بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 278

القلم: ن و قلم و آنچه بنگارند (آيه- 1).

النبأ: و هر چيزى را شمرديم در كتاب (آيه- 29).

البروج: بلكه آن قرآنيست نيكو در لوح محفوظ (آيه 21- 22).

تفسير:

طبرسى در (ج 5 ص 144 مجمع) گفته: «همه در كتاب مبين باشند» گزارشى است از خدا سبحانه كه همه آن نوشته است در كتابى روشن، و آن لوح محفوظ است، و همانا آن را ثبت كرد، با آنكه هيچ آفريده‌اى از علمش نهان نباشد براى اينكه لطفى براى فرشته‌ها باشد يا براى هر كه از آن گزارش دهد.

و در تفسير «علمها عند ربي» گفته: يعنى كردارشان نزد خدا نگهداشته شده و سزاى آنها را ميدهد، يعنى علم كردارشان نزد پروردگار من است در كتابى كه لوح محفوظ باشد، و مقصود اينست كه اعمال آنها ثبت شده بر آنها، و گفته شده مقصود از كتاب آنست كه فرشته‌ها نويسند «لا يَضِلُّ رَبِّي‌» يعنى چيزى از علم او نرود، و گفته‌اند يعنى خطا نكند پروردگارم «و لا ينسى» فراموش نكند يا واننهد.

رازى در (ج 6 ص 259) تفسيرش گفته: در شرح قول خدا «راستى آن در كتاب است» كه در كتاب دو قول است.

1- ابى مسلم گفته: كتاب حفظ و ضبط و بستن است، گويند: كتبت المزادة يعنى در توشه‌دان را بستم و آنچه در آنست محفوظ نمودم، و معنى كتاب ميان مردم حفظ آنست كه با آن معامله كنند و مقصود از قول خدا «راستى كه آن در كتاب است» اينست كه نزد خدا محفوظ است.

2- گفته اكثر مفسران كه هر چه را خدا در آسمانها و زمين پديد آرد آن را در لوح محفوظ بنگارد، و اين بهتر است زيرا قول يكم گرچه از نظر ماده لغت درست است، ولى بايد لفظ را بمعنى معروف حمل كرد، و معلوم است كه كتاب چيزيست كه امور در آن نويسند و اين معنى بهتر است، ولى توهم شود كه دانش خدا در نوشته است، و بعلاوه چه سودى در اين نوشته هست؟ و پاسخ از يكم اينست‌


صفحه 279

كه نگاشتن خدا اين چيزها را در نوشته‌اى مطابق موجودات بهتر دليل است بر اينكه خدا در دانش خود از اين نوشته بى‌نياز است.

و پاسخ از دوم اينست كه فرشته‌ها در آن كتاب نگاه كنند و پديده‌هائى كه بود شدند بدانند، و بهتر بفهمند كه خداى سبحان همه چيز را ميداند، و اما معناى قول او «راستى كه بر خدا آسانست» اينست كه نوشتن حوادث ناديده كه بر مردم نشدنى است بر خداى تعالى هر گاه بخواهد شدنى است و آسانست، گرچه وصف آسانى در باره ما بكار رود و بمعنى حقيقى بر خدا روا نباشد.

طبرسى- ره- در (ج 7 ص 232 مجمع) در قول خدا سبحانه «و نيست هيچ پوشيده» گفته يعنى هيچ خصلت ناديده «در آسمان و زمين» يعنى همه آنچه خدا از خلقش پوشيده و نهان كرده نباشد «جز در كتاب مبين» يعنى جز اينكه روشن است در لوح محفوظ.

«لا يَعْزُبُ عَنْهُ‌» يعنى از او فوت نشود «الا در كتاب مبين» يعنى در لوح محفوظ (ج 8 ص 477 مجمع).

