بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 229

كالأنعامند مخالفت كنى براى شبهه‌هاى ياوه كه برآورنده آن معترف به سستى آنست چنان كه شيخ و ارسطو خود گفته‌اند اين يك مسأله‌ايست كه از دو طرف مورد جدال است.

اى برادران دين اى دوستان يقين اگر دلتان زنگ نگرفته چشم گشائيد و عناد را از ميانه برداريد و با ديده‌هاى بانصاف سرمه كشيده و از رمد تعصب و زورگوئى درمان شده بنگريد تا در اصول دين بيقين رسيد و در گروه پيغمبران و اوصياء و صديقان درآئيد به بنيادهاى خود پشت نكنيد و بخرد خويش سخن نگوئيد خصوص در مقاصد دينى و مطالب الهى زيرا بسيار مى‌شود كه بديهه عقل با بديهه وهم مشتبه شوند و شيوه‌هاى مأنوس طبيعى را بجاى امور يقينى نهند منطق ماده قياس را درست نكند انديشه خود را با ترازوى شرع بسنج و مقياس دين و با آنچه صدورش از ائمه راسخين محقق است صلوات اللَّه عليهم اجمعين تا در شمار هالكان نباشى.

تكمله‌ايست [در باره نخستين آفريده‌]

بدان كه دانشمندان در نخست آفريده از جهان اختلاف دارند و اخبار هم اختلاف دارند حكماء گويند: نخست آفريده عقل يكم است سپس عقل دوم را عقل يكم آفريده با فلك اول و همچنين تا بعقل دهم رسيده كه فلك نهم را آفريده با ماده عناصر و گروهيشان گويند عقول واسطه‌اند و همه را خدا آفريده و جز او وجود بخشى نيست و همه اينها با آنچه از آيات و اخبار برآيد مخالف است و هم با اجماع مليون همه‌[1].

[1]عقول عشره تئورى مشائيها است كه پيروان ارسطويند براى تصحيح صدور بسيار از يكى بر اساس تئورى ديگر آنها كه از يكى جز يكى نيايد و گويند نه فلك وجود دارد كه همه با اراده و روح هستند، و هر دو تئورى بى‌دليل است و چه خوب گفته شيخ بهائى عليه الرحمه:

\sُ برهان ثبوت عقول عشر\z رسوا كردت ما بين بشر\z\E و روايات نخست آفريده برخى صريحند كه آبست و جسم و برخى آن را عقل و ارواح پيغمبر و ائمه و لوح و قلم دانسته‌اند كه مى‌شود حمل بر عالم عقلى نمود و حمل بر مراتب وجود و البته عالم روحانى نخست آفريده‌اى داشته و عالم جسمانى هم نخست آفريده داشته و در هر دسته از اخبار نام يكى آمده است و با هم منافاتى ندارند( شرح مترجم).


صفحه 230

و ديگران را قولى اينست كه نخست آفريده آبست چنانچه بيشتر اخبار گذشته بر آن دلالت دارند، و از تاليس ملطى هم در پيش نقل كرديم و در كتاب «علل الاشياء» منسوب به بليناس حكيم ديدم كه: آفريدگار تبارك و تعالى پيش از آفريده‌ها بوده، و چون خواسته آنها را بيافريند فرموده: بايد چنين و چنان باشند و اين كلمه علت آفرينش است و همه آفريده‌ها معلول و كلام خدا عز و جل برتر و والاتر و بزرگتر است از اينكه حواسش دريابند زيرا نه طبيعت است نه جوهر نه گرم نه سرد نه خشك.

سپس گفته: نخست پديده بعد از كلام خدا تعالى فعل است فعل را دليل حركت نمود و حركت را دليل حرارت، حرارت كه كاسته شد سكون آمد و سكون سرما آورد سپس گفته: طبع چهار عنصر از اين دو نيروى گرما و سرما است گفته: چون حرارت نرمش آورد و برودت خشكى و اين چهار نيروى تك شد و با هم آميختند طبائع از آميزش آنها بدر آمدند و اين كيفيات تا تنها بودند بخود برپا بودند و بسيط بودند و بى‌تركيب و از آميزش حرارت و خشگى آتش برآمد و از ترى و سردى آب و از گرمى و ترى هواء و از سردى و خشكى زمين.

