بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 283

پر سود طبع را نرم كند، بلغم را فرو نشاند قلوه‌ها را نيرو دهد، ورم مثانه را ببرد و سدّه كبد و سپرز را بگشايد و فربه سازد، و زيتون ميوه است و نانخورش و دارو و روغن لطيفى دارد كه پر سود است و تأويل آنها به پيغمبر6و امير المؤمنين7و حسنين:گذشت.

اخبار باب‌

1- در خصال (601) بسندش از امام ششم7كه چون خدا عزّ و جلّ آدم را از بهشت فرو آورد بهمراه او 120 شاخه فرود آورد كه چهل آنها از درون و برون خوردنى بودند، چهل آنها درونش خوردنى بود و برونش را دور انداختند، و چهل آنها برونش خوردنى بود نه درونش و با او يك جوال فروشد كه در آن تخم هر چيزى بود.

2- در علل (2 ر 260) بسندش تا على بن جعفر كه از برادرم موسى7پرسيدم از همراه خوردن انجير و خرما و ميوه‌هاى ديگر، فرمود: رسول خدا6از قرآن نهى كرد، اگر تنهائى هر طور خواهى بخور و اگر در ميان جمعى مسلمانى همراه هم مخور (يعنى دو تا را در يك لقمه قرار مده).

در محاسن بسندى مانندش آمده (442).

4- و از همان: (442) بسندش كه چون همخوراك ديگرى باشى و خواهى دو دو بخورى باو اعلام كن.

5- و از همان: (441) بسندش از نادر خادم كه غلامان ميوه خوردند و ته‌مانده‌اش را بدور ريختند ابو الحسن7فرمود: سبحان اللَّه اگر شما از آن بى‌نياز بوديد مردم بدان نياز داشتند بكسى كه نيازمند آنست بخورانيد.

6- و از همان، (527) بسندش از منصور بن يوسف كه شنيدم أبو الحسن7ميفرمود: انگور رازقى، نيشكر و سيب زيانى ندارند.

7- و از همان: (556) بسندش از امام پنجم7كه پوست كندن خرما


صفحه 284

را بد ميداشت.

8- و از همان (..) تا فرات بن احنف كه هر ميوه زهرى دارد و چونش آورديد آن را بشوئيد و آب بدان برسانيد.

9- المحاسن (..) بسندش از امام ششم7كه دو چيز را با دست خورند انگور و انار.

10- و از همان (يافت نشد) بسندش كه ابو عكاشه بن محصن اسدى نزد امام پنجم7رفت و امام ششم7در بر او ايستاده بود و انگورى آورد و آن حضرت فرمود: پيره مرد و كودك خردسال آن را دانه دانه خورند و كسى كه پندارد سير نشود سه تا و چهارتا و تواش دو دو، بخور كه مستحب است و روايت است كه در ميوه رسيده شفاء است كه خدا جلّ و عزّ فرموده «بخوريد از ميوه‌اش چون ميوه دهد» 11- در مكارم (29) كه پيغمبر6شيوه داشت انگور را دانه دانه ميخورد و بسا خوشه آن را بدهان ميگرفت و ميكشيد تا لعابش را ميديديم كه بر ريش او مانند دانه لؤلؤ سرازير ميشد و آن لعاب آب زير پوست است، و خيار را با رطب ميخورد يا با نمك، ميوه را تازه ميخورد و خوشتر همه نزد او خربزه بود و انگور و خربزه را با نان ميخورد و گاهى هم با شكر، و بسا كه خربزه را با رطب ميخورد، با هر دو دست، خرما ميخورد و رويش آب مينوشيد، و خرما و آب بيشتر خوراكش بودند، و پيوسته شير و خرما را با هم ميخورد و آنها را دو پاكيزه‌تر ميناميد، و از امام صادق7است كه چون ميوه تازه و نوبار براى پيغمبر6آوردند آن را ميبوسيد و بر چشم مينهاد، و ميفرمود: بار خدايا بما نمودى آغازش را پس بنما بما پايانش را، و در روايت ابن بابويه است كه بما نمودى آغازش را با عافيت بنما پايانش را هم با عافيت. و از ابن عباس است كه رسول خدا6فرمود: هر كه ميوه خورد بنام خدا زيانش نزند، فرمود: چون خدا آدم7را از بهشت بدر كرد از ميوه‌هاى بهشتش توشه داد و وصف هر چيز را بدو آموخت، ميوه‌هاى شما از بهشت است جز اينكه اينها دگرگونى دارند و ميوه بهشت ديگرگونى ندارد.


صفحه 285

12- در منثور (1 ر 56) از ابن عباس كه آدم 30 صنف ميوه از بهشت فرو آورد برخى از درون و برون خوردنى باشند، برخى درونش را خورند و برونش را بدور اندازند و برخى برعكس.

13- در دعائم: از رسول خدا است كه نهى كرد دو تا خرما با هم خورند جز كه از يارش اجازه گيرد، و روايت شده كه با هم خوردن رواست و نخست درست‌تر است و از آن نهى شده چون دليل بر حرص و شكمباره‌ايست و مايه زبونى است و غبن همخوراك، و گفتند همانا غدقن آن براى سختى و كمى خوراك بوده كه در خوراك كم با هم مواساة ميكردند و چون گرد هم ميشدند برخى ديگران را بر خود مقدم ميداشتند و بسا ميان آنها گرسنه‌ترى بوده كه دو تا خرما با هم ميخورده يا لقمه را بزرگ برميداشته و بآنها اجازه داده تا ديگران خوشدل باشند، و از اين بابست حديث جبله كه ما در مدينه بوديم در شمار فرستاده‌هاى عراق و ابن زبير خرمائى بما داده بود و ابن عمر ميگذشت و ميگفت دو تا با هم مخوريد جز كه يكى از يارش اجازه گيرد چون مايه زيان ديگران بوده و همه در آن شريك بودند، و مانند آن از ابى هريره در باره اصحاب صفّه روايت شده پايان.

