بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 236

دنباله‌ايست و تفصيلى: در روضه گفته: مردار را خوردن و بكار بردن حرام است باجماع و ده چيزش حلال است باتفاق و يازدهم مورد خلاف است و آن ده:

پشم، مو، كرك، پر، كه اگر چيده شوند پاكند و اگر كنده شوند ريشه آنها كه بمردار پيوست است شسته شود چون رطوبت دارد، شاخ، سم، دندان و استخوان، اينها از مردار جدايند و از نظر بكار بردن و اما از نظر خوردن ظاهر جواز آنست كه زيانى ندارد بحكم اصل و تخم چون پوسته سفته رويش محكم باشد و گر نه در حكم مردار است و شيردان كه از شكم بزغاله شيرى درآرند و در آن مايع زرديست و آن را بگذارند تا مانند پنير بسته شود و چون بزغاله چيز خور شود شكمبه گردد و ظاهر تفسير نخست اينست كه انفحه شيريست كه در شكم بره و بزغاله حالى بحالى شده و از جمله آنها است كه جان ندارد.

در صحاح گفته: انفحه شكمبه برّه و بزغاله است تا غذا نخورد و چون خورد شكمبه باشد و نزديك بدانست تفسير جمهره، و بنا بر اين از اعضاء جاندار جدا شده و بنا بر اول پاك است و اگر چه بپوست مردار چسبيده بحكم نصّ و بر تفسير دوّم آنچه درون آنست قطعا پاك است و همچنان بيرونش بحكم اصل و آيا ببر خورد مردار بالعرض نجس است؟ وجهى دارد، در ذكرى گفته: بهتر آنست كه برونش تطهير شود و اطلاق نصّ دلالت دارد بر پاكى آن مطلقا آرى اين اشكال بماند كه انفحه جدا شده از اعضاء مردار همان شير حالى بحالى شده است يا خود شكمبه براى اختلاف اهل لغت و يقينى آن همانست كه در درون آنست زيرا مورد اتفاق است.

و شير در پستان مردار هم بقول مشهور استثناء شده و دليلش رواياتيست چون صحيحه زراره و در خبر ديگر نجس شمرده شد ولى سندش ضعيف است جز اينكه موافق قاعده تنجس مايع بملاقات نجس است و قاعده هر نجس حرام است ميباشد، در دروس روايت تحريم را ضعيف دانسته و قائل آن را نادر و آن را حمل بر تقيه نموده- پايان-.


صفحه 237

من گويم: بناچار بايد بچند فائده آگهى داد.

1- شيخ در نهايه به استثناء پشم، مو و كرك را در صورت چيدن دانسته و سخنش توجيه شده باينكه ريشه آنها بگوشت پيوند است و جزء آنست و در صورت نبودن آن جزء بيجانها باشد، و اين سخن ضعيف است زيرا اطلاق اخبار كندن آنها را هم فراگيرد، و فرمان شستن در برخى روايات قرينه همان كندنست، و نام نداشتن ريشه بدانها ممنوع است.

2- ظاهر اينست كه آنچه نام برده شده پاكند و جز در شيردان مورد اتفاق است در صورتى كه از حيوان نجس العين نباشند جز در باره تخم كه علامه تفصيل داده ميان اينكه از مأكول اللحم باشد يا جز آن و نخست را پاك دانسته و دوّم را نجس، و شهيد تصريح كرده كه فرقى ندارند و اين اقوى است.

3- بيشتر اصحاب در باره تخم شرط دانستند كه پوسته رو بسته شده باشد براى روايت غياث بن ابراهيم و از صدوق در مقنع نقل شده كه اين شرط را نياورده و سخن فقهاء ما در تعبير از اين شرط مختلف است برخى متقدمين همان تعبير روايت را آورده و گفته: اگر پوسته كلفت بر آن پوشيده است.

شيخ در نهايه گفته: اگر پوسته بالا را بر خود گرفته، و جمعى چون محقق پوسته اعلى گفتند، و در كلام علامه در جمله‌اى از كتابهاش پوسته سخت آمده و سختى را بر قيد وارد در روايت افزوده، و علامه از يكى از عامه روايت كرده قول بطهارت را و اگر چه پوسته بالا هم بخود نگرفته باين دليل كه همان پوسته نازك آن را از نجاست حفظ ميكند، سپس گفته بعقيده من اگر پوست بالا را دارد پاك است و اگر چه سخت نشده باشد چون ملاقات نجس ندارد و گر نه پاك نيست و اين خوبست.

