است ميان مردم، و مقصود اينست كه من از علماء جيره خوار مردم نيستم تا بدلخواه آنها فتوى بدهم.
5- لا يردّ با ياء دو نقطه و تشديد دال باشد چنانچه محدّث استرآبادى نسخه (عن) را بدان خوانده و گفته: گويا مقصود اينست كه من گفته مخور را براى شما از دوش خود برندارم و بىضرورت تقيه خلاف حق نگويم، و مىشود توجيههاى ديگر نمود كه دور باورترند از آنچه گفته شد و بيان آنها فائدهاى ندارد و خدا مراد آنها را داند.
اخبار باب
1- در طرابلسياتست كه ابو بصير و زراره روايت كردند كه پرسش شد امام ششم7از ذبيحه اهل كتاب و آنها را آزاد دانست.
2- در هدايه: ذبيحه يهودى و نصرانى خورده نشود جز شنوند كه نام خدا بر آن برند (79).
بيانيست: شيخ در تهذيب (ج 9/ 70- 71) پس از ذكر برخى اخبار كه دلالت بر حلالى ذبايح اهل كتاب دارند گفته: نخست اعتراض باين اخبار اينست كه برابر آن همه اخبار حرمت نيستند چون آنها بيشند و بايد براى بيش دست از كم كشيد چنانچه در جاى خودش بيان شد.
2- هر كس اين اخبار را آورده اخبار حرمت را هم آورده كه پيش گفتيم.
3- اگر همه آنها را بپذيريم دو توجيه دارند اول اينكه مقصود از آنها حال ضرورت است نه اختيار و در حال ضرورت مردار هم حلال است تا چه رسد به ذبيحه نامسلمان.
و دليلش روايت مسند از زكريا بن آدم است كه از امام رضا7كه فرمودش:
منت نهى كنم از خوردن ذبيحه هر كه بر خلاف آنست كه تو و يارانت عقيده داريد مگر بهنگام ضرورت بدان .. دوم: اينكه اين اخبار از راه تقيه باشند چون موافق عقيده مخالفان است كه ذبيحه را حلال دانند و دليلش روايت مسند از ابن ابى غيلان
شيبانيست كه گويد: پرسيدم امام ششم7را از ذبائح يهود و نصارى و ناصبيان گويد دهان كج كرد و فرمود: آن را بخور تا يك روزى- پايان-.
گويم: گويا مقصودش از ضرورت تقيه است و سازش با دشمن و هر دو وجه با هم نزديكند و مؤيد آنست كه در پيش تحقيق كرديم و خبر اخير گويا صريح در آنست.
3- تفسير على بن ابراهيم: قول خدا «و طعام آنان كه كتاب دارند حلال است براتان» امام صادق7فرمود: مقصود از طعام در اينجا حبوب و ميوهها است نه ذبائحى كه كشند زيرا آنها با خلوص نام خدا را بر ذبيحه نبرند.
4- قرب الاسناد: بسندش از امام پنجم7كه هميشه ميفرمود خوراك گبرها را بخوريد جز ذبائحشان كه حلال نيستند گرچه نام خدا را بر آن برند.
5- و از همان است: كه على7بجارچى خود ميفرمود: در كوفه روز عيد قربان جار زند كه نكشند قربانيهاى شما را يهود و نه ترسايان و سر نبرند آنها را جز مسلمانان.
6- در قرب الاسناد: بسندى از على بن جعفر كه از برادرم موسى7پرسيدم ذبيحه يهود و نصارى حلال است؟ فرمود: بخور هر چه نام خدا برده شود.
و او را از ذبائح مسيحيان عرب پرسيدم فرمود: آنها اهل كتاب نباشند و ذبيحهشان حلال نيست.
بيان: شيخ در تهذيب (ج 9/ 65) از امام ششم روايت كرد كه ذبيحه ترسايان تغلب را مخور كه مشركان عربند و روايت صحيح آورده (9/ 64) از حلبى كه پرسيدم امام ششم7را از ذبيحه ترسايان عرب كه حلال است؟ فرمود: على7آنان را از ذبيحه و شكارشان باز ميداشت، و اختصاص حكم بترسايان عرب يا براى اينست كه صائبه بودند و آنها ملحدان نصارايند، و بيضاوى در تفسير قول خدا تعالىوَ طَعامُ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَتا آخر آيه گفته يهودند و نصارى و على7ترسايان بنى تغلب را از آنها جدا كرده و فرموده كيش ترسا ندارند و جز ميخوارى از آن بدست نياورند پايان-.