و در تفسير قول خدا «وَ ما يُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ» گفته: يعنى دراز نشود عمر عمركننده‌اى «و نه از عمرش كاسته شود» يعنى از عمر آن عمركننده بگذشت زمان و گفته‌اند مقصود اينست كه كاسته نشود از عمر ديگرى، و گفته‌اند مقصود اينست كه خدا ميداند اگر فلانى فرمانبرد تا فلان وقت ميماند و اگر گناه كند از عمرش كاسته شود و نماند «جز در كتاب مبين» يعنى در لوح محفوظ ثبت است (ج 8 ص 308 مجمع).

و در تفسير «كُلَّ شَيْ‌ءٍ أَحْصَيْناهُ‌» گفته: يعنى شماره كنيم هر پديده را در كتاب روشن و آن لوح محفوظ است و گفته‌اند: مقصود از آن نامه‌هاى اعمال است (ج 8 ص 418 مجمع).

من گويم: در بسيارى اخبار است كه مقصود از امام مبين امير المؤمنين7است چنانچه گذشت «و راستى كه آن» معنى قرآن «در ام الكتاب» لوح محفوظ


صفحه 280

است كه سرچشمه همه كتابهاى آسمانى است «نزد ما علىّ است» يعنى والامقام (حكيم است) يعنى صاحب حكمت بالغه چنين گفته شده، و در بسيارى از اخبار است كه ضمير به امير المؤمنين برگردد و مقصود از ام الكتاب هم سوره فاتحه است كه در آن نوشته «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ‌» و صراط همان امير المؤمنين است و شناخت او و روش او «و نزد ما است كتاب حفيظ» طبرسى- ره- (ج 9 ص 141) گفته: يعنى نگهدار شمارش و نامهاى آنها است و آن لوح محفوظ است، و گفته شده: يعنى محفوظ است از پوسيدگى و كهنه شدن، و آن كتاب نگهبانانست «و كتاب مسطور» يعنى نوشته شده «در رق منشور» و آن كتابى است كه خدا براى فرشته‌ها در آسمان نگاشته تا در آن بخوانند آنچه بوده و باشد، و گفته‌اند مقصود قرآنست كه نزد خدا در لوح نوشته است كه آن لوح رق منشور است، و گفته‌اند: نامه‌هاى اعمال است؛ و گفته‌اند: مقصود تورات است، و گفته‌اند: همان قرآنست كه مؤمنان در برگى نويسند و منتشر سازند تا خوانده شود، ورق برگى است كه در آن مينويسند (ج 9 ص 173 مجمع) و در تفسير قول خدا است «و نرسد مصيبتى در زمين» مانند قحط باران و كمى گياه و كاستى ميوه‌ها «و نه در جان شما» از بيمارى و داغ فرزند «مگر در كتاب است» يعنى ثبت است در لوح محفوظ پيش از آفرينش مردم «تا اندوه نخوريد بر آنچه از دست داديد» يعنى اين كار را كرديم تا غم نخوريد بر آنچه از نعمت دنيا از دست شما رفته «و شاد نشويد بدان چه شما را آمده» يعنى بدان چه خدا بشما داده، و آنچه باعث اينست كه در هر دو جا اندوه و شادى نباشد اينست كه چون كسى بداند خدا تعالى ضامن است كه عوض از دست رفته را در آخرت بدهد نشايد كه بر آن غم خورد، و چون بداند كه بدان نعمتى كه رسيده بايد شكر كند و حقوق واجبه‌اش بپردازد نشايد كه بدان شاد شود بعلاوه چون بداند كه چيزى از آن نماند نشايد كه بدان همت ورزد و بايد كه بامر آخرت پردازد كه پاينده است و نابود نشود (ج 9


صفحه 281

ص 140 مجمع).

بيضاوى (ج 2 ص 499) در تفسير «پيش از آنكه آن را بسازيم» گفته: يعنى بيافرينيم و ضمير بمصيبت برگردد يا بزمين يا به نفس، و يا در قول خدا «تا غم نخوريد» گفته: هر كه بداند همه مقدرند كار بر او آسان شود، و اشعار دارد كه از دست رفتن آن بطبع خود آنست، و اما وجود و بقائش سبب خواهند، و مقصود نفى افسوسى است كه مانع از پذيرش فرمان خدا باشد و نفى شادى موجب فساد و تكبر و از اين رو دنبالش فرموده كه «خدا دوست ندارد هيچ متكبر و بر خود بالنده‌اى را» (پايان).

