ص 140 مجمع).
بيضاوى (ج 2 ص 499) در تفسير «پيش از آنكه آن را بسازيم» گفته: يعنى بيافرينيم و ضمير بمصيبت برگردد يا بزمين يا به نفس، و يا در قول خدا «تا غم نخوريد» گفته: هر كه بداند همه مقدرند كار بر او آسان شود، و اشعار دارد كه از دست رفتن آن بطبع خود آنست، و اما وجود و بقائش سبب خواهند، و مقصود نفى افسوسى است كه مانع از پذيرش فرمان خدا باشد و نفى شادى موجب فساد و تكبر و از اين رو دنبالش فرموده كه «خدا دوست ندارد هيچ متكبر و بر خود بالندهاى را» (پايان).
طبرسى (ج 10 ص 332 مجمع) گفته در معنى نون اختلاف است، گفته شده نام يك سوره است، گفته شده آن ماهى است كه زمينها بر پشت آنست، از ابن عباس و ديگران، و گفته شده: يك حرف از لفظ رحمان است، در روايت ديگرى از ابن عباس و گفته شده بمعنى دوات است، از حسن و ديگران، و گفته شده لوحى است از نور و در روايتى كه سندش را تا پيغمبر6بالا بردهاند فرموده: نهريست در بهشت و خدا بدو فرمود: مداد شو و منجمد گرديد سپيدتر است از شير، و شيرينتر از عسل سپس بقلم فرمود: بنويس و قلم نوشت آنچه را كه بود و خواهد بود تا روز قيامت، از امام پنجم7است.
و گفته شده مقصود از آن ماهى دريا است كه نشانههاى خداشناسى است، زيرا از آب آفريده شود و چون از آن جدا گردد و بميرد، چنانچه جانوران بيابان كه در آب افتند بميرند، و قلم ابزار نوشتن است، خدا تعالى بدان سوگند خورده كه سود رسان بمردم است زيرا قلم يكى از دو زبان انسان است و آنچه در دل دارد بر نوك آن آرد و بنگارد و بجاى دور برساند چنانچه هر گاه نزديك رس كسى باشد با زبانش مقصود او را برساند، و با قلم است كه احكام دين حفظ مىشود و كار مردم جهان استوار ميگردد.
و گفتهاند: بيان دو تا است: يكى بزبان و ديگرى با نگارش انگشتان، بيان
زبان را گذشت زمان كهنه سازد و بيان قلمها با گذشت روزگاران بجا ماند «و آنچه بنگارند» و آنچه بنويسند فرشتهها از آنچه بدانها وحى شود و از كردار آدميزادهها و گفتهاند ما مصدريه است (يعنى سوگند بقلم و نگارش) پايان.
رازى (ج 8 ص 28 تفسير خود) گفته: در قلم دو وجه است:
1- سوگند متعلق به جنس قلم است كه در آسمان يا زمين باشد چنانچه فرمود «پروردگار اكرمت كه آموخت با قلم، 2- العلق».
2- سوگند ياد شده بيك قلم معين معهود كه در خبر آمده «نخست چيزى كه خدا آفريد قلم بود» ابن عباس گفت نخست چيزى كه خدا آفريد قلم بود، سپس فرمود: بنويس آنچه شدنى است تا روز قيامت گفته: آن قلمى بود از نور بدرازى ميان آسمان و زمين مجاهد از او روايت كرده كه گفت: نخست چيزى كه خدا آفريد قلم بود پس باو فرمود: بنويس مقدر را و نوشت آنچه شدنى بود تا روز قيامت و همانا مردم در جريان امرى هستند كه از آن فراغت حاصل شده.
قاضى گفته: بايد اين خبر را بمجاز حمل كرد زيرا قلم ابزار ويژه نوشتن است و نميشود زنده و خردمند باشد[1]و امر و نهى شود زيرا نشايد هم جاندار و مكلف باشد و هم ابزار نوشتن گفته مقصود اينست كه خدا قلم را بهر چه بايد باشد روان ساخته چون قول خدا «چون بچيزى حكم كند همان گويد باش و ميباشد» زيرا در اين جا نه فرمانيست و نه تكليفى بلكه تنها بكار بستن نيرو است در آفريده بىكشمكش و جلوگيرى و برخى مردم پنداشتهاند قلم مذكور در اينجا همان عقل است و آن چيزيست كه مايه همه آفريدهها است.
