بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 189

خبر مختلف و بنا بر حرمت آيا ذبيحه هم حرام است يا نه دو قول دارد يكم حرمت كه شيخ در نهايه گفته و هم ابن زهره و قول بعدم حرمت براى صحيحه محمّد بن مسلم از امام صادق7كه پرسش شد از كسى كه پرنده را سر برد و سرش را جدا كند آيا حلال است؟ فرمود: آرى ولى تعمد نكند (اين را از محمّد بن مسلم نيافتيم ولى مانندش را صدوق در فقيه روايت كرده- 16: 259 وسائل را مراجعه كن از پاورقى ص 321) و اگر سر را بى‌تعمد جدا كرد اشكالى در حرام نبودن نيست براى همين خبر و اخبار ديگر.

23- در كتاب المسائل- 10: 278 بحارط آخوندى: بسندش از على بن جعفر از برادرش موسى7كه پرسيدمش از مردى كه ذبح كرده و سر را جدا كرده پيش از سرد شدن ذبيحه، از روى خطا، يا سبقت كارد آيا حلال است؟ فرمود: آرى ولى باز نگردد بدان.

24- در خصال 2: 141 ط 1-: بسندش تا امام پنجم7كه زن ذبح نكند جز در حال ضرورت.

25- در مجالس ابن الشيخ: بسندش تا امام ششم كه ميفرمود از گبرها يارى مجو گرچه براى گرفتن دست و پاى گوسفندت كه ميخواهى ذبحش كنى.

بيان: حمل بر كراهت شود و دلالت دارد بر جواز گرفتن دست و پاى گوسفندى كه ذبح شود از طرف جز ذبح‌كننده.

26- در معانى الاخبار- 208 ط غفارى-: بسندش از امام ششم7در تفسير قول خدا عزّ و جلّ «فَإِذا وَجَبَتْ جُنُوبُها» فرمود: يعنى چون بزمين افتاد، «از آن بخوريد و بقانع و گرسنه بخورانيد»- الخبر- 27- در عيون- 244 ط تفرشى- و در علل: بسندهاى پيش گفته در باب علل تحريم محرّمات از محمّد بن سنان كه امام هشتم بدو نوشته: حرامست قربانى بت و معبود جز خدا چون كه واجب است بر خلقش اعتراف بدو و بردن نام او بر ذبيحه‌هاى حلال گوشت و براى آنكه برابر نباشد آنچه براى تقرب بحضرت او است‌


صفحه 190

با آنچه پرستش ديوان و بتانست، زيرا در نام بردن خدا عزّ و جلّ بر ذبيحه اعتراف به پروردگارى و يگانگى او است و در قربانى براى جز او شرك است و تقرب بديگران و براى اينكه در ذكر خدا بر ذبيحه فرقى باشد ميان آنچه حلال كرده و آنچه حرام كرده.

توضيح: گويا اينكه فرموده «حرّم‌ما أُهِلَّ بِهِ»تا كلمه «محللة» علت وجوب نامبردن خداى سبحانست بر ذبائح و مقصود اينست كه چون بزرگترين اصول دين اعتراف بخدا است و تكرار نامش مايه پابرجائى اين عقيده است و اعلام آن پايه مسلمانيست و ذبح مورد نياز مردم است و مكرّر مى‌شود از اين رو خدا بر بنده‌ها واجب كرده كه نزد آن اعتراف بوى نمايند، و دنباله سخن بيان علت حرمت نامبردن جز خدا است بر ذبيحه چون كه خلاف اين مقصد را در بر دارد و اعلام بت‌پرستى است و ذبيحه با آن حرام شده تا مردم از آن منزجر شوند، و «ليكون ذكر اللَّه» نتيجه مقدمات گذشته است، و اللَّه يعلم.