طبرسى (ج 10 ص 332 مجمع) گفته در معنى نون اختلاف است، گفته شده نام يك سوره است، گفته شده آن ماهى است كه زمينها بر پشت آنست، از ابن عباس و ديگران، و گفته شده: يك حرف از لفظ رحمان است، در روايت ديگرى از ابن عباس و گفته شده بمعنى دوات است، از حسن و ديگران، و گفته شده لوحى است از نور و در روايتى كه سندش را تا پيغمبر6بالا برده‌اند فرموده: نهريست در بهشت و خدا بدو فرمود: مداد شو و منجمد گرديد سپيدتر است از شير، و شيرينتر از عسل سپس بقلم فرمود: بنويس و قلم نوشت آنچه را كه بود و خواهد بود تا روز قيامت، از امام پنجم7است.

و گفته شده مقصود از آن ماهى دريا است كه نشانه‌هاى خداشناسى است، زيرا از آب آفريده شود و چون از آن جدا گردد و بميرد، چنانچه جانوران بيابان كه در آب افتند بميرند، و قلم ابزار نوشتن است، خدا تعالى بدان سوگند خورده كه سود رسان بمردم است زيرا قلم يكى از دو زبان انسان است و آنچه در دل دارد بر نوك آن آرد و بنگارد و بجاى دور برساند چنانچه هر گاه نزديك رس كسى باشد با زبانش مقصود او را برساند، و با قلم است كه احكام دين حفظ مى‌شود و كار مردم جهان استوار ميگردد.

و گفته‌اند: بيان دو تا است: يكى بزبان و ديگرى با نگارش انگشتان، بيان‌


صفحه 282

زبان را گذشت زمان كهنه سازد و بيان قلمها با گذشت روزگاران بجا ماند «و آنچه بنگارند» و آنچه بنويسند فرشته‌ها از آنچه بدانها وحى شود و از كردار آدميزاده‌ها و گفته‌اند ما مصدريه است (يعنى سوگند بقلم و نگارش) پايان.

رازى (ج 8 ص 28 تفسير خود) گفته: در قلم دو وجه است:

1- سوگند متعلق به جنس قلم است كه در آسمان يا زمين باشد چنانچه فرمود «پروردگار اكرمت كه آموخت با قلم، 2- العلق».

2- سوگند ياد شده بيك قلم معين معهود كه در خبر آمده «نخست چيزى كه خدا آفريد قلم بود» ابن عباس گفت نخست چيزى كه خدا آفريد قلم بود، سپس فرمود: بنويس آنچه شدنى است تا روز قيامت گفته: آن قلمى بود از نور بدرازى ميان آسمان و زمين مجاهد از او روايت كرده كه گفت: نخست چيزى كه خدا آفريد قلم بود پس باو فرمود: بنويس مقدر را و نوشت آنچه شدنى بود تا روز قيامت و همانا مردم در جريان امرى هستند كه از آن فراغت حاصل شده.

قاضى گفته: بايد اين خبر را بمجاز حمل كرد زيرا قلم ابزار ويژه نوشتن است و نميشود زنده و خردمند باشد[1]و امر و نهى شود زيرا نشايد هم جاندار و مكلف باشد و هم ابزار نوشتن گفته مقصود اينست كه خدا قلم را بهر چه بايد باشد روان ساخته چون قول خدا «چون بچيزى حكم كند همان گويد باش و ميباشد» زيرا در اين جا نه فرمانيست و نه تكليفى بلكه تنها بكار بستن نيرو است در آفريده بى‌كشمكش و جلوگيرى و برخى مردم پنداشته‌اند قلم مذكور در اينجا همان عقل است و آن چيزيست كه مايه همه آفريده‌ها است.