گفتهاند: دليلش اينست كه در اخبار آمده آن نخست چيزى است كه خدا آفريده، و در خبر ديگر است كه نخست چيزى كه خدا آفريده عقل است، و در خبر ديگر: نخست چيزى كه خدا آفريده يك دانه گوهر بود و با ديده هيبت بدان نگريست
[1]بنا بر اينكه قلم موجودى مجرد از ماده باشد اشكال وارد نيست زيرا مجرد بىعقل و زندگى نيست فافهم( ترجمه پاورقى ص 362).
و آب شد تا آخر آنچه گذشت. گفتهاند: روى همرفته اين اخبار دلالت دارند كه عقل و قلم و آن گوهر كه مايه آفريدهها است يكى است و گر نه تناقض شود (پايان) من گويم بوجوه دگر جمع آنها ممكن است چنانچه گذشت.
«و هر چيزى را در كتاب شماره كرديم» بيضاوى (ج 2 ص 589) تفسير خود گفته:
يعنى شماره كرديم شماره كردنى و كتاب بجاى مصدر احصاء آمده كه در ضبط با آن هم معنا است يا براى فعل مقدر خودش، و يا اينكه حال است بمعنى مكتوب در لوح محفوظ يا نامه فرشتههاى نگهبان.
«فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ» رازى در (ج 8 ص 528) در تفسيرش گفته يعنى لوحى محفوظ از اينكه جز پاكان بر آن سايند، يا محفوظ از اطلاع آفريدهها جز فرشتههاى مقرّب يا از اينكه دچار تغيير و تبديل گردد، برخى متكلمين گفته: لوح چيزيست كه بديده فرشتهها آيد و آن را ميخوانند و چون مضمون اخبار و آثار است بايد آن را باور داشت.
من گويم: آنچه در قرآن و سنت از اين نمونهها آمده نبايد بمجرد استبعاد و هم بدون برهان و حجت و نص معارض باعث آن را تأويل نمود و در آن تصرف كرد، و آنچه در برخى اخبار است كه لوح و قلم دو فرشتهاند با ظاهر آن منافاتى ندارد چنانچه پوشيده نباشد، و از اخبار برآيد كه خدا عز و جل دو لوح دارد يكى لوح محفوظ كه تغيير ناپذير است و ديگرى لوح محو و اثبات كه در آن بدا است چنانچه در باب خود تحقيقش گذشت و بدان اشارت دارد قول خدا سبحانه: «محو كند خدا هر چيز را خواهد و ثبت كند و نزد او است ام الكتاب، 35- الرعد».
رازى در (ج 5 ص 309) تفسيرش گفته: در محو و اثبات چند وجه است تا گفته:
8- اينكه در باره روزى و محنت و مصيبت است كه در كتاب ثبت كند و سپس بدعاء و صدقه محو كند سپس گفته:
و اما «ام الكتاب» يعنى اصل كتاب، و عرب هر چه را در شمار اصل باشد مادر خوانند چون «ام الرأس» براى مغز و (ام القرى) براى مكه: پس ام الكتاب هم چنين
است و آنست كه اصل همه كتابها است و در باره آن دو قول است يكم ام الكتاب همان لوح محفوظ است. و همه پديدههاى علوى و سفلى در آن ثبت است، از پيغمبر6است كه فرمود: خدا بود و چيزى نبود سپس لوح را آفريد و همه احوال خلق را تا روز قيامت در آن ثبت كرد.
