نزد پيغمبر6نارباجه بود.
14- و از همان (..) بسندى از ابى بصير كه امام ششم7زبيبه را خوش داشت.
15- و از دعائم: از جعفر بن محمّد7كه رسول خدا6عسل و زبيبه را خوش داشت (2/ 110) و از او است7كه همه رنگ خوراك نارباجه و زبيبيه را خوش داشت و ميفرمود: بما از اين خوراكها و رنگها داده شده آنچه برسول خدا6داده نشده.
بيان: زبيبيه گويا شوربائى است كه كشمش كوبيده در آن ريزند و دلالت دارد بر اينكه ذهاب ثلثين در عصير كشمش لازم نيست و بسا مخصوص خوراكى باشد كه كشمش دارد و دليل جواز خوراك كشمشدار است.
باب نوزدهم حليم رانگو و مانند آنها
1- در محاسن- 403- بسندش تا امام ششم7كه يك پيغمبرى بخدا از سستى و كمى جماع شكوه كرد و خدا فرمودش حليم بخورد، گويد: و از حديث ديگر است از امام ششم7كه رسول خدا6بپروردگارش از درد پشت شكوه كرد و فرمودش گوشت دانهدار بخورد يعنى حليم.
2- و از همان بهمين سند تا امام ششم7كه پروردگارم مرا بخوردن حليم فرمان داد تا پشتم نيرومند شود و به پرستش پروردگارم توانا باشم (404).
3- و از همان (..) بسندى تا امير المؤمنين7كه حليم را باشيد زيرا تا 40 روز نشاط عبادت آورد و آن خوراكى است آسمانى كه برسول خدا6فرود آمد.
4- و از همان (..) بسندش تا امام ششم7كه خدا تبارك و تعالى يك حليم از بهشت بفرستاده خود هديه كرد كه دانهاش در بستانهاى بهشت كشته شده بود و
حور العين آن را مالش داده بودند، و رسول خدا6آن را خورد، و نيروى چهل و چند مرد بدو فزود، و اين چيزى بود كه خدا خواست مايه شادى پيغمبرش باشد.
5- در محاسن (403) بسندش تا ابى جعفر7كه عمر نزد حفصه رفت و گفت مردى رسول خدا چگونه است؟ پاسخداد مانند مردان ديگر است و خدا آن را براى پيغمبرش نپسنديد و يك قدح حليم از گلهاى بهشتى برايش فرستاد و آن را خورد مردى چهل و چند مرد بدو فزود.
6- در عيون- 2 ر 36- بسندش تا امام رضا7كه رسول خدا6از نماز و جماع سست شد، و ديگى از آسمان بر او فرو آمد و از آن خورد و نيروى چهل مرد در مشت زدن و جماع بر او فزود و آن خوراك حليم بود.
7- در مكارم: كه رسول خدا6آش بلغور جو را با چربى پيه هميشه ميخورد و حليم را ميخورد بيش از هر چيز و در سحرها حليم ميخورد جبرئيل براى سحرى او از بهشت آن را مىآورد (30).
8- در محاسن (491) بسندش از ابى بصير كه با امام ششم هم خوراك شديم گوشت شتر براى ما آورد و پنداشتيم از شتر قربانى اوست و خورديم وانگه قدحى بزرگ شير آوردند و از آن نوشيد و فرمود: اى ابا محمّد بنوش من چشيدم از آن و گفتم: از چى است قربانت؟ فرمود: براى ما آوردند وانگه براى ما خرما آوردند و خورديم من گويم: مسلم در صحيح خود روايت كرده كه در شب معراج در ايليا براى پيغمبر6دو قدح آوردند يكى مى و يكى شير و بدانها نگريست و قدح شير را برداشت و جبرئيل گفت سپاس خدا را كه بفطرتت راهنمود اگر مى را برميگرفتى امتت گمراه ميشدند، يكى از شارحانش گفته: ايلياء با مد كه گاهى بىمد آيد همان بيت المقدس است، و از روايت تيكهاى افتاده تقدير اينست كه دو قدحش آوردند و گفتند هر كدام را خواهى برگزين، و خدا بدو الهام كرد كه شير را برگرفت چون خدا توفيق اين امت را ميخواست. در قول جبرئيل «بفطرت در رسيدى» چند معنا گفتهاند و بهترشان اينست كه خدا تعالى بجبرئيل
آموخت كه اگر شير را برگزيند چنان و چنين شود، و اگر مى را برگزيند چنين شود، و منظور از فطرت در اينجا همان اسلام است و درستى و معنايش با اينكه خدا داناتر است اينست كه برگزيدى نشانه مسلمانى و درستى را و شير را نشانه آن ساخته چون روان و پاك است و گوارا براى هر كه نوشد و خوش انجام ولى در مى همه بديها است و كشاننده هر نوع شر در حال و آينده- پايان.
