بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 253

مرد فربهى ديد و باو فرمود: چه ميخورى؟ گفت در سرزمين من حبوب نيست و من همانا گوشت و شير ميخورم، فرمود: ميان دو گوشت را فراهم كردى.

77- در نوادر راوندى بسندش تا رسول خدا6كه گوشت را باشيد زيرا هر كه 40 روز گوشت نخورد بد خلق گردد و هر كه بد خلق شد خود را شكنجه داده و هر كه خود را شكنجه داد در گوشش اذان گوئيد.

78- در الشهاب: سرور نانخورش شما گوشت است.

79- در دعائم: از رسول خداست كه سرور خوراكتان در دنيا و ديگر سرا گوشت است و سرور نوشابه شما در دنيا و ديگر سرا آب، گوشت را باشيد كه گوشت روياند و هر كه 40 روزش نخورد بد خلق گردد، و ابو جعفر7فرمود: خوردن گوشت شنوائى، بينائى و نيرو را فزايد، امام صادق7فرمود: يك پيغمبرى بپروردگارش از سستى شكوه كرد و خدايش وحى كرد گوشت را با شير بپز و بخور كه من بركت را در آنها نهادم و انجام داد و خدا نيرويش را بدو باز گرداند.

و از رسول خداست6كه گوشت را دوست ميداشت و ميفرمود ما قرشيان گوشت دوستيم، و از گوشت ذراع خوشش مى‌آمد، برايش هديه آوردند و بدان شيفته شد و او فريادش زد كه من زهرناكم.

فرمود: گوشت شتر را نخورد جز مؤمن، از جعفر بن محمّد7است كه گوشت و شير گوشت رويند و استخوان سخت كنند و گوشت در شنوائى و بينائى افزايد، و گوشت با تخم باه را فزايند و پرسش شد از آنچه از رسول خدا6روايت كنند كه خدا دشمن دارد اهل خانه پر گوشت را، امام صادق7فرمود: مقصود خوردن گوشت مباح نيست كه پندارند و رسول خدا آن را ميخورد و دوست داشت همانا آن گوشتى است كه خدا عزّ و جلّ فرموده «آيا دوست دارد يكى از شما گوشت مردار برادر خود را بخورد» يعنى غيبت و بدگوئى در خانه (12- الحجرات) و از رسول خدا6كه هر كه لقمه‌اى فربه خورد مانندش از درد تن او برود، گوشت گاو درد است، روغنش درمان و شيرش دارو است.


صفحه 254

باب پانزدهم كباب و بريان و كله‌ها

آيات قرآن مجيد

: هود- 69 «درنگى نكرد كه يك گوساله بريان آورد».

تفسير: راغب گفته: حنيذ بريانى ميان دو سنگ است، و اين كار براى آنست كه چسبندگى آن برود در قاموس گفته: (حنذ الشاة) يعنى آن را بريان كرد و سنگ تافته‌اى روى آن نهاد تا آن را بپزد و حنيذ بريانيست كه آبش پس از بريان شدن ميچكد پايان و اين اشاره دارد ببرترى بريان بويژه چنين.

اخبار باب‌

1- در محاسن (468) بسندش از موسى بن بكير كه امام هفتم7بمن فرمود: چه شده كه تو را زرد رنگ ميبينم؟ گفتم بر اثر تبى است كه دچارم، فرمود: گوشت بخور و خوردم و جمعه ديگر مرا ديد كه رنگم زرد بود فرمود: فرمانت دهم بخوردن گوشت، گفتم آن را خوردم، فرمود: چگونه؟

گفتم: پخته، فرمود: نه، كباب بخور و خوردم و جمعه ديگر فرستاد و مرا خواست و خون بچهره‌ام بازگشته بود و فرمود: بسيار خوب.