گفته‌اند: دليلش اينست كه در اخبار آمده آن نخست چيزى است كه خدا آفريده، و در خبر ديگر است كه نخست چيزى كه خدا آفريده عقل است، و در خبر ديگر: نخست چيزى كه خدا آفريده يك دانه گوهر بود و با ديده هيبت بدان نگريست‌

[1]بنا بر اينكه قلم موجودى مجرد از ماده باشد اشكال وارد نيست زيرا مجرد بى‌عقل و زندگى نيست فافهم( ترجمه پاورقى ص 362).


صفحه 283

و آب شد تا آخر آنچه گذشت. گفته‌اند: روى همرفته اين اخبار دلالت دارند كه عقل و قلم و آن گوهر كه مايه آفريده‌ها است يكى است و گر نه تناقض شود (پايان) من گويم بوجوه دگر جمع آنها ممكن است چنانچه گذشت.

«و هر چيزى را در كتاب شماره كرديم» بيضاوى (ج 2 ص 589) تفسير خود گفته:

يعنى شماره كرديم شماره كردنى و كتاب بجاى مصدر احصاء آمده كه در ضبط با آن هم معنا است يا براى فعل مقدر خودش، و يا اينكه حال است بمعنى مكتوب در لوح محفوظ يا نامه فرشته‌هاى نگهبان.

«فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ» رازى در (ج 8 ص 528) در تفسيرش گفته يعنى لوحى محفوظ از اينكه جز پاكان بر آن سايند، يا محفوظ از اطلاع آفريده‌ها جز فرشته‌هاى مقرّب يا از اينكه دچار تغيير و تبديل گردد، برخى متكلمين گفته: لوح چيزيست كه بديده فرشته‌ها آيد و آن را ميخوانند و چون مضمون اخبار و آثار است بايد آن را باور داشت.

من گويم: آنچه در قرآن و سنت از اين نمونه‌ها آمده نبايد بمجرد استبعاد و هم بدون برهان و حجت و نص معارض باعث آن را تأويل نمود و در آن تصرف كرد، و آنچه در برخى اخبار است كه لوح و قلم دو فرشته‌اند با ظاهر آن منافاتى ندارد چنانچه پوشيده نباشد، و از اخبار برآيد كه خدا عز و جل دو لوح دارد يكى لوح محفوظ كه تغيير ناپذير است و ديگرى لوح محو و اثبات كه در آن بدا است چنانچه در باب خود تحقيقش گذشت و بدان اشارت دارد قول خدا سبحانه: «محو كند خدا هر چيز را خواهد و ثبت كند و نزد او است ام الكتاب، 35- الرعد».

رازى در (ج 5 ص 309) تفسيرش گفته: در محو و اثبات چند وجه است تا گفته:

8- اينكه در باره روزى و محنت و مصيبت است كه در كتاب ثبت كند و سپس بدعاء و صدقه محو كند سپس گفته:

و اما «ام الكتاب» يعنى اصل كتاب، و عرب هر چه را در شمار اصل باشد مادر خوانند چون «ام الرأس» براى مغز و (ام القرى) براى مكه: پس ام الكتاب هم چنين‌


صفحه 284

است و آنست كه اصل همه كتابها است و در باره آن دو قول است يكم ام الكتاب همان لوح محفوظ است. و همه پديده‌هاى علوى و سفلى در آن ثبت است، از پيغمبر6است كه فرمود: خدا بود و چيزى نبود سپس لوح را آفريد و همه احوال خلق را تا روز قيامت در آن ثبت كرد.

بنا بر اين تقدير خدا را دو كتاب است، يك كتاب كه فرشته‌ها براى مردم نويسند و اين كتاب محو و اثبات دارد و ديگرى لوح محفوظ كه داراى همه احوال عالم بالا وزيرين است، و آن باقى است. ابو درداء از پيغمبر6روايت كرده كه فرمود:

خدا تعالى در سه ساعت مانده از شب نگاه كند در كتابى كه جز او ديگرى در آن نگاه نكند، و محو كند هر چه خواهد و ثبت كند هر چه خواهد.

