بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 464

ملتزم شده و بدون اين كه مجبور به چنين التزامى باشد، تفضّلًا چيزى را جعل مى‌كند.

و يا در جانب مخالفت آن مى‌گويد: «اگر اين دستور مرا مخالفت كردى فلان عقوبت را نسبت به تو انجام مى‌دهم». در اين موارد كه پاى جعل در ميان است، مسئله تابع جعل مولا مى‌شود. هرجا مولا ثوابى جعل كرد، آن ثواب مترتّب مى‌شود و هرجا عقابى جعل كرد، آن عقاب مترتّب مى‌شود و اين جعل، اختصاصى به واجبات نفسيه ندارد بلكه شامل واجبات غيريه هم مى‌شود. بر اين اساس، روايات وارده در مورد ثواب قدم‌هايى كه به‌سوى حج يا زيارت امام حسين عليه السلام برداشته مى‌شود پاسخ داده مى‌شود. يعنى مى‌گوييم: «خود مولا يك چنين ثواب‌هايى را در مورد اين واجبات غيريه مطرح كرده است». شارع مقدّس همان‌طور كه در مقابل بسيارى از واجبات نفسيه، جعل ثواب كرده، در مقابل بسيارى از واجبات غيريه هم جعل ثواب كرده است. البته اين دليل نمى‌شود كه اگر مولا در مقابل بعضى از واجبات غيريه، ثوابى را جعل كرده است، بايد در ارتباط با همه واجبات غيريه، جعل ثواب كند. همان‌طور كه اگر بر بعضى از واجبات نفسيه ثوابى را مترتّب كرد، ملازم با اين نيست كه حتماً بايد براى واجبات نفسيه ديگر هم جعل ثواب كند. 2- اگر مسأله جعل مولا را كنار بزنيم،[1]اين سؤال مطرح مى‌شود كه آيا چه دليلى بر استحقاق ثواب در مقابل واجبات نفسيه وجود دارد؟[2]مولايى كه مالك به تمام معناى انسان است ملكيت او هم به نحو حقيقى است. اصل وجود را به انسان عنايت كرده و به دنبال آن نعمت‌هاى زيادى در اختيار او قرار داده به‌گونه‌اى كه (وَ إن تَعُدّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها)[3]، حال اين خدا به انسان دستور داده كه در هر شبانه‌روز، بايد هفده ركعت نماز بخوانى. چه كسى گفته: ما در مقابل انجام اين عمل استحقاق‌

[1]- و فرض ما هم اين است كه مسأله تجسّم اعمال در كار نيست.

[2]- و در اين فرض، كارى به واجبات غيريه هم نداريم.

[3]- النحل: 18.


صفحه 465

ثواب داريم؟ يا در موالى عرفيه، مولايى كه مالك عبد خود مى‌باشد[1]و همه مخارج او را تأمين مى‌كند، اگر به عبد خودش فرمانى داد، چرا در مقابل انجام آن، استحقاق پاداش پيدا كند؟ مولويت مولاى عرفى اقتضا مى‌كند كه دستور او بايد اطاعت شود، چه رسد به مولويت خداوند متعال. پس اينكه ما خيال كنيم با انجام دو ركعت نماز صبح استحقاق ثواب و پاداش پيدا مى‌كنيم و همان‌طور كه طلبكار مى‌تواند دين خود را از مديون طلب كند، ما هم مى‌توانيم از خداوند مطالبه پاداش خود را بنماييم، اين‌طور نيست. اگر مولايى عرفى در مقابل انجام اوامرش پاداش‌هايى را جعل نكند كسى نمى‌تواند او را سرزنش كند، حال خداوندى كه اين همه نعمت را در اختيار انسان قرار داده كه انسان حتى نمى‌تواند حقيقت گوشه‌اى از آنها را درك كند- چه رسد به اينكه بخواهد شكر آنها را ادا كند- اگر در شبانه‌روز يك تكليف نيم‌ساعتى هم براى انسان قرار داد، چگونه ما مى‌توانيم پس از انجام آن عمل خود را مستحق ثواب دانسته و از او درخواست پاداش بنماييم؟ واقعيت اين است كه در مورد واجبات نفسيه، يك چنين استحقاق ثوابى وجود ندارد. خلاصه اينكه مسأله اطاعت و عصيان و آثارى كه بر آنها مترتّب است، مربوط به عقل است و عقل هم اين مسئله را نه تنها در مورد خداوند بلكه نسبت به جميع موالى عرفيه مطرح مى‌كند. در مورد موالى عرفيه ما مى‌بينيم كه نفس دستور مولا موجب استحقاق ثواب نيست در مورد خداوند هم همين‌طور است. البته فرقهايى بين مولويت موالى عرفيه با مولويت خداوند وجود دارد. از جمله اينكه مولويت و مالكيت‌هاى عرفى از امور اعتبارى است. اصلًا خود حرّيت و رقّيت و ملكيت از امور اعتبارى هستند، ولى مالكيت خداوند، به‌صورت حقيقى است. آنجا عنوان خالقيت مطرح است. وقتى ما مى‌گوييم: «إنّا للَّه» غير از اين است كه بگوييم: «زيد ملك لمولاه» يا «هذه الدار لزيد».

