بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 282

زبان را گذشت زمان كهنه سازد و بيان قلمها با گذشت روزگاران بجا ماند «و آنچه بنگارند» و آنچه بنويسند فرشته‌ها از آنچه بدانها وحى شود و از كردار آدميزاده‌ها و گفته‌اند ما مصدريه است (يعنى سوگند بقلم و نگارش) پايان.

رازى (ج 8 ص 28 تفسير خود) گفته: در قلم دو وجه است:

1- سوگند متعلق به جنس قلم است كه در آسمان يا زمين باشد چنانچه فرمود «پروردگار اكرمت كه آموخت با قلم، 2- العلق».

2- سوگند ياد شده بيك قلم معين معهود كه در خبر آمده «نخست چيزى كه خدا آفريد قلم بود» ابن عباس گفت نخست چيزى كه خدا آفريد قلم بود، سپس فرمود: بنويس آنچه شدنى است تا روز قيامت گفته: آن قلمى بود از نور بدرازى ميان آسمان و زمين مجاهد از او روايت كرده كه گفت: نخست چيزى كه خدا آفريد قلم بود پس باو فرمود: بنويس مقدر را و نوشت آنچه شدنى بود تا روز قيامت و همانا مردم در جريان امرى هستند كه از آن فراغت حاصل شده.

قاضى گفته: بايد اين خبر را بمجاز حمل كرد زيرا قلم ابزار ويژه نوشتن است و نميشود زنده و خردمند باشد[1]و امر و نهى شود زيرا نشايد هم جاندار و مكلف باشد و هم ابزار نوشتن گفته مقصود اينست كه خدا قلم را بهر چه بايد باشد روان ساخته چون قول خدا «چون بچيزى حكم كند همان گويد باش و ميباشد» زيرا در اين جا نه فرمانيست و نه تكليفى بلكه تنها بكار بستن نيرو است در آفريده بى‌كشمكش و جلوگيرى و برخى مردم پنداشته‌اند قلم مذكور در اينجا همان عقل است و آن چيزيست كه مايه همه آفريده‌ها است.

گفته‌اند: دليلش اينست كه در اخبار آمده آن نخست چيزى است كه خدا آفريده، و در خبر ديگر است كه نخست چيزى كه خدا آفريده عقل است، و در خبر ديگر: نخست چيزى كه خدا آفريده يك دانه گوهر بود و با ديده هيبت بدان نگريست‌

[1]بنا بر اينكه قلم موجودى مجرد از ماده باشد اشكال وارد نيست زيرا مجرد بى‌عقل و زندگى نيست فافهم( ترجمه پاورقى ص 362).


صفحه 283

و آب شد تا آخر آنچه گذشت. گفته‌اند: روى همرفته اين اخبار دلالت دارند كه عقل و قلم و آن گوهر كه مايه آفريده‌ها است يكى است و گر نه تناقض شود (پايان) من گويم بوجوه دگر جمع آنها ممكن است چنانچه گذشت.

«و هر چيزى را در كتاب شماره كرديم» بيضاوى (ج 2 ص 589) تفسير خود گفته:

يعنى شماره كرديم شماره كردنى و كتاب بجاى مصدر احصاء آمده كه در ضبط با آن هم معنا است يا براى فعل مقدر خودش، و يا اينكه حال است بمعنى مكتوب در لوح محفوظ يا نامه فرشته‌هاى نگهبان.

«فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ» رازى در (ج 8 ص 528) در تفسيرش گفته يعنى لوحى محفوظ از اينكه جز پاكان بر آن سايند، يا محفوظ از اطلاع آفريده‌ها جز فرشته‌هاى مقرّب يا از اينكه دچار تغيير و تبديل گردد، برخى متكلمين گفته: لوح چيزيست كه بديده فرشته‌ها آيد و آن را ميخوانند و چون مضمون اخبار و آثار است بايد آن را باور داشت.

