تريد خوراند- پايان، در مدح هاشم گفتند:
عمرو و الا براى تيرهاش تريد را شكست و مردان مكه قحط زده و لاغر بودند.
5- در محاسن (402) بروايتى تا پيغمبر6كه تريد بركت دارد.
6- و در همان (..) بسندى تا پيغمبر6كه مبارك شده براى امّتم ثرد و ثريد، جعفر گفته: ثرد تيكه خرد است و ثريد درشت.
بيان: اين فرق را در سخن لغويان نديدم در مصباح گفته ثريد چون فعيل بمعنى مفعول است و آن را ثرود هم گويند و گويند ثردت الخبز از باب قتل و آن خرد كردن نان و خيس كردن در آبگوشت است و اسم مصدرش ثرده است.
در محاسن (..) بسندش تا امام ششم مانندش آمده و ابن فضّال بسندى تا عمر بن يزيد بر آن افزوده كه: عقار شكم را گنده كند و رانها را شل كند.
بيان: در نسخهها كه نزد ما است عقارجات آمده و در كتاب لغت آن را نيافتم و گويا تصحيف واژه فشفارجات است، در نهايه گفته، در حديث على7است كه بيشارجات شكم را گنده كنند.
گفتند: مقصود هر آنچه است كه پيش از غذا براى مهمان آرند، و اين واژه معربست و گفته شده اصلش فيشفارجاتست با دو فاء، پايان- و گويا مناسب مقام خوراكهاى با ادويه گوناگونست.
7- در محاسن (403) بسندش تا امام ششم7كه تريد را باش زيرا من نيرو آورتر از آن براى خود نديدم.
8- و از همان (..) بسندش از ابى اسامه كه نزد امام ششم7رفتم و او خوراك گوشت و سركه ميخورد.
9- در محاسن (..) بسندش از اسماعيل بن جابر كه نزد امام ششم7بودم و خوان خواست و تريد و گوشت آوردند و روغن زيت خواست و بر گوشت ريخت و با او خوردم.
10- و از همان (.) بسندش از فضل بن عمر كه نزد امام ششم7بودم يك
رنگ خوراك برايش آوردند و بمن فرمود: از اين بخور كه من چيزى را از ثريد دوستتر ندارم و دوست داشتم عقارجات حرام باشند.
بيان: در كافى است (6/ 317) كه «بلون من الوان الطعام» كه داراى ادويه گوناگون بود چنانچه گذشت و در كافى بجاى، عقارجات، در يك نسخه فاشفارجات است، و در نسخهاى، فشفارجات، و معنى آن را دانستى، و در نسخهاى اسفاناجاتست، گفتند اسفاناج آبگوشت سفيد ساده است كه ترشى ندارد.
11- در محاسن (..) بسندش تا على7كه از كله تريد نخوريد و از اطرافش بخوريد زيرا بركت در كلّه آنست و از همان بسند ديگر مانندش آمده.
12- و از همان (.) بسندش از عبد الأعلى كه با امام ششم در خوراك شدم و خوراك خواست و يك مرغ بريان كه شكمش پر از خبيص بود آوردند، فرمود:
اين را براى فاطمه هديه كردند وانگه فرمود: اى كنيز خوراك معمولى خودمان را بياور و تريد سركه و زيت آورد.
بيان: گويا فاطمه همسر آن حضرت بوده كه دختر حسين بن على بن الحسين7است و نام يك دخترش هم فاطمه است.
13- در محاسن (400) بسندش تا على7كه از سر ثريد نخوريد كه بركت در سر آنست.
14- در مكارم (188) امام صادق7فرمود: تريد را باشيد كه چيزى سازگارتر از آن نيافتم.
15- در دعوات راوندى كه: پيغمبر6فرمود: بار خدايا مبارك كن براى امتم ثرد و ثريد را، و امام صادق7فرمود: تريد خوراك عربست و فرمود:
آتش كينهها را با گوشت و تريد خاموش كنيد.
توضيح: يعنى آتش دل خود را بدان خاموش كنيد يا دل همگنان خود را كه بدانهاشان بخورانيد.
16- در دعائم: از رسول خدا6كه: تريد خوراك عربست و نخست كسى كه تريد ساخت ابراهيم بود و نخست كس از عرب كه آن را خرد كرد هاشم بود (2/ 10).