و يا براى اينست كه بشرائط ذمه عمل نميكردند چنانچه روايت است كه عمر عشر بدهى آنها را دو برابر كرد و جزيه را از آنها برداشت يا براى اينست كه از مسلمانى ترسا شدند و در حكم مرتدند چنانچه شهيد ثانى گفته، و شيخ در خلاف گفته:
چون گوئيم ذبائح اهل كتاب و مخالفان اسلام حرام است ذبائح ترسايان تغلب را هم فراگيرد كه شافعى در باره آنها با ما موافق است و ابو حنيفه ذبائح آنها را حلال داند، و دليل ما همان دليلها است كه پيش گفتيم.
و بعلاوه على7و عمر هم ذبيحه آنها را حرام كردند و مخالفى ندارند و از ابن عباس دو روايت است- پايان-.
و آنچه از كلام شافعيه در اين باره برآيد اينست كه گفتند زن كتابيهاى كه مسلمان به پندار آنان مىتواند بزنى گيرد يا از نژاد اسرائيل است يا نه اگر نباشد و از آنها باشد كه دانى پيش از تحريف و نسخ دين پيرو آن شده جواز نكاحش نزد آنها دو قول دارد و بيشتر جواز گويند.
و اگر از آنها است كه پس از تحريف و پيش از نسخ بدان گرائيده اگر حقش را گيرند و از تحريف شده دست برگيرند حكم پيش از تحريف دارند و اگر بتحريف شده گرايند در جواز دو قول است اشهر منع است ولى جزيه آنها پذيرفته است و اگر از آنهايند كه پس از تحريف و نسخ هر دو بدان دين در آمدند نكاح نشوند و آنان كه پس از بعثت عيسى7يهودى شدند بنا بر مشهور نزد آنها عدم جواز نكاح است و ناپذيرى جزيه هم.
و اگر حال آنها معلوم نيست نكاح آنها مورد احتياط است ولى جزيه آنها پذيرفته است بحكم احتياط در خون، گفتند: صحابه در باره ترسايان عرب چنين قضاوت كردند كه قبيله بهراء و تنوخ و تغلب بودند و اگر كتابيه از نژاد اسرائيل باشد نكاحش را مطلقاً جائز دانند بىتوجه باينكه پدرانش پيش از تحريف بدان دين شدند يا پس از آن و اما اگر پس از نسخ و بعثت پيغمبر6بدين يهود يا ترسا گرائيدند فرقى ميان نژاد اسرائيل و جز آن نيست اين گفته شافعيه است و براى
آتش در اينجا آوردم كه شرح سخن شيخ مفيد باشد و توضيح اخبار در باره ترسايان عرب و تغلب و براى اينكه بر تو روشن شود كه حكم خاصّ آنها است و بيان وجوهى است كه ذكر كردند و بيان تقيه در اين باره فتدبر.
7- در محاسن: (454) بسندش از ابى جارود كه پرسيدم امام پنجم را از قول خدا عزّ و جلّ «وَ طَعامُ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ حِلٌّ لَكُمْ» فرمود: دانهها و سبزىها است.
8- و از همان: بسندى از سماعه كه پرسيد از امام ششم7از طعام حلال اهل كتاب فرمود: دانهها است، و از همان بسند ديگر مانندش آمده.
بيان: ذكر دانهها از باب نمونه است و مقصود هر آنچه است كه تذكيه شرط حلال بودنش نيست.
9- در محاسن: بسندى از امام ششم7كه از ذبيحه يهودى مخور و در ظرف آنها غذا مخور.
10- از عياشى: (1/ 295) بسندى حسين بن منذر از امام ششم7پرسيد كسى مرد امينى از يهود يا ترسايان را با گوسفندانش ميفرستد و پيشامدى مىشود و گوسفند را ميكشد و ميفروشد؟ فرمود نه بخور و نه داخل مال خود كن همانا شرط نام بردن خدا است و امين بر آن نيست جز مسلمان و مردى بآن حضرت گفت و من مىشنيدم پس قول خدا كجا است كه «طَعامُ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ حِلٌّ لَكُمْ» امام فرمود: پدرم ميگفت: مقصود از اين طعام حبوب است و مانند آنها.
11- و از همان، بسندى (مانند اين تفسير را آورده).
12- از همان: از عمر بن حنظله در قول خدا تعالى «فَكُلُوا مِمَّا ذُكِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ» كه اما گبرها نه، چون اهل كتاب نيستند و اما يهود و نصارى باكى نيست چون بسم اللَّه گويند (1/ 374).