27- عياشى- 1: 47 تفسير- از يونس بن يعقوب كه بامام ششم7گفتم:

اهل مكه گاوى را از گودى گلو ذبح كنند چه فرمائى در خوردن گوشتشان گويد اندكى خاموش ماند وانگه فرمود خدا فرموده «فَذَبَحُوها وَ ما كادُوا يَفْعَلُونَ‌» مخور مگر آنچه از محلّ ذبحش ذبح شود.

28- و از همان: بسندش از امام پنجم7كه بخور هر چه از جاندارانست جز خوك و شاخ زده و كوبيده شده و پرت شده و درنده خورده و آنست مقصود از فرموده خدا«إِلَّا ما ذَكَّيْتُمْ»و اگر يكى از اينها را دريافتى كه چشمش ميگردد يا ايستاده ميدود يا دمش را بخود ميگيرد و سرش را بريدى بتذكيه آن رسيدى بخورش كه حلال است، و اگر حيوانى را خوب ذبح كردى و پس از آن در آتش يا آب افتاد يا از پشت بام يا سر كوه پرت شد و خوب ذبحش كردى بخور حلال است.

بيان: اگر «النطيحه» عطف به خنزير باشد مقصود از آن و ما بعدش صورت عدم رسيدن بتذكيه آنها است كه مردارند و حرام و اگر عطف به حيوان يا «كل‌


صفحه 191

شى‌ء» باشد، مقصود صورتيست كه تذكيه شدند و اين دومى اظهر و انسب است بدنباله حديث و بهر تقدير عموم حديث تخصيص خورده به سگ و مسوخ و حيوانات حرام گوشت ديگر، و مقصود از ذبح خوب بريدن همه رگهاى لازم است كه اعضاء ذبحند و دلالت دارد كه هر گاه پس از ذبح كامل و پيش از جاندادن آفت مهلكى دچار ذبيحه شود باعث حرمتش نميشود.

در تحرير گفته: هر گاه اعضاء ذبح را بريده و پس از آن مذبوح پيش از جاندادن در آب افتد يا لگد كشنده‌اى بدو رسد حرام نگردد.

29- عياشى- 393 تفسيرش- از حسن بن على وشّاء از امام هشتم7كه شنيدمش ميفرمود: پرت شده، شاخ خورده و درنده خورده را اگر تذكيه‌اش را دريافتى از آن بخور.

30- و از همان بسندش از امام ششم7در تفسير قول خدا «و المنخنقة» فرمود: آنكه در بند خود خفه شده «و الموقوذة» آنكه بيمار است و درد ذبح نيابد و پريشان نگردد و خونش بيرون نيايد «و المتردّية» آنكه از پشت بام يا مانندش پرت شود «و النطيحة» آنكه يارش آن را شاخ زند.

31- عياشى- 375 تفسيرش- از محمّد بن مسلم كه پرسيدمش از مرديكه سر برد و لا اله الا اللَّه يا سبحان اللَّه يا الحمد اللَّه يا اللَّه اكبر گويد، فرمود: اينها همه از نامبردن خدا است.

32- عياشى- 375- از ابن سنان كه پرسيدم از امام ششم از ذبيحه زن و پسر بچه كه حلالند، فرمود: آرى چون زن مسلمان باشد و نام خدا بر ذبيحه‌اش حلال است، و چون پسر بچه بر ذبح توانا باشد و نام خدا برد ذبيحه‌اش حلال است و اگر مرد مسلمان باشد و يادش رود كه نام خدا برد باكى ندارد چون متهمش ندانى.

بيان: خلافى نيست در حلال نبودن ذبيحه ديوانه و بچه بى‌تميز و نه در حلال بودن ذبيحه بچه پسر با تميز كه خوب سر برد و نام خدا برد، و در برخى اخبار است كه چون متحرك باشد و قدّش پنج وجب باشد و تواند كارد بكشد و گويا اين اوصاف‌


صفحه 192

براى بيان توانائى و تميز است، در برخى اخبار مقيد شده بنگرانى از تلف ذبيحه و نبودن جز پسر بچه، و در برخى بضرورت ذبح او، و گويا حمل شوند بر كراهت در صورت عدم ضرورت و اصحاب اين را نگفتند و احوط عمل بدانها است، اينكه فرمود: «چون متهمش ندانى» يعنى مخالف و بى‌عقيده بوجوب تسميه نباشد تا او را متهم بترك عمدى دانى.