و از جعفر7كه تريد بركت دارد و يك خوراكش دو كس را بس است، يعنى آنها را نيرو دهد نه اينكه سير كند.
17- در دعوات راوندى كه امام صادق7فرمود: دوستترين خوراك رسول خدا6نارباجه بود.
بيان: نارباجه معربست بمعنى آبگوشت انار در بحر الجواهر گفته: نارباجه خوراكى است از دانه انار و مويز.
18- در محاسن (404) بسندش از وليد بن صبيح كه امام ششم7بمن فرمود: بعيال خود چه خورانى در زمستانها گفتم: اگر گوشت نباشد روغن و زيت فرمود تو را چه باز دارد از كركور كه آن براى تن از همه چيز نگهدارتر است.
كركور بتفسير يكى از اصحاب، دانگو است از دانهها يك پيمانه برنج و يك پيمانه نخود و يك پيمانه گندم يا باقلا يا دانه خوردنى ديگر را بگيرند و همه بكوبند و بپزند.
19- در مكارم (187) پيغمبر6فرمود: اگر چيزى جلو مردن را ميگرفت همان مثلثه بود، گفته شد: يا رسول اللَّه مثلثه چيست؟ فرمود: آبگوشت با شير (بجاى مثلثه تلبينيه درست است چنانچه در شماره 7 باب شير آيد[1].
[1]در اينجا چند حديث و باب روغن با نسخه چاپ جديد تقديم و تاخير دارد ولى افتاده ندارد از مترجم.
باب هفدهم: روغن و انواعش
1- در محاسن (498) بسندش از امام ششم7كه چه خوب نانخورشى است روغن.
2- و از همان (..) بسندش از امام ششم7كه مانند روغن چيزى درون شكم در نيايد و منش براى پير بد دارم.
3- و از همان (..) بسندش از حماد بن عثمان كه نزد امام ششم7بودم و پيرى از اهل عراق با آن حضرت سخن ميگفت، باو فرمود: چرا سخنت دگرگون شده؟ فرمود: دندانهاى پيشين دهنم افتادند و سخنم كاسته آن حضرت فرمود: برخى دندانهاى من هم افتادند تا آنجا كه شيطانم وسوسه كند و گويد: اگر بقيه هم بروند با چه غذا ميخورى؟ و من گويم: لا حول و لا قوّة الّا باللَّه، باو فرمود: تريد را باش كه سازگار است و از روغن بپرهيز كه براى پير سازگار نيست.
4- و از همان (..) بسندش از امام پنجم7كه روغنهاى گاو درمانند.
و از همان بسند ديگر مانندش آمده.
5- و از همان (..) بسندش تا على7كه روغن گاو دارو است.
6 در دعوات راوندى از ريّان كه بامام ششم7گفتم: برايت حلوا بسازيم؟ فرمود: هر چه ميسازيد از آن با روغن بسازيد، فرمود: چه خوب نانخورشى است روغن و البته من آن را براى پير بد دارم، فرمود: روغن در تابستان بهتر است از آن در زمستان.
7- در دعائم از رسول خدا6كه گوشت گاو درد است و روغنش دارو و مانند روغن در شكم در نيايد (2/ 112).
8- در مكارم از امام ششم7كه گوشت گاو درد است و روغنهاشان درمان و شيرهاشان دارو (183).
باب هجدهم: شير و آغاز آفرينشش فوائد و انواع و احكامش
آيات قرآن مجيد
: 1- النّحل- 66- راستى براتان در چهارپايان هر آينه عبرتيست بنوشانيم شما را از آنچه در درون آنها است از ميان سرگين و خون شير پاك گوارا براى نوشندهها.
2- المؤمنون 21- و راستى براتان در چهارپايان عبرتيست بنوشانيم بشما از آنچه در درون آنها است.