درست است كه در همه اين‌ها كلمه «لام» به‌كاررفته‌است، ولى مالكيت در مورد

[1]- هرچند نحوه مالكيت مولا با نحوه مالكيت خداوند قابل مقايسه نيست.


صفحه 466

انسان اعتبارى است امّا مالكيت و مملوكيت در مورد «إنّا للَّه» از شئون خالقيت خداوند و قيوميت حضرتش مى‌باشد. فرق ديگر اين است كه موافقت اوامر موالى عرفيه معمولًا داراى نفع براى مولا و مخالفت آن داراى ضرر براى مولاست ولى اوامر خداوند اين‌گونه نيست، بلكه همان‌طور كه شايع است، اوامر تابع مصالحى است كه در مأمور به وجود دارد. امّا اين مصالح عائد خود عبد مى‌شود عبد اگر نماز بخواند، براى او معراجيت حاصل مى‌شود.

مفاسد هم ضررش متوجه خود عبد مى‌شود. حال چنين مولايى با چنين كيفيتى به عبد دستور داده نماز بخواند، فايده نماز هم عايد خود عبد مى‌شود، چگونه مى‌توان گفت: «عبد در اين صورت استحقاق ثواب دارد، مثل استحقاقى كه طلبكار نسبت به مديون دارد»؟ درحالى‌كه جعل هم در كار نيست؟

چنين تعبيرى بدون ملاك است و عقل حتى آن را در مورد موالى عرفيه هم مطرح نمى‌كند چه رسد در مورد خداوند متعال، با آن خصوصياتى كه مطرح كرديم. اين تعبير مانند اين است كه در اوامر ارشادى كسى پس از انجام دادن مأمور به درخواست پاداش از آمر بنمايد. مثل اينكه طبيبى به بيمار خود امر كند كه فلان دوا را مصرف كن تا بيماريت خوب شود و او پس از مصرف دوا و خوب شدن، از طبيب درخواست پاداش نمايد. بنابراين ما نمى‌توانيم در اينجا مسأله استحقاق ثواب را مطرح كنيم. بله اگر جعل در كار بود، مى‌توانستيم استحقاق ثواب را مطرح كنيم، زيرا خداوند مى‌توانست جعل نكند، امّا وقتى جعل كرد ما در مقابل انجام عمل استحقاق ثواب پيدا مى‌كنيم. البته تصوّر نشود كه وقتى ما مى‌گوييم: «در صورت عدم جعل، استحقاق ثواب در كار نيست»، مى‌خواهيم استحقاق عقوبت را هم نفى كنيم. خير، استحقاق عقوبت مسأله‌اى عقلى است كه در مورد مخالفت موالى عرفيه هم مطرح است. اينكه مولايى عبد خود را به جهت مخالفت اوامرش مؤاخذه و عقوبت كند، در آنجا حق به مولا برمى‌گردد. اگرچه ما در عبادات، هم ثواب و هم عقاب را در مورد عبد مطرح مى‌كنيم ولى بين ثواب و عقاب اين فرق وجود دارد كه حق ثواب، اضافه به عبد مى‌شود، امّا