33- در تفسير امام- 245 تفسير عسكرى- خدا فرموده «همانا حرام است بر شما مردار» كه خود بى‌ذبح شرعى جانداده «و خون و گوشت خوك» كه آن را بخوريد «و آنچه كشته‌شده بنام جز خدا» از قربانى كافران كه بنام بتان خود كشند كه در برابر خدا آنها را پرستند.

34- نجاشى: بسندى كه شنيدم جارود، باز ميگفت: مردى از بنى رباح بنام سحيم بن اثيل با غالب پدر فرزدق مسابقه داد در پشت كوفه كه صد شتر خود را كه بر سر آب آيند پى كنند، و چون بر سر آب آمدند و شمشير ميان شترها نهادند و آنها را پى كردند و مردم با الاغ و استر بيرون شدند براى گوشت آنها گفت:

على7در كوفه بود و سوار بر استر رسول خدا6نزد ما آمد و فرياد ميزد:

ايها الناس از گوشت اينها مخوريد همانا بنام جز خدا كشته شدند.

توضيح: منافرت بمعنى مسابقه و مفاخره در خانواده يا كرم و سخاوت بوده ...

و در نهايه است كه در حديث ابى ذر آمده برادرم انيس با فلان شاعر مسابقه داد چون مسابقه دو مرد كه با هم تفاخر كنند و يكى را ميان خود حكم سازند، مقصودش اينست تفاخر كردند در اينكه كدام بهتر شعر ميسرايند ...

و روشنتر اينست كه با هم تفاخر كردند و گرو بستند هر كه محكوم شد صد شتر خود را پى كند «أُهِلَّ بِهِ لِغَيْرِ اللَّهِ‌» شايد مقصود اينست كه اين شتران بمراهنه دريافت شدند و مانند قمار حلال نيستند، و حمل شود بر اينكه پس از پى شدن آنها را نحر كردند، يا آن حضرت يك سبب حرمت را بيان كرده و مقصود اينست كه اين شترها رمخورده بودند و نام خدا بر آنها برده نشده از اين رو علت را بسم اللَّه نگفتن آورده و گويا معنى نخست روشنتر است.


صفحه 193

35- در كتاب غارات ابراهيم بن محمّد ثقفى: بسندى تا امير المؤمنين7كه وارد بازار شد و فرمود: اى گروه گوشت فروشان هر كدام شما در گوشت باد دمد از ما نباشد.

بيان: دميدن در گوشت دو وجه دارد يكم آنچه معروف است كه در ميان پوست ميدمند تا پوست كندن آسان باشد دوّم تدليس كه پاره‌اى مردم زير پوسته نازك گوشت باد ميدمند تا فربه نمايد و اين معنا روشنتر است.

36- در مجازات النبويه: پيغمبر6در حديثى طولانى نهى كرد از ذبح با دندان و ناخن كه دندان استخوانست و ناخن كارد حبشه است.

سيّد رضي الله عنه- گفته: اين يك استعاره است چون مدى بمعنى كاردها است و گويا فرموده: ناخنها كاردهاى حبشه است چون با تيزى آنها سر برند و بجاى كارد در ذبح آنها را بكار برند ..

37- در محاسن بسندش تا امام ششم7كه سر جاى تذكيه است، الحديث.

38- در قرب الاسناد- 104-: بسندش از على بن جعفر از برادرش موسى7كه پرسيدمش از شتر قربانى كه چگونه نحرش كنند، ايستاده يا زانو زده؟

فرمود: زانوبندش زند و اگر خواهد ايستاده باشد و اگر خواهد زانو زده باشد.

39- در دعائم: بسندى تا رسول خدا6كه هر كه ذبيحه‌اى كشد بايد كاردش را تيز كند و بايد ذبيحه‌اش را راحت نمايد.