من گويم: آنچه در قرآن و سنت از اين نمونه‌ها آمده نبايد بمجرد استبعاد و هم بدون برهان و حجت و نص معارض باعث آن را تأويل نمود و در آن تصرف كرد، و آنچه در برخى اخبار است كه لوح و قلم دو فرشته‌اند با ظاهر آن منافاتى ندارد چنانچه پوشيده نباشد، و از اخبار برآيد كه خدا عز و جل دو لوح دارد يكى لوح محفوظ كه تغيير ناپذير است و ديگرى لوح محو و اثبات كه در آن بدا است چنانچه در باب خود تحقيقش گذشت و بدان اشارت دارد قول خدا سبحانه: «محو كند خدا هر چيز را خواهد و ثبت كند و نزد او است ام الكتاب، 35- الرعد».

رازى در (ج 5 ص 309) تفسيرش گفته: در محو و اثبات چند وجه است تا گفته:

8- اينكه در باره روزى و محنت و مصيبت است كه در كتاب ثبت كند و سپس بدعاء و صدقه محو كند سپس گفته:

و اما «ام الكتاب» يعنى اصل كتاب، و عرب هر چه را در شمار اصل باشد مادر خوانند چون «ام الرأس» براى مغز و (ام القرى) براى مكه: پس ام الكتاب هم چنين‌


صفحه 284

است و آنست كه اصل همه كتابها است و در باره آن دو قول است يكم ام الكتاب همان لوح محفوظ است. و همه پديده‌هاى علوى و سفلى در آن ثبت است، از پيغمبر6است كه فرمود: خدا بود و چيزى نبود سپس لوح را آفريد و همه احوال خلق را تا روز قيامت در آن ثبت كرد.

بنا بر اين تقدير خدا را دو كتاب است، يك كتاب كه فرشته‌ها براى مردم نويسند و اين كتاب محو و اثبات دارد و ديگرى لوح محفوظ كه داراى همه احوال عالم بالا وزيرين است، و آن باقى است. ابو درداء از پيغمبر6روايت كرده كه فرمود:

خدا تعالى در سه ساعت مانده از شب نگاه كند در كتابى كه جز او ديگرى در آن نگاه نكند، و محو كند هر چه خواهد و ثبت كند هر چه خواهد.

دوم: اينكه ام الكتاب همان علم خدا است كه همه چيز از هست و نيست در آنست، و گرچه دانسته‌ها دگرگون شوند ولى دانش خدا بجا است و منزه از دگرگونيست، و مقصود از ام الكتاب همانست (پايان).

طبرسى- ره- در (ج 5 ص 298) تفسيرش گفته: در ضمن اقوال در اين باره:

4- لوح محو و اثبات در همه چيز هست، روزى را بيش و كم كند، عمر را، و سعادت و شقاوت را، و عكرمه از ابن عباس روايت كرده كه گفت: دو كتاب هستند كتابى جز ام الكتاب كه خدا محو كند هر چه را خواهد از آن و ثبت كند و ام الكتاب كه هيچ از آن دگرگون نكند، و عمران بن حصين هم آن را از پيغمبر6روايت كرده، سپس گفته: ام الكتاب همان لوح محفوظ است كه دگرگونى و جابجا شدن ندارد، زيرا كتابها كه نازل شدند از آن نسخه بردارى شدند، و محو و اثبات همانا در كتابهائيست كه نسخه شده‌اند نه در اصل كتاب از بيشتر مفسران.

و گفته شده: ام الكتاب نام گرفته براى آنكه در آن نوشته است، چنان و چنان خواهد شد براى هر چه كه ميباشد. و چون آن چيز واقع شد. نوشته شود كه شد آنچه بايد بشود، و وجه آن مصلحتى است كه دارد، و عبرتيست براى فرشته‌ها كه انديشه‌


صفحه 285

كنند و آن نوشته را با آنچه مى‌شود مقابله كنند و بدانند كه همه پديده‌ها را كه بسيارند خدا دانسته و پيش از وقوعشان پيش بينى كرده، با اينكه اين نوشته پيشين بهتر هراسناك و جاگير درد دلها است بعظمت تا آنجا كه هر كه تصور كند آن را و بينديشد در آن گويا آن را مشاهده كرده (پايان).