سپس گفته: حرارت طبيعت آب و زمين را بجنبش آورد و آب كه لطيف بود از سنگينى زمين جنبش برداشت و حرارت آن را گداخت و بخارى لطيف و هوائى رقيق و روحانى از آن برخاست و اين اول دودى بود كه از زير آب برآمد و با هوا آميخت و چون سبك بود بالا رفت و باندازه نيروى خود و نفرت از زمين اوج گرفت و ايستاد و خدا فلك اعلى را كه فلك زحل است از آن آفريد باز هم آتش آب را جنبانيد و بخارى كه از نخست كمتر لطيف بود و هم ناتوانتر از آن برخاست و به گوهر و لطافت خود بالا رفت و بفلك زحل نرسيد چون از بخار پيش كمتر لطيف بود و فلك دوم كه فلك مشترى است از آنست و گفته بهمين ترتيب بخار چند بار برخاست و پنج فلك ديگر از آنها است سپس گفته: هفت فلك توى هم واقعند، و ميان هر دو فلك هواى پهناورى است كه جنبش ندارد.


صفحه 231

صاحب ملل و نحل هم از «فلوطرخيس» كه از حكماء قديم است چنين نقل كرده كه: مايه مركبات همان آبست و چون زلالش بهم برخورده آتش يافت شده و چون با سنگينى بهم برخورده هوا شده و چون سخت با هم درهم رفته و كشيده شده زمين شده و از تورات نقل شد كه آغاز آفرينش يك گوهرى بود كه خدايش آفريد و با هيبت بدو نگريست و اجزائش وارفت و آب شد تا آخر آنچه گذشت و نزديك بآنست آنچه عامه از كعب روايت كرده‌اند كه گفت: خدا يك دانه ياقوت سبز آفريد سپس با هيبت بدو نگريست و آبى سوزان شد سپس باد را آفريد و آب را بر دوشش نهاد سپس عرش را بر روى آب نهاد چنانچه خدا تعالى فرمود: «و بود عرش او بر روى آب».

و گفته‌اند: نخست آفريده هوا است چنانچه در تفسير على بن ابراهيم است و ظاهر است كه آن را از خبرى گرفته ولى با اخبار بسيار و سند دار معارضه نتواند و اگر درست باشد ممكن است مقصود اين باشد كه آب نخست آفريده اجسام ديدنيست كه همه مردم آن را درك مى‌كنند چون هوا چنين نيست و از اين رو جمعى منكر آنند و گفته‌اند: نخست آفريده آتش است چنانچه گذشت.

و در برخى اخبار گذشت كه نخست آفريده خدا نور است و در برخى نور پيغمبر6است و در برخى نور او بهمراه نور ائمه7و در برخى اخبار عامه است كه فرموده: نخست چيزى كه خدا آفريده روح من بوده و ممكن است كه مقصود همه اخبار يكى باشد و آفرينش ارواح پيش از آفرينش آب و اجسام ديگر باشد، و آب نخست آفريده عناصر و افلاك باشد زيرا برخى اخبار دلالت دارند پيش از عناصر و افلاك آفريده شدند چنانچه گذشت و اخبار بسيار دلالت دارند كه ارواح و انوار پيغمبر و ائمه:پيش از همه چيز بوده.

و كلينى (كافى ج 1 ص 21) و ديگران بسندهاى بسيار از امام ششم7روايت كردند كه فرمود: راستى نخست چيزى كه خدا آفريد عقل بود و آن نخست آفريده است از روحانيين بر سمت راست عرش از نور خدا (الخبر) و اين دليل است بر آنكه عقل بر همه موجودات پيش بوده و بلكه بر روحانيين‌


