با پيكرهاى خود، بدن خود را در اين زمين دنيوى وانهند و مجرد شوند.
در آنها شهرهاى بىشماريست و برخى بنام شهرهاى نورند و جز عارفان برگزيده و پسنديده در آنها راه ندارند، و هر حديث و آيه كه بما رسيده و بعقل خود آن را از ظاهرش تأويل كنيم، در آن سر زمن بظاهر خود باشد، و هر جسدى در آن شكل روحانى گيرد فرشته باشد يا پرى و صورتى كه انسان در خواب بيند از اجساد آن عالم است (پايان) من گويم: چه اندازه اين مزخرفات بخرافات و خيالات واهى و اوهام فاسد مانند، و تصحيح آنچه گفتهاند موقوف بر اين عقيده زشت نيست، و بسط سخن در آن بدرازا كشد، آن اجساد مثاليه كه ما گفتيم از اين قبيل نباشند چنانچه تحقيق آن را در مجلد سوم شناختى، و اكثر اخبار اين باب را ممكن است بظاهر آن حمل كرد زيرا جز انبياء و اوصياء كسى از گرد همه عالم خبرى ندارد تا حكم به نبود آنها شود، و آنچه حكماء و روحانيون گفتهاند جز پندارى نيست، و خدا رهبر است بحق آشكار و روشن.
يك آگهى
بسا دليل آرند براى عالم مثال بآنچه شيخ بهائى- ره- روايت كرده در كتاب مفتاح الفلاح در تاويل دعاء تعقيب «اى كسى كه پديدار كنى نيكو را و بپوشانى زشت را» از امام صادق7كه فرمود هيچ مؤمنى نباشد جز آنكه نمونهاى در عرش دارد، چون بكار ركوع و سجود و مانند آن پردازد، در نمونه او منعكس شود، و فرشتههاى عرش ببينند و بر او رحمت فرستند و برايش آمرزشخواهند، و چون بنده گناهى ورزد خدا پرده بر نمونهاش كشد تا فرشتهها بر آن آگاه نشوند. اينست تاويل «يا من اظهر الجميل و ستر القبيح» (پايان).
من گويم: گرچه تاويلش با سخن آنها ممكن است، ولى دليل بر اثبات خصوصياتى كه آنها گفتند نيست و در همه چيز دلالت ندارد، و همين سخن است در باره وجود اشباح امير المؤمنين و حسنين، و ديدار پيغمبر6و آدم اشباح ائمه:را در
طرف راست عرش، نمونههاى آن بسيار است و سخن در همه يكى است، ما منكر بدن مثالى و تعلق روح بدان پس از مرگ نيستيم، بلكه آن را قبول داريم چون اخبار بسيارى و معتبرى و صريحى بر آن دلالت دارند؛ و دور نيست پيش از مرگ هم باشند و ارواح در حال خواب و احوال ضعف اجساد اصليه بدانها تعلق گيرند، و آنها را بعالم ملك و ملكوت ببرند.
و دور نميدانم كه ارواح قويه باجساد مثاليه بسيارى تعلق گيرند و در يك حال در همه تصرف كنند، و در يك آن نزد جميع محتضران حضور يابند و جز آنان ولى براهى كه با قواعد عقل و قوانين شرع منافات نداشته باشد، و اينجا گنجايش بسط سخن در باره آن ندارد، و برخى خردهاى كوتاه از درك حقائق خفيه بسا تاب پذيرش آن را ندارند، از اين رو آن را سر بسته نهاديم و سخن را كوتاه كرديم، و خدا توفيق ده است براى رسيدن به دقائق پيچيده و راز آنها[1].
[1]براى هر جسمى يك وجود شعاعى است كه مانند ارتجاجات صوتى در هوا و امواج سيال ديگر چون كهربا و امواج حامل صوت در راديو منتشر مىشود و تا هر جا پيش ميرود و بسا كه تا عرش هم ميرسد و دليل آن دوربينهاى عكاسى است كه از نزديك و دور عكس برميدارند و با وسائل فنى آن را ظاهر ميكنند و اين همان وجود شعاعى هر چيزيست و معلوم مىشود كه هر جسمى از اطراف خود پيوسته وجود شعاعى پخش ميكند و در همه هست و ارواح قويه ميتوانند بوجود شعاعى خود مانند جسم اصلى كار كنند و ببينند و بشنوند و اين حقيقت را حكماء سلف درك كردند و از آن به عالم مثال تعبير كردهاند و روايت شيخ بهائى هم همين معنا را افاده ميكند البته وجود شعاعى تا بوسيله فنى بصورت عكس معمولى در نيايد براى بشر با ديده عادى رؤيت نميشود ولى براى فرشتهها كه خود اجسام لطيفه هستند و از امواجيكه حامل وجود شعاعى هستند لطيفترند قابل درك و رؤيت ميباشند( شرح مترجم)
باب سوم در اينكه چرا دنيا را نام دنيا است و آخرت را نام آخرت است
[روايات]
1- در علل بسندش گويد: يك يهودى نزد على بن ابى طالب آمد و چند مسأله پرسيد، و در ضمن آنچه پرسيد اين بود كه چرا دنيا را دنيا ناميدند و آخرت را آخرت در پاسخ فرمود: براى آنكه دنيا از هر چيز نزديكتر است، و آخرت را آخرت ناميدند براى آنكه جزاء و ثواب در آنست (علل الشرائع ج 1 ص 3).