تفسير: رازى گفته فرث سرگين شكمبه است، كلبى از ابن عباس آورده كه چون علف در شكمبه جا گيرد فرودش سرگين شود و بالايش خون و ميانهاش شير، خون در رگها رود و شير در پستان و سرگين بماند و اينست معنى قول خدا تعالى «از ميان سرگين و خون شير پاك گوارا كه نه خون دارد و نه سرگين» و كسى تواند گفت: خون و شير البته كه در شكمبه پديد نشوند و دليلش حسّ است كه حيوان را پيوسته سر برند و كسى در شكمبه او نه خون ديده و نه شير و اگر آنها در شكمبه پديد ميشدند بايستى گاهى ديده شود و چيزى كه خلاف حسّ است نميتوان بدان گرائيد و درست اينست كه چون حيوان غذا خورد علف بمعده و يا شكمبه او رسد اگر از چهارپايانست و جز آن و چون پخته شد و بهضم نخست درآيد آنچه پاك است بكبد كشيده شود و آنچه كثيف است برودهها و سپس آنچه در كبد است باز پخته شود در آن و خون گردد و اين هضم دوم است و اين خون آميخته است بصفرا و سوداء و آب فزون و صفراء بزهره رود و سوداء به سپرز و آبش به قلوه كشد و از آنجا بمثانه آيد و اما خونش در رگها درآيد كه از كبد روئيدند و در آنجا بار سوّم هضم
شود و ميان كبد و پستان رگهاى بسيارند و خون در آن رگها ريزد و پستان گوشتى است غدهدار و نرم و سفيد و در آن خدا خون را شير سفيد نمايد اينست گفتار درست در پيدايش شير، اگر گوئيد اين وسائل درونى در حيوان نرم هم هست و چرا از او شير بدست نيايد گوئيم حكمت الهيه هر چيزى را روى صلاح و شايستگى خواسته و مزاج نر هر حيوانى اينست كه گرم و خشك باشد و مزاج ماده بايد سرد و تر باشد و حكمتش اينست كه بچه درون ماده است و بايد رطوبت بيش از داشته باشد بدو وجه.
1- فرزند از رطوبتها پديد شود و بايد در تن ماده رطوبت فراوان باشد تا مايه پيدايش بچه شود 2- جنين چون بزرگ شود شكم مادر بايد جادار و با كشش باشد تا بتواند فرزند را جا بدهد و چون رطوبت بر تن ماده چيره شود پيكرش پذيراى كشش گردد و بچه پذير شود و بدان چه گفتيم ثابت شد كه خدا تعالى تن هر جانور ماده را خاص رطوبتهاى فزون كرده بهمين حكمت، و اين رطوبتها كه مايه فزونى تن بچه شكمى است هنگام جدا شدن بچه از مادر به پستان ريزد و مايه خوراك آن كودك نوزاد گردد چون اين را دانستى گوئيم اين علت كه براى آن شير از خون برآيد در باره نر برنيايد و جدائى ميان آنها روشن شد، چون اين را دانستى گوئيم مفسران گفتند مقصود از قول خدا «مِنْ بَيْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ» اين سه در بكجا پديد شوند سرگين در فرود شكمبه است و خون در بالا و شير در ميانه، و ما دليل آورديم كه اين گفته خلاف حسّ و آزمايش است و ما گوئيم مقصود آيه اينست كه شير از برخى اجزاء خون برآيد و خون از اجزاء لطيف سرگين درآيد كه همان خورده شده در شكمبهاند پس اين خون پديده اجزائيست كه ميان سرگين است از آغاز و سپس در بار دوّم ميان خونست و خدايش از اين اجزاء كثيف پاك كرده و در آن اوصافى آورده كه شير شده و سازگار تن نوزاد گرديده اينست آنچه در اينجا بدست آورديم.
و بدان كه پديد شدن شير در پستان و موصوف شدن آن بدان چه سازگار خوراك نوزاد است حكمت شگفتى دارد و كاريست بديع كه خرد بروشنى گواه است بر اينكه جز بتدبير فاعلى حكيم و مدبرى مهربان نميباشد و بيانش از چند راه است.
يكم: خدا در فرود معده سوراخى، آفريده كه تهنشين خوراك از آن
بدرآيد، و چون آدمى خوراكى خورد يا نوشابهاى نوشد آن سوراخ يك جا بهم آيد كه چيزى از خورده و نوشيده از آن بدر نشود تا مايه غذائى آن از معده بكبد كشد و دردش در آنجا ماند وانگه آن سوراخ گشايد و از آن بدر آيد، و اين يك شگفتى است كه جز بتدبير فاعل حكيم نشايد چون آن سوراخ در هنگام نياز گشوده شود بمعده و باز بهم آيد و بار ديگر براى نياز بگشايد و اين جز بتدبير حكيم نيايد.