صفحه 232

و ممكن است كه آفرينش روحانيين همه پس از آفرينش آب و هوا باشد و اما خبر معروف «نخست چيزى كه خدا آفريده عقل بوده» در طرق ما آن را نيافتيم و همانا از طريق عامه و اهل سنت وارد است و بر فرض صحتش ممكن است مقصود از آن عقل نخست آفريده نفس پيغمبر6باشد، زيرا آن يكى از موارد بكار بردن لفظ عقل است، بعلاوه ممكن است مقصود از خلق عقل تقدير و پيش بينى آن باشد يا خود تقدير باشد چنانچه در برخى اخبار آمده، و يكى از معانى آنست، و همچنين حديث «نخست آفريده قلم است» ممكن است مقصود اين باشد كه نخست آفريده از جنس فرشته است يا نخست آفريده يك دسته از آفريده‌هاى ديگر چنانچه خبر عبد الرحيم قصير آينده بر آن دلالت دارد كه در باب خود مى‌آيد.

يك فائده بزرگ [حل اشكال و اعتراض‌]

بدان كه در آيات سوره سجده يك پيچيدگى است، چون از ظاهرشان برآيد كه آفرينش آسمانها و زمين و آنچه ميان آنها است در هشت روز بوده، با اينكه آيات ديگر دلالت دارند كه در شش روز بوده و دومى روشن است، و اولى براى اينست كه خدا فرمايد (زمين را در دو روز آفريده:- 12 فصلت) و بعد فرمايد «در بالاى آن كوهها نهاده و در آنها بركت داده و اقواتشان را مقدر ساخته در چهار روز و باز فرمايد «آنها را هفت آسمان فرمان داده در دو روز» و روى هم ميشوند هشت روز و حل آن به چند راه است.

() 1- آنچه گذشت و ميان مفسران مشهور است، كه مراد از چهار روز تتمه آنست باينكه دو روز زمين آفريده شده و دو روز هم اقوات مقدر شده در آن بتنهائى يا بهمراه كوهها و بركت و اخبار متقدمه مؤيد آنست.

() 2- برخى افاضل معاصرين- ره- در شرح كافى خود گفته: چهار روز مخصوص آفرينش موجودات روى زمين است، يكم بآفرينش كوهها دوم بآفرينش بركت، سوم و چهارم بآفرينش اقوات كه عبارت از آفرينش آب و چراگاه باشد كه در سوره‌


صفحه 233

النازعات، ياد شده و فرمود «برآورد از آن آبش را و چراگاهش» 31- النازعات.

و دو روز آفرينش زمين با آفرينش آسمانها يكى است جز اينكه روز يكم اصل آسمانها و زمين آفريده شده و روز دوّم اجزائشان از همدگر ممتاز شده و باين اعتبار درست آيد كه آسمانها در دو روز خلق شدند و زمين در دو روز و روى هم ميشوند شش روز:

3- آنچه ما در تفسير خبر كافى ياد كرديم كه دو روز آفرينش آسمانها در چهار روز داخلند و ياد آور شو.

4- آنچه يك محقق معاصر گفته: چهار روز بلكه دو روز اخيرهم كه در سوره سجده است جز شش روزيست كه در سوره‌هاى ديگر است، و مؤيد آنست تغيير روش بايراد لفظ خلق در آيات ديگر و لفظ جعل و بركت و تقدير و قضا هفتگانه در سوره سجده، و مؤيد آنست لفظ «ما بينهما» در آيات سوره فرقان و التنزيل و ق زيرا خواه آفرينش زمين و برخى از آنچه روى زمين است در چهار روز باشد و آفرينش آسمانها در دو روز يا خلق آنچه بر زمين است در چهار روز و خلق آسمانها و زمين در دو روز طبق دو تفسير گذشته باز هم براى آفرينش ميان آسمانها و زمين چون هواء و آنچه در آنست از كائنات جوى وقتى نميماند، و شايسته است كه دو روز آفرينش زمين جز آنها باشند، و آفرينش آنچه ميان آنها است در دو روز جز آن چهار روز باشد و روى هم شش روز ميشوند چنانچه ظاهر آياتست.