بنا بر اين تقدير خدا را دو كتاب است، يك كتاب كه فرشتهها براى مردم نويسند و اين كتاب محو و اثبات دارد و ديگرى لوح محفوظ كه داراى همه احوال عالم بالا وزيرين است، و آن باقى است. ابو درداء از پيغمبر6روايت كرده كه فرمود:
خدا تعالى در سه ساعت مانده از شب نگاه كند در كتابى كه جز او ديگرى در آن نگاه نكند، و محو كند هر چه خواهد و ثبت كند هر چه خواهد.
دوم: اينكه ام الكتاب همان علم خدا است كه همه چيز از هست و نيست در آنست، و گرچه دانستهها دگرگون شوند ولى دانش خدا بجا است و منزه از دگرگونيست، و مقصود از ام الكتاب همانست (پايان).
طبرسى- ره- در (ج 5 ص 298) تفسيرش گفته: در ضمن اقوال در اين باره:
4- لوح محو و اثبات در همه چيز هست، روزى را بيش و كم كند، عمر را، و سعادت و شقاوت را، و عكرمه از ابن عباس روايت كرده كه گفت: دو كتاب هستند كتابى جز ام الكتاب كه خدا محو كند هر چه را خواهد از آن و ثبت كند و ام الكتاب كه هيچ از آن دگرگون نكند، و عمران بن حصين هم آن را از پيغمبر6روايت كرده، سپس گفته: ام الكتاب همان لوح محفوظ است كه دگرگونى و جابجا شدن ندارد، زيرا كتابها كه نازل شدند از آن نسخه بردارى شدند، و محو و اثبات همانا در كتابهائيست كه نسخه شدهاند نه در اصل كتاب از بيشتر مفسران.
و گفته شده: ام الكتاب نام گرفته براى آنكه در آن نوشته است، چنان و چنان خواهد شد براى هر چه كه ميباشد. و چون آن چيز واقع شد. نوشته شود كه شد آنچه بايد بشود، و وجه آن مصلحتى است كه دارد، و عبرتيست براى فرشتهها كه انديشه
كنند و آن نوشته را با آنچه مىشود مقابله كنند و بدانند كه همه پديدهها را كه بسيارند خدا دانسته و پيش از وقوعشان پيش بينى كرده، با اينكه اين نوشته پيشين بهتر هراسناك و جاگير درد دلها است بعظمت تا آنجا كه هر كه تصور كند آن را و بينديشد در آن گويا آن را مشاهده كرده (پايان).
و بدان كه حكماء را در اين بابت خرافاتى است كه بمحالات ميكشد و سپس بزندقه و بيرون شدن از مذاهب دينداران، و بنام تاويل بيشتر آيات و روايات را رد كردند و منكر شدند، و اگر چه پنداشتهاند بانواع ناروا آنها را شرح و تطبيق كردند برخى گويند قلم همان عقل اول است، و همه چيز صورت بسيط و پاكى از شائبه كثرت و تفصيل در آن دارد، و همان صورت قضاء الهى است و براى همين ام الكتاب ناميده شود، و از آن در الواح نفوس كليه سماويه نقش بندند، چنانچه با قلم صور معلوم و مضبوط وابسته بعلل و اسباب خود نسخه بردارى شود بطور كلى و اين رتبه قدر خدا است.
و از اين نفوس كليه در قواى منطبعه خياليه نقوشى جزئى نسخه شود كه شكل و هيئت معين ندارند مطابق پديده خارجى، و اين عالم لوح قدر است چنانچه عالم نفوس كليه لوح قضاء است و هر كدام بدين اعتبار كتاب مبين هستند جز اينكه نخست از محو و اثبات مصونست و دومى كتاب محو و اثبات است، و بداء در آنست، زيرا قواى انطباعى فلك به تفصيل پديدههاى آينده همگى احاطه ندارد يكباره، چون بىنهايتند، و پديدهها خرده خرده در آن نقش بندند و بطور اجمال با علل و اسباب خود بروشى پيوسته، و نظمى برقرار.