صفحه 467

عقوبت اضافه به مولا پيدا مى‌كند. مولا حق دارد كه در برابر مخالفت اوامرش، مؤاخذه و عقوبت كند. در مورد ثوابْ ما از نظر عقل، حقّى براى عبد ملاحظه نمى‌كنيم امّا در مورد عقاب عقل براى مولا حق قائل است. اين در مورد واجبات نفسيه بود. و اگر واجبات نفسيه اين‌طور شد، در واجبات غيريه، فقط در ارتباط با استحقاق عقوبت بحث مى‌شود، امّا استحقاق ثواب بحثى ندارد زيرا وقتى در واجب نفسى استحقاق ثواب مطرح نبود، در واجب غيرى به طريق اولى مطرح نخواهد بود. در صورت پذيرفتن استحقاق ثواب و استحقاق عقاب در مورد واجبات نفسيه، آيا بين واجبات نفسيه و واجبات غيريه فرقى وجود دارد؟ در اينجا بحث در اين است كه برفرض ما هم مثل مرحوم آخوند و ديگران قائل شويم كه در موافقت واجبات نفسيه، استحقاق ثواب براى عبد و در مخالفت آنها حق عقوبت براى مولا وجود دارد، آيا فرقى بين واجبات نفسيه و واجبات غيريه وجود دارد؟ ظاهراً- همان‌طور كه مرحوم آخوند قائل شده است- بين واجبات نفسيه و غيريه فرق وجود دارد و واجبات غيريه از دايره ثواب و عقاب بيرونند، چون ثواب و عقاب، ارتباط مستقيم با امر مولا و داعويت امر او دارد، يعنى اگر در عبد حالتى پيدا شد كه در برابر امر مولا خاضع شد، امر مولا او را دعوت و تحريك مى‌كند به اينكه مأمور به را انجام دهد و در اين صورت مسأله استحقاق ثواب و استحقاق عقاب مطرح است. حال به سراغ واجبات غيريه مى‌آييم. مولا به عبدش مى‌گويد: «بودن بر پشت‌بام بر تو واجب است» و ما مى‌دانيم كه «بودن بر پشت‌بام» متوقّف بر «نصب نردبان» است. در مقدّمه واجب هم دو قول وجود دارد: كسانى كه ملازمه را پذيرفته‌اند، قائل به وجوب غيرى شرعى مقدّمه‌اند و كسانى كه ملازمه را نپذيرفته‌اند وجوب غيرى را انكار كرده‌اند ولى هر دو طرف، لابديت عقليه مقدّمه را قبول دارند. نزاع در اين است كه آيا علاوه بر لابدّيت عقليه، يك لزوم شرعى هم براى مقدّمه وجود دارد يا نه؟ حال وقتى مولا به «بودن بر پشت‌بام» امر كرد و «بودن بر پشت‌بام» هم متوقّف بر «نصب‌


صفحه 468

نردبان» است، براى مكلّف يكى از اين دو حالت پيش مى‌آيد: 1- مكلّف تحت تأثير داعويت و تحريك امر مولا واقع مى‌شود و مى‌خواهد امر مولا را موافقت كند. 2- مكلّف تحت تأثير امر مولا قرار نگرفته و در مقابل آن مقاومت مى‌كند. در صورت اوّل‌، چاره‌اى جز «نصب نردبان» ندارد و وجوب غيرى «نصب نردبان» و عدم وجوب غيرى آن فرقى نخواهد داشت بلكه لابدّيت عقليه كفايت مى‌كند. اين معنايش اين است كه وجوب غيرى در اينجا هيچ‌گونه داعويتى ندارد و به‌عبارت ديگر:

وجود آن با عدمش يكسان است. و چيزى كه از نظر عمل خارجى وجودش با عدمش يكسان باشد. چگونه مى‌شود بر موافقتش استحقاق ثواب مترتّب شود؟ به‌خلاف ذى المقدّمه، كه وجود امر به «بودن بر پشت‌بام» عبد را تحت تأثير قرار داده و به خاطر حالت انقيادى كه در او هست در مقام اطاعت مولا برآمده است و اگر امر مولا نبود «بودن بر پشت‌بام» توسط عبد تحقّق پيدا نمى‌كرد. در نتيجه ما در صورت اوّل، ملاحظه مى‌كنيم كه وجوب غيرى مقدّمه و عدم وجوب غيرى آن هيچ‌گونه اثر عملى ندارد. امّا در صورت دوّم‌ كه عبد اصلًا نمى‌خواهد تكليف و امر نفسى مولا را امتثال كند، اينجا هم فرقى نمى‌كند كه ما قائل به وجوب غيرى مقدّمه باشيم يا قائل نباشيم و چيزى كه وجود و عدمش از نظر تأثير در عمل خارجى يكسان باشد نمى‌تواند موافقتش موجب استحقاق ثواب باشد. در نتيجه ما همان مطلبى كه مرحوم آخوند مطرح كردند قبول داريم، البته با بيانى ديگر، و آن اين است كه اگر ما در واجبات نفسيه، استحقاق ثواب را قائل شويم، لازمه‌اش اين نيست كه در واجبات غيريه هم همان را بپذيريم، بلكه بايد بين واجبات نفسيه و غيريه تفكيك قائل شويم. اشكال: اگر فرض كنيم كه يك واجب نفسى- مثلًا- داراى ده مقدّمه است و ما دو مكلّف را درنظر بگيريم كه يكى از آن دو مكلّف با تحمل زحمت و مشقت تمام اين‌