كشّى: بسندش مانند آن را آورده (437 رجال كشّى) 2- در محاسن (..) بسندش (قريب بهمين مضمون را با بيانى كوتاه‌تر آورده) 3- در همان (..) بسندش از امام ششم7كه كباب تب را ببرد 4- از همان (..) بسندش از اصبغ بن نباته كه نزد امير المؤمنين7رفتم و در بر او بريانى بود فرمود: نزديك آى و بخور، گفتم يا امير المؤمنين اين برايم زيانبار است، فرمود: نزديك آى تا كلماتى بتو آموزم كه بخوانى و هيچ چيز


صفحه 255

با آنها زيانت نرساند، از آنچه نگرانى بگو: «بسم اللَّه خير الاسماء مل‌ء الارض و السماء الرّحمن الرّحيم لا يضرّ مع اسمه داء» اكنون با ما چاشت بخور.

5- در محاسن (469) بسندش از درست كه نزد امام ششم7كله‌ها و كله گوسفند را نام برديم، فرمود: كله جاى تذكيه است، بچراگاه نزديكتر و از فضولات دورتر است.

6- در مكارم (177) از على بن سليمان كه نزد امام رضا7گوشت كلّه خورديم پس قاووت خواست، گفتم شكم من كه پر شده فرمود: اندكى سويق كله‌ها را هضم كند و داروى آنها است.

باب شانزدهم: تريد، آب گوشت، شوربا، و هر رنگ خوراك‌

1- در عيون (2/ 34) بچند سند تا رسول خدا6كه چون تريد خوريد از كناره‌هاش خوريد كه بركت در قلّه آنست در صحيفه رضا7مانندش آمده (9).

2- در عيون (2/ 73) بسندى تا پيغمبر6كه فرمود: اى على چون پختنى خواهى آبش را بيفزا كه خود يكى از دو گوشت است و براى همسايه‌ها رساتر است تا اگر از گوشت بدانها نرسد از آبگوشت برسد.

3- در محاسن (402) بسندش از امام ششم7از پدرانش كه نخست كسى كه تريد كرد ابراهيم7بود و نخست كسى كه تريد را خورد كرد هاشم.

4- در كافى (6/ 317) بسندش تا رسول خدا6كه نخست كسى كه خوراك رنگارنگ بر سفره آورد ابراهيم بود الخ.

در صحاح گفته: هشم شكستن نان خشك است و از اين رو هاشم ناميده شد، در فائق گفته: او عمرو بن عبد مناف است، و اين لقب از آنجا است كه تيره‌اش دچار قحط شدند و او كاروانى بشام فرستاد و گرده آوردند و شترى كشت و پخت و بمردم‌


صفحه 256

تريد خوراند- پايان، در مدح هاشم گفتند:

عمرو و الا براى تيره‌اش تريد را شكست و مردان مكه قحط زده و لاغر بودند.

5- در محاسن (402) بروايتى تا پيغمبر6كه تريد بركت دارد.

6- و در همان (..) بسندى تا پيغمبر6كه مبارك شده براى امّتم ثرد و ثريد، جعفر گفته: ثرد تيكه خرد است و ثريد درشت.

بيان: اين فرق را در سخن لغويان نديدم در مصباح گفته ثريد چون فعيل بمعنى مفعول است و آن را ثرود هم گويند و گويند ثردت الخبز از باب قتل و آن خرد كردن نان و خيس كردن در آبگوشت است و اسم مصدرش ثرده است.

در محاسن (..) بسندش تا امام ششم مانندش آمده و ابن فضّال بسندى تا عمر بن يزيد بر آن افزوده كه: عقار شكم را گنده كند و رانها را شل كند.

بيان: در نسخه‌ها كه نزد ما است عقارجات آمده و در كتاب لغت آن را نيافتم و گويا تصحيف واژه فشفارجات است، در نهايه گفته، در حديث على7است كه بيشارجات شكم را گنده كنند.

گفتند: مقصود هر آنچه است كه پيش از غذا براى مهمان آرند، و اين واژه معربست و گفته شده اصلش فيشفارجاتست با دو فاء، پايان- و گويا مناسب مقام خوراكهاى با ادويه گوناگونست.

7- در محاسن (403) بسندش تا امام ششم7كه تريد را باش زيرا من نيرو آورتر از آن براى خود نديدم.