طيبى گفته يك معنا از فطرتى كه مردم بدان آفريده شدند روگردانى از مايه بدى و فساد است مانند مى كه خرد را خلل رساند كه آن بهر خوبى كشاند و از هر بدى رهاند و رغبت بدان چه سود بىزيان دارد چون شير- پايان.
گويم: بنا بر اين وجوه مقصود اينست كه شير چيز مباركى است كه پيغمبرش نشانه فطرت ساخته و اشاره است بدان داستان كه راويش ميدانسته و گويم اين خبر را چند تفسير ديگر است.
1- شير نخست خوراك آدمى است پس از زايش كه بر آن بزرگ شود و گويا فطرت او است كه بر آن آفريده شده.
2- مقصود اينست كه خوبست روزهدار با آن افطار كند چون اخبارى رسيده كه افطار روزه با آن مستحب است.
3- منظور ستودن آن شير مخصوص باشد كه تازه دوش است، فيروزآبادى گفته: فطر بيك ضمه و دو ضمه فزونى شيريست كه هم اكنون دوشند، و گفته: پرسش شد از مذى و فرمود: آن فطر است، گفتند مذى را به فطر مانند كرده چون كم است و با ضمه روايت شده و معنى اصلى آن شيريست كه بر سر پستان نمودار شود پايان- و گفته شده: فطرت بمعنى تازه و نزديك بكار گويم معنى يكم روشنتر است وانگه بترتيب باشند در نزديكى و دورى.
9- در عيون (2 ر 39) بسندش تا امام چهارم7كه چون پيغمبر6چيزى خوردى ميگفت: بار خدايا بركت ده در آن بر ما و بهترش را روزى ما نما و چون
شير ميخورد يا مينوشيد ميگفت: بار خدايا بركت ده در آن بر ما و از آن روزى كن ما را.
در صحيفه رضا7مانندش آمده، بيان. يا مينوشيد گويا ترديد از راويست يا خوردن در شير بسته است و نوشيدن در جز آنست.
10- در قرب الاسناد (8 ط نجف) بسندش تا جابر بن عبد اللَّه كه گفته شد:
يا رسول اللَّه آيا دارو بخوريم؟ فرمود: دارو بخوريد چون خدا تبارك و تعالى هيچ دردى نداده جز كه با آن داروئى داده، شيرهاى گاو را باشيد كه از درخت مىآيند.
توضيح: در حديث زراره بيايد كه «فإنها تخلط من كلّ الشّجر» يعنى هر گياه و برگى ميخورد و سود همه در شير او فراهم است 11- در قرب الاسناد (155) بسندش تا على بن جعفر از برادرش7كه پرسيدمش شير ماده الاغ را براى دارو بخورند؟ يا در دارو نهند؟ فرمود: باكى ندارد، در كتاب مسائل على بن جعفر مانندش آمده.
12- در محاسن (491) بسندش تا امام ششم7كه پيغمبر6از نوشابهها شير را دوست ميداشت.
13- و از همان (..): بسندش تا امام پنجم7(مضمون شماره 9 را آورده) 14- و از همان (..) بسندش از ابى الحسن7كه چون پيغمبر6شير مينوشيد ميگفت: بار خدايا آن را بر ما بركت بده و بيفزاى براى ما.
15- و از طب (64) بسندش تا امام صادق7كه هر كه در دل يا تنش سستى يابد بايد گوشت ميش را با شير بخورد كه هر درد و آفت را از بندهاى او برآورد و تنش را نيرو دهد و پشتش را محكم سازد.
16- و از همان محاسن بسندش (مضمون شماره 14 آمده) 491.
17- (..) بسندش تا امام ششم7كه شير از خوراك مرسلين است.
و از همان: بسندى مانندش آمده.