13- و از همان: از ابن سنان كه از امام ششم7پرسيدم كه ذبيحه زن و پسر بچه حلال است؟ فرمود: آرى هر گاه زن مسلمانست و نام خدا برد ذبيحهاش
حلال است و چون پسر بچه نيروى ذبح دارد و نام خدا برد ذبيحه او حلال است و اگر مسلمان تسميه فراموش كرد باكى بذبيحه او نيست اگر متهمش ندانى (1/ 375).
بيان: يعنى متهم بترك عمدى آن نباشد براى اينكه آن را واجب نميداند و از روى مصلحت دعوى فراموشى كند و دليل است بر عدم اعتماد بر ذبح كسى كه بسم اللَّه را واجب نداند و گويا حمل بر استحباب شود و صدوق در فقيه (3/ 211) بسندش از امام ششم7آورده كه پرسش شد از مردى كه سر بريده و بسم اللَّه را فراموش كرده، ذبيحه او حلال است؟ فرمود: آرى اگر متهم نباشد و خوب سر برد پيش از آن، و من در كلام اصحاب قيد عدم تهمت را نديدم و احوط رعايت آن است.
14- عياشى: از عمران كه شنيدم امام ششم7در باره ذبيحه ناصبى و يهودى ميفرمود: مخور تا بشنوى كه نام خدا برد آيا نشنيدى قول خدا را«وَ لا تَأْكُلُوا مِمَّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ» (1/ 375).
15- در سرائر: بسندش از محمّد بن مسلم كه شنيدم امام پنجم7ميفرمود هر كه را شنيدى بسم اللَّه گويد ذبيحه او را بخور (مستطرفات، 490).
16- در كشى: بسندى تا ابن ابى عمير كه ابن ابى يعفور و معلّى بن خنيس در نيل بودند بزمان امام ششم7و اختلاف كردند در ذبائح يهود و معلّى خورد و ابن ابى يعفور نخورد و چون نزد امام7آمدند باو گزارش دادند و كار ابن ابى يعفور را پسنديد و معلّى را خطاكار شمرد در خوردن آن (248 رجال كشى)، بيان: اين برعكس روايت مفيد و سيد است در باره معلّى و يكى از آن دو از اشتباه راويان است و در روايت كافى و تهذيب كه گذشت نامى از معلّى در آخر خبر نيست بلكه همين است كه كدام شما نخورده و او گفت: من و امام فرمود:
احسنت و منافات با اين روايت ندارد.
17- در كفايه: بسندى از يونس بن ظبيان كه امام صادق7باو فرمود:
اى يونس هر كه پندارد خدا را چهرهايست مانند چهرهها البته مشرك است و هر كه پندارد خدا را اندامى است چون اندام آفريدهها كافر است بخدا، گواهيش را نپذيريد و ذبيحهاش را مخوريد (34 كفاية الاثر).
18- الخرائج: از احمد بن ابى روح كه گفت: ببغداد رفتم تا مالى از ابى الحسن جعفر بن محمّد را برسانم و فرمانم داده بود آن را بابى جعفر محمّد بن عثمان عمرى بدهم و او نگرفت مال را و گفت نزد ابى جعفر محمّد بن احمد برو باو فرموده آن را بگير و من نزد او رفتم و باو رساندم و او رقعه برآورد كه در آن نگاشته بود بسم اللَّه الرحمن الرحيم- و نامه را كشانده تا فرموده پوستين پوست گوسفند بهرهايست بشرط كه در ارمنيه ذبح نشود كه ترسايان آن را بنام صليب كشند و جائز است آن را بپوشى بشرط كه همكيش تو آن را ذبح كند يا مخالفى كه به او وثوق دارى.
بيان: يعنى وثوق دارى كه بسم اللَّه ميگويد چون آن را واجب ميداند، و اين مؤيد مذهب علامه است، در كتاب دروس گفته اگر عمدا تسميه را ترك كند مردار باشد در صورتى كه عقيده بوجوبش دارد و اگر عقيده بدان ندارد مورد اشكال است و ظاهر كلام فقهاء ما حرمت است و آن مشكل است چون ذبيحه مخالف را مطلقا حلال دانند بشرط كه ناصبى نباشد، و شك نيست كه برخى از آنها تسميه را واجب ندانند و ذبيحه را حلال دانند و گرچه عمدا ترك آن كنند، و اگر نامعتقد بوجوب تسميه گويد ظاهر حلال بودنست و بسا كه حرام باشد چون مانند غير قاصد تسميه است.