و بدان كه حكماء را در اين بابت خرافاتى است كه بمحالات ميكشد و سپس بزندقه و بيرون شدن از مذاهب دينداران، و بنام تاويل بيشتر آيات و روايات را رد كردند و منكر شدند، و اگر چه پنداشته‌اند بانواع ناروا آنها را شرح و تطبيق كردند برخى گويند قلم همان عقل اول است، و همه چيز صورت بسيط و پاكى از شائبه كثرت و تفصيل در آن دارد، و همان صورت قضاء الهى است و براى همين ام الكتاب ناميده شود، و از آن در الواح نفوس كليه سماويه نقش بندند، چنانچه با قلم صور معلوم و مضبوط وابسته بعلل و اسباب خود نسخه بردارى شود بطور كلى و اين رتبه قدر خدا است.

و از اين نفوس كليه در قواى منطبعه خياليه نقوشى جزئى نسخه شود كه شكل و هيئت معين ندارند مطابق پديده خارجى، و اين عالم لوح قدر است چنانچه عالم نفوس كليه لوح قضاء است و هر كدام بدين اعتبار كتاب مبين هستند جز اينكه نخست از محو و اثبات مصونست و دومى كتاب محو و اثبات است، و بداء در آنست، زيرا قواى انطباعى فلك به تفصيل پديده‌هاى آينده همگى احاطه ندارد يكباره، چون بى‌نهايتند، و پديده‌ها خرده خرده در آن نقش بندند و بطور اجمال با علل و اسباب خود بروشى پيوسته، و نظمى برقرار.

زيرا هر چه در جهان كون و فساد پديد شود همانا لازمه حركات افلاك است و از بركت آنها است، و بسا در آن نقش بندد وقوع امرى با علل ناقص و بدان حكم كند و علتى ديگر آيد كه امر بر خلاف اين پيشگوئى واقع شود كه مقتضاى اسباب ديگر بوده و آن سبب متاخر را هنوز ندانسته حكم كرده و چون وقتش فرارسد و بر آن مطلع شود، بر خلاف اول حكم كند و نقش حكم پيش از آن محو شود و حكم ديگر


صفحه 286

ثبت گردد، و چون اسباب اين تخيل ناقص بخدا منتهى شود بداء را بدو نسبت داده‌اند با اينكه علم خداى سبحان بهمه چيز از كلى و جزئى از ازل تا ابد احاطه دارد.

[روايات‌]

1- در تفسير على بن ابراهيم (536) بسندش از امام ششم7فرمود: نخست چيزى كه خدا آفريد قلم بود، و باو فرمود: بنويس، پس نوشت آنچه بود و آنچه خواهد بود تا روز قيامت.

2- و از همان (72) در قول خدا «بلكه آن قرآنى است نيكو، در لوح محفوظ» فرمود: لوح محفوظ دو طرف دارد يكى بر [راست‌] عرش، و ديگرى بر پيشانى اسرافيل، و چون خدا سخن كند بوحى لوح، به پيشانى اسرافيل زند تا در لوح نگرد و آنچه وحى شده به جبرئيل وحى كند.

3- و از همان (960) بسندش از عبد الرحيم قصير گويد از امام ششم7پرسيدم از «ن و القلم» فرمود: راستى خدا قلم را از درختى در بهشت آفريد بنام:

خلد، سپس به نهرى از بهشت فرمود: مداد شو، و آن نهر بسته شد، و از برف سفيدتر و از عسل شيرين‌تر بود، سپس بقلم فرمود: بنويس، گفت پروردگارا چه بنويسم؟ فرمود: بنويس آنچه بوده و آنچه خواهد بود تا روز قيامت، و قلم در برگى سفيدتر از نقره و پاكتر از ياقوت نوشت، سپس خدا آن را لوله كرد و در ركن عرش نهاد سپس دانه‌هاى قلم را مهر كرد، و پس از آن سخن نگفت و نگويد هرگز و همانست كتاب مكنونى كه همه نسخه‌ها از آنست.

آيا شما عرب نيستيد؟ چگونه معنى سخن را نفهميد، يكى از شما به يارش مى‌گويد: اين كتاب را نسخه بردار، آيا نيست كه نسخه از كتاب ديگر است كه اصل آنست، و آنست قول خدا و راستى كه ما بوديم نسخه بردار از آنچه شما مى‌كرديد.