18- و از همان (..) بسندش كه على7دوست داشت افطار با شير را.
19- و از همان (..) بسندش (مضمون شماره 18 آمده).
20- و از همان (..) بسندش كه رسول خدا6فرمود: كسى از شير گلوگير نشود زيرا خدا تبارك و تعالى ميفرمايد: و شير كه گواراست براى نوشندهها (493).
21- در محاسن (492) بسندش تا ابى الحسن اصفهانى كه من نزد امام ششم7بودم و مردى بآن حضرت گفت و من ميشنيدم، قربانت من در تنم سستى يابم، فرمودش شير را باش كه گوشت روياند و استخوان سخت كند.
22- و از همان (..) بسندش از ابى الحسن7كه هر كه منى او دگرگون شد شير تازه و عسل سودش دهند.
23- و از همان (..) بسندش از امام ششم7كه شير تازه براى كسى است كه منى او كم شود.
بيان: دگرگونى منى كنايه است از اينكه فرزند از او نشود.
24- در محاسن (393) بسندش تا امام ششم7كه مردى باو گفت: من شير خوردم و زيانم داشت فرمود: نه بخدا زيان ندارد هرگز ولى تو آن را با چيز ديگر خوردى و جز آنت زيان زده كه با او خوردى و تو آن را از شير پنداشتى.
25- و در همان (..) بسندش از امام هفتم7كه هر كه شير خورد و گويد بار خدايا منش ميخورم براى اينكه دلخواه رسول خدا6بود باو زيانى نزند.
26- و از همان: بسندش از موسى بن عبد اللَّه بن حسن كه از اساتيد خود شنيدم ميگفتند شير شتران داروى هر درد و آفتند.
27- و از همان: بسندش از زراره از يكى از دو امام8كه رسول خدا6فرمود شيرهاى گاو را باشيد چون از همه درختها هستند.
28- و از همان (494) بسندش از على7كه شير گاو درمانست.
29- و از همان: بسندش كه مردى به ابى جعفر7از فساد معده شكوه كرد.
فرمودش چه بازت دارد از نوشيدن شير گاو؟ فرمود: هرگز آن را نوشيدى؟ گفت: بارها فرمود: چگونهاش يافتى؟ گفت: معده را شستشو كند و قلوهها را نيرو دهد و پيه پوشاند
و اشتهاى خوراك آورد و فرمود: اگر روزش بود بهمراه تو به ينبع ميرفتيم تا شير بنوشى.
بيان: ينبع بر وزن ينصر دژيست كه چشمهها دارد و نخل و زراعت و در راه حاجيان مصر است بنقل فيروزآبادى.
30- در محاسن بسندش از عيص بن قاسم كه از امام ششم از نوشيدن شير ماده الاغ پرسيدم، فرمود: آن را بنوش (492).
و از همان (همين مضمون را از ابى جعفر7آورده).
31- (..) بسندش از عيص كه بهمراه امام ششم7چاشت خوردم و فرمود:
اين ماست آب گرفته ماده الاغ است براى بيمارى ساختيم اگر دوست دارى از آن بخور.
32- در مكارم كه رسول خدا6فرمود: اينان دو پاكيزهترند خرما و شير، چون رسول خدا6شير ميخورد دهن را با آب ميشست و ميفرمود: چربى دارد، در خبر است كه چون شير نوشيديد دهان را بشوئيد كه چربى دارد، از امير المؤمنين7كه شيرهاى گاو درمانند، از جعفرى كه شنيدم أبو الحسن7ميفرمود:
شاشهاى شتران به از شيرشانست با اينكه خدا درمان در شيرهاشان نهاده.
باب بيستم: پنير
1- در مجالس ابن الشيخ (1 ر 376) بسندش تا امام چهارم كه دو چيزند و هرگز بدرونى در نشوند جز تباهش سازند پنير و گوشت خشكيده انبار شده.
در محاسن از امام ششم مانندش آمده.
2- و از همان: تا امام ششم7كه سه چيز خورده شوند و لاغر كنند:
گوشت خشكيده، پنير و گل خرما و در حديث ديگر، گردو، و در حديث ديگر تهنشين روغن كه از كره گيرند (بنتو) تا آخر آنچه در باب گوشت گذشت.