و از همان (ج 2 ص 156) در ضمن آنچه يزيد بن سلام از پيغمبر6پرسيد اين بود كه چرا دنيا را دنيا ناميدند؟ فرمود چون دنيا پست است و جلوتر از آخرت آفريده شده، و اگر با آخرت آفريده شده بود اهلش فانى نميشدند چنانچه اهل آخرت، گفت: بمن خبر ده چرا آخرت را آخرت ناميدند! فرمود: چون كه بدنبال است و پس از اين دنيا آيد و سالهايش وصفشدنى نيست! و روزهايش شماره ندارد و سكّانش نميرند (الخبر).
بيان: اينكه در خبر يكم فرمود چون نزديكتر از هر چيزيست يعنى نزديكتر بحسب مكان يا زمان يا مقصود اينست كه رذل و پست است بموجب خبر دوم؛ و اينكه فرمود چون جزاء در آنست بيان ملزوم علت است، چون جزاء پس از كردار است و كردار در دنيا است و جزاء پس از آنست و از اين رو پس از دنياست و آخرت ناميده شده خدا عز و جل فرمايد «ميگيرند كالاى اين نزديكتر را: 169 الاعراف» كه دنيا را ار دنو بمعنى نزديكى گرفته، باز فرموده «و البته بچشانيم بآنها از عذاب نزديكتر؛ 22- السجده» و خلاصه ادنى و دنيا بچند معنايند يكى كمتر در برابر بيشتر و بزرگتر و بار ديگر بمعنى ارذل و احقر در برابر اعلى و افضل و بار ديگر اقرب و نزديكتر در برابر دورتر، و بار ديگر بمعنى اولى است و برابر است با ديگرى، و در قرآن بهمه اين معانى آمده، جزرى در نهايه گفته دنيا نام اين زندگى است براى آنكه آخرت از آن دور است.
باب [چهارم] قلم و لوح محفوظ و كتاب مبين و امام مبين، و ام الكتاب
آيات:
1- هود: نيست جنبندهاى در زمين جز اينكه بر خدا است روزيش و ميداند قرارگاه و امانتگاهش را همه در كتاب مبين باشند (6- هود).
2- طه: گفت دانش آن نزد پروردگار من است در كتاب نه گم كند پروردگارم و نه فراموش كند (52- طه).
3- الحج: آيا ندانى كه بداند خدا آنچه در آسمانست و زمين راستى كه آن در كتابست راستى كه آن بر خدا آسانست (70).
4- النمل: نيست نهانى در آسمان و زمين جز كه در كتاب مبين است (آيه 75).
5- سبا پوشيده نيست از او اندازه ذرهاى در آسمانها و نه در زمين، و نه كوچكتر از آن و نه بزرگتر جز كه در كتاب مبين است (آيه، 3).
6- فاطر: عمر نگذارد صاحب عمرى و نكاهد از عمرش جز در كتاب راستى كه آن بر خدا آسانست (آيه- 11).
7- يس: و هر چيزى را شمرديم در كتاب مبين (آيه- 12).
8- الزخرف: و راستى كه آن در ام الكتاب نزد ما بلند است و با حكمت (آيه- 4).
9- ق: و نزد ما كتابى است حفيظ (آيه- 4).
10- الطور: كتابى نگاشته در برگى باز شده (آيه 2- 3).
11 الحديد: نرسد هيچ گرفتارى در زمين و نه در خود شما جز كه در كتاب است پيش از آنكه آن را قطعى بسازيم راستى كه آن بر خدا آسانست، تا اندوه نخوريد بر آنچه از دست دادهايد و شاد نشويد بدان چه بدست شما آمده (آيه- 22)
القلم: ن و قلم و آنچه بنگارند (آيه- 1).
النبأ: و هر چيزى را شمرديم در كتاب (آيه- 29).
البروج: بلكه آن قرآنيست نيكو در لوح محفوظ (آيه 21- 22).