29- الجاثيه).

بيان اين دليل است بر اينكه قلم بنسبت آنچه بعد از او است اول است چون خلقت بهشت پيش از آن بوده‌[1].

[1]ظاهر آنچه از امام صادق( ع) در جواب سفيان ثورى در حديث پنجم آيد آنست كه ذكر كيفيت خلق لوح و قلم از نهر بهشت بر سبيل تمثيل آمده است نه حقيقت، و حقيقت اينست كه اين دو فرشته‌اند و هر خبرى دلالت كند كه آنها فرشته‌اند اين را روشن ميكند و مؤيد آنست آنچه دلالت دارد كه خلق بهشت پس از قلم بوده است تامل كن( پاورقى ص 637).


صفحه 287

4- در علل الشرائع (ج 2 ص 87) بسندش از يحيى بن ابى علاء رازى گفت: مردى نزد امام ششم7آمد و گفت: قربانت بمن بگو تفسير قول خدا عز و جل را «ن و قلم و آنچه نگارند» و تفسير قول خدا عز و جل بابليس «راستى تو از مهلت يافته‌هائى تا روز وقت معلوم، 80- ص» و بمن بگو از اين خانه كعبه چگونه بر مردم واجب شده كه بيايند نزد آن، گويد: امام ششم بدو رو كرد و فرمود:

هيچ كس پيش از تو هرگز پرسش تو را از من نكرده، راستى خدا عز و جل چون بفرشته‌ها فرمود «راستى من در زمين جايگزينى گذارنده‌ام». فرشته‌ها از آن شيون كردند و گفتند: اگر ناچار در زمين خود گزارنده جاى گزينى از ما كسى را گذار كه در باره آفريده تو بفرمانت كار كند. و خدا سخن آنها را رد كرد كه «راستى من ميدانم آنچه را شما ندانيد» و فرشته‌ها در گمان شدند كه اين از خشم خدا عز و جل است بر آنها، و بعرش پناهنده شدند و بدان طواف كردند و خدا عز و جل برايشان خانه فرمود از مرمر با سقفى از يك دانه ياقوت سرخ، و ستونهائى از زبرجد، هر روزى هفتاد هزار فرشته در آن درآيد كه ديگر تا يوم وقت معلوم در آن در نيايند.

فرمود: آن روزيست كه باريكم در صور دميده شود، و ابليس در ميان دم يكم و دوم صور بميرد و اما «ن» نهريست در بهشت سفيدتر از برف و شيرينتر از عسل، خدا عز و جل باو فرمود: مداد شو! مداد شد، سپس درختى به دست خود بر گرفت و كاشت، فرمود: دست همان قدرت است. نه آنچه مشبهه معتقدند، سپس باو فرمود: قلم شو سپس باو فرمود: بنويس، گفت: پروردگارا چه بنويسم، فرمود: هر چه بودنى است تا روز قيامت، و آن كار را كرد، سپس آن را مهر كرد، و فرمود زبان باز مكن تا روز وقت معلوم.


صفحه 288

5- در معانى الاخبار (23) بسندش از سفيان ثورى گفت تفسير (ن) را از جعفر بن محمّد7پرسيدم پاسخ داد نهريست در بهشت، خدا عز و جل فرمود: بسته شو، بسته شد و مداد شد، سپس خدا عز و جل بمداد فرمود: بنويس، و قلم در لوح محفوظ نگاشت آنچه بود و آنچه خواهد بود تا روز قيامت، مداد از نور بود، و قلم از نور، و لوح لوح نور. سفيان گويد: گفتم: يا ابن رسول اللَّه برايم امر لوح و قلم و مداد را بهتر بيان كن و بمن بياموز از آنچه خدا بتو آموخته.

فرمود: يا ابن سعيد اگر تو اهل پاسخ نبودى پاسخت نميدادم. فرشته ايست كه بقلم ميرساند و او هم فرشته‌ايست كه به لوح ميرساند و او هم باز فرشته‌ايست كه باسرافيل ميرساند، و اسرافيل بميكائيل ميرساند، و ميكائيل بجبرئيل ميرساند، و جبرئيل بانبياء و رسل ميرساند گويد سپس بمن فرمود: اى سفيان برخيز كه بر تو ايمن نيستم.