4- در محاسن (462) بسندش از عبد اللَّه بن سليمان كه از ابى جعفر7پرسيدم از پنير، فرمود: از خوراكى پرسيدى كه مرا خوش آيد وانگه چند درهم به غلامى داد و فرمود: با آن براى ما پنير بخر و من با آن حضرت چاشت خوردم و غلام پنير آورد و فرمود: بخور، چون از چاشت فارغ شدم گفتم: در باره پنير چه فرمائى؟ فرمود: نديدى منش خوردم؟ گفتم: چرا ولى دوست دارم از زبانت بشنوم فرمود: در باره پنير و جز آن بتو خبر دهم، هر چه حلال و حرام دارد برايت حلال است تا خود حرامش را بشناسى و آن را وانهى.
5- و از همان (495) بسندش از ابى الجارود كه از ابى جعفر7پرسيدم از پنير و گفتم كسى كه ديده بمن گزارش داده كه مردار در آن نهند، فرمود براى اينكه در يك جا مردار در آن نهند هر آنچه پنير در روى زمين است حرام شود؟
چون دانستى كه مردار دارد مخور و اگر ندانى بخر و بخور بخدا كه خود من ببازار روم، گوشت و روغن و پنير بخرم و بخدا ندانم همه در ذبيحه بسم اللَّه گويند، اينان بربريند و اينان هم سودانى.
6- و از همان (006) بسندش كه پرسش شد امام ششم7از پنير كه در آن مايه پنير از مردار نهند فرمود: نشايد، سپس درهمى فرستاد كه پنير بخر از مردى مسلمان و پرسش از چيزى مكن.
7- و از همان: از عمرو بن ابى شبل كه از امام ششم پنير را پرسيدم فرمود:
براى پدرم چيزى در بارهاش گفتند كه آن را بد داشت وانگهش خورد، چونش خريدى دنبال مكن و نام خدا بر آن بر و بخورش.
8- و از همان (..) كه مردى از امام ششم7در باره پنير پرسيد، فرمود:
از خوردنش خوشم آيد و آن را خواست و خورد.
9- و از همان: بسندش كه يكى از ياران، از ابى جعفر7پرسيد، پنير فرمود: خوراكى است كه منش خوشدارم و بتو خبر دهم از پنير و جز آن، هر چه حلال و حرام دارد برايت حلال است تا خود حرام را بدانى و آن را بخصوص وانهى.
10- و از همان: كه سند را كشانده تا گفته: پنير خوراك پيش از خود را هضم كند و خواهش پس از خود را برآورد.
11- در دعوات راوندى كه امام صادق7فرمود: كه چه خوب لقمهايست پنير دهن را خوشبو كند و خوراك پيش از خود را هضم كند و پس از خود را گوارا سازد.
12- در دروع الواقيه: بسندش تا سماعه كه شنيدم امام ششم7ميفرمود:
چه خوب لقمهايست پنير دهان را باز كند و بوى دهان را خوش كند و خوراك پيش از خود را هضم كند و خواهش خوردن آورد و هر كه روز اول هر ماه آن را بخورد بسا كه حاجتى از او رد نشود.
13- در كافى (6 ر 340) بسندش كه مردى از امام ششم7از پنير پرسيد، فرمود: درديست بيدرمان و در هنگام شام آن مرد نزد آن حضرت آمد و ديد سر سفره او پنير است گفت: قربانت از پنيرت پرسيدم در چاشت فرمودى درد بيدرمانست و اكنون آن را در سفره بينم، گويد: فرمود: آن در چاشت زيان دارد و در شام سودمند است و در منى افزايد، و روايت است كه زيان پنير در پوسته آنست.
14- در محاسن (497) بسندش از امام ششم7كه پنير و گردو هر دو درمان باشند و جدا از هم درد باشند در مكارم مانندش آمده- 216- 15- در كافى (6 ر 34) بسندش (همين مضمون را آورده).
بيان: بسا گويند گردو آن را به كند اگر شور نباشد چون در اين حال سرد و تر است و در درجه سوّم ولى پنير شور و گرم و خشك است در درجه سوّم و گردو هم گرم است در درجه دوّم يا سوّم و خشك است در درجه يكم و آفت او را برد.
16- در مكارم از امام صادق7كه پنير پيش از خود را هضم كند و خواهش خوراك بدنبال خود درآورد- 216-.