تفسير:
طبرسى در (ج 5 ص 144 مجمع) گفته: «همه در كتاب مبين باشند» گزارشى است از خدا سبحانه كه همه آن نوشته است در كتابى روشن، و آن لوح محفوظ است، و همانا آن را ثبت كرد، با آنكه هيچ آفريدهاى از علمش نهان نباشد براى اينكه لطفى براى فرشتهها باشد يا براى هر كه از آن گزارش دهد.
و در تفسير «علمها عند ربي» گفته: يعنى كردارشان نزد خدا نگهداشته شده و سزاى آنها را ميدهد، يعنى علم كردارشان نزد پروردگار من است در كتابى كه لوح محفوظ باشد، و مقصود اينست كه اعمال آنها ثبت شده بر آنها، و گفته شده مقصود از كتاب آنست كه فرشتهها نويسند «لا يَضِلُّ رَبِّي» يعنى چيزى از علم او نرود، و گفتهاند يعنى خطا نكند پروردگارم «و لا ينسى» فراموش نكند يا واننهد.
رازى در (ج 6 ص 259) تفسيرش گفته: در شرح قول خدا «راستى آن در كتاب است» كه در كتاب دو قول است.
1- ابى مسلم گفته: كتاب حفظ و ضبط و بستن است، گويند: كتبت المزادة يعنى در توشهدان را بستم و آنچه در آنست محفوظ نمودم، و معنى كتاب ميان مردم حفظ آنست كه با آن معامله كنند و مقصود از قول خدا «راستى كه آن در كتاب است» اينست كه نزد خدا محفوظ است.
2- گفته اكثر مفسران كه هر چه را خدا در آسمانها و زمين پديد آرد آن را در لوح محفوظ بنگارد، و اين بهتر است زيرا قول يكم گرچه از نظر ماده لغت درست است، ولى بايد لفظ را بمعنى معروف حمل كرد، و معلوم است كه كتاب چيزيست كه امور در آن نويسند و اين معنى بهتر است، ولى توهم شود كه دانش خدا در نوشته است، و بعلاوه چه سودى در اين نوشته هست؟ و پاسخ از يكم اينست
كه نگاشتن خدا اين چيزها را در نوشتهاى مطابق موجودات بهتر دليل است بر اينكه خدا در دانش خود از اين نوشته بىنياز است.
و پاسخ از دوم اينست كه فرشتهها در آن كتاب نگاه كنند و پديدههائى كه بود شدند بدانند، و بهتر بفهمند كه خداى سبحان همه چيز را ميداند، و اما معناى قول او «راستى كه بر خدا آسانست» اينست كه نوشتن حوادث ناديده كه بر مردم نشدنى است بر خداى تعالى هر گاه بخواهد شدنى است و آسانست، گرچه وصف آسانى در باره ما بكار رود و بمعنى حقيقى بر خدا روا نباشد.
طبرسى- ره- در (ج 7 ص 232 مجمع) در قول خدا سبحانه «و نيست هيچ پوشيده» گفته يعنى هيچ خصلت ناديده «در آسمان و زمين» يعنى همه آنچه خدا از خلقش پوشيده و نهان كرده نباشد «جز در كتاب مبين» يعنى جز اينكه روشن است در لوح محفوظ.
«لا يَعْزُبُ عَنْهُ» يعنى از او فوت نشود «الا در كتاب مبين» يعنى در لوح محفوظ (ج 8 ص 477 مجمع).
و در تفسير قول خدا «وَ ما يُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ» گفته: يعنى دراز نشود عمر عمركنندهاى «و نه از عمرش كاسته شود» يعنى از عمر آن عمركننده بگذشت زمان و گفتهاند مقصود اينست كه كاسته نشود از عمر ديگرى، و گفتهاند مقصود اينست كه خدا ميداند اگر فلانى فرمانبرد تا فلان وقت ميماند و اگر گناه كند از عمرش كاسته شود و نماند «جز در كتاب مبين» يعنى در لوح محفوظ ثبت است (ج 8 ص 308 مجمع).
و در تفسير «كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ» گفته: يعنى شماره كنيم هر پديده را در كتاب روشن و آن لوح محفوظ است و گفتهاند: مقصود از آن نامههاى اعمال است (ج 8 ص 418 مجمع).
