قدر آنچه را تا شب قدر ماه رمضان آينده در زمين خواهد بود، و برابر كنند آن را نگهبانانى كه خدا بر بندهها دارد هر شب پنجشنبه با نامه عملى كه نوشتهاند، و دريابند كه نامه عملى كه حافظان بالا بردهاند موافق است با آنچه در كتاب آنها است، نه بيش است و نه كم، و اما اينكه فرموده «راستى ما هر چيزى را باندازه آفريديم، 49- القمر) خدا آفريده براى هر چيزى آنچه مناسب او است از آفريده خود و آنچه وسيله روزى او است، و شتر را آفريده براى نيازهائى كه جز آن از چهارپايان ديگر شايسته آنها نيستند، و همچنين باشند چهارپايان ديگر كه هر كدام براى نيازى هستند مخصوص بخود، و براى جانوران بيابان و پرندههايش رزقى آفريده كه شايسته آنها است در بيابان، و براى جانوران دريا و پرندههايش روزى شايسته در دريا آفريده و براى اينست كه فرموده: ما هر چيزى را باندازه آفريديم.
21- (در منثور ج 6 ص 37) از ابن عباس گفت نخست چيزى كه خدا آفريد قلم بود. پيكره قلمى از نور ساختش و باو گفته شد: در لوح محفوظ جارى شو! گفت: پروردگارا چه نگارم؟ فرمود: هر آنچه باشد تا روز قيامت و چون خدا خلق را آفريد بمردم گماشت فرشتههائى كه كارهاشان را نگهبانى كنند، و چون روز قيامت شود نامههاى عمل آنها بدانها عرضه شود، و گفته شود: اينست نوشته ما كه بدرستى با شما گويا است البته كه ما نسخه برداشتيم هر آنچه شما ميكرديد» دو كتاب با هم مقابله شوند و برابر باشند.
22- (در منثور ج 6 ص 143) از ابن عباس در تفسير قول خدا «هر روز او در كاريست، 29- الرحمن) گفت: راستى از آنچه خدا آفريده لوحى است از يك درّ سپيد، كه دو پوسته جلدش از ياقوت سرخ است، قلمش از نور است و كتابش از نور و پهنايش ميانه آسمان و زمين، هر روزى 360 بار در آن نگاهى كند، در هر نگاهى بيافريند، روزى دهد، بميراند و زنده كند، عزيز سازد و خوار كند، (بزنجير كشد خ ب) و آزاد كند، و هر چه خواهد كند، و اينست فرموده او «هر روزى او در كاريست».
23- (در منثور ج 6 ص 122) از ربيع بن انس در تفسير قول خدا تعالى «براستى كه آن قرآنست ارجمند در كتابى نهانى، 77- 78- الواقعه» گفت:
قرآن ارجمند همان قرآنست، و كتاب نهانى همان لوح محفوظ كه آن را لمس نكنند مگر پاكيزهشدهها، گفت: پاكيزهشدهها فرشتههايند كه پاك از گناهند.
24- (در منثور ج 6 ص 250) از عبادة بن صامت گفت: شنيدم رسول خدا6ميفرمود: راستى نخست چيزى كه خدا آفريد قلم بود، پس باو فرمود: بنويس، و او جارى شد بهر آنچه بايد بود تا ابد.
25- و از معاوية بن قره از پدرش گفت: رسول خدا6فرمود: «ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ» لوحى از نور. و قلمى از نور، نوشت هر چه شدنى است تا روز قيامت.
26- از ابن عباس گفت: راستى خدا نون را آفريد. و آن دواتى بود و قلم را آفريد و فرمود: بنويس، گفت: چه بنويسم؟ فرمود: بنويس آنچه بايد باشد تا روز قيامت.
27- و از او (در منثور ج 6 ص 250) كه رسول خدا6فرمود: نون لوح محفوظ است و قلم از نور درخشان.
