بيان: از قاموس كه نمك جريش آنست كه پاك نشود و براى سر سفره آماده نيست، ابن بيطار بنقل از ديسقوريدس گفته در باره منافع نمك كه بسا با آن بهمراهى بزر كتان گزيدگى كژدم را ضماد كنند، و يا فودنج كوهى و زوفا براى گزيدن افعى نر، و با زفت و قطران يا عسل براى گزش افعى كه آن را قرطس خوانند و آن ماريست كه دو شاخ دارد، و با سركه و عسل براى رفع زيان جانورى بنام هزارپا و گزش زنبورها، و بسا سودمند است براى گزش نهنگى كه در نيل مصر است و چون سائيده شود در خرقه كتانى باشد و در سركه بسيار ترشى فرو شود و آهسته بعضو گزيده شده از برخى خزندهها زده شود خوبست، و بسا از زيان افيون و قطر كشنده سود دهد اگر با سكنجبين نوشيده شود.
3- در طب- 82- بسندى تا رسول خدا كه كما از منّ است، و من از بهشت و آبش درمان چشم است، و عجوه از بهشت است، و در آن درمان زهر است.
4- دعوات راوندى: كه امير المؤمنين7فرمود: كژدمى پيغمبر6را در نماز گزيد، فرمود: خدا كژدم را لعنت كند اگر كسى را وامينهاد همين نمازگزار بود- يعنى خودش- سپس آب خواست و سوره حمد و معوّذتين را بر آن خواند، وانگه بيتابى كرد، و آنگه نمك خواست و در آب ريخت و جاى گزش را با آن مالش داد تا آرام شد.
5- در كافى (ج 6 ص 327): بسندى از محمّد بن مسلم (داستان گزيدن كژدم رسول خدا را نقل كرده و در پايان گفته:) امام پنجم فرمود: اگر مردم ميدانستند آنچه در نمك است بهمراهش ترياقى نميخواستند.
6- در طب- 62- بسندى از عبد الرحمن بن حجاج كه مردى از ابو الحسن7از ترياق پرسيد، فرمود: باكى ندارد، گفت يا ابن رسول اللَّه در آن زهر افعى نهند، فرمود: آن را بر ما اندازه مكن (آن را بر ما آلوده مساز خ ب) بيان فيروزآبادى گفته: ترياق بكسر، داروئى است مركب كه ما نفيس آن را تركيب كرد و اندروماخس آن را تكميل كرد باينكه گوشت افعى جزء آن كرد و
اثر كامل داد و اين نام را بر آن نهاد چون براى گزش خزندههاى زهرناك خوب است كه بيونانى آنها را، تريا، نامند، و نافع است در داروهاى نوشيدنى كه بيونانى قاء گويند- يعنى «زهرناك سودمند» و مخفف شده و معرب شده بلفظ ترياق و آن شش ماه كودك است، و ده سال در بلاد گرمسير جوانست و بيست سال در بلاد ديگر، و ده سال در بلاد گرمسير و بيست سال در بلاد ديگر متوقف است و بعد از آن ميميرد و بىاثر مىشود مانند برخى معجونها- پايان- اينكه فرمود «آن را بر ما آلوده مساز» يعنى پليد و حرامش مكن، زيرا ما آن را از مسلمانان بگيريم و آنها حلالش دانند، يا مقصود اين است كه تو آن را بر ما حرام مكن كه ما داناتريم بحكم آن از تو، يا براى آنكه گوشت افعى در آن نيست يا براى اينكه در ناچارى حرام نيست، يا مقصود اين است كه گوشت افعى سبب حرمت آن نشود، و در نسخه «آن را بر ما اندازه مكن» يعنى اجزاء آن را براى ما بيان مكن كه ما آن را ميدانيم، و بنا بر برخى تفسيرها، دلالت دارد بر جواز مداوا بحرام در ناچارى.
ميگويم: در باب داروهاى كلى داروهاى كژدمزدگى و سائر خزندهها بيايد.
باب هفتاد و چهارم: درمان وباء
1- در محاسن- 552- بسندى از قندى كه وباء آمد و ما در مكه بوديم و من وباء گرفتم و باو نوشتم، در پاسخم نوشت: سيب بخور و خوردم خوب شدم.
2- از همان- 553- (همين مضمون را باستناد بابى الحسن7آورده) توضيح: در قاموس گفته: وباء طاعون است يا هر مرض عمومى ...
باب هفتاد و پنجم دفع خوره، پيسى، بهق، و درد بد
1- در محاسن- 519- بسندش تا امام ششم7كه خدا خوره را از يهود برداشت براى اينكه چغندر ميخورند و رگهاى گوشت را ميكشند.
بيان: يعنى رگها را از گوشت برمىآورند چنانچه اكنون شيوه يهود است و در برخى اخبار هم از آنها نهى شده چنانچه بيايد ان شاء اللَّه.
2- در محاسن (..) كه امام ششم فرمود: قومى از بنى اسرائيل دچار پيسى شدند و خدا بموسى7وحى كرد بدانها بفرما گوشت گاو با چغندر بخورند ...
بسند ديگر از امام پنجم مانند آن رسيده.
3- و از همان (..) بسندى تا امام ششم كه: آب گوشت چغندر با گوشت گاو سپيده و پيسى را ميبرد.
4- در طب- 71- بسندى از عبد اللَّه بن سنان كه مردى بامام ششم7از پيسى و بهق شكوه كرد فرمود: برو حمام و نوره و حناء را بياميز و بتن بمال كه پس از آن چيزى نبينى، آن مرد گفت: بخدا يك بار بيشتر عمل نكردم خدا مرا از آن عافيت داد و پس از آن برنگشت.
5- و از همان: 104 طب: از امام هفتم7كه هر كه آبگوشت گاو بخورد خدا پيسى و خوره را از او ببرد.
6- و از همان (..): بسندى از ذريع كه مردى نزد امام ششم7آمد و شكوه كرد كه يكى از بستهگانش دچار درد بد شده باو فرمود: تربت امام حسين را بگيرد و با آب باران بنوشد- و عمل كرد و خوب شد.
7- و از او7كه فرمود: چيزى بجاى درد بد بهتر از تربت امام حسين نيست، گفتم: يا ابن رسول اللَّه چگونه بكار برد؟ فرمود: با آب باران بنوشد و
بمحل درد هم بمالد كه خوب و مجرب است ان شاء اللَّه تعالى.
بيان: شايد مقصود از درد بد خوره يا پيسى است، و مقصود تربت قبر امام حسين است در برخى نسخهها طين حرّ است يعنى پاك و خالص و خوردنش مشكل است جز اينكه تفسير به طين قبر مقدس شود، و در برخى نسخهها طين قبر حسين7آمده كه مؤيد تفسير يكم است.
8- در طب (..): بسندى از امام ششم7فرمود: وسعت جنب و مو كه در بينى است امان از خورهاند.
9- و از او7كه تربت مدينه- مدينه رسول اللَّه6- خوره را براندازد.
و از امام ششم7كه رسول خدا6فرمود: ببلا زدهها كم نگاه كنيد و بر آنها وارد نشويد، و چون بدانها گذرى تند برويد، مبادا بشما رسد آنچه به آنها رسيده (106 طب) توضيح: سعه جنب با جيم و نون است در بيشتر نسخهها و مقصود خوش خلقى است يا كنايه از شادى است چنانچه ضيق صدر كنايه از غم و اندوه است.
براى اينكه اندوه فراوان مواد سوداوى مولّد زكام پديد كنند، و در برخى نسخهها سعه جيب به ياء دو نقطه بزير است يعنى يقه و آنهم وجهى دارد زيرا بخارات در درون حبس نشوند تا مايه پديدش اخلاط بد گردند، و در برخى نسخهها «سعة الجبين» آمده كه باز احتمال حقيقت و مجاز هر دو دارد، و موى بينى كه بيش باشد يا كنده نشود، چنانچه در روايتى است كندن آن مايه خوره است، زيرا بوسيله موى بينى مواد سوداوى برايند و چون كنده شوند كمتر درآيند، و از اين روى خوره بيشتر از بينى آغاز شود و اينكه فرمود: خاك مدينه، يعنى در مدينه بودن مانع ابتلاء باين بلاء است، و مقصود از اهل بلاء گرفتاران بمرضهاى واگير- دار است.
10- در طب (..) بسندى از امير المؤمنين7كه زدن سبيل از جمعه تا
جمعه امان از خوره است و موى بينى هم امان از آنست.
11- و از همان: بسندى از امام هفتم7كه بر تو باد شلغم بخورى چون كسى نيست جز اينكه رگى از خوره دارد و خوردن شلغم آن را آب كند، گفتم نپخته يا پخته؟ فرمود: هر دو.
12- از ابى جعفر7كه آدمى نيست جز رگ خوره دارد و آن را با شلغم آب كنيد.
گويم: در باب ماش آنچه وابسته باينجا است بيايد.
ابواب داروها و خواص آنها
باب هفتاد و ششم- در كاشنى
1- در كافى (ج 6 ص 362): بسندش از امام ششم7كه هر كه شب به روز آرد و در درونش هفت برگ كاشنى باشد آن شب از قولنج در امان است ان شاء اللَّه.
2- و از همان (..) بسندش از امام ششم7كه بر تو باد بخوردن كاشنى كه منى را فزايد، و فرزند را زيبا كند، و آن گرم است و نرم و فرزند پسر را فزايد (شما نپنداريد كه كاشنى سرد است، چنين نيست ولى معتدل است، از پاورقى ص 215) 3- و از همان (ص 263): بسندى از محمّد بن فيض كه با امام ششم7چاشت خوردم و بر سر خوان سبزى بود و پيرى بهمراه بود و او از كاشنى رو گردان بود امام7فرمود: شما پنداريد كه آن سرد است و چنين نيست همانا معتدل است، و برترى آن بر سبزيهاى ديگر چون برترى ماست بر مردم.
4- و از همان (..) بسندى از محمّد بن اسماعيل كه شنيدم امام رضا7ميفرمود: كاسنى داروى هر درديست و يا هيچ دردى در درون آدميزاده نيست جز اينكه كاشنى آن را از بن بركند.
گفت: يكى از خدمتكاران كه تب و سر درد ميگرفت روزى كاشنى برايش خواست و آن را كوبيد و روى كاغذ نهاد و روغن بنفشه بر آن ريخت و آن را بر سر او نهاد، فرمود: كه راستى تبت را ببرد و براى سر درد خوبست و آن را برد.
5- و از همان (..): بسندى از امام ششم7كه چه خوب سبزى ايست كاشنى، برگى از آن نيست جز قطره بهشتى دارد آن را بخوريد و نتكانيد، فرمود: پدرم ما را باز ميداشت از اينكه آن را بتكانيم هنگام خوردنش.
6- در مكارم- 202- از پيغمبر6كه هر كه كاشنى خورد و روى آن خوابد، زهر و جادو در او اثر نكند، و هيچ جانورى چون مار و كژدم باو نزديك نشود.
تأييد [از ابن سينا]
: ابن سينا در قانون و جز آن گفته: كاشنى دشتى دارد و كشتى و دو رسته است برگ پهن و برگ باريك و چون كاهو است ولى چنانچه گويند خواصش كمتر از آنست و نزد من در گشايش و براى بند آمدنهاى كبد بهتر از آنست گرچه در تغذيه و تطفيه كمتر از آنست و سودمندترش براى كبد تلختر آنست، بهترش تازه و تر و پر مايه و بستانى است، و بهتر آنهم شامى است كه آن را «انطوليا» نامند، سرد است در درجه 1 و خشكش خشك است در درجه 1، و ترشتر است در پايان درجه 1 و بستانيش ترتر و سردتر است و دشتش كم رطوبتتر و آن را «طرخشعوق» نامند، در آن گشايش و تبريد و تقويت و قبض است و بستهاى اعضاء درون و رگها را باز كند.
و ضمادش با آرد جو براى خنكى گرم خوبست، و دل و معده را تقويت كند و آن بهترين دارو است براى كسى كه مزاج معدهاش گرم است، دشتى آن براى معده از بستانى بهتر است: اندكى قابض است و سختى ندارد، و ماليدن آبش با سركه و سفيداب اثر عجيبى در تبريد دارد، و ضمادش براى نقرس خوبست.
و غرغره كردن آبش با محلول خيار چنبر براى ورمهاى گلو خوبست، و ضمادش براى درد چشم گرم، و قىء و هيجان صفرا را بنشاند، و خوردنش با سركه طبع را بندد بويژه اگر دشتى باشد، و براى تب سه يك و تبهاى نوبه خوبست، و ضمادش بهمراه ريشه آن و با قاووت براى گزيدن كژدم و مارها و زنبورها و خزندهها و سام ابرص، و شيره دشتى آن سفيدى چشم را جلا دهد.
ابن سينا گفته: بستانيش سردتر و ترتر است، و در تابستان بگرمى بىاثرى گرايد.
گويم: اخبار فضيلت كاسنى و خواصّش در ابواب سبزيها بيايد ان شاء اللَّه.
باب هفتاد و هفتم: شبرم و سنا
1- در قرب الاسناد- 70- بسندى تا رسول خدا6كه با سنا درمان كنيد كه اگر چيزى مرگ را ردّ ميكرد سنا آن را رد ميكرد.
2- در مكارم- 214- (همين را از رسول خدا6آورده).
3- و از امام صادق7كه: اگر مردم ميدانستند در سنا چيست يك مثقالش را با دو مثقال طلا برابر ميكردند، هلا كه آن امانست از بهق و پيسى، خوره، ديوانگى، فلج و لقوه، با مويز سرخ بىهسته، و هليله كابلى زرد و سياه اجزاء برابر گرفته شود 3 درهم (دو مثقال تقريبا) در ناشتا خورند و مانند آن هنگام خواب و آن سيّد داروها است.
تأييد و توضيح:
ابن بيطار از قول ابو حنيفه دينورى گفته: نامش سنا مكّى است، و برگش آميخته با حنا موى را سياه كند.
اميّة بن ابى صلت گفته: گرم است و خشك در درجه 1-، مسهل صفراء و سوداء و بلغم است، و بژرف اندام فرو رود، و از اين رو براى نقرسدار و عرق النساء و درد مفاصل كه از خلط صفراء و بلغم باشند خوبست.
يونس گفته: براى وسواس سوداوى و تركيدن تن و تشنج ماهيچه و پراكندگى مو و داء الثعلب و داء الحيه و شپشزدگى تن و سر درد كهنه و جرب و خارش و غش خوبست.
4- دعائم: از رسول خدا6كه بپرهيزيد از شبرم كه گرم و گير است، و با سنا درمان كنيد كه اگر از مرگ چارهئى بود سنا چاره آن بود.
بيان: در قاموس گفته: شبرم بوزن قنفذ درخت خارداريست و گفتهاند براى وباء خوبست و نام گياه ديگريست كه دانهاى عدس مانند دارد و ريشه كلفتى پر از شير، و همه مسهل باشند و بكار بردن شيرش خطر دارد، و ريشهاش را بايد اصلاح كرد