و در اين شش روز تمام شده آنچه را خدا تعالى ياد كرده در سوره النازعات و فرموده «شما سخت‌تريد در آفرينش يا آسمان كه آن را ساخته و بلنديش را افراشته و درست كرده و تيره كرده و شبش را، و برآورده تابش روزش را و همه اينها پيوست شوند بفرموده او «و زمين را پس از آن كشش داد، و برآورد از آن آبش را و چراگاهش را، و كوهها را لنگر ساخت» النازعات 32. و اين در يك روز يا چند روز ديگر بوده، جز آن شش روز نامبرده.

و مؤيد آنست روايتى كه گويد: كشش زمين دو هزار سال پس از آفرينش آن‌


صفحه 234

بوده بنا بر اين دور نيست كه آفرينش جز آنچه ذكر شده در اين آيه‌ها مانند تقدير اقوات و آفرينش آفريده‌هاى ديگر كه بيشماره و آمار است در روزهاى ديگر شده باشد، چگونه چنين نباشد با اينكه آنچه در آسمانها است و آنچه زير زمين است چون صخره و خروس و ماهى و جز آن كه در حديث زينب عطاره آمده جز آسمانها و زمين و ميانه آنهايند.

و تسبيح وارد و مشهور هم كه گويد «منزه است خدا پروردگار هفت آسمانها و پروردگار هفت زمين و آنچه در آنها است و ميان آنها است و در زير آنها است» دليل آنست و آفرينش آنها در غير شش روز شده، و نيازى نيست كه زمان تقدير اقوات و كوهسازى را مثلا در زمان آفرينش آسمانها و زمين و ميان آنها در آوريم تا زمان آفرينش همه بيش از شش روز نشود.

و اما رواياتى كه اين تفسير را بدان تاييد كردند حمل آنها بر روز نوعى ايام آفرينش ممكن است باين معنا كه اشجار در يك چهارشنبه آفريده شدند، و آبها در چهارشنبه ديگر، و همچنين آفرينش خورشيد و ماه در روز يك جمعه شده و اختران و فرشته‌ها و آدم در جمعه‌هاى ديگر، و اتحاد شخصى و پياپى بودن اين روزها لازم نيست، زيرا اگر بر آن حمل نشوند جمع ميان آنها و روايت امام رضا7كه گذشت و در آن فرموده: عرش و آب و فرشته‌ها را پيش از آسمانها و زمين آفريد، ممكن نيست، و همچنين جمع ميان آنها و ميان آنچه كسى در آن شك ندارد كه فرشته‌ها و پريان روزگارهاى دراز پيش از آدم آفريده شده، و در ديوان مشهور منسوب به امير المؤمنين7ضمن دو بيت چنين است.

چه روز خوب باشد روز شنبه‌

براى صيد اگر خواهى تو بيشك‌

و در يك شنبه ميباشد بنا نيك‌

كه خلق آسمان در آن خدا كرد

و اين صريح است كه آسمان روز يك شنبه آفريده شده و رواياتى دلالت دارند كه روز پنجشنبه خلق شده و جمع ميان آنها ممكن است باين طور شود كه اصل خلقت در يكى از اين دو روز باشد و امتيازاتشان از هم در روز ديگر، و مناسب آنست تعبير


صفحه 235

بلفظ سماء در منظومه نه در روايات كه لفظ سماوات آمده، و بدان چه ما ذكر كرديم راه جمع ميان روايات متعارضه بحسب ظاهر باز مى‌شود.

و سخن را با ذكر اقوال مورّخان معتبر پايان دهيم تا دانسته شود كه حدوث جهان مورد اتفاق همه فرق مسلمانانست.

مسعودى از دانشمندان اماميه در كتاب «مروج الذهب» فرموده اهل ملت اسلام همه اتفاق دارند كه خدا همه چيز را بى‌نمونه آفريده، و بى‌مايه پيش ابتكار كرده سپس از ابن عباس و ديگران روايت كرده كه نخست آفريده خدا عز و جل آبست و عرش او بر روى آب بوده، و چون خواست آسمان را آفريند از آب دودى برآورد و بالاى آب بلند شد و آسمان ناميده شده، سپس آب را خشك كرد و آن را يك زمين ساخت، سپس آن را گشود و هفت زمين نمود در دو روز يك شنبه و دوشنبه زمين را بر پشت ماهى نهاد، و همان ماهى است كه خدا در كتاب خود ياد كرده و فرموده «ن و قلم و آنچه مينگارند» ماهى و آب بر روى سنگ هستند، و سنگ بر دوش فرشته، و فرشته بر روى صخره و همانست كه خدا در قرآن ياد كرده و فرموده «پس بوده باشد در صخره» ماهى لرزيد و زمين هم لرزيد.