2- خدا تعالى بكبد نيروى كشاندن اجزاء لطيفه خوراك را داده و اجزاء كثيف را نكشد و برودهها نيروئى داده كه تهنشين معده را بكشند و اجزاء لطيف غذا را نكشند و اگر برعكس بود نظام تن فراهم نبود.
3- خدا در كبد نيروى هضم و پختن نهاده كه اين اجزاء لطيفه در آن پخته شوند و خون گردند وانگه در زهره نيروى كشش صفراء نهاده و بسپرز نيروى كشيدن سوداء داده و بقلوه نيروى كشيدن فزونى آب تا خون پاك سازگار تغذيه تن بجا ماند، و اختصاص هر يك از اين اعضاء و بدن نيروى خاص جز بتدبير حكيم دانا نباشد.
4- آنگاه كه جنين در شكم مادر است بهره فراوانى از آن بوى رسد تا مايه پيشرفت او و فزونى او گردد و چون نوزاد از زهدان جدا گردد آن بهره به پستان رو كند تا شير گردد و خوراكش باشد و چون بچه بزرگ شد آن بهره نه بزهدان ريزد و نه به پستان بلكه بهمه تن مادر پخش شود و ريزش اين خون در هر گاهى بيك اندامى سازگار با مصلحت و حكمت نميشود مگر بتدبير فاعل مختار حكيم.
5- چون شير در پستان پديد شود خدا سوراخهاى ريزى بپستان برآرد و بگشايد چونان كه هر گاه مكيده شود اين شير از آن سوراخها درآيد و چون اين سوراخها بسيار تنگ باشند شير بسيار پاك و لطيف از آنها برآيد و اجزاء كثيفه را در آمدن نشايد و بدرون بمانند و حكمت اين سوراخهاى تنگ سر
پستان نباشد جز اينكه پستان چون صاف كن باشد و لطيف درآيد و كثيف در آن بماند و از اين راه آن شير پاك سازگار نوزاد و گوارا براى نوشنده باشد.
6- خدا بنوزاد مكيدن را الهام كند زيرا چون مادر پستان بدهان او نهد نوزاد بيدرنگ آن را بمكد و اگر فاعل مختار حكيم بدو الهام نكند تا آن را بمكد سودى براى اين شير پستان نباشد.
7- گفتيم خدا شير را از فضله خون آفريند و خون را از خوراك جانور آفريند و چون گوسفند گياه و آب خورد خدا از اجزاء لطيفش خون آفريند وانگه از پارهاى اجزاء آن خون شير و در شير سه جزء مخالف طبع هم پديد گردند، روغنش گرم و تر است و آبش سرد و تر و آنچه ماده پنيرى دارد سرد و خشك و اين طبايع در گياهى كه گوسفند خورده نيستند و از اينجا برآيد كه اين اجسام پيوسته از وصفى بوصفى و از حالى بحالى دگرگون شوند كه باهم مانندى و نزديكى ندارند و همانا اين گردش بتدبير فاعل حكمتدار و مهربانست كه احوال اين جهان را چنانچه شايد ميسازد، پاك است آنكه همه ذرات جهان بالا و پائين گواه كمال قدرت و نهايت حكمت و رحمت اويند آفرينش و فرمان از آن اوستتَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ.
و اما معنى اينكه فرمود«سائِغاً لِلشَّارِبِينَ»اينست كه در گلوشان روانست و خوشمزه و گوارا و از اين معنا است قول خدا«لا يَكادُ يُسِيغُهُ»و محققان گفتند:
چنانچه پديد شدن شير عبرتيست بر وجود صانع مختار دليلى است بر شدن حشر و نشر براى اينكه گياهى را كه جانور خورد از آب و زمين برآمده و آفريننده جهان تدبيرى كرده كه از خون آن شير آورده و تدبير ديگرى كه از شير روغن و پنير برآمدند و اين بررسى دليل است كه خدا تعالى توانا است برگرداندن اجسام از وضعى بوضعى و از حالى بحالى و چون چنين است مانعى نيست نيز كه اجزاء تن مردهها را وصف زندگى و خرد بخشد چنانچه در پيش بودند، و اين عبرتگيرى از اين راه رهنما است كه بعثت و قيامت شدنيست و نشدنى نيست.