من گويم: در بسيارى اخبار است كه مقصود از امام مبين امير المؤمنين7است چنانچه گذشت «و راستى كه آن» معنى قرآن «در ام الكتاب» لوح محفوظ
است كه سرچشمه همه كتابهاى آسمانى است «نزد ما علىّ است» يعنى والامقام (حكيم است) يعنى صاحب حكمت بالغه چنين گفته شده، و در بسيارى از اخبار است كه ضمير به امير المؤمنين برگردد و مقصود از ام الكتاب هم سوره فاتحه است كه در آن نوشته «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ» و صراط همان امير المؤمنين است و شناخت او و روش او «و نزد ما است كتاب حفيظ» طبرسى- ره- (ج 9 ص 141) گفته: يعنى نگهدار شمارش و نامهاى آنها است و آن لوح محفوظ است، و گفته شده: يعنى محفوظ است از پوسيدگى و كهنه شدن، و آن كتاب نگهبانانست «و كتاب مسطور» يعنى نوشته شده «در رق منشور» و آن كتابى است كه خدا براى فرشتهها در آسمان نگاشته تا در آن بخوانند آنچه بوده و باشد، و گفتهاند مقصود قرآنست كه نزد خدا در لوح نوشته است كه آن لوح رق منشور است، و گفتهاند: نامههاى اعمال است؛ و گفتهاند: مقصود تورات است، و گفتهاند: همان قرآنست كه مؤمنان در برگى نويسند و منتشر سازند تا خوانده شود، ورق برگى است كه در آن مينويسند (ج 9 ص 173 مجمع) و در تفسير قول خدا است «و نرسد مصيبتى در زمين» مانند قحط باران و كمى گياه و كاستى ميوهها «و نه در جان شما» از بيمارى و داغ فرزند «مگر در كتاب است» يعنى ثبت است در لوح محفوظ پيش از آفرينش مردم «تا اندوه نخوريد بر آنچه از دست داديد» يعنى اين كار را كرديم تا غم نخوريد بر آنچه از نعمت دنيا از دست شما رفته «و شاد نشويد بدان چه شما را آمده» يعنى بدان چه خدا بشما داده، و آنچه باعث اينست كه در هر دو جا اندوه و شادى نباشد اينست كه چون كسى بداند خدا تعالى ضامن است كه عوض از دست رفته را در آخرت بدهد نشايد كه بر آن غم خورد، و چون بداند كه بدان نعمتى كه رسيده بايد شكر كند و حقوق واجبهاش بپردازد نشايد كه بدان شاد شود بعلاوه چون بداند كه چيزى از آن نماند نشايد كه بدان همت ورزد و بايد كه بامر آخرت پردازد كه پاينده است و نابود نشود (ج 9
ص 140 مجمع).
بيضاوى (ج 2 ص 499) در تفسير «پيش از آنكه آن را بسازيم» گفته: يعنى بيافرينيم و ضمير بمصيبت برگردد يا بزمين يا به نفس، و يا در قول خدا «تا غم نخوريد» گفته: هر كه بداند همه مقدرند كار بر او آسان شود، و اشعار دارد كه از دست رفتن آن بطبع خود آنست، و اما وجود و بقائش سبب خواهند، و مقصود نفى افسوسى است كه مانع از پذيرش فرمان خدا باشد و نفى شادى موجب فساد و تكبر و از اين رو دنبالش فرموده كه «خدا دوست ندارد هيچ متكبر و بر خود بالندهاى را» (پايان).
طبرسى (ج 10 ص 332 مجمع) گفته در معنى نون اختلاف است، گفته شده نام يك سوره است، گفته شده آن ماهى است كه زمينها بر پشت آنست، از ابن عباس و ديگران، و گفته شده: يك حرف از لفظ رحمان است، در روايت ديگرى از ابن عباس و گفته شده بمعنى دوات است، از حسن و ديگران، و گفته شده لوحى است از نور و در روايتى كه سندش را تا پيغمبر6بالا بردهاند فرموده: نهريست در بهشت و خدا بدو فرمود: مداد شو و منجمد گرديد سپيدتر است از شير، و شيرينتر از عسل سپس بقلم فرمود: بنويس و قلم نوشت آنچه را كه بود و خواهد بود تا روز قيامت، از امام پنجم7است.
و گفته شده مقصود از آن ماهى دريا است كه نشانههاى خداشناسى است، زيرا از آب آفريده شود و چون از آن جدا گردد و بميرد، چنانچه جانوران بيابان كه در آب افتند بميرند، و قلم ابزار نوشتن است، خدا تعالى بدان سوگند خورده كه سود رسان بمردم است زيرا قلم يكى از دو زبان انسان است و آنچه در دل دارد بر نوك آن آرد و بنگارد و بجاى دور برساند چنانچه هر گاه نزديك رس كسى باشد با زبانش مقصود او را برساند، و با قلم است كه احكام دين حفظ مىشود و كار مردم جهان استوار ميگردد.
و گفتهاند: بيان دو تا است: يكى بزبان و ديگرى با نگارش انگشتان، بيان