8- و از همان (..) بسندش از ابى اسامه كه نزد امام ششم7رفتم و او خوراك گوشت و سركه ميخورد.

9- در محاسن (..) بسندش از اسماعيل بن جابر كه نزد امام ششم7بودم و خوان خواست و تريد و گوشت آوردند و روغن زيت خواست و بر گوشت ريخت و با او خوردم.

10- و از همان (.) بسندش از فضل بن عمر كه نزد امام ششم7بودم يك‌


صفحه 257

رنگ خوراك برايش آوردند و بمن فرمود: از اين بخور كه من چيزى را از ثريد دوست‌تر ندارم و دوست داشتم عقارجات حرام باشند.

بيان: در كافى است (6/ 317) كه «بلون من الوان الطعام» كه داراى ادويه گوناگون بود چنانچه گذشت و در كافى بجاى، عقارجات، در يك نسخه فاشفارجات است، و در نسخه‌اى، فشفارجات، و معنى آن را دانستى، و در نسخه‌اى اسفاناجاتست، گفتند اسفاناج آبگوشت سفيد ساده است كه ترشى ندارد.

11- در محاسن (..) بسندش تا على7كه از كله تريد نخوريد و از اطرافش بخوريد زيرا بركت در كلّه آنست و از همان بسند ديگر مانندش آمده.

12- و از همان (.) بسندش از عبد الأعلى كه با امام ششم در خوراك شدم و خوراك خواست و يك مرغ بريان كه شكمش پر از خبيص بود آوردند، فرمود:

اين را براى فاطمه هديه كردند وانگه فرمود: اى كنيز خوراك معمولى خودمان را بياور و تريد سركه و زيت آورد.

بيان: گويا فاطمه همسر آن حضرت بوده كه دختر حسين بن على بن الحسين7است و نام يك دخترش هم فاطمه است.

13- در محاسن (400) بسندش تا على7كه از سر ثريد نخوريد كه بركت در سر آنست.

14- در مكارم (188) امام صادق7فرمود: تريد را باشيد كه چيزى سازگارتر از آن نيافتم.

15- در دعوات راوندى كه: پيغمبر6فرمود: بار خدايا مبارك كن براى امتم ثرد و ثريد را، و امام صادق7فرمود: تريد خوراك عربست و فرمود:

آتش كينه‌ها را با گوشت و تريد خاموش كنيد.

توضيح: يعنى آتش دل خود را بدان خاموش كنيد يا دل همگنان خود را كه بدانهاشان بخورانيد.


صفحه 258

16- در دعائم: از رسول خدا6كه: تريد خوراك عربست و نخست كسى كه تريد ساخت ابراهيم بود و نخست كس از عرب كه آن را خرد كرد هاشم بود (2/ 10).

و از جعفر7كه تريد بركت دارد و يك خوراكش دو كس را بس است، يعنى آنها را نيرو دهد نه اينكه سير كند.

17- در دعوات راوندى كه امام صادق7فرمود: دوستترين خوراك رسول خدا6نارباجه بود.

بيان: نارباجه معربست بمعنى آبگوشت انار در بحر الجواهر گفته: نارباجه خوراكى است از دانه انار و مويز.

18- در محاسن (404) بسندش از وليد بن صبيح كه امام ششم7بمن فرمود: بعيال خود چه خورانى در زمستان‌ها گفتم: اگر گوشت نباشد روغن و زيت فرمود تو را چه باز دارد از كركور كه آن براى تن از همه چيز نگهدارتر است.

كركور بتفسير يكى از اصحاب، دانگو است از دانه‌ها يك پيمانه برنج و يك پيمانه نخود و يك پيمانه گندم يا باقلا يا دانه خوردنى ديگر را بگيرند و همه بكوبند و بپزند.

19- در مكارم (187) پيغمبر6فرمود: اگر چيزى جلو مردن را ميگرفت همان مثلثه بود، گفته شد: يا رسول اللَّه مثلثه چيست؟ فرمود: آبگوشت با شير (بجاى مثلثه تلبينيه درست است چنانچه در شماره 7 باب شير آيد[1].