4- در تذكره گفته نافه مشك پاك است خواه از زنده گرفته شود و خواه از مردار، در ذكرى گفته: مشك پاك است با پوسته آن باتفاق فقهاء و اگر چه از تذكيه نشده باشد، و در منتهى گفته اگر پس از مردن جدا شده اقرب اينست كه نجس است‌


صفحه 238

و قول نخست اقرب است براى روايت صحيحه از على بن جعفر كه از برادرش موسى7پرسيده كه نافه مشك با مرد است و او نماز ميخواند و در جيب و جامه او است بهمراهش فرمود: باكى بدان نيست.

ولى در صحيح از عبد اللَّه بن جعفر است كه نوشتم بدو يعنى ابى محمّد7كه رواست نماز گذارد و با او نافه مشك است فرمود: باكى ندارد اگر تذكيه شده و پاسخ داده شده كه تذكيه نداشتن مستلزم نجاست نيست و نه منع از همراه بودنش در نماز با اينكه بسا مقصود از مذكى در روايت پاك باشد يعنى نجاستى از خارج بآن نرسيده باشد و احوط اينست كه در نماز با خود ندارد جز كه از مذكى باشد و خريدش از مسلمان بس است در حكم تذكيه.

5- مشهور ميان اصحاب نجاست اجزاء بيجان نجس العين است چون سگ و خوك و كافر و سيد مرتضى- ره- مخالف آنست و حكم بپاكى آن نموده و اشهر اقوى است و گرچه ظاهر برخى اخبار گواه مذهب او است و البته سخن در باره بيشتر اين احكام در كتاب طهارت و نماز بيايد ان شاء اللَّه تعالى.

باب چهاردهم در فضل گوشت و پيه و نكوهش كسى كه 40 روز گوشت نخورد و بيان انواع گوشت‌

1- در قرب الاسناد (69 ط نجف) بسندش تا على7كه گوشت را باشيد زيرا گوشت از گوشت است، و گوشت گوشت روياند، هر كه 40 روز گوشت نخورد بدرفتار شود، مبادا ماهى بخوريد كه تن را آب كند.

2- بهمان سند كه رسول خدا6فرمود: سر خوراك دنيا و ديگر سرا گوشت است، و سره نوشابه دنيا و ديگر سرا آب (72).

3- و بهمان سند كه على7درآمد مالى كه در ينبع داشت مى‌آورد و برايش از آن خوراك ميساختند و نان تريد ميكردند با زيت و خرماى عجوه، و


صفحه 239

تريدى از آن فراهم ميكردند كه خود ميخورد و بمردم ميخورانيد از نان و گوشت و بسا كه خودش هم گوشت ميخورد.

4- در خصال (2/ 618) بسندش تا امير المؤمنين7كه چون مسلمانى ناتوان شد بايد گوشت و شير بخورد زيرا خدا عزّ و جلّ نيرو را در آنها نهاده، و فرمود:

گوشت گاوها و شيرشان درمانست و روغنشان شفاء، فرمود: كم ماهى بخوريد كه تن را آب كنند و بلغم را افزايند و نفس را سخت كنند.

5- در عيون (1/ 314) بسندش تا امام ششم7كه خدا تبارك و تعالى بد دارد خانه گوشت را و گوشت فربه را و يكى از يارانش باو گفت: يا ابن رسول اللَّه ما البته گوشت را دوست داريم و خانه ما بى‌گوشت نيست اين چگونه شود؟ فرمود چنين نيست كه تو فهميدى همانا خانه گوشت خانه‌اى است كه در آن ببدگوئى گوشت مردم خورده شود و گوشت فربه، زورگوى بزرگى فروش است كه در رفتن بخود ببالد.

توضيح: در نهايه است كه خدا بد دارد خانه گوشتين را و در روايتى «خانه گوشت را و اهلش را» گفتند مقصود آنانند كه بسيار گوشت مردم را با غيبت بخورند، و گفتند: آنانند كه بسيار گوشت بخورند و آن را پيوسته دارند و اين معنى مناسبتر است و از اينست گفته عمر كه بپرهيزيد از اين گوشت‌فروشيها كه سركشى دارند مانند سركشى مَى، گويند مرديست لحم و لاحم و ملحم و لحيم، لحم آنكه بسيار گوشت خورد ملحم آنكه بسيار گوشت دارد يا آن را ميخوراند، لاحم آنكه نزد او گوشت است لحيم آنكه گوشتين است پايان.

گويم: از آنچه گفتيم برآيد كه احاديث نكوهش گوشت از راه تقيه‌اند، و تعبير از متكبر بر خود بالنده بگوشت فربه استعاره است زيرا او بخود باد ميكند و به بينى خود و گويا فربه باشد.

