ثبت گردد، و چون اسباب اين تخيل ناقص بخدا منتهى شود بداء را بدو نسبت دادهاند با اينكه علم خداى سبحان بهمه چيز از كلى و جزئى از ازل تا ابد احاطه دارد.
[روايات]
1- در تفسير على بن ابراهيم (536) بسندش از امام ششم7فرمود: نخست چيزى كه خدا آفريد قلم بود، و باو فرمود: بنويس، پس نوشت آنچه بود و آنچه خواهد بود تا روز قيامت.
2- و از همان (72) در قول خدا «بلكه آن قرآنى است نيكو، در لوح محفوظ» فرمود: لوح محفوظ دو طرف دارد يكى بر [راست] عرش، و ديگرى بر پيشانى اسرافيل، و چون خدا سخن كند بوحى لوح، به پيشانى اسرافيل زند تا در لوح نگرد و آنچه وحى شده به جبرئيل وحى كند.
3- و از همان (960) بسندش از عبد الرحيم قصير گويد از امام ششم7پرسيدم از «ن و القلم» فرمود: راستى خدا قلم را از درختى در بهشت آفريد بنام:
خلد، سپس به نهرى از بهشت فرمود: مداد شو، و آن نهر بسته شد، و از برف سفيدتر و از عسل شيرينتر بود، سپس بقلم فرمود: بنويس، گفت پروردگارا چه بنويسم؟ فرمود: بنويس آنچه بوده و آنچه خواهد بود تا روز قيامت، و قلم در برگى سفيدتر از نقره و پاكتر از ياقوت نوشت، سپس خدا آن را لوله كرد و در ركن عرش نهاد سپس دانههاى قلم را مهر كرد، و پس از آن سخن نگفت و نگويد هرگز و همانست كتاب مكنونى كه همه نسخهها از آنست.
آيا شما عرب نيستيد؟ چگونه معنى سخن را نفهميد، يكى از شما به يارش مىگويد: اين كتاب را نسخه بردار، آيا نيست كه نسخه از كتاب ديگر است كه اصل آنست، و آنست قول خدا و راستى كه ما بوديم نسخه بردار از آنچه شما مىكرديد.
29- الجاثيه).
بيان اين دليل است بر اينكه قلم بنسبت آنچه بعد از او است اول است چون خلقت بهشت پيش از آن بوده[1].
[1]ظاهر آنچه از امام صادق( ع) در جواب سفيان ثورى در حديث پنجم آيد آنست كه ذكر كيفيت خلق لوح و قلم از نهر بهشت بر سبيل تمثيل آمده است نه حقيقت، و حقيقت اينست كه اين دو فرشتهاند و هر خبرى دلالت كند كه آنها فرشتهاند اين را روشن ميكند و مؤيد آنست آنچه دلالت دارد كه خلق بهشت پس از قلم بوده است تامل كن( پاورقى ص 637).
4- در علل الشرائع (ج 2 ص 87) بسندش از يحيى بن ابى علاء رازى گفت: مردى نزد امام ششم7آمد و گفت: قربانت بمن بگو تفسير قول خدا عز و جل را «ن و قلم و آنچه نگارند» و تفسير قول خدا عز و جل بابليس «راستى تو از مهلت يافتههائى تا روز وقت معلوم، 80- ص» و بمن بگو از اين خانه كعبه چگونه بر مردم واجب شده كه بيايند نزد آن، گويد: امام ششم بدو رو كرد و فرمود:
هيچ كس پيش از تو هرگز پرسش تو را از من نكرده، راستى خدا عز و جل چون بفرشتهها فرمود «راستى من در زمين جايگزينى گذارندهام». فرشتهها از آن شيون كردند و گفتند: اگر ناچار در زمين خود گزارنده جاى گزينى از ما كسى را گذار كه در باره آفريده تو بفرمانت كار كند. و خدا سخن آنها را رد كرد كه «راستى من ميدانم آنچه را شما ندانيد» و فرشتهها در گمان شدند كه اين از خشم خدا عز و جل است بر آنها، و بعرش پناهنده شدند و بدان طواف كردند و خدا عز و جل برايشان خانه فرمود از مرمر با سقفى از يك دانه ياقوت سرخ، و ستونهائى از زبرجد، هر روزى هفتاد هزار فرشته در آن درآيد كه ديگر تا يوم وقت معلوم در آن در نيايند.