28- (در منثور ج 6 ص 250) و از پيغمبر6كه فرمود: نخست چيزى كه خدا آفريد قلم بود، سپس نون را آفريد كه دوات بود، سپس بقلم فرمود: بنويس! گفت چه بنويسم؟ فرمود: آنچه بوده و خواهد بود تا روز قيامت از كردار، يا اثر، يا روزى، يا عمر، و نوشت هر چه ميباشد و خواهد بود تا روز قيامت و اينست معنى قول او «ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ» سپس مهر بر دهان قلم نهاد، و نگفته و نگويد تا روز قيامت، سپس خدا عقل را آفريد و فرمود: البته تو را بكمال رسانم در باره هر كه او را دوست دارم و از تو بكاهم در باره هر كسى كه او را
دشمن دارم.
29- (در منثور ج 6 ص 250) از قتاده و حسن است كه نون همان دوات است.
30- (در منثور ج 6 ص 250) از ابن عباس در تفسير اين آيه است كه گفت خدا قلم را آفريد و فرمود: جارى شو، پس جارى شد بهر آنچه باشد تا روز قيامت، سپس ماهى را آفريد كه نون است و زمين را بر آن فشرد و سپس فرمود: «ن و قلم و آنچه نگارند».
31- و از ابن عباس در تفسير قول خداى «لوح محفوظ» گفت: خبر داده شدم كه يك لوحى است و در آن ذكر است، و آن لوح از نور است، و بمسافت سيصد سال راه است.
32- و از ابن عباس است كه گفت: خدا لوح محفوظ را بمسافت صد سال آفريد و پيش از آنكه خلق را آفريند بقلم فرمود: بنويس آنچه در باره خلق خود دانش دارم، پس جارى شد بدان چه باشد تا روز قيامت.
33- (در منثور ج 6 ص 335) و از انس، رسول خدا6فرمود: براستى براى خدا لوحى است از زبرجد سبز كه آن را زير عرش نهاده، و در آن نوشته: راستى منم خدا، نيست شايسته پرستشى جز من آفريدم سيصد و ده و چند خلق، هر كه آيد با شهادت باينكه نيست شايسته پرستشى جز خدا، ببهشت برده شود.
34- (در منثور ج 6 ص 335) از انس گفت: رسول خدا6فرمود: راستى برابر خدا رحمان تبارك و تعالى لوحى است كه در آن سيصد و پانزده شريعت و آئين است، رحمان ميفرمايد كه بعزت و جلالم سوگند، نيايد هيچ بندهاى از بندهها نزد من كه مرا يگانه داند و شريكى با من نگيرد و داراى يكى از شما آئينهاى من باشد جز آنكه او را ببهشت درآورم.
35- (در منثور ج 6 ص 335) و از ابن عباس گفت: كه رسول خدا6
فرمود: خدا لوحى از يك درّه سپيد آفريد كه دو پوسته جلدش از زبرجد سبز است و نوشتهاش از نور است، و در هر روز سيصد و شصت بار بآن نگرد، زنده كند، و بميراند، و بيافريند و روزى دهد، و عزت بخشد و زبون سازد، و هر چه خواهد بكند[1].
پايان جلد يكم آسمان و جهان
[1]من گويم: روايت در اينكه قلم پيش از ديگر اجزاء جهان آفريده شده بسيار است كه رويهمرفته وثوق بصدور آنها حاصل است، و ما بارها گفتهايم زمان و مكان از اجزاء جهانند، و هر چه پيش از آنها موجود شده باشد بىنياز از آنها است، و البته مجرد از شوائب ماده و نقائص آنست، و مؤيد آنست اخبارى كه دلالت دارند آنها دو فرشتهاند پس بهوش باش، و شايد سر تعبير از آنها به نور همين است كه بركنار از ظلمت ماده و غبار طبيعت هستند چنانچه در باره نور پيغمبر6و ائمه:گفتيم.
بنا بر اين سبب اينكه تصريح بمجرد بودن آنها نشده و در امثال اين روايات اكتفاء باشاره و رمز گرديده هم آهنگى با انديشه كوتاه عموم مردم است كه بيشتر آنها از درك حقيقت وجود مجرد و بلكه از تصور آن عاجزند و اللَّه العالم.
و بهر حال تصديق اجمالى بآنچه از پيغمبر و عترت معصومش:رسيده در اين مطالب بسلامت نزديكتر است و از خطاء و لغزش دورتر است و خدا رهنما است( پاورقى ص 376)