زيرا هر چه در جهان كون و فساد پديد شود همانا لازمه حركات افلاك است و از بركت آنها است، و بسا در آن نقش بندد وقوع امرى با علل ناقص و بدان حكم كند و علتى ديگر آيد كه امر بر خلاف اين پيشگوئى واقع شود كه مقتضاى اسباب ديگر بوده و آن سبب متاخر را هنوز ندانسته حكم كرده و چون وقتش فرارسد و بر آن مطلع شود، بر خلاف اول حكم كند و نقش حكم پيش از آن محو شود و حكم ديگر
ثبت گردد، و چون اسباب اين تخيل ناقص بخدا منتهى شود بداء را بدو نسبت دادهاند با اينكه علم خداى سبحان بهمه چيز از كلى و جزئى از ازل تا ابد احاطه دارد.
[روايات]
1- در تفسير على بن ابراهيم (536) بسندش از امام ششم7فرمود: نخست چيزى كه خدا آفريد قلم بود، و باو فرمود: بنويس، پس نوشت آنچه بود و آنچه خواهد بود تا روز قيامت.
2- و از همان (72) در قول خدا «بلكه آن قرآنى است نيكو، در لوح محفوظ» فرمود: لوح محفوظ دو طرف دارد يكى بر [راست] عرش، و ديگرى بر پيشانى اسرافيل، و چون خدا سخن كند بوحى لوح، به پيشانى اسرافيل زند تا در لوح نگرد و آنچه وحى شده به جبرئيل وحى كند.
3- و از همان (960) بسندش از عبد الرحيم قصير گويد از امام ششم7پرسيدم از «ن و القلم» فرمود: راستى خدا قلم را از درختى در بهشت آفريد بنام:
خلد، سپس به نهرى از بهشت فرمود: مداد شو، و آن نهر بسته شد، و از برف سفيدتر و از عسل شيرينتر بود، سپس بقلم فرمود: بنويس، گفت پروردگارا چه بنويسم؟ فرمود: بنويس آنچه بوده و آنچه خواهد بود تا روز قيامت، و قلم در برگى سفيدتر از نقره و پاكتر از ياقوت نوشت، سپس خدا آن را لوله كرد و در ركن عرش نهاد سپس دانههاى قلم را مهر كرد، و پس از آن سخن نگفت و نگويد هرگز و همانست كتاب مكنونى كه همه نسخهها از آنست.
آيا شما عرب نيستيد؟ چگونه معنى سخن را نفهميد، يكى از شما به يارش مىگويد: اين كتاب را نسخه بردار، آيا نيست كه نسخه از كتاب ديگر است كه اصل آنست، و آنست قول خدا و راستى كه ما بوديم نسخه بردار از آنچه شما مىكرديد.
29- الجاثيه).
بيان اين دليل است بر اينكه قلم بنسبت آنچه بعد از او است اول است چون خلقت بهشت پيش از آن بوده[1].
[1]ظاهر آنچه از امام صادق( ع) در جواب سفيان ثورى در حديث پنجم آيد آنست كه ذكر كيفيت خلق لوح و قلم از نهر بهشت بر سبيل تمثيل آمده است نه حقيقت، و حقيقت اينست كه اين دو فرشتهاند و هر خبرى دلالت كند كه آنها فرشتهاند اين را روشن ميكند و مؤيد آنست آنچه دلالت دارد كه خلق بهشت پس از قلم بوده است تامل كن( پاورقى ص 637).
4- در علل الشرائع (ج 2 ص 87) بسندش از يحيى بن ابى علاء رازى گفت: مردى نزد امام ششم7آمد و گفت: قربانت بمن بگو تفسير قول خدا عز و جل را «ن و قلم و آنچه نگارند» و تفسير قول خدا عز و جل بابليس «راستى تو از مهلت يافتههائى تا روز وقت معلوم، 80- ص» و بمن بگو از اين خانه كعبه چگونه بر مردم واجب شده كه بيايند نزد آن، گويد: امام ششم بدو رو كرد و فرمود:
هيچ كس پيش از تو هرگز پرسش تو را از من نكرده، راستى خدا عز و جل چون بفرشتهها فرمود «راستى من در زمين جايگزينى گذارندهام». فرشتهها از آن شيون كردند و گفتند: اگر ناچار در زمين خود گزارنده جاى گزينى از ما كسى را گذار كه در باره آفريده تو بفرمانت كار كند. و خدا سخن آنها را رد كرد كه «راستى من ميدانم آنچه را شما ندانيد» و فرشتهها در گمان شدند كه اين از خشم خدا عز و جل است بر آنها، و بعرش پناهنده شدند و بدان طواف كردند و خدا عز و جل برايشان خانه فرمود از مرمر با سقفى از يك دانه ياقوت سرخ، و ستونهائى از زبرجد، هر روزى هفتاد هزار فرشته در آن درآيد كه ديگر تا يوم وقت معلوم در آن در نيايند.