40- و از ابى جعفر7كه فرمود: چون خواهى حيوانى را سر برى آن را شكنجه مده كارد را تيز كن و رو بقبله‌اش دار و مخ حرامش را مبر تا جان دهد.

41- و از ابى جعفر و امام ششم7كه فرمودند در باره كسى كه ذبح كند بسوئى و جز قبله اگر بخطاء يا فراموشى يا نادانى باشد چيزى بر او نباشد و ذبيحه‌اش حلال است، و اگر تعمد باشد بد كرده، و نبايد ذبيحه‌اش را خورد اين در صورت تعمد مخالف سنت است.

42- و از على7كه چون كسى از شما سر برد بايد بگويد: بسم اللَّه و اللَّه اكبر.


صفحه 194

43- ابو جعفر7فرمود: بس است او را كه نام خدا برد و هر نام خدا عزّ و جلّ كافى است و اگر تسميه را عمدا وانهد ذبيحه‌اش حرامست و اگر از نادانى و فراموشى باشد هر گاه يادش آيد بسم اللَّه گويد.

44- و از رسول خدا6است كه از بريدن گوش و بينى جاندار نهى كرد و از زندان كردن آن تا بميرد چنانچه مرغ يا جانور ديگر را ببندند و در جايى افكنند تا بميرد.

45- و از ابى جعفر7كه هر كه بيهوده گنجشكى را بكشد آن گنجشك روز قيامت شيون كنان آيد و ميگويد: پروردگارا از اين بپرس براى چه مرا كشت و سر مرا نبريده، بايد از مثله دورى كنيد هر كدام شما و كاردش را تيز كند و جاندار را شكنجه ندهد.

46- و از رسول خدا است6كه نهى كرد از پوست كندن و جدا كردن سر ذبيحه پيش از جاندادنش.

47- و از ابى جعفر7كه از جاى ذبح سر ببر فروتر از زبان كوچكه و سر حيوان را جدا مكن و گردن او را مشكن پيش از مردنش.

48- و از امام ششم7پرسش شد از كسى كه سر ذبيحه را پيش از مرگش جدا كند يعنى گردنش را بشكند فرمود: بد كارى كرده و باكى بخوردنش نيست 49- و از رسول خدا6كه نهى كرد از جدا كردن سر ذبيحه هنگام ذبح.

50- و از على7كه به رفاعه نوشت تا بقصابها بگويد سر ذبيحه را خوب ببرند و هر كه نشنود او را كيفر دهد و ذبيحه او را نزد سگان افكنند.

51- و از ابى جعفر7كه، سر بر عمداً سر را جدا نكند كه اين نادانيست.

52- و از آن حضرت از امام ششم7كه فرمودند هر كس عمداً سر ذبيحه را جدا نكند وقت ذبح ولى كاردش از دست پيش افتد و سر را جدا كند حلال است چون تعمد نكرده.

53- و از رسول خدا6است كه نهى كرد از ذبح جز زير گلو يعنى در


صفحه 195

صورت امكان.

54- از ابو جعفر7كه خورده نشود ذبيحه‌اى كه از جاى ذبحش ذبح نشده.

55- و امام ششم7فرمود: چون نرّه گاوى يا شترى در چاه يا گودال افتند و يار مخورند و نتواند آنها را از محل نحر نحر كند و از زير گلو سر برد نام خدا برد و بهر جا تواند ضربت كشنده زند و حلال است.

56- و از رسول خدا6است كه نهى كرد از ذبح با جز آهن.

57- و از على و ابى جعفر و امام ششم:كه تذكيه جز با آهن نشود.

58- و از رسول خدا6كه بد داشت ذبح حيوان آبستن و شيرده را بى‌سبب.

59- و از ابى جعفر و امام ششم7كه رخصت دادند در سر بريدن پسر بچه‌اى كه تواند و ذبح كند چنانچه شايد و هم كور چون درست سر برد و هم زن كه خوب سر برد.