6- و از همان (30) بسندش از ابراهيم كرخى، گفت: از جعفر بن محمّد7پرسيدم از لوح و قلم؛ پاسخ فرمود: دو فرشته‌اند.

7- عياشى از محمّد بن مروان از امام صادق7از پدرش در تفسير قول خدا تعالى «ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ‌» فرمود: «ن» نهريست در بهشت سفيدتر از شير فرمود: خدا قلم را فرمان داد تا جارى شد بهر آنچه بود و باشد، و آن برابر خدا گذاشته است، بر آن هر چه خواهد افزايد و هر چه خواهد بكاهد و هر چه خدا خواهد كه باشد و هر چه خواهد كه نباشد.

من گويم: تمام اين خبر در باب طواف است.

8- در اختصاص: ابن سلام از پيغمبر6پرسيد از «ن و القلم» فرمود: نون لوح محفوظ است و قلم نوريست تابان و اينست معنى قول خدا «ن، و قلم و آنچه نگارند» گفت: اى محمّد راست گفتى بگو: بچه درازا بود؟ و چه پهنا؟ و مدادش چه بود؟ و در كجا جارى شد فرمود: درازى قلم پانصد سال راه بود و پهنايش مسافت هشتاد سال و مداد از ميان نيشهايش در مى‌آمد و در لوح محفوظ بامر خدا و سلطان او روان‌


صفحه 289

بود گفت راست گفتى اى محمّد بگو لوح محفوظ از چه بوده؟ فرمود: از يك دانه زمرد سبز كه درونش لؤلؤ بود و آسترش رحمت گفت راست گفتى اى محمّد گفت: بمن بگو چند بار خدا در هر شبانه روز بلوح محفوظ نگرش دارد؟ فرمود: 360 نگرش.

9- در علل (ج 1 ص 18) بسندش از كسى كه شنيده بود از زراره كه ميگفت:

از امام ششم سؤال شد از آغاز نسل آدم و در ضمن سخنانش فرمود: فقهاء اهل حجاز و فقهاء اهل عراق خلافى ندارند در اينكه خدا عز و جل امر فرمود تا قلم بر لوح محفوظ جارى شد بهر آنچه بايد بود تا روز قيامت دو هزار سال پيش از آفرينش آدم و در اينكه كتابهاى خدا همه نوشته همان قلم است اين كتابها كه در عالم شهرت دارند تورات، انجيل، زبور و قرآن كه خدا آنها را از لوح محفوظ بر رسولان خود فرود آورد (الخبر).

10- عقائد صدوق: اعتقاد ما در لوح و قلم اينست كه دو فرشته‌اند.

من گويم: شيخ مفيد- ره- گفته: لوح كتاب خدا است، در آن نوشته آنچه ميباشد تا روز قيامت، و آنست تفسير قول خدا «و البته نوشتيم در زبور پس از ذكر كه زمين را ارث برند بنده‌هاى خوب من، 105- الحج» لوح همان ذكر است و قلم ابزارى كه خدا بدان در لوح نوشته و لوح را مرجعى نموده تا فرشته‌ها آنچه خواهد بود از آن بدانند، و چون خدا خواهد فرشته‌ها را بر غيب آگاه كند يا آنها را بدان بانبياء فرستد فرمايد تا در لوح نگاه كنند آنچه را بايد به پيغام گير برسانند از آن از بر نمايند و از آن بدانند كه چه بايد بكنند.

و البته اخبارى از پيغمبر و ائمه:بدين مضمون رسيده، و كسى كه گفته: لوح و قلم دو فرشته‌اند بدور افتاده از اين مطلب و از حق فاصله گرفته، زيرا فرشته‌ها نه الواح ناميده شوند و نه اقلام، و در عرف و لغت نام فرشته‌اى و نه آدمى لوح و قلم معروف نيست.

بيان: صدوق- ره- در آنچه گفته پيروى از روايت كرده و اعتراضى بر او نيست، با اينكه آنچه مفيد در وصف لوح و قلم گفته منافات با آن ندارد، زيرا ممكن‌