فرمود: آن روزيست كه باريكم در صور دميده شود، و ابليس در ميان دم يكم و دوم صور بميرد و اما «ن» نهريست در بهشت سفيدتر از برف و شيرينتر از عسل، خدا عز و جل باو فرمود: مداد شو! مداد شد، سپس درختى به دست خود بر گرفت و كاشت، فرمود: دست همان قدرت است. نه آنچه مشبهه معتقدند، سپس باو فرمود: قلم شو سپس باو فرمود: بنويس، گفت: پروردگارا چه بنويسم، فرمود: هر چه بودنى است تا روز قيامت، و آن كار را كرد، سپس آن را مهر كرد، و فرمود زبان باز مكن تا روز وقت معلوم.
5- در معانى الاخبار (23) بسندش از سفيان ثورى گفت تفسير (ن) را از جعفر بن محمّد7پرسيدم پاسخ داد نهريست در بهشت، خدا عز و جل فرمود: بسته شو، بسته شد و مداد شد، سپس خدا عز و جل بمداد فرمود: بنويس، و قلم در لوح محفوظ نگاشت آنچه بود و آنچه خواهد بود تا روز قيامت، مداد از نور بود، و قلم از نور، و لوح لوح نور. سفيان گويد: گفتم: يا ابن رسول اللَّه برايم امر لوح و قلم و مداد را بهتر بيان كن و بمن بياموز از آنچه خدا بتو آموخته.
فرمود: يا ابن سعيد اگر تو اهل پاسخ نبودى پاسخت نميدادم. فرشته ايست كه بقلم ميرساند و او هم فرشتهايست كه به لوح ميرساند و او هم باز فرشتهايست كه باسرافيل ميرساند، و اسرافيل بميكائيل ميرساند، و ميكائيل بجبرئيل ميرساند، و جبرئيل بانبياء و رسل ميرساند گويد سپس بمن فرمود: اى سفيان برخيز كه بر تو ايمن نيستم.
6- و از همان (30) بسندش از ابراهيم كرخى، گفت: از جعفر بن محمّد7پرسيدم از لوح و قلم؛ پاسخ فرمود: دو فرشتهاند.
7- عياشى از محمّد بن مروان از امام صادق7از پدرش در تفسير قول خدا تعالى «ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ» فرمود: «ن» نهريست در بهشت سفيدتر از شير فرمود: خدا قلم را فرمان داد تا جارى شد بهر آنچه بود و باشد، و آن برابر خدا گذاشته است، بر آن هر چه خواهد افزايد و هر چه خواهد بكاهد و هر چه خدا خواهد كه باشد و هر چه خواهد كه نباشد.
من گويم: تمام اين خبر در باب طواف است.
8- در اختصاص: ابن سلام از پيغمبر6پرسيد از «ن و القلم» فرمود: نون لوح محفوظ است و قلم نوريست تابان و اينست معنى قول خدا «ن، و قلم و آنچه نگارند» گفت: اى محمّد راست گفتى بگو: بچه درازا بود؟ و چه پهنا؟ و مدادش چه بود؟ و در كجا جارى شد فرمود: درازى قلم پانصد سال راه بود و پهنايش مسافت هشتاد سال و مداد از ميان نيشهايش در مىآمد و در لوح محفوظ بامر خدا و سلطان او روان
بود گفت راست گفتى اى محمّد بگو لوح محفوظ از چه بوده؟ فرمود: از يك دانه زمرد سبز كه درونش لؤلؤ بود و آسترش رحمت گفت راست گفتى اى محمّد گفت: بمن بگو چند بار خدا در هر شبانه روز بلوح محفوظ نگرش دارد؟ فرمود: 360 نگرش.