دوم: اينكه ام الكتاب همان علم خدا است كه همه چيز از هست و نيست در آنست، و گرچه دانسته‌ها دگرگون شوند ولى دانش خدا بجا است و منزه از دگرگونيست، و مقصود از ام الكتاب همانست (پايان).

طبرسى- ره- در (ج 5 ص 298) تفسيرش گفته: در ضمن اقوال در اين باره:

4- لوح محو و اثبات در همه چيز هست، روزى را بيش و كم كند، عمر را، و سعادت و شقاوت را، و عكرمه از ابن عباس روايت كرده كه گفت: دو كتاب هستند كتابى جز ام الكتاب كه خدا محو كند هر چه را خواهد از آن و ثبت كند و ام الكتاب كه هيچ از آن دگرگون نكند، و عمران بن حصين هم آن را از پيغمبر6روايت كرده، سپس گفته: ام الكتاب همان لوح محفوظ است كه دگرگونى و جابجا شدن ندارد، زيرا كتابها كه نازل شدند از آن نسخه بردارى شدند، و محو و اثبات همانا در كتابهائيست كه نسخه شده‌اند نه در اصل كتاب از بيشتر مفسران.

و گفته شده: ام الكتاب نام گرفته براى آنكه در آن نوشته است، چنان و چنان خواهد شد براى هر چه كه ميباشد. و چون آن چيز واقع شد. نوشته شود كه شد آنچه بايد بشود، و وجه آن مصلحتى است كه دارد، و عبرتيست براى فرشته‌ها كه انديشه‌


صفحه 285

كنند و آن نوشته را با آنچه مى‌شود مقابله كنند و بدانند كه همه پديده‌ها را كه بسيارند خدا دانسته و پيش از وقوعشان پيش بينى كرده، با اينكه اين نوشته پيشين بهتر هراسناك و جاگير درد دلها است بعظمت تا آنجا كه هر كه تصور كند آن را و بينديشد در آن گويا آن را مشاهده كرده (پايان).

و بدان كه حكماء را در اين بابت خرافاتى است كه بمحالات ميكشد و سپس بزندقه و بيرون شدن از مذاهب دينداران، و بنام تاويل بيشتر آيات و روايات را رد كردند و منكر شدند، و اگر چه پنداشته‌اند بانواع ناروا آنها را شرح و تطبيق كردند برخى گويند قلم همان عقل اول است، و همه چيز صورت بسيط و پاكى از شائبه كثرت و تفصيل در آن دارد، و همان صورت قضاء الهى است و براى همين ام الكتاب ناميده شود، و از آن در الواح نفوس كليه سماويه نقش بندند، چنانچه با قلم صور معلوم و مضبوط وابسته بعلل و اسباب خود نسخه بردارى شود بطور كلى و اين رتبه قدر خدا است.

و از اين نفوس كليه در قواى منطبعه خياليه نقوشى جزئى نسخه شود كه شكل و هيئت معين ندارند مطابق پديده خارجى، و اين عالم لوح قدر است چنانچه عالم نفوس كليه لوح قضاء است و هر كدام بدين اعتبار كتاب مبين هستند جز اينكه نخست از محو و اثبات مصونست و دومى كتاب محو و اثبات است، و بداء در آنست، زيرا قواى انطباعى فلك به تفصيل پديده‌هاى آينده همگى احاطه ندارد يكباره، چون بى‌نهايتند، و پديده‌ها خرده خرده در آن نقش بندند و بطور اجمال با علل و اسباب خود بروشى پيوسته، و نظمى برقرار.

زيرا هر چه در جهان كون و فساد پديد شود همانا لازمه حركات افلاك است و از بركت آنها است، و بسا در آن نقش بندد وقوع امرى با علل ناقص و بدان حكم كند و علتى ديگر آيد كه امر بر خلاف اين پيشگوئى واقع شود كه مقتضاى اسباب ديگر بوده و آن سبب متاخر را هنوز ندانسته حكم كرده و چون وقتش فرارسد و بر آن مطلع شود، بر خلاف اول حكم كند و نقش حكم پيش از آن محو شود و حكم ديگر