اخبار باب
1- در خصال (2/ 615) بسندش از امير المؤمنين7كه نوش كردن شير خرده خرده درمان هر درد است جز مرگ و فرمود: گوشتهاى گاو دردند و شيرشان دارو و روغنشان درمان.
2- در طب الائمه (63) بسندش از ابن ابى يعفور كه پرسيدم از امام صادق7كه مردى شير ماده الاغ را براى دارو مينوشد، فرمود: باكى ندارد.
بيان: در دروس گفته: شير ماده الاغ تازه باشد يا بسته مكروه است پايان، و گويا حكم بكراهت آن براى كراهت گوشت ماده الاغ است و در آن اعتراض است و من نيافتم در اخبار دليلى بر كراهت گرچه در برخى مقيد است بدارو بودن كه بيشتر اين قيد در كلام پرسنده آمده و خلاصه حكم بكراهت مشكل است.
3- در طبّ- 102- بسندى از موسى بن عبد اللَّه الحسن كه از اساتيدمان شنيدم شير شتران درمان هر دردند و ناسازى در تن، و از امام ششم7كه مانند آن را فرمود جز كه بر آن افزود كه آن بدن را نگهدارد و چركش را بيرون كند و خوب آن را بشويد.
4- در محاسن- 494- بسندش از يحيى بن عبد اللَّه كه نزد امام ششم7بوديم و چند پياله براى ما آوردند و حضرت بيكى از آنها اشاره كرد و فرمود:
ماست آب گرفته ماده الاغ است كه براى بيمار خود آماده كرديم هر كه خواهد بخورد و هر كه خواهد وانهد، در مكارم مانندش آمده- 222-.
5- در مكارم- 183- از امام ششم7كه گوشت گاو نام برده شد و فرمود:
شيرهاشان دارو است و پيههاشان درمان و گوشتهاشان درد.
6- در محاسن- 405- بسندش از امام ششم7كه گوشت دل اندوه دل مرا برد چنانچه انگشتها عرق پيشانى را برند.
7- و از همان (..) بسندى تا رسول خدا6كه اگر چيزى جلو مرگ را ميگرفت لبنيه بود، گفته شد: يا رسول اللَّه لبنيه چيست؟ فرمود: جرعه
جرعه شير نوشيدن.
توضيح: در كافى 6/ 320 آن را بىسند آورده، قولش «الحسو باللبن» و حسو بلبن را سه بار مكرر كند و در كافى بجاى لبنيه در هر دو جا تلبينه آمده و آن روشنتر است، در نهايه گفته: در حديث است كه تلبينه روشنى دل بيمار است، تلبينه و تلبين شربتى و خوراكى است كه از آرد يا نخاله (بلغور) سازند و بسا كه در آن عسل ريزند و آن را باين نام گويند براى اينكه مانند شير سفيد است و نرم (و از قاموس هم اين تفسير را براى اين لغت نقل كرده).
8- در طب الائمه- 64- بسندى تا رسول خدا6كه فرمود: نوح بپروردگارش شكايت كرد از سستى تنش خدايش وحى كرد گوشت را با شير بپز و بخور كه من قوة و بركت را در آنها نهادم 9- در مكارم- 183- كه امام ششم7فرمود: آبگوشت گوشت گاو پيسى را ببرد، و از امام پنجم7كه بنى اسرائيل از پيسى بموسى شكوه كردند، و او بخدا عزّ و جلّ شكوه كرد و خدايش وحى كرد بدانها بفرما گوشت گاو را با برگ چغندر بخورند (در اينجا با نسخه چاپ تازه تقديم و تأخيريست ولى افتاده ندارد مترجم).
10- در محاسن- 401- بسندى از على7كه خوراكهاى درهم و گوناگون شكم را گنده و رانها را شل كند.
بيان: بسا كنايه از كسالت و تنبلى باشد.
11- در محاسن (..) بسندش از امام ششم7كه بما دادند از اين خوراكها يا از اين رنگهاى خوراك آنچه برسول خدا6داده نشده بود.
12- و از همان: از يونس بن يعقوب كه ديگى از نارباجه نزد امام ششم7فرستاديم، و آن حضرت از آن خورد، و فرمود آنچهاش بجا مانده براى من نگهداريد، و دو بار يا سه بار برايش آوردند، وانگه غلام در آن آبى ريخت و نزد آن حضرت آورد و بدو فرمود: واى بر تو آن را بر من تباه كردى.