9- در علل (ج 1 ص 18) بسندش از كسى كه شنيده بود از زراره كه ميگفت:
از امام ششم سؤال شد از آغاز نسل آدم و در ضمن سخنانش فرمود: فقهاء اهل حجاز و فقهاء اهل عراق خلافى ندارند در اينكه خدا عز و جل امر فرمود تا قلم بر لوح محفوظ جارى شد بهر آنچه بايد بود تا روز قيامت دو هزار سال پيش از آفرينش آدم و در اينكه كتابهاى خدا همه نوشته همان قلم است اين كتابها كه در عالم شهرت دارند تورات، انجيل، زبور و قرآن كه خدا آنها را از لوح محفوظ بر رسولان خود فرود آورد (الخبر).
10- عقائد صدوق: اعتقاد ما در لوح و قلم اينست كه دو فرشتهاند.
من گويم: شيخ مفيد- ره- گفته: لوح كتاب خدا است، در آن نوشته آنچه ميباشد تا روز قيامت، و آنست تفسير قول خدا «و البته نوشتيم در زبور پس از ذكر كه زمين را ارث برند بندههاى خوب من، 105- الحج» لوح همان ذكر است و قلم ابزارى كه خدا بدان در لوح نوشته و لوح را مرجعى نموده تا فرشتهها آنچه خواهد بود از آن بدانند، و چون خدا خواهد فرشتهها را بر غيب آگاه كند يا آنها را بدان بانبياء فرستد فرمايد تا در لوح نگاه كنند آنچه را بايد به پيغام گير برسانند از آن از بر نمايند و از آن بدانند كه چه بايد بكنند.
و البته اخبارى از پيغمبر و ائمه:بدين مضمون رسيده، و كسى كه گفته: لوح و قلم دو فرشتهاند بدور افتاده از اين مطلب و از حق فاصله گرفته، زيرا فرشتهها نه الواح ناميده شوند و نه اقلام، و در عرف و لغت نام فرشتهاى و نه آدمى لوح و قلم معروف نيست.
بيان: صدوق- ره- در آنچه گفته پيروى از روايت كرده و اعتراضى بر او نيست، با اينكه آنچه مفيد در وصف لوح و قلم گفته منافات با آن ندارد، زيرا ممكن
است هر دو فرشته باشند و يكى ابزار نقش و نگارش باشد و ديگرى جاى نگارش، و بسا مقصود از اينكه دو فرشتهاند اينست كه حامل آنها دو فرشتهاند، و شايد همان ايمان اجمالى بدانها سالمتر از خطاء و گمراهى باشد.
11- عقيده ما در نزول وحى از جانب خدا عز و جل اينست كه ميان دو ديده اسرافيل لوحى است و چون خدا سبحانه خواهد وحى صادر كند، اين لوح بر پيشانى اسرافيل زند و آن بنگرد و آنچه در آنست بخواند و آن را به ميكائيل رساند، و ميكائيل بجبرائيل رساند، و جبرائيل به پيغمبران رساند.
12- در منثور (ج 1- 328) از ابى نعيم در حليه، سند را به على7كشانده كه فرمود: كرسى لؤلؤ است و قلم لؤلؤ است، و درازاى قلم هفتصد سال راه است و درازاى كرسى تا آنجا كه ندانند آن را جز دانشمندان.
13- (در منثور ج 6، 13) ابن عباس گفته: نخست چيزى كه خدا آفريد قلم بود، و باو فرمود تا هر چه بايد باشد تا روز قيامت بنويسد، و كتابش نزد خدا است، سپس خواند «و راستى كه آن نزد ما است در ام الكتاب و الا و حكيم 4- الزخرف».
