر ، بنقل طبرى ، اينست « بعث النبي ( ص ) يوم - الاثنين و صلَّى علىّ يوم الثّلثاء » .


صفحه 77


مكه مىرفته‌اند ( ليكن گفته‌اند هنوز نماز بر امّت واجب نبوده است ) .
در سال سيم از بعثت بموجب * ( فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ . . ) * پيغمبر دستور يافت كه آشكارا به اسلام دعوت كند . در آغاز دعوت به حكم * ( وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الأَقْرَبِينَ ) * مأمور بود كه از خويشاوندان نزديك خويش شروع كند اين دعوت به تفصيلى كه در تواريخ ياد شده به عمل آمد ليكن تأثيرى نبخشيد . پيغمبر ( ص ) به دعوت پرداخت اين دعوت در اوائل مورد استقبالى زياد نشده و مشركان هم اذيت و آزارى زياد نمىداشتند تا اين كه پيغمبر ( ص ) بتها و بت پرستى را مورد نكوهش و سرزنش قرار داد مشركان به آزار و اذيت اهل اسلام آغاز كردند از جمله در يكى از روزهايى كه پيغمبر ( ص ) با مسلمين در يكى از دره هاى مكه به نماز مشغول بودند گروهى از مشركان بدانجا رفته و به آزار نمازگزاران پرداختند به طورى كه عاقبت كار بزد و خورد كشيد و سعد وقّاص يكى از مشركان را سر بشكست و ديگران پراكنده گشتند . گفته‌اند اولين خونى كه در اسلام ريخته شده همين خون بوده است[1].
در سال پنجم از بعثت كار اذيت و آزار بالا گرفت و بر اهل اسلام كار دشوار شد .
پيغمبر مسلمين را به مهاجرت به حبشه دستور فرمود . گروهى از اهل اسلام كه شمارهء ايشان ده يا يازده مرد و چهار زن[2]بوده براى نخستين بار ( به گفتهء مجلسى و برخى ديگر در ماه رجب از سال پنجم بعثت ) نهانى به حبشه مهاجرت كردند . بعدهم


[1]- تاريخ طبرى و غير آن .
[2]- اين مردان عبارت بوده‌اند از : 1 - زبير بن عوام 2 - عبد اللَّه بن مسعود 3 - عبد الرحمن بن عوف 4 - مصعب بن عميره 5 - عثمان بن مظعون 6 - حاطب بن عمر 7 - سهيل بن بيضا 8 - عثمان بن عفان 9 - ابو حذيفة بن عتبه 10 - ابو سلمة بن عبد الاسد 11 - عامر بن ربيعه . و چهار زن زنان اين چهار تن اخير بوده‌اند كه نخست ، رقيه دختر پيغمبر و زن عثمان بن عفان دوم سهله دختر سهل بن عمر زن ابو حذيفه سيم ام سلمه دختر ابو اميه زن ابو سلمه چهارم ليلى دختر ابو خثيمه زن عامر بوده‌اند .