60- و از على7پرسش شد از ذبح بى‌طهارت و رخصت داد.

61- و از ابى جعفر7كه رخصت داد در ذبح لال چون تسميه را بفهمد و بدان اشاره كند.

توضيح: در نهايه گفته: در حديث است كه نهى شده از مثله و آن بريدن اندام حيوانست و باين معنا است حديث كه «نهى ان يمثّل بالدوابّ» يعنى آنها را تير باران كنند يا زنده باشند و اعضاء آنها را ببرند، و بحديث افزوده «و از اينكه مثله شده را بخورند» يعنى گوشتش حرامست (4: 83) و گفته: در حديث نهى شده از كشتن جانداران بروش صبر، و آن اينست كه جاندارى را نگهدارند كه زنده است و بدو چيزى بيندازند تا بميرد، و بدين معنا است «نهى عن المصبورة» «و نهى عن صبر ذى الروح» پايان (2: 272) و برخى اصحاب ما ذبح صبر را معنا كرده به ذبح حيوان در حالى كه حيوان ديگر بدو نگرد، و اين معنا را در لغت نيافتم، جوهرى گفته: غلصمه: سرناى است و آنجا است كه در حلق برآمده است.


صفحه 196

(فمن صمم) در نسخه‌ها چنين است و آن يا با تخفيف است و فك ادغام چون علم يعنى نشنود و نگويد يا با تشديد است از باب تفعيل يعنى عزم برخاسته خود كند و دست برندارد. در مسالك گفته: لال اگر اشاره فهماننده بسم اللَّه دارد ذبيحه او حلال است و گر نه مانند بى‌قصد باشد.

62- در تهذيب، بسندش از ابى مخلد سرّاج كه نزد امام ششم بودم و معتب وارد شد و گفت: بر در خانه دو مردند، فرمود: آنها را درون آر، بدرون آمدند و يكيشان گفت: من مرد زين سازى هستم و پوستهاى پلنگ ميفروشم، فرمود دباغى شدند؟ گفت: آرى، فرمود: باكى ندارد- تهذيب 6: 374-.

63- و از همان- 371-: بسندش از ابى القاسم صيقل كه نوشتم بسوى او دستگيره شمشيرها كه سفن نام دارند از پوست ماهى ميسازم اين كار جائز است با اينكه گوشت آن ماهى را نميخوريم، در پاسخ نگاشت باكى ندارد.

بيان: بدان كه برخى حيوانها باتفاق علماء تذكيه پذيرند، و آن حيوانات حلال گوشتند و برخى باتفاق تذكيه ناپذيرند مانند آدمى بطور مطلق و نجس العين چون سگ و خوك باين معنى كه مردار آدمى بوسيله ذبح پاك نشود گرچه ذبحش جائز شود مانند كافر، و نجس العين هم بتذكيه پاك نشود بلكه بهمان نجاست خود بماند و در تذكيه پذيرى برخى حيوانها خلاف است مانند مسوخ كه هر كس چون شيخ مفيد و شيخ طوسى و سلّار آنها را نجس داند آنها را تذكيه پذير نداند مانند سگ و خوك و اين قول سست است و كسانى كه آنها را پاك دانند اختلاف دارند و سيد مرتضى و جمعى آنها را تذكيه پذير دانستند و جمعى تذكيه ناپذير مانند حشرات چون موش، ابن عرس، سوسمار، و خلاف در آن چون خلاف پيش است.

سوّم جانوران درنده مورد خلافند چون شير، پلنگ، يوز و روباه و مشهور ميان اصحاب اينست كه تذكيه پذيرند و با تذكيه آنها بهره‌گيرى از پوست آنها رواست چون پاك هستند. و شهيد- ره- گفته: قائل بتذكيه ناپذيرى آنها دانسته نشده با اينكه اخبار بتذكيه پذيرى آنها دلالت دارند گرچه در سند بيشتر آنها