19- در بصائر: بسندش از عامر بن على جامعى كه بامام ششم7گفتم:
قربانت ما ذبائح اهل كتاب را ميخوريم و ندانيم بر آن نام خدا برند يا نه؟ فرمود چون بشنويد نام خدا برند بخوريد، فرمود: ميدانيد بر ذبيحه خود چه گويند؟ گفتم:
نه، و چيزى خواند مانند لفظ يهودى كه تند خواند وانگه فرمود: بدين فرمان
دارند، گفتم: قربانت من ميخواهم آن را بنويسم فرمود: بنويس نوح ايوا داينوار يلهين مالحوا اشرسوا اورضوا بنواموا شتودعال اسحطوا (333).
بيان: يعنى از خدا فرماندارند كه چنين گويند و من گويم اين عبارت بلفظ عبرى است و آن را در نسخههاى بصائر چنين يافتم و از راويان تصحيف فراوان دارد چون اين زبان را نميدانستند و آنچه از شناساى به زبان آنها شنيدم كه از علماى خودشان بود اينست كه دعاء يهود بر ذبيحه چنين است:
آن را با شرحش آوردم: باروخ مباركى آتا: تو. ادوناى خدا الوهنونا معبودا ملخ عولام پروردگار جهانيان اشير: آنكه قدوسنو تقديس كرديم بمصيوتا و بفرمانهايش ومنواتو، و فرمانداد ما را على هشحيطا. بر ذبح.
20- دعائم: از ابى جعفر بن محمّد8كه رخصت داد در خوردن خوراك اهل كتاب و فرقههاى ديگر بشرط كه در خوراك ذبيحه نباشد (1 ر 126).
21- و از ابى جعفر محمّد بن على7كه چون دانسته شود در آن ذبيحه است مخور.
بيان: اين اشاره است باينكه ذبيحه در آنست و نخست بر اينكه ملاقات آنها با آن خوراك برطوبت معلوم نيست.
22- در دعائم: از ابى جعفر7كه پرسش شد از ذبيحه يهودى و ترسا و گبر و ذبيحههاى مخالفان و خواند قول خدا عزّ و جلّ را «فَكُلُوا مِمَّا ذُكِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ» و فرمود: چون شنيديد نام خدا را برند بخوريد و آنچه بىنام خدا باشد مخوريد، و هر كه متهم است بترك تسميه و آن را واجب نداند نبايد ذبيحهاش را خورد جز كه در هنگام ذبح او را ببيند و بر سنت ذبح كند و نام خدا برد بر آن و اگر نديده ذبح كند خورده نشود (2 ر 177).
23- و روايت داريم از ابى جعفر7كه ذبيحه يهودى و ترسا و گبر و ذبائح مخالفان حرام هستند، و روايت نخست شاذّ است و بدان عمل نشود.
24- و از جعفر بن محمّد7كه پرسش شد از گوشتى كه در بازارها فروشند
و ندانند قصابها چونش سر بريدند و بدان باكى ندانست با عدم اطلاع بر ذبح آن بر خلاف سنت.
25- و از او7كه ذبائح ترسايان عرب را بد ميداشت.
26- و از على7كه قربانى مسلمان را جز مسلمان نكشد و هنگام كشتنش گويد: بسم اللَّه و اللَّه اكبروَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاًمسلماوَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ،إِنَّ صَلاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيايَ وَ مَماتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ، لا شَرِيكَ لَهُ وَ بِذلِكَ أُمِرْتُ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ(2 ص 183).
باب دهم: در حكم بچه شكمى
1- قرب الاسناد: (51 ط نجف) بسندش از امام پنجم7كه در بچه شكمى فرمود: اگر مو برآورده بخور و گر نه مخور.
2- و از همان: بسندش از على بن جعفر از برادرش موسى7كه پرسيدمش از گوسفندى كه بچهاى پس از مرگش از شكمش برآيد شايد كه آن بچه را خورد؟
فرمود: باكى ندارد (116 ط نجف).
3- در عيون: بسند پيش كه در آنچه امام رضا7بمأمون نوشت بود:
كه تذكيه بچه شكمى همان تذكيه مادرش است هر گاه مو و كرك برآورده باشد (2 ص 124).
4- در تفسير: على بن ابراهيم در تفسير قول خدا تعالى «حلال است بر شما بهيمه انعام الخ» بچه شكمى كه كرك و مو برآورده تذكيهاش تذكيه مادرش است اينست كه خدا قصد كرده (148).
5- عياشى: (از يكى از دو امام همين تفسير را براى آيه آورده) (1 ص 289).
6- (و از امام پنجم7هم اين تفسير را نقل كرده و افزوده كه امير المؤمنين7فرمان ميداد بفروش بچههاى شكمى.