صفحه 469

ده مقدّمه را انجام داده و خود را براى انجام ذى المقدّمه آماده كرده است ولى در اين هنگام موت يا نسيان بر او عارض شده و تكليف به ذى المقدّمه از او ساقط شد. امّا مكلّف ديگر هيچ‌يك از مقدّمات را انجام نداده ولى در هنگامى كه قرار بود تكليف به ذى المقدّمه توجه پيدا كند، موت يا نسيان بر او عارض شده و تكليف به ذى المقدّمه از او ساقط شد. در اين صورت طبق بيان شما بايد گفت: «بين اين دو مكلّف، فرقى وجود ندارد، زيرا تكليف به واجب نفسى از هر دو ساقط شده و در واجبات غيرى هم استحقاق مثوبتى در كار نيست». درحالى‌كه انسان نمى‌تواند اين معنا را بپذيرد و ناچار بايد بگويد:

«مكلّف اوّل، در مقابل مقدّماتى كه انجام داده استحقاق ثواب دارد امّا مكلّف دوّم- چون هيچ‌يك از مقدّمات را اتيان نكرده است- استحقاق ثواب ندارد». جواب: ما قبول داريم كه بين اين دو مكلّف، فرق وجود دارد، امّا اينكه فرق ميان آن دو، در مسأله استحقاق ثواب و عدم استحقاق ثواب باشد، براى ما قابل قبول نيست.

بلكه اين مسئله، مانند مسأله تجرّى و انقياد است، بنابراين كه در تجرّى و انقياد، استحقاق عقوبت و مثوبت در كار نباشد و متجرّى، فقط استحقاق يك تقبيح عقلى يا عقلايى و منقاد هم استحقاق يك تحسين عقلى يا عقلايى را داشته باشد. عقلاء كسى را كه مقدّمات را انجام داده، شخص منقاد به‌حساب آورده و او را تحسين مى‌كنند امّا كسى كه مقدّمات را انجام نداده، تحسين نمى‌كنند اگرچه او را تقبيح هم نمى‌كنند.[1]بنابراين فرق بين اين دو از نظر وجود تحسين عقلايى و عدم وجود آن است نه از جهت استحقاق مثوبت و عدم آن. و طبق بيانى كه ما مطرح كرديم، در واجبات غيرى، اصلًا صلاحيت داعويت وجود ندارد. وجود اوامر غيريه، كالعدم است و چيزى كه وجودش كالعدم است نمى‌تواند منشأ استحقاق ثواب باشد. اشكال: اگر فرض كنيم كسى از فاصله نزديك مكّه و ديگرى از نقاط دوردست مكّه به حج رفته و مشكلات بيشترى را متحمل شده است، آيا مى‌توان گفت: «اين دو

[1]- چون ضرورتى نبوده است كه مقدّمات قبلًا آماده شود.