13- و از همان (..) بسندش از يوسف بن يعقوب كه دوستتر خوراك
نزد پيغمبر6نارباجه بود.
14- و از همان (..) بسندى از ابى بصير كه امام ششم7زبيبه را خوش داشت.
15- و از دعائم: از جعفر بن محمّد7كه رسول خدا6عسل و زبيبه را خوش داشت (2/ 110) و از او است7كه همه رنگ خوراك نارباجه و زبيبيه را خوش داشت و ميفرمود: بما از اين خوراكها و رنگها داده شده آنچه برسول خدا6داده نشده.
بيان: زبيبيه گويا شوربائى است كه كشمش كوبيده در آن ريزند و دلالت دارد بر اينكه ذهاب ثلثين در عصير كشمش لازم نيست و بسا مخصوص خوراكى باشد كه كشمش دارد و دليل جواز خوراك كشمشدار است.
باب نوزدهم حليم رانگو و مانند آنها
1- در محاسن- 403- بسندش تا امام ششم7كه يك پيغمبرى بخدا از سستى و كمى جماع شكوه كرد و خدا فرمودش حليم بخورد، گويد: و از حديث ديگر است از امام ششم7كه رسول خدا6بپروردگارش از درد پشت شكوه كرد و فرمودش گوشت دانهدار بخورد يعنى حليم.
2- و از همان بهمين سند تا امام ششم7كه پروردگارم مرا بخوردن حليم فرمان داد تا پشتم نيرومند شود و به پرستش پروردگارم توانا باشم (404).
3- و از همان (..) بسندى تا امير المؤمنين7كه حليم را باشيد زيرا تا 40 روز نشاط عبادت آورد و آن خوراكى است آسمانى كه برسول خدا6فرود آمد.
4- و از همان (..) بسندش تا امام ششم7كه خدا تبارك و تعالى يك حليم از بهشت بفرستاده خود هديه كرد كه دانهاش در بستانهاى بهشت كشته شده بود و
حور العين آن را مالش داده بودند، و رسول خدا6آن را خورد، و نيروى چهل و چند مرد بدو فزود، و اين چيزى بود كه خدا خواست مايه شادى پيغمبرش باشد.
5- در محاسن (403) بسندش تا ابى جعفر7كه عمر نزد حفصه رفت و گفت مردى رسول خدا چگونه است؟ پاسخداد مانند مردان ديگر است و خدا آن را براى پيغمبرش نپسنديد و يك قدح حليم از گلهاى بهشتى برايش فرستاد و آن را خورد مردى چهل و چند مرد بدو فزود.
6- در عيون- 2 ر 36- بسندش تا امام رضا7كه رسول خدا6از نماز و جماع سست شد، و ديگى از آسمان بر او فرو آمد و از آن خورد و نيروى چهل مرد در مشت زدن و جماع بر او فزود و آن خوراك حليم بود.
7- در مكارم: كه رسول خدا6آش بلغور جو را با چربى پيه هميشه ميخورد و حليم را ميخورد بيش از هر چيز و در سحرها حليم ميخورد جبرئيل براى سحرى او از بهشت آن را مىآورد (30).
8- در محاسن (491) بسندش از ابى بصير كه با امام ششم هم خوراك شديم گوشت شتر براى ما آورد و پنداشتيم از شتر قربانى اوست و خورديم وانگه قدحى بزرگ شير آوردند و از آن نوشيد و فرمود: اى ابا محمّد بنوش من چشيدم از آن و گفتم: از چى است قربانت؟ فرمود: براى ما آوردند وانگه براى ما خرما آوردند و خورديم من گويم: مسلم در صحيح خود روايت كرده كه در شب معراج در ايليا براى پيغمبر6دو قدح آوردند يكى مى و يكى شير و بدانها نگريست و قدح شير را برداشت و جبرئيل گفت سپاس خدا را كه بفطرتت راهنمود اگر مى را برميگرفتى امتت گمراه ميشدند، يكى از شارحانش گفته: ايلياء با مد كه گاهى بىمد آيد همان بيت المقدس است، و از روايت تيكهاى افتاده تقدير اينست كه دو قدحش آوردند و گفتند هر كدام را خواهى برگزين، و خدا بدو الهام كرد كه شير را برگرفت چون خدا توفيق اين امت را ميخواست. در قول جبرئيل «بفطرت در رسيدى» چند معنا گفتهاند و بهترشان اينست كه خدا تعالى بجبرئيل
آموخت كه اگر شير را برگزيند چنان و چنين شود، و اگر مى را برگزيند چنين شود، و منظور از فطرت در اينجا همان اسلام است و درستى و معنايش با اينكه خدا داناتر است اينست كه برگزيدى نشانه مسلمانى و درستى را و شير را نشانه آن ساخته چون روان و پاك است و گوارا براى هر كه نوشد و خوش انجام ولى در مى همه بديها است و كشاننده هر نوع شر در حال و آينده- پايان.