6- در عيون (2/ 35) بسندى تا رسول خدا6كه سره خوراكها در دنيا و ديگر سرا گوشت است و سره نوشابه‌ها در دنيا و ديگر سرا آبست و من سرور


صفحه 240

فرزندان آدمم و افتخارى نيست.

7- در صحيفه رضا (10) بسندى مانندش آمده.

8- در عيون (2/ 35) با سند از امير المؤمنين7كه گوشت را باشيد زيرا گوشت روياند و هر كه 40 روز گوشت نخورد بدرفتار شود، در صحيفه از آن حضرت مانندش آمده.

9- در عيون (2/ 41) باسنادى از على7كه گوشت و پيه نزد پيغمبر6ياد شدند و فرمود: تيكه از آنها در شكم نيفتد جز كه بجايش شفا باشد و از جايش دردى بدرآيد، در صحيفه مانندش آمده.

10- در خصال (1/ 155) بسندش از امام ششم7كه سه چيز فربه كنند و سه چيز لاغر اما آنها كه فربه كنند پيوسته حمام گرفتن و بوى خوش و پوشيدن جامه نرم و اما آنچه لاغر كنند ادامه خوردن تخم و ماهى و طلع خرما (و آن غلاف گل خرما است).

در محاسن (400) بسندش از ابى جارود كه از امام ششم7پرسيدم گوشت و روغن آميخته شوند، فرمود بخور و بمن بخوران.

12- و از همان (459) بسندش از بشير بن غالب كه با حسين بن على7بمدينه ميرفتيم و بهمراهش گوسفند پخته‌اى بود و بهر جمعى عضوى از آن ميداد.

13- و از همان بسندش از عبد اللَّه بن بكير كه امام ششم فرمود: تا گوشتى برايش خنك كردند و نزدش آوردند و فرمود: سپاس خدا را كه آن را دلخواه من ساخت و آنگه فرمود: نعمت در حال عافيت به است از نعمت بر توانائى.

14- و از همان بسندش تا رسول خدا6كه گوشت سر خوراكها است در دنيا و ديگر سرا.

15- و از همان بسندش تا رسول خدا6كه سره نانخورش بهشت گوشت است.

16- و از همان بسندش از امام ششم7كه شيوه رسول خدا بود كه‌


صفحه 241

گوشت ميخورد.

17- و از همان از يقطينى از ابى عبد اللَّه محمّد انصارى و مرد نيكى بود از عبد اللَّه بن سنان كه گفت پرسيدم امام ششم7را از سره خوراكها در دنيا و ديگر سرا فرمود: گوشت، آيا نشنيدى خدا تبارك و تعالى فرمايد «و گوشت پرنده از آنچه ميخواهند 21- الواقعه» (460 المحاسن).

توضيح: گواه آوردن از آيه باينست كه خدا از همه نانخورشها گوشت را نام برده پس سره نانخورش ديگر سراست و اما ذكر فاكهه خلاف آن نيست چون ميوه در عرف نانخورش نيست يا غرض اينست كه سره است بر جز فاكهه و نخست روشنتر است.

18- در محاسن از ابى جعفر7كه سيد خوراكها گوشت است.

19- و از همان (..) بسندش از حماد بن عثمان كه بامام ششم7گفتم:

خانه گوشتين بد است فرمود: چرا گفتم: از شما بما رسيده، فرمود: باكى ندارد.

20- و از همان (..) بسندش از حمّاد گوشت فروش كه از امام ششم7پرسيدم خانه گوشتين را بد داريد؟ فرمود: براى چه؟ گفتم: از شما بما رسيده و من بهمراه مردمى و برادرانى در خانه هستم و همكاريم فرمود: باكى ندارد ادامه دادن آن.

21- و از همان (..) بسندش از امام ششم7كه گفتمش كسانى كه در بر مايند روايت كنند كه خدا خانه گوشتين را بد دارد فرمود: راست گفتند و بدان معنا نيست كه رفتند، راستش خدا بد دارد خانه‌اى كه گوشت مردم در آن خورده شود.