صفحه 78


جعفر بن ابو طالب با چند تن ديگر به آنها پيوستند . بتدريج بر عدهء مهاجران افزوده مىشد تا اين كه شمارهء آنان ، به غير از كودكان ، به گفتهء ابن اسحاق ، به هشتاد و دو ( 82 ) يا هشتاد و سه ( 83 ) تن و به گفتهء بلعمى به هفتاد ( 70 ) تن و ، به گفتهء برخى ديگر ، به صد و بيست ( 120 ) كس رسيده است .
قريش ، عمرو بن عاص بن وائل را با عمارة بن وليد ( چنان كه در بحار است ) يا با عبد الله بن ابى ربيعه ( به طورى كه در كتب ديگر گفته شده ) با هدايا و تحفه هايى زياد براى نجاشى و بزرگان كشور حبشه در تعقيب مهاجران گسيل داشت تا مهاجران را از حبشه استرداد كنند . نجاشى به شرحى كه در كتب مربوط نوشته شده ، پس از شنيدن بيانات جعفر بن ابى طالب و استماع آياتى از قرآن مجيد ، فرستادگان قريش را از خود براند و مهاجران را پناه داد و گرامى مىداشت .
چيزى كه در اين قضيه ، از لحاظ تاريخ فقه در دورهء صدور ، قابل توجه مىباشد اين است كه چون نجاشى مهاجران را خواسته گفته است اين چه دينى است كه شما به سبب آن از قوم خويش جدا گشته و حال اين كه بدين من ( نصرانيت ) و بدين هيچ يك از ملل ديگر نيز داخل نشده‌ايد ؟ جعفر كه در ميان مهاجران بوده بدين مضمون پاسخ داده است :
« ما مردمى بوديم نادان ، بت مىپرستيديم مردار مىخورديم ، قطع رحم مىكرديم . حق جوار را رعايت نمىنموديم . از فحشا پرهيز نداشتيم ، اقوياء ما ضعيفان را از ميان مىبردند . ما در چنين حالى بوديم كه خداى ، تعالى شانه ، پيغمبرى بسوى ما فرستاد كه پاكى نسب و راستى گفتار و درستى امانت و عفاف او بر ما روشن بود .
اين پيغمبر ما را بدين خواند كه خدا را يگانه دانيم و جز خداى يكتا معبودى نگيريم سنگ و بتى را كه نياكان ما پرستش مىكردند نپرستيم .
« بعلاوه بما امر كرده است كه راست گفتار و درست كردار باشيم ، امانت را خيانت نكنيم ، حق جوار را رعايت نماييم ، صله رحم كنيم ، از


صفحه 79


كارهاى زشت دورى گزينيم ، مال يتيم نخوريم ، شهادت باطل ندهيم ، به محارم نزديكى نكنيم ، خون نفوس محترمه را نريزيم ، زنان مردم را به عمل زشت متهم نكنيم . بما فرموده است نماز بخوانيم ، زكات بدهيم و روزه بگيريم . . » بروايت مجلسى از تفسير على بن ابراهيم چون عمرو عاص از نجاشى تسليم جعفر و يارانش را درخواست كرد و جعفر را نجاشى بخواست پس از مذاكراتى كه به ميان آمد عمرو عاص گفت اى پادشاه اينان ما را در دين ، مخالفت كرده ، خدايان ما را بد گفته ، جوانان ما را فاسد ساخته ، جماعت ما را متفرق نموده‌اند ايشان را بما برگردان تا امر خود را جمع سازيم . پس جعفر چنين پاسخ داد « آرى اى پادشاه ما آنان را مخالفت كرديم . خدا پيغمبرى در ميان ما برانگيخته كه ما را به ترك بت و بت پرستى و ترك قماربازى فرمان داده و بما امر كرده كه نماز بخوانيم ، زكات بدهيم ، او ظلم و جور و خونريزى به ناحق و زنا و ربا و مردار و خون را بر ما حرام ساخته است . بما امر كرده كه عدل و احسان كنيم ذو القربى و خويشاوندان خود را مورد رعايت قرار دهيم ، ما را از فحشاء و منكر و بغى ، نهى فرموده است » .
از آن چه در اين مذاكرات به ميان آمده چنان بر مىآيد كه تا سال پنجم از بعثت بسيارى از اصول احكام دين مقدس اسلام ( كه ارباب تواريخ و سير صدور آنها را در زمانهاى بعد دانسته و در طى حوادث سالهاى متاخر شمرده‌اند ) به پيروان اسلام دستور داده شده بوده ، يعنى اين احكام در همان اوائل اسلام دور صدور خود را پيموده است .
در سال پنجم يا ششم ، بر اثر سخت گيرى و اذيت و آزار مشركان نسبت به پيغمبر ، به شرحى كه در كتب سيره آورده شده ، حمزة بن عبد المطلب به اسلام در آمد پس تا اندازه‌اى پيغمبر ( ص ) قوت يافت و از صدمه و آزار قريش كاسته شد .
در سال ششم بعثت ، به تفصيلى كه ارباب تاريخ آورده‌اند ، عمر اسلام اختيار كرد