14- (در منثور ج 3- ص 144) از جعفر بن محمّد7فرمود با پدرم محمّد بن على بودم و مردى باو گفت: اى ابا جعفر آغاز آفرينش اين ركن چيست؟ فرمود:
چون خدا خلق را آفريد بآدميزادهها گفت: آيا من پروردگار شماها نيستم؟ گفتند چرا، و اعتراف كردند، و خدا نهرى شيرينتر از عسل و نرمتر از كره جارى كرد، و بقلم فرمود از آن نهر مداد برگرفت، و اعتراف آنها را با هر چه بود شدنى است تا روز قيامت نوشت سپس آن نوشته را لقمهاى ساخت در درون اين سنگ حجر الأسود، و اين دست كشيدن كه مىبينى همانا بيعتى است بر آن اعتراف كه از نخست داشتهاند.
15- و از انس است كه رسول خدا6فرمود: راستى خدا پيش از آفرينش آسمانها و زمين كتابى نگاشت و آن كتاب نزد او است بالاى عرش،
و خلق بنهايت رسند تا آنچه كه در اين كتابست، و گواه آن در قرآنست «و راستى كه آن در ام الكتاب نزد ما است البته والا و با حكمت، 4- الزخرف».
16- (در منثور ج 6، 13) و از ابن ساباط، گفت: در ام الكتابست آنچه شدنى است تا روز قيامت و بر آن سه فرشته گماشتهاند كه نگهداريش ميكنند، جبرئيل گماشته وحى است كه به پيغمبران فرود مىآورد و گماشته هلاك است چون خدا خواهى قومى را هلاك كند مأمورش او است، و گماشته بيارى در نبردها است چون خدا خواهد يارى دهد، و ميكائيل گماشته بر نزول باران و نگهدارى آنست، و بر نگهدارى گياه زمين، و ملك الموت گماشته بر جان گرفتن است. و چون دنيا تمام شود، محفوظات آنها را با متن ام الكتاب مقابله كند و با هم برابر يابد.
17- (در منثور ج 6 ص 13) از ابن جريج در قول خدا «راستى كه آن در ام الكتاب است» گفت: در ذكر حكيم است هر چه بوده و هر چه باشد، و هر كتابى نازل شده از آنست.
18- (در منثور ج 6 ص 36) از ابن عباس كه پرسش شده از اين آيه «راستى كه ما نسخه برداريم از آنچه شما ميكنيد، 28- الجاثيه» پاسخ گفت: كه نخست چيزى كه خدا آفريد قلم بود، سپس ن را آفريد، و آن دوات بود، سپس الواح را آفريد و دنيا را تا پايان در آن نوشت، از خلق و مخلوق، كار و كردار، از نيك و بد، و هر چه باشد از روزى حلال و حرام، و از هر تر و خشك، و هر كدام را واداشت بدان چه بايدش، كى در دنيا آيد، و چند در آن بماند و تا چند فانى شود سپس بر آن كتاب فرشتهها گماشت، و به خلق هم فرشتهها گماشت، و فرشتههاى گماشته بر خلق نزد فرشته گماشته بر آن كتاب آيند و هر چه بايد در روز و شب باشد و بر پخش آن گماشتهاند نسخه بردارند، سپس بسرپرستى مردم آيند و آنها را بفرمان خدا نگهدارى كنند و بر جاى دارند (و برانند خ ب) طبق همان نسخهاى كه در دست دارند.
مردى برخاست و گفت: يا بن عباس، اين را ندانيم و نه بينيم، فرشتهها در هر روز بنويسند؟ ابن عباس گفت: آيا شما مردمى عرب زبان نيستيد؟
«راستى ما نسخه برداريم آنچه را شما ميكنيد» آيا نسخه بردارى جز از كتاب است؟ 19- (در منثور ج 6 ص 37) از ابن عباس از پيغمبر6در تفسير قول خدا «راستى ما نسخه برداريم از آنچه شما ميكنيد» فرمود: مقصود كارهاى مردم دنيا است از نيكيها و بديها، هر بامداد و شام از آسمان فرود آيد آنچه در آن روز و شب بانسان ميرسد، آنكه كشته مىشود، آنكه غرق مىشود، آنكه از بالاى بامش مىافتد و آنكه از بالاى كوه پرت مىشود، آنكه در چاه مىافتد و آنكه در آتش ميسوزد همه اينها را ضبط كنند و شب بآسمان بالا برند و دريابند چنانست كه در ذكر حكيم آسمان ثبت بوده.