22- و از همان (461) بسندش از اديم هروى فروش كه بامام ششم7گفتم: بما رسيده رسول خدا6ميفرمود: راستش خدا دشمن دارد خانه گوشتين را فرمود همانا آن خانه‌ايست كه درش گوشت مردم خورده شود، البته رسول خدا خودش گوشتين بود و گوشت دوست بود و زنى آمد نزد رسول خدا6و چيزى از او پرسيد و عايشه در بر او بود، و چون برگشت و قامت كوتاهى داشت عايشه‌


صفحه 242

با دستش بدو اشارت كرد و آن را حكايت كرد كه كوتاه قد است، رسول خدا6بدو فرمود: خلال كن، گفت: يا رسول اللَّه چيزى خوردم كه خلال كنم؟ و تيكه گوشتى از دهانش بدر افتاد.

بيان: گويا بمعجزه آن حضرت6تيكه گوشتى ميان دندانهايش پيدا شد تا بداند كه غيبت بمنزله خوردن گوشت مردم است و زمخشرى در فائق از سفيان ثورى روايت كرده كه در باره گوشتين‌ها از او پرسيدند، گفت: آنانند كه پر گوشت مردم را خورند، در قاموس گفته: لحم بر وزن كتف كسى كه تنش پر گوشت است و بسيار گوشت خورد و بدان شيفته است و هم خانه‌اى كه در آن بسيار غيبت مردم شود و حديث «ان اللَّه يبغض البيت اللحم» بدان تفسير شده و باز لاحم يعنى پر گوشت خورد و آن را دوست دارد.

23- در محاسن (..) بسندش از عبد الأعلى مولى آل سام كه بامام ششم7گفتم: ما پيش خودمان از رسول خدا6روايت كنيم كه خدا بد دارد خانه گوشتين را فرمود: دروغ گفتند همانا رسول خدا6خانه‌اى را فرموده كه در آن بدگوئى مردم شود و گوشت مردم را خورند، و پدرم گوشت دوست بود و روزى كه درگذشت در آستين ام ولدش سى درهم براى خريد گوشت بود.

24- در محاسن (..) بسندى از امام ششم7كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله گوشتين بود و گوشت را دوست ميداشت 25- و از همان (..) بسندى تا اينكه رسول خدا6فرمود: ما قريش مردمى گوشت دوستيم.

26- و از همان (..) بسندى تا رسول خدا6كه گوشت ترشى عرب است.

تبيان: يعنى چون از خوردن غذاهاى شيرين مانند خرما خسته شوند گوشت خواهند و بدان گرايند، در قاموس گفته حمض گياه شور مزه و تلخ است كه مانند ميوه است براى شتر و خلّه گياه شيرينست و نان او است، تحميض كم‌گذارى از هر چيز است، در نهايه است كه در حديث ابن عباس آمده كه چون‌


صفحه 243

كسانى كه نزد او بودند پر ميگفتند در گفتگو پس از قرآن و تفسير بآنها ميگفت «أحمضوا» يعنى در گفتگوها و گزارشهاى انس آور وارد شدند و اصل آن از حمض در وصف گياه است كه چون ميوه شتر است، و چون از خستگى آنها نگران ميشد و ميخواست آسايش كنند ميفرمود تا بسخنهاى خوشمزه و داستانها پردازند.

و از اين معنى است حديث زهرى كه گوش خسته مى‌شود و دل كامجو است يعنى خواهشها دارد مانند شتر كه حمض ميخواهد و آن هر گياه ترش مزه است گويند «احمضت الرجل عن الامر» يعنى مرد را از وضع خود برگردانيد و آن از باب «احمضت الابل» است كه چون شتر از چريدن خلّه كه گياه شيرين است خسته شود ميل بگياه ترشين كند و بدان گرايد.

27- المحاسن (462) بسندى از امام ششم7كه پيغمبر6نگاه كرد بگوشتى كه بريره آورده بود و فرمود: چه شما را بازداشت از پخت آن و البته رسول خدا6گوشت دوست بود.

28- و از همان (..) بسندى از امام ششم7كه پدرم جز 70 درهم بجا نگذاشت كه براى خريد گوشت پس انداز داشت و از گوشت خوردن شكيبائى نداشت.

(بسند ديگر همين مضمون را آورده و پول را 30 درهم گفته).

29- و از همان (463) بسندش از زراره كه با امام پنجم715 روز چاشت خوردم با خوراك گوشت و در همان بسند ديگر مانندش آمده.

30- و از همان (..) بسندش از زراره كه در ماه شعبان 15 روز با امام پنجم7هر روز با خوراك گوشت چاشت خوردم و نديدم يك روزش روزه دارد.

بيان: افطار آن حضرت در شعبان براى عذرى بوده يا براى بيان جواز آن بوده.

31- در محاسن (..) بسندى تا امير المؤمنين7كه گوشتهاى گاو درد باشند.

و از همان: بسندى مانندش آمده.