[1]در اينجا چند حديث و باب روغن با نسخه چاپ جديد تقديم و تاخير دارد ولى افتاده ندارد از مترجم.


صفحه 259

باب هفدهم: روغن و انواعش‌

1- در محاسن (498) بسندش از امام ششم7كه چه خوب نانخورشى است روغن.

2- و از همان (..) بسندش از امام ششم7كه مانند روغن چيزى درون شكم در نيايد و منش براى پير بد دارم.

3- و از همان (..) بسندش از حماد بن عثمان كه نزد امام ششم7بودم و پيرى از اهل عراق با آن حضرت سخن ميگفت، باو فرمود: چرا سخنت دگرگون شده؟ فرمود: دندانهاى پيشين دهنم افتادند و سخنم كاسته آن حضرت فرمود: برخى دندانهاى من هم افتادند تا آنجا كه شيطانم وسوسه كند و گويد: اگر بقيه هم بروند با چه غذا ميخورى؟ و من گويم: لا حول و لا قوّة الّا باللَّه، باو فرمود: تريد را باش كه سازگار است و از روغن بپرهيز كه براى پير سازگار نيست.

4- و از همان (..) بسندش از امام پنجم7كه روغنهاى گاو درمانند.

و از همان بسند ديگر مانندش آمده.

5- و از همان (..) بسندش تا على7كه روغن گاو دارو است.

6 در دعوات راوندى از ريّان كه بامام ششم7گفتم: برايت حلوا بسازيم؟ فرمود: هر چه ميسازيد از آن با روغن بسازيد، فرمود: چه خوب نانخورشى است روغن و البته من آن را براى پير بد دارم، فرمود: روغن در تابستان بهتر است از آن در زمستان.

7- در دعائم از رسول خدا6كه گوشت گاو درد است و روغنش دارو و مانند روغن در شكم در نيايد (2/ 112).

8- در مكارم از امام ششم7كه گوشت گاو درد است و روغنهاشان درمان و شيرهاشان دارو (183).


صفحه 260

باب هجدهم: شير و آغاز آفرينشش فوائد و انواع و احكامش‌

آيات قرآن مجيد

: 1- النّحل- 66- راستى براتان در چهارپايان هر آينه عبرتيست بنوشانيم شما را از آنچه در درون آنها است از ميان سرگين و خون شير پاك گوارا براى نوشنده‌ها.

2- المؤمنون 21- و راستى براتان در چهارپايان عبرتيست بنوشانيم بشما از آنچه در درون آنها است.

تفسير: رازى گفته فرث سرگين شكمبه است، كلبى از ابن عباس آورده كه چون علف در شكمبه جا گيرد فرودش سرگين شود و بالايش خون و ميانه‌اش شير، خون در رگها رود و شير در پستان و سرگين بماند و اينست معنى قول خدا تعالى «از ميان سرگين و خون شير پاك گوارا كه نه خون دارد و نه سرگين» و كسى تواند گفت: خون و شير البته كه در شكمبه پديد نشوند و دليلش حسّ است كه حيوان را پيوسته سر برند و كسى در شكمبه او نه خون ديده و نه شير و اگر آنها در شكمبه پديد ميشدند بايستى گاهى ديده شود و چيزى كه خلاف حسّ است نميتوان بدان گرائيد و درست اينست كه چون حيوان غذا خورد علف بمعده و يا شكمبه او رسد اگر از چهارپايانست و جز آن و چون پخته شد و بهضم نخست درآيد آنچه پاك است بكبد كشيده شود و آنچه كثيف است بروده‌ها و سپس آنچه در كبد است باز پخته شود در آن و خون گردد و اين هضم دوم است و اين خون آميخته است بصفرا و سوداء و آب فزون و صفراء بزهره رود و سوداء به سپرز و آبش به قلوه كشد و از آنجا بمثانه آيد و اما خونش در رگها درآيد كه از كبد روئيدند و در آنجا بار سوّم هضم‌