و از ابن عباس كه گفت در ذكرى كه نزد او است هر چه شدنيست نوشته، سپس فرشتههاى نگهبان بر آدم و فرزندانش را بفرستد، و فرشتهها از آن ذكر نسخه بردارند آنچه بندهها ميكنند، سپس خواند «اينست كتاب ما درست بر شما سخن ميگويد راستى ما نسخه برداريم از آنچه شما ميكرديد».
21- (در منثور ج 6 ص 37) از ابن عباس كه خدا جل ذكره عرش را آفريد و بر آن استوار گرديد سپس قلم را آفريد و فرمودش تا فرمان او را اجراء كند و ثبت كند، قلم آنچه ميان آسمان و زمين است بزرگ شمرد، و گفت: پروردگارا بچه جارى شوم؟ فرمود: بدان چه من آفرينندهام و در خلق من باشند از قطرههاى باران يا گياه، يا شخص، يا اثر، منظور كردار است، يا روزى، يا عمر، پس قلم جارى شد بهر چه خواهد بود تا روز قيامت و خدا آن را در كتاب مكنون ثبت كرد نزد خود زير عرش.
و اما اينكه فرمود: «راستى ما نسخه برداريم آنچه را شما ميكرديد» اينست كه خدا فرشتهها گماشته و از آن كتاب نسخه بردارند هر سالى در ماه رمضان و شب
قدر آنچه را تا شب قدر ماه رمضان آينده در زمين خواهد بود، و برابر كنند آن را نگهبانانى كه خدا بر بندهها دارد هر شب پنجشنبه با نامه عملى كه نوشتهاند، و دريابند كه نامه عملى كه حافظان بالا بردهاند موافق است با آنچه در كتاب آنها است، نه بيش است و نه كم، و اما اينكه فرموده «راستى ما هر چيزى را باندازه آفريديم، 49- القمر) خدا آفريده براى هر چيزى آنچه مناسب او است از آفريده خود و آنچه وسيله روزى او است، و شتر را آفريده براى نيازهائى كه جز آن از چهارپايان ديگر شايسته آنها نيستند، و همچنين باشند چهارپايان ديگر كه هر كدام براى نيازى هستند مخصوص بخود، و براى جانوران بيابان و پرندههايش رزقى آفريده كه شايسته آنها است در بيابان، و براى جانوران دريا و پرندههايش روزى شايسته در دريا آفريده و براى اينست كه فرموده: ما هر چيزى را باندازه آفريديم.
21- (در منثور ج 6 ص 37) از ابن عباس گفت نخست چيزى كه خدا آفريد قلم بود. پيكره قلمى از نور ساختش و باو گفته شد: در لوح محفوظ جارى شو! گفت: پروردگارا چه نگارم؟ فرمود: هر آنچه باشد تا روز قيامت و چون خدا خلق را آفريد بمردم گماشت فرشتههائى كه كارهاشان را نگهبانى كنند، و چون روز قيامت شود نامههاى عمل آنها بدانها عرضه شود، و گفته شود: اينست نوشته ما كه بدرستى با شما گويا است البته كه ما نسخه برداشتيم هر آنچه شما ميكرديد» دو كتاب با هم مقابله شوند و برابر باشند.
22- (در منثور ج 6 ص 143) از ابن عباس در تفسير قول خدا «هر روز او در كاريست، 29- الرحمن) گفت: راستى از آنچه خدا آفريده لوحى است از يك درّ سپيد، كه دو پوسته جلدش از ياقوت سرخ است، قلمش از نور است و كتابش از نور و پهنايش ميانه آسمان و زمين، هر روزى 360 بار در آن نگاهى كند، در هر نگاهى بيافريند، روزى دهد، بميراند و زنده كند، عزيز سازد و خوار كند، (بزنجير كشد خ ب) و آزاد كند، و هر چه خواهد كند، و اينست فرموده او «هر روزى او در كاريست».