و خدا كوهها را لنگرش كرد و آرام شد چنانچه خدا تعالى فرموده: «تا شما را نلرزاند» و كوهها را آفريد و درختها را و آنچه شايسته آنها بود در روز سه‌شنبه و چهارشنبه چنانچه خدا فرموده «آيا شما كافر ميشويد بآن كه آفريد زمين را در دو روز تا فرموده- سپس توجه كرد بسوى آسمان و آن دود بود» اين دود از دمزدن آب بر آمد و خدا آن را يك آسمان نمود و سپس آن را در دو روز از هم گشود و هفت آسمان نمود در روز پنجشنبه و جمعه، و آن روز جمعه ناميده شد براى اينكه آفرينش آسمانها و زمين در آن فراهم شد.

سپس خدا فرمود «و وحى كرد در هر آسمانى فرمانش را» يعنى در هر آسمانى آفريده‌ها ساخت از فرشته‌ها و درياها و كوههاى برف و تگرگ، سپس گفته: گزارشها كه از آغاز آفرينش داديم همانست كه در شرع آمده و خلف از سلف و باقيمانده از


صفحه 236

گذشته‌ها نقل كردند، و ما بلفظ آنها از آن تعبير كرديم، و هر آنچه در كتابهاشان يافتيم از گواهى ادله بحدوث جهان و شرح آفرينش آن، و نپرداختيم بشرح قول كسانى كه در اين باره با آنها موافقند و دل نهاده از معتقدان بحدوث عالم از ملتهاى ديگر و نه رد ديگران كه مخالف آنهايند و معتقد بقدم جهان چون در كتب پيش و تاليفات گذشته خود آنها را ياد كرديم (پايان) (مروج الذهب ج 1 ص () 15- 17).

ابو ريحان بيرونى در تاريخش مدت عمر دنيا و آغاز آفرينش آن را از جمعى منجمان حكماء نقل كرده و بطور قطع برايش آغازى دانسته و دليل بر آن آورده، و سخن را بذكر آن دراز نكنيم.

ابن اثير در «الكامل» گفته: عبادة بن صامت در خبر صحيحى از رسول خدا6شنيده كه ميفرموده: راستى نخست چيزى كه خدا آفريده قلم است و باو فرمود: بنويس، و در آن هنگام روان شد بهر آنچه بايد بود، و مانند آن را از ابن عباس روايت كرده.

و محمّد بن اسحاق گفته: نخست چيزى كه خدا آفريد نور و ظلمت بود، ظلمت را شب تارى ساخت و روز را نورى تابان، و روايت نخست درست‌تر است، و از ابن عباس است كه گفت: راستى كه عرش خدا بود پيش از آنكه چيزى آفريند، و نخست چيزى كه آفريد قلم بود، و روان شد بهر آنچه بايد بود تا روز قيامت، گفت: سپس پس از قلم ابر سياهى آفريد و گفته‌اند سپس لوح را آفريد و آنگاه ابر را، سپس در آفريده پس از ابر اختلاف است، ضحاك از ابن عباس روايت كرده نخست چيزى كه خدا آفريد عرش بود كه بر آن استوار شد، و ديگران گفتند: خدا آب را پيش از عرش آفريد و سپس عرش را آفريد و آن را بروى آب نهاد، و اين قول ابى صالح است از ابن عباس، و قول ابن مسعود و وهب بن منبه، و گفته شده آنچه پس از قلم آفريد كرسى بود سپس عرش، سپس هوا، سپس ظلمات، سپس آب، و عرش خود را