كرمانى گفته: نهى براى حرمت بوده يا كراهت بحسب احوال و گاهى هم اذن صادر ميشده، طيبى گفته: اذن از ديگران با وسعت خوراك نيازى ندارد و همچنين در فراوانى خوراك كه همه سير ميشوند ولى ادب نيك است در همه حال، و در اكمال الكمال گفته: در باره روايت مسلم از ابن عمر كه دو تا را با هم نخوريد زيرا رسول خدا6از آن نهى كرد و جز كه كسى از يارش اجازه گيرد، گفته:

اين نهى مورد اتفاق است تا از ديگران اجازه گيرد و اگر اجازه دادند باكى ندارد و اختلاف دارند كه نهى تحريم است يا كراهت و ادب، قاضى عياض از اهل ظاهر آورده كه نهى تحريم است و از ديگران كه نهى كراهت است و ادب و درست تفصيل است كه اگر خوراك شريكى همه باشد قرآن حرام است جز برضايت آنان كه شريكند و رضايت بلفظ صريح باشد يا آنچه جاى آن را گيرد از قرينه حال‌


صفحه 286

يا محبوب بودن نزد آنها تا جايى كه يقين يا اطمينان دارد كه راضيند و اگر شك دارد حرام است و اگر خوراك از ديگريست يا از يكى از آنها رضاى او شرط است بتنهائى و اگر بى‌رضاى او دو تا با هم خورد حرام است و اجازه گرفتن از همخوراكها مستحب است و لازم نيست و اگر از خود او باشد كه مهمانشان كرده با هم خوردن بر او حرام نيست وانگه اگر خوراك كم است بهتر است كه با هم نخورند بملاحظه آنها و اگر فراوانست و فزونى دارد با هم خوردن باكى ندارد ولى ادب در خوراك بهر حال بهتر است و نبايد پرخورى كرد جز اينكه براى كارى شتابزده باشد.

خطابى گفته: اين سخنها در زمان آنها بوده كه خوراك تنگ بوده و امّا امروزه نيازى باجازه نيست و چنان نيست كه گفته بلكه حق همان است كه ما شرح كرديم زيرا ميزان عموم لفظ خبر است نه خصوصيت سبب با اينكه اين سبب ثابت نيست ...

14- در محاسن (527) بسندش از امام ششم7كه پنج تا از ميوه بهشتند در اين جهان انار ملس، سيب اصفهان، به، انگور، و رطب مشان.

15- در مجالس ابن الشيخ (1 ر 379) بسندش تا امير المؤمنين7كه چهار تا از بهشت فرود آمده: انگور رازقى، رطب مشان، انگور ملس، سيب شعشعانى يعنى شامى و در خبر ديگر، به.

توضيح: كلينى روايت يكم را از عدّه از برقى آورده و در يك نسخه بجاى ملاسى امليسى است و آن روشنتر است، در قاموس گفته: امليس و امليسه دشت بى‌گياه است و گويا انار املسى بدان منسوبست پايان- و نزد ما ملس معروف است و آن انار بى‌دانه است و املسى بدان تفسير شده، و در بحر الجواهر و در يك نسخه بجاى اصفهانى «شفان» آمده و معنى مناسبى برايش نيافتم، در قاموس گفته: غداة ذات شفان يعنى بامداد سرد و باددار، در بسيارى نسخ كافى شيسقان آمده كه معنائى برايش نيافتم در لغت، و در يك نسخه شيسقانست و در قاموس آن را دو كوه يا جايى نزديك مدينه تفسير كرده و گويم‌


صفحه 287

اگر باضافه باشد يك معنا دارد، و شعشعانى بمعنى دراز است و گويا درست‌تر نسخه‌ها باشد و اينكه شيخ آن را به شامى تفسير كرده براى اينست كه سيب آنها از اين نوع بوده، و در اصفهان سيب خرد درازيست كه بهتر و سودمندتر اين نوع است و در كافى انگور رازقى است و در قاموس گفته: رازقى يعنى ضعيف و انگور ملاحى را گويند، و ملاحى چون غرابى انگور سفيد درازيست، و گفته، مشان چون غراب و كتاب بهترين خرما است.

16- در فردوس از على7از رسول خدا6كه انگور را دانه دانه بخوريد كه خوشتر و گواراتر است، و از ابن عباس است كه هر كه ميوه‌ها را بشمار طاق بخورد زيانش نزنند.

باب سوم خرما و برترى آن و انواع آن‌

آيات قرآن مجيد

: 1- مريم- و بلرزان براى خود تنه درخت خرما را تا رطب تازه برايت افتد- 24.

2- التكاثر- وانگه البته پرسش شويد آن روز از نعمتها- 8.

تفسير: طبرسى- ره- گفته: امام باقر7فرمود: زنان درمانى چون خرماى تازه ندارند زيرا خدايش در زائيدن بمريم خورانيد و در باره تفسير آيه دوم گفته:

يك صحابى پيغمبر6را با گروهى يارانش مهمان كرد و خرما و آب سرد براشان آورد، خوردند و چون بيرون شدند فرمود: اين از آن نعمتها است كه از آنها پرسش شوند.

گويم: اخبار بسيارى گذشت كه نعيم همان ولايت است.


صفحه 288

اخبار باب‌

1- در خصال (249) بسندش از امام ششم7كه چهار چيز طبعها را معتدل سازند، انار سودانى: غوره پخته خرما و بنفشه و كاسنى.

2- و از همان (416) بسندش تا امير المؤمنين7كