بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 135

كه مقصود خصوص سگ شكارى است كه اگر صاحبش رسيد و شكار را كشته حلال است چه كه فرموده از آنچه براى شما نگهدارند و سگ شكارى آموخته است بالهام خدائى و پرورش آدمى زيرا هر دانشى الهامى است يا دست آورد خردى كه خدايش داده، و گفتند يعنى از آنچه خدا بشما شناسانده كه بدانها آموزيد از دنبال كردن شكار بفرمان صاحبش و برگشتن او به خواندنش ... بيضاوى در- 1: 324 تفسيرش گفته: «بخوريد از آنچه براى شما نگهدارند» يعنى از آن نخورند بدليل اينكه پيغمبر6بعدى بن حاتم فرمود: و اگر از او خورده مخورش چون براى خودش آن را نگهداشته و شرط كرده در حلال بودن كه سگ از آن نخورد و اگر خورد حرام است، سپس گفته: بيشتر فقهاء بر اين عقيده‌اند، و برخى گفتند اين شرط در پرنده‌هاى شكارى نيست زيرا تأديبشان تا اين اندازه نشدنيست و برخى گفتند مطلقاً شرط نيست.

«وَ اذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَيْهِ‌» يعنى چون براى شكارش فرستيد نام خدا را ببريد يا اگر شكار را زنده دريافتيد براى تذكيه‌اش بسم اللَّه گوئيد، يا براى خوردنش بسم اللَّه گوئيد و معنى يكم اظهر و اشهر است چنانچه آيد«وَ اتَّقُوا اللَّهَ»از خدا بترسيد در فرمانها و غدقنهايش و بهيچ وجه نافرمانى نكنيد، زيرا خدا زود بحساب رسد و باندازه ذرّه‌اى از او نهان نماند در آسمانها و زمين، اشاره چشم و نهان دلها را ميداند و فرمانش همين است كه گويد بهر چه باشد و ميباشد و بنده از هر خرد و كلان در مقام تقصير است، و اين كمال آگهى است بر كمال غفلت و اهتمامى است بزود انجام دادن و عذر را تمام كرده- چنين گفتند:

و بدان كه از اين آيات احكامى برآيد: 1- بمفهوم و منطوق دلالت دارند بر مباح بودن شكار كردن و شكار و گفتند مورد اجماع امت است، و روايات در باره آن از طريق خاصه و عامه فراوانند و شكار خشكى در حال احرام از آن استثناء شده بشرحى كه در كتاب حج گذشت، و ظاهر فقهاء اينست كه شكار كردن بازيگرى و تفريح حرام است ولى شكارش حرام نيست چون حرمت كار دليل حرمت آن نيست‌


صفحه 136

و حرمت خود كار هم جاى اعتراضى دارد زيرا شكسته نبودن نماز و روزه چنين شكار كنى حرمت را نبايد، ولى ظاهر اينست كه خلافى در حرمت ندارند و برخى روايات مشعر برآنند.

2- ظاهر آيه اينست كه بايد شكارگير سگ باشد چنانچه دانستى، و شهيد ثانى- ره- گفته: شكار كردن دو معنا دارد:

1- گرفتن شكار وحشى و بند كردن او بابزار شكار و اگر چه هنوز زنده باشد و بشود او را تذكيه كرد.

2- زخم زدن باو با ابزار شكار كه جانش برآيد بوجهى كه حلال باشد، شكار بمعنى يكم باجماع جائز است بهر وسيله باشد از سگ و درنده و جز آنها و سخن در شرائط شكار بمعنى دوم است و جواز آن بوسيله سگ آموخته اجماعى است از ميان جانوران يعنى آنچه را بگيرد و زخم زند و بيجانش بدست صاحبش افتد در حال جاندادن باشد حلال است و فرستادن سگ و زخم زدن او بهر جاى شكار باشد بجاى تذكيه است و در شكار جز سگ از پرنده‌هاى شكارى و درنده‌ها خلاف است، مشهور ميان فقهاء تا آنجا كه سيد مرتضى- ره- بر آن دعوى اجماع كرده عدم صحت آنست بحكم آيه كه گرچه لفظ جوارح عام است ولى آن را با كلمه مكلبين مخصوص بسگ كرده زيرا مطلب آموزگار سگان شكارى است، و ابن عقيل گفته: شكار جانوران مانند سگ همچون يوز پلنگ و جز آن حلال است چون كلمه جوارح عام است و در اخبار صحيحه و جز آن آمده كه يوز مانند سگانست در اين حكم، و تفسير شيخ از اين اخبار مختلف است در جايى آنها را در مورد خود حجت گرفته و شكار يوز را چون سگ حلال دانسته بدليل اينكه يوز هم سگ ناميده شود در لغت و يك جا آنها را حمل بر تقيه كرده و يك بار ديگر حمل بر حال ضرورت و اخبارى هم در حلال بودن شكار جز يوز رسيده كه آنها را حمل بر يكى از دو وجه اخير كرده.


صفحه 137

3- ظاهر آيه هر سگى است سلوقى باشد يا نه، سياه باشد يا نباشد و اين اصح دو قول است و ابن جنيد- ره- سگ سياه را استثناء كرده و گفته شكار با آن جائز نيست و اين عقيده احمد است و برخى شافعيها بدليل روايتى از امير المؤمنين7كه شكارش خورده نشود و فرمود: رسول خدا6فرمان بكشتن آن داد.

4- از آيه كريمه استفاده شود كه حلال بودن شكار سگ بشرط آموزش او است زيرا معنى آيه اينست كه حلال است براى شما شكار آنچه آموزش داديد از سگها و آموزش ديدن را شرط حلالى ساخته و در آن سه چيز معتبر دانند:

1- بفرمان و اشاره صاحبش دنبال شكار رود.

2- تا او را فرا خواند برگردد، و اين شرط را بيشتر فقهاء مطلق آوردند و در دروس آن را مقيد كرده بدان جا كه پس از فرستادن او براى شكار نباشد زيرا در اين صورت بآسانى باز نگردد، و شهيد ثانى- ره- آن را نيكو شمرده و در تحريم هم نزديك بهمين معنا را آورده و دور از باور نباشد.

3- شكار را نگهدارد و از آن نخورد كه بدو شرط برگردد يكى نگهداشتن و رها نكردن و ديگرى از آن نخوردن و جمعى فقهاء چون صدوق و پدرش و حسن گفتند: نخوردن شرط نيست و روايات بسيارى بر آن دلالت دارند و خالى از قوت نباشد و اخبار نخوردن حمل بر كراهت يا تقيه شوند و آن اظهر است براى صحيحه حكم بن حكيم (كه در فروع كافى 6: 203 بسندش از او آورده كه باكى بخوردن سگ از آن نيست).

گويند: بامام ششم7گفتم: چه گوئى در سگ كه شكار گيرد و آن را بكشد؟

فرمود: باكى ندارد بخور. گفتم: ميگويند: چون از آن خورد براى خود نگهداشته و آن را مخور، فرمود: بخور مگر اين نيست كه با شما هم قولند كه كشتن سگ تذكيه است؟ گفتم: آرى، فرمود: چه گوئيد در باره گوسفندى كه مردى سر بريده آيا تذكيه‌اش كرده؟ گفتم: آرى، فرمود: پس از آن سگى از آن خورده آيا بقيه آن‌


صفحه 138

خورده شود؟ گفتم: آرى، فرمود: چون در اينجا پاسخ مثبت بتو دهند بدانها بگو چون سگ آن را تذكيه كند و از آن بخورد شما نخوريد و چون اين مرد آن را تذكيه كند و سگ از آن بخورد شما بخوريد؟ و شيخ اين اخبار را حمل كرده باينكه خوردن سگ نادر باشد و آن بعيد است و ابن جنيد گفته: اگر پيش از بيجان شدن از آن بخورد حرام است و پس از آن باشد حلال و اين نيز راه جمعى است ميان اخبار و خبر ابن حكيم هم بدان اشاره دارد، عامه هم اختلاف دارند در اين حكم براى اختلاف در اخبارى كه از پيغمبر6رسيده و اشهر ميان آنها اشتراط نخوردنست، و بسا كه دليل آوردند براى اين شرط از قول خدا تعالى‌«وَ ما أَكَلَ السَّبُعُ إِلَّا ما ذَكَّيْتُمْ‌» و ظاهر اينست كه «وَ ما عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوارِحِ مُكَلِّبِينَ‌» آن را تخصيص داده بگواهى اخبار بسيار، و بنا بر اشتراط نوشيدن خون زيانى ندارد.

و شرائط تعليم بايد تكرار شوند تا ادب گرفتن سگ مطمئن باشد و شماره تكرار در سخن اكثر فقهاء نيست برخى دو بار را بس دانسته و برخى سه بار و اقوى در اين گونه امور رجوع بعرف است چون اندازه منصوص نيست، و چون آموخته شد اگر يك بار تخلف كرد زيان ندارد و اگر دو بار شد بايد ديد دو بار براى آموخته شدن بس است يا نه اگر گفتيم بس است با دو بار تخلف زائل شده و اگر سه بار شرط كرديم با سه بار تخلف زائل شود و همچنين اگر عرف را معتبر دانستيم در زوال رجوع بعرف شود، شهيد ثانى- قد- چنين گفته.

5- آيه اشاره دارد كه شكار كفار حلال نيست زيرا خطاب با مسلمانانست و حليت مقيد است باينكه براى مسلمان نگهدارند، و خلافى در حرمت شكار جز اهل كتاب از كفار نيست و اما شكار اهل كتاب مورد خلافى است كه در ذبيحه آنها است چنانچه آيد.

6- مناط حلال بودن شكار بنا بر مشهور ميان فقهاء مسلمانى كسى است كه سگ را ميفرستد نه آموزنده آن و اگر مسلمان سگى كه گبر يا بت پرست آموزد بفرستد و شكار بكشد حلال است و بر عكس حرام و شيخ در خلاف آن را اجماعى‌


صفحه 139

دانسته و دليلش صحيحه سليمان بن خالد است كه پرسيدم امام ششم را از سگ گبر كه مسلمانش بگيرد و چونش دنبال شكار فرستد بسم اللَّه گويد حلال است آنچه نگهدارد برايش؟ فرمود: آرى، زيرا با سگ شكار كرده و نام خدا هم برده.

در مبسوط گفته: شكار سگى كه گبر آموزشش داده حلال نيست و دليل آورده به «تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَكُمُ اللَّهُ‌» كه آموزش را از مسلمان خواسته و آن را مسلمان نياموخته، و هم بروايت عبد الرحمن بن سيابه كه پرسيدم امام ششم7را از اينكه سگ گبر را بعاريه گيرم و با آن شكار كنم؟ فرمود: از شكارش مخور جز اينكه مسلمانش آموخته باشد، و پاسخ داده شده باينكه آيه بيان غالب كرده نه بيان شرط و نهى خبر حمل بر كراهت شود براى جمع با اخبار ديگر با اينكه راوى آن مجهول است، و شيخ در دو كتاب خبرش نخست را حمل كرده باينكه مسلمان گرفته و آموخته و دومى را باينكه مسلمانش نياموخته، و گواه آن را از روايت سكونى آورده (كه كافى در 6: 208 بسندش روايت كرده) از امام ششم7كه شكار سگ مجوسى را مخور جز اينكه مسلمانش بگيرد و بياموزد و بدنبال شكار فرستد و چنين است باز شكارى.

و اين دليل است كه در دو كتاب اخبار هم همان قول مبسوط را دارد كه احوط است و اگر چه اظهر حمل اخبار نهى است بر تقيه كه مذهب حسن و ثورى و گروهى از عامّه است.

7- آيه دلالت دارد بوجوب گفتن بسم اللَّه براى حلال بودن شكار و تفسير آن به بسم اللَّه براى خوردنش البته كه بعيد است، و خلافى نيست در وجوب و اشتراط آن براى حلال بودن آنچه سگ و تير بكشند نزد ما و هر كه بسم اللَّه را در ذبح لازم داند و دليل هر دو قول خدا تعالى است «نخوريد از آنچه نام خدا بر آن برده نشده» و حلال بودن مخصوص است بمورد آيه و خلافى نيست كه بسم اللَّه نزد فرستادن سگ كافى است چون همه ادله بر آن تطبيق شوند و در صحيحه ابى عبد اللَّه (كه در 6 فروع كافى 203) بدان تصريح شده كه «چونش فرستد بسم اللَّه گويد» يعنى‌


صفحه 140

بسم اللَّه شرط است ولى در كفايت بسم اللَّه پس از فرستادن و پيش از اينكه سگ شكار را بگيرد يا تير بدان بخورد مورد خلاف است و بيشتر متأخرين آن را كافى دانستند چون مصداق تسميه محقق است و مورد خلاف تأخير عمدى است و اگر فراموش كرده و در اين ميانه ياد آورده و نام خدا برده در كفايت آن شبهه‌اى نيست.

چون اين مقرر شد اگر عمداً بسم اللَّه نگويد شكار حلال نيست چون از آن نهى شده و حرام است و اگر فراموش كند حلال است چنانچه در ذبح آيد ان شاء اللَّه.

و اگر از نادانى بحكم بسم اللَّه نگفته مورد خلاف است برخى او را چون فراموشكار دانسته و برخى چون عامد بر ترك.

8- فقهاء گفتند حيوان حلال گوشتى كه مردارش حرام است يا مى‌شود ذبحش كرد يا نميشود براى اينكه رميده است و وحشى شده، و اگر مى‌شود ذبحش كرد حلال نشود جز ببريدن گلوگاه او بشرحى كه بيايد ان شاء اللَّه و فرق ندارد كه در اصل خانگى باشد يا وحشى و رام شده و بدست آمده و آنچه وحشى است مانند شكار همه اندام تنش براى ذبح كافى است كه چون تير بدان خورد يا سگ هر جايش گيرد و بميرد حلال است، و آن در شكار وحشى مورد اتفاق مسلمانها است و در خانگى كه وحشى شده چون شتر رمخورده مورد اتفاق فقهاء شيعه و بيشتر عامه است، و مالك مخالف آنست و گفته: جز با بريدن گلو حلال نشود چنانچه شهيد ثانى- قد- نقل كرده.

من گويم: خانگى هم چون نشود سرش را بريد يا نحرش كرد شك نيست كه مانند جانور وحشى شكار و كشتنش با شمشير و نيزه و مانند آنها جائز است براى اخبار بسيارى كه بر آن دلالت دارند و گرچه بيش اخبار در باره شتر و گاو و كشتن آنها با شمشير و حربه واردند ولى حكم آنها جز شتر و گوسفند را هم فرا گيرد و هم ابزار تير را گرچه محقق اردبيلى در باره تير اشكال دارد ولى شكار آنها با سگ مشكل است زيرا در اخبار معتبره دليلى بر آن نديدم و دخولش در شكارى كه‌


صفحه 141

مدلول آيات است روشن نيست و ظاهر تذكيه محلله آنست كه بيواسطه باشد با اينكه اين مورد از «ما أَكَلَ السَّبُعُ‌» مى‌شود و استثناء از آن معلوم نيست، روايت جابر كه پيغمبر6فرمود «هر حيوان رام كه وحشى شد تذكيه‌اش مانند حيوان وحشى است» از عامّه است و دلالتش بر حكم مورد اعتراض است، آرى در خبرى كه در باب تذكيه آيد دلالتى بر آن هست و ما در آنجا در اين باره سخن گوئيم ان شاء اللَّه، بلكه در كلام قدماء و فقهاء دلالتى بر آن نديدم و بس همين را گفتند كه زخم زدن با ابزار كافى است، شيخ در خلاف گفته: هر حيوانى كه ميتوان تذكيه‌اش كرد اگر تذكيه‌اش مقدور نباشد چنانچه مانند شكار گريزان گردد يا در چاه پرت شود و نتوان سرش را بريد همان زخم كردنش تذكيه‌اش باشد در هر جا واقع شود و از صحابه على7و ابن مسعود و ابن عمر و ابن عباس بدان معتقدند و از تابعين عطا و طاوس و حسن و از فقهاء ثورى و ابو حنيفه و اصحابش و هم شافعى و گروهى گفتند تذكيه او فقط ببريدن گلوگاه است مانند حال قدرت و اگر بزخمى در جز آن كشته شود حلال نيست.

سعيد بن مسيّب و ربيعه و مالك و ليث بن سعد بدان رفته‌اند و دليل ما اجماع شيعه و اخبارشانست وانگه از طريق عامه اخبارى داله بر جواز كشتن با تير و نيزه زدن بران جانور و مانند آنها آورده.

صاحب جامع گفته: اگر نرّه گاو گريزان شد و شتر مست شد يا در چاه افتاد بيشتر گفتند با تيغ يا تيرش زنند و مانند آنها چون شكار بيابان.

9- شيخ در مبسوط و خلاف گفته جاى گزش سگ از شكار پاك است چون خدا فرموده: «بخوريد از آنچه براتان نگهداشتند» و فرمان شستن نداده و اين عقيده برخى عامه است و مشهور ميان فقهاء ما نجاست آنست چون با رطوبت با سگ نجس ملاقات كرده و از دليل شيخ پاسخ دادند كه اجازه در خوردن بنظر ذات شكار است و منافات با منع از آن بمانع ديگر ندارد كه نجاست باشد چنانچه قول خدا «بخوريد از آنچه غنيمت گرفتيد» و «بخوريد و بياشاميد» و مانند آنها منافات‌


صفحه 142

ندارند با منع از خوردن مورد اجازه براى عارضه نجاست و جز آن.

من گويم: اگر استدلال بدينست كه فاء دليل فوريت است و بيدرنگ بايد خورد در اينجا فاء براى تفريع است و اگر هم بدان معنا باشد منظور تعقيب عرفى است كه منافى فاصله شستن نيست چنانچه منافى فاصله پوست كردن و تيكه كردن و پختن نيست.

(مترجم گويد: استدلال باطلاق كلام است كه اشتراط حكم را به وجوب غسل منتفى ميسازد و درست است).

10- چون سگ آموخته را فرستاد يا تير و شمشير را و جز آن بشكار در انداخت و بدان رسيد بايد بزودى دنبالش رود و اگرش زنده نيابد حلال است و اگرش زنده يابد و در حال جاندادنست كه گلويش را بريده يا مريش را قطع كرده يا شكمش را دريده و روده‌هايش را پاره كرده وانهدش تا جان دهد و حلال است و اگر زندگى پايدار دارد بايد زودتر سرش را ببرد و حلال است و اگر بى‌تقصير نتواند سرش را ببرد و بماند تا بميرد بنا بر مشهور حكم آن را دارد كه زنده‌اش نيافته و حلال است و شيخ در خلاف و هم ابن ادريس و علامه آن را حرام دانستند و نخست اقوى است و اگر عمداً او را وانهد تا بميرد بقول اكثر حرام است.

در مسالك گفته فرق ميان حياة مستقره و عدم آن ميان فقهاء ما مشهور است و در اخبار نيست بلكه برخى اخبار بطور مطلق گويد اگر بتذكيه‌اش رسيد او را تذكيه كند و برخى اكتفاء بهمان زنده بودنش دارد و سخنى از استقرار حياة ندارند و برخى هم براى وجوب تذكيه اكتفاء كرده باينكه دريابد شكار پا ميزند يا چشمش ميگردد يا دمش را ميجنباند. شيخ يحيى بن سعيد گفته: شرط حياة مستقره از مذهب نيست و بايد عمل بر همين باشد.

و با دريافت آن زنده و امكان تذكيه حلال نباشد تا تذكيه شود و نبودن ابزار تذكيه عذر نميشود ولى شيخ در نهايه گفته: خود سگ را وانهد تا او را بكشد و حلال است و جمعى چون صدوق و ابن جنيد و علامه در مختلف آن را پذيرفتند