صفحه 470

فرقى ندارند، چون طىّ مسافت جنبه مقدّميت دارد و انجام مقدّمه موجب استحقاق ثواب نيست و آنچه موجب استحقاق ثواب است، نفس اعمال حج است و اعمال حج هم فرقى براى آن دو ندارد»؟ جواب: پاسخ اين اشكال، از كلام مرحوم آخوند معلوم مى‌گردد. و آن اين است كه گاهى شروع در مقدّمات براى انجام ذى المقدّمه، عنوان ديگرى به ذى المقدّمه مى‌دهد كه سبب زياد شدن ثواب ذى المقدّمه مى‌شود. خود ما هم در تعبيراتمان مى‌گوييم: حج اين دو با هم فرق دارد زيرا احمزيت و اشقيت حج كسى كه از دوردست آمده، موجب فضيلت و مزيت بيشتر آن مى‌شود و درحقيقت، نفس مقدّمه، استحقاق مثوبت ندارد، بلكه مقدّمه سبب شده است كه ذى المقدّمه عنوان ديگرى پيدا كرده و ثواب بيشترى در ارتباط با آن مطرح باشد. اين كلام مرحوم آخوند حرف خوبى است ولى بدان معنا نيست كه نفس مقدّمه- بما أنّها واجب غيرى- ثواب داشته باشد. البته اين حرف بنا بر مبناى معروف است امّا بنا بر آن مبنا كه ثواب و عقاب در ارتباط با جعل مولا باشد، مولا حتى مى‌تواند بر واجب نفسى استحقاق ثواب را جعل نكند و بر واجب غيرى استحقاق ثواب را جعل كند.

اشكال در مورد طهارات سه‌گانه‌

در مورد وضو و غسل و تيمم، نسبت به امورى كه مشروط به اين طهارات سه‌گانه است‌[1]دو اشكال مطرح شده است: اشكال اوّل: همان‌طور كه گفتيم: واجبات غيريه جنبه مقرّبيت ندارند و استحقاق ثواب در مورد آنها مطرح نيست، درحالى‌كه مسأله استحقاق ثواب در طهارات سه‌گانه‌

[1]- مثل صلاة، طواف و صوم ماه رمضان كه براى جنبْ مشروط به غسل جنابت يا تيمم بدل از غسل جنابت است.


صفحه 471

امر روشنى است‌[1]و روايات متعدّدى در ارتباط با آن وارد است.[2]پاسخ: ما براساس مبناى خودمان- يعنى جعلى بودن ثواب- خيلى راحت مى‌توانيم از اين اشكال جواب دهيم، زيرا در اين صورت، مسأله ثواب تابع جعل مولاست. ممكن است مولا در برابر بعضى از واجبات غيريه- و حتى واجبات نفسيه- استحقاق مثوبت را جعل نكند و در برابر بعضى از واجبات غيريه استحقاق ثواب را جعل كند. مثلًا چه فرقى بين وضو و تطهير بدن از نجاست وجود دارد؟ هر دو در ارتباط با بدن مصلّى و به‌عنوان مقدّمه براى صلاة مى‌باشند بلكه چه‌بسا تطهير بدن به‌مراتب سخت‌تر از وضو باشد. درحالى‌كه وضو موجب استحقاق ثواب است امّا در مورد تطهير بدن استحقاق ثواب مطرح نيست. مى‌گوييم: مولا اين‌گونه جعل كرده و براى ما هم لازم نيست كه نكته جعل آن را بدانيم. همان‌طور كه گاهى موالى عرفيه بين اوامر خودشان تفكيك قائل مى‌شوند و در مورد موافقت يك امرى پاداش قرار مى‌دهند به‌خلاف امر ديگر كه بر موافقت آن پاداشى قائل نمى‌شوند. امّا اگر كسى اين مبنا را نپذيرد و استحقاق مثوبت را مطرح كند، بايد راه حلّ ديگرى پيدا كند و با پاسخ از اشكال دوّم، اشكال اوّل نيز حلّ مى‌شود. اشكال دوّم: واجبات غيريه، هميشه از واجبات توصليه مى‌باشند[3]كه در آنها هدف مولا تحقّق مأمور به در خارج است و قصد قربت در آنها اعتبار ندارد،[4]زيرا واجبات غيريه، وجودشان كالعدم است و چيزى كه وجودش كالعدم است نمى‌تواند مقرّب باشد. درحالى‌كه طهارات سه‌گانه با وجود اينكه واجب غيرى هستند ولى قصد

[1]- اگرچه بنا بر مبناى معروف.

[2]- رجوع شود به: سفينة البحار، ج 8، ص 513 و 755 و ج 6، ص 637

[3]- امّا واجبات نفسيه، گاهى تعبّدى و گاهى توصّلى مى‌باشند. مثلًا اداء دين و دفن ميت، از واجبات نفسيه توصليه مى‌باشند ولى غسل ميت و صلاة ميت از واجبات نفسيه تعبّديه‌اند.

[4]- در مقابل واجبات تعبّديه كه در آنها قصد قربت معتبر است. حال قصد قربت را به هر معنايى فرض كنيم.