فرمود: آن روزيست كه باريكم در صور دميده شود، و ابليس در ميان دم يكم و دوم صور بميرد و اما «ن» نهريست در بهشت سفيدتر از برف و شيرينتر از عسل، خدا عز و جل باو فرمود: مداد شو! مداد شد، سپس درختى به دست خود بر گرفت و كاشت، فرمود: دست همان قدرت است. نه آنچه مشبهه معتقدند، سپس باو فرمود: قلم شو سپس باو فرمود: بنويس، گفت: پروردگارا چه بنويسم، فرمود: هر چه بودنى است تا روز قيامت، و آن كار را كرد، سپس آن را مهر كرد، و فرمود زبان باز مكن تا روز وقت معلوم.
5- در معانى الاخبار (23) بسندش از سفيان ثورى گفت تفسير (ن) را از جعفر بن محمّد7پرسيدم پاسخ داد نهريست در بهشت، خدا عز و جل فرمود: بسته شو، بسته شد و مداد شد، سپس خدا عز و جل بمداد فرمود: بنويس، و قلم در لوح محفوظ نگاشت آنچه بود و آنچه خواهد بود تا روز قيامت، مداد از نور بود، و قلم از نور، و لوح لوح نور. سفيان گويد: گفتم: يا ابن رسول اللَّه برايم امر لوح و قلم و مداد را بهتر بيان كن و بمن بياموز از آنچه خدا بتو آموخته.
فرمود: يا ابن سعيد اگر تو اهل پاسخ نبودى پاسخت نميدادم. فرشته ايست كه بقلم ميرساند و او هم فرشتهايست كه به لوح ميرساند و او هم باز فرشتهايست كه باسرافيل ميرساند، و اسرافيل بميكائيل ميرساند، و ميكائيل بجبرئيل ميرساند، و جبرئيل بانبياء و رسل ميرساند گويد سپس بمن فرمود: اى سفيان برخيز كه بر تو ايمن نيستم.
6- و از همان (30) بسندش از ابراهيم كرخى، گفت: از جعفر بن محمّد7پرسيدم از لوح و قلم؛ پاسخ فرمود: دو فرشتهاند.
7- عياشى از محمّد بن مروان از امام صادق7از پدرش در تفسير قول خدا تعالى «ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ» فرمود: «ن» نهريست در بهشت سفيدتر از شير فرمود: خدا قلم را فرمان داد تا جارى شد بهر آنچه بود و باشد، و آن برابر خدا گذاشته است، بر آن هر چه خواهد افزايد و هر چه خواهد بكاهد و هر چه خدا خواهد كه باشد و هر چه خواهد كه نباشد.
من گويم: تمام اين خبر در باب طواف است.
8- در اختصاص: ابن سلام از پيغمبر6پرسيد از «ن و القلم» فرمود: نون لوح محفوظ است و قلم نوريست تابان و اينست معنى قول خدا «ن، و قلم و آنچه نگارند» گفت: اى محمّد راست گفتى بگو: بچه درازا بود؟ و چه پهنا؟ و مدادش چه بود؟ و در كجا جارى شد فرمود: درازى قلم پانصد سال راه بود و پهنايش مسافت هشتاد سال و مداد از ميان نيشهايش در مىآمد و در لوح محفوظ بامر خدا و سلطان او روان