طيبى گفته يك معنا از فطرتى كه مردم بدان آفريده شدند روگردانى از مايه بدى و فساد است مانند مى كه خرد را خلل رساند كه آن بهر خوبى كشاند و از هر بدى رهاند و رغبت بدان چه سود بىزيان دارد چون شير- پايان.
گويم: بنا بر اين وجوه مقصود اينست كه شير چيز مباركى است كه پيغمبرش نشانه فطرت ساخته و اشاره است بدان داستان كه راويش ميدانسته و گويم اين خبر را چند تفسير ديگر است.
1- شير نخست خوراك آدمى است پس از زايش كه بر آن بزرگ شود و گويا فطرت او است كه بر آن آفريده شده.
2- مقصود اينست كه خوبست روزهدار با آن افطار كند چون اخبارى رسيده كه افطار روزه با آن مستحب است.
3- منظور ستودن آن شير مخصوص باشد كه تازه دوش است، فيروزآبادى گفته: فطر بيك ضمه و دو ضمه فزونى شيريست كه هم اكنون دوشند، و گفته: پرسش شد از مذى و فرمود: آن فطر است، گفتند مذى را به فطر مانند كرده چون كم است و با ضمه روايت شده و معنى اصلى آن شيريست كه بر سر پستان نمودار شود پايان- و گفته شده: فطرت بمعنى تازه و نزديك بكار گويم معنى يكم روشنتر است وانگه بترتيب باشند در نزديكى و دورى.
9- در عيون (2 ر 39) بسندش تا امام چهارم7كه چون پيغمبر6چيزى خوردى ميگفت: بار خدايا بركت ده در آن بر ما و بهترش را روزى ما نما و چون
شير ميخورد يا مينوشيد ميگفت: بار خدايا بركت ده در آن بر ما و از آن روزى كن ما را.
در صحيفه رضا7مانندش آمده، بيان. يا مينوشيد گويا ترديد از راويست يا خوردن در شير بسته است و نوشيدن در جز آنست.
10- در قرب الاسناد (8 ط نجف) بسندش تا جابر بن عبد اللَّه كه گفته شد:
يا رسول اللَّه آيا دارو بخوريم؟ فرمود: دارو بخوريد چون خدا تبارك و تعالى هيچ دردى نداده جز كه با آن داروئى داده، شيرهاى گاو را باشيد كه از درخت مىآيند.
توضيح: در حديث زراره بيايد كه «فإنها تخلط من كلّ الشّجر» يعنى هر گياه و برگى ميخورد و سود همه در شير او فراهم است 11- در قرب الاسناد (155) بسندش تا على بن جعفر از برادرش7كه پرسيدمش شير ماده الاغ را براى دارو بخورند؟ يا در دارو نهند؟ فرمود: باكى ندارد، در كتاب مسائل على بن جعفر مانندش آمده.
12- در محاسن (491) بسندش تا امام ششم7كه پيغمبر6از نوشابهها شير را دوست ميداشت.
13- و از همان (..): بسندش تا امام پنجم7(مضمون شماره 9 را آورده) 14- و از همان (..) بسندش از ابى الحسن7كه چون پيغمبر6شير مينوشيد ميگفت: بار خدايا آن را بر ما بركت بده و بيفزاى براى ما.
15- و از طب (64) بسندش تا امام صادق7كه هر كه در دل يا تنش سستى يابد بايد گوشت ميش را با شير بخورد كه هر درد و آفت را از بندهاى او برآورد و تنش را نيرو دهد و پشتش را محكم سازد.
16- و از همان محاسن بسندش (مضمون شماره 14 آمده) 491.
17- (..) بسندش تا امام ششم7كه شير از خوراك مرسلين است.
و از همان: بسندى مانندش آمده.
18- و از همان (..) بسندش كه على7دوست داشت افطار با شير را.
19- و از همان (..) بسندش (مضمون شماره 18 آمده).
20- و از همان (..) بسندش كه رسول خدا6فرمود: كسى از شير گلوگير نشود زيرا خدا تبارك و تعالى ميفرمايد: و شير كه گواراست براى نوشندهها (493).
21- در محاسن (492) بسندش تا ابى الحسن اصفهانى كه من نزد امام ششم7بودم و مردى بآن حضرت گفت و من ميشنيدم، قربانت من در تنم سستى يابم، فرمودش شير را باش كه گوشت روياند و استخوان سخت كند.
22- و از همان (..) بسندش از ابى الحسن7كه هر كه منى او دگرگون شد شير تازه و عسل سودش دهند.
23- و از همان (..) بسندش از امام ششم7كه شير تازه براى كسى است كه منى او كم شود.
بيان: دگرگونى منى كنايه است از اينكه فرزند از او نشود.
24- در محاسن (393) بسندش تا امام ششم7كه مردى باو گفت: من شير خوردم و زيانم داشت فرمود: نه بخدا زيان ندارد هرگز ولى تو آن را با چيز ديگر خوردى و جز آنت زيان زده كه با او خوردى و تو آن را از شير پنداشتى.
25- و در همان (..) بسندش از امام هفتم7كه هر كه شير خورد و گويد بار خدايا منش ميخورم براى اينكه دلخواه رسول خدا6بود باو زيانى نزند.
26- و از همان: بسندش از موسى بن عبد اللَّه بن حسن كه از اساتيد خود شنيدم ميگفتند شير شتران داروى هر درد و آفتند.
27- و از همان: بسندش از زراره از يكى از دو امام8كه رسول خدا6فرمود شيرهاى گاو را باشيد چون از همه درختها هستند.
28- و از همان (494) بسندش از على7كه شير گاو درمانست.
29- و از همان: بسندش كه مردى به ابى جعفر7از فساد معده شكوه كرد.
فرمودش چه بازت دارد از نوشيدن شير گاو؟ فرمود: هرگز آن را نوشيدى؟ گفت: بارها فرمود: چگونهاش يافتى؟ گفت: معده را شستشو كند و قلوهها را نيرو دهد و پيه پوشاند
و اشتهاى خوراك آورد و فرمود: اگر روزش بود بهمراه تو به ينبع ميرفتيم تا شير بنوشى.
بيان: ينبع بر وزن ينصر دژيست كه چشمهها دارد و نخل و زراعت و در راه حاجيان مصر است بنقل فيروزآبادى.
30- در محاسن بسندش از عيص بن قاسم كه از امام ششم از نوشيدن شير ماده الاغ پرسيدم، فرمود: آن را بنوش (492).
و از همان (همين مضمون را از ابى جعفر7آورده).
31- (..) بسندش از عيص كه بهمراه امام ششم7چاشت خوردم و فرمود:
اين ماست آب گرفته ماده الاغ است براى بيمارى ساختيم اگر دوست دارى از آن بخور.
32- در مكارم كه رسول خدا6فرمود: اينان دو پاكيزهترند خرما و شير، چون رسول خدا6شير ميخورد دهن را با آب ميشست و ميفرمود: چربى دارد، در خبر است كه چون شير نوشيديد دهان را بشوئيد كه چربى دارد، از امير المؤمنين7كه شيرهاى گاو درمانند، از جعفرى كه شنيدم أبو الحسن7ميفرمود:
شاشهاى شتران به از شيرشانست با اينكه خدا درمان در شيرهاشان نهاده.
باب بيستم: پنير
1- در مجالس ابن الشيخ (1 ر 376) بسندش تا امام چهارم كه دو چيزند و هرگز بدرونى در نشوند جز تباهش سازند پنير و گوشت خشكيده انبار شده.
در محاسن از امام ششم مانندش آمده.
2- و از همان: تا امام ششم7كه سه چيز خورده شوند و لاغر كنند:
گوشت خشكيده، پنير و گل خرما و در حديث ديگر، گردو، و در حديث ديگر تهنشين روغن كه از كره گيرند (بنتو) تا آخر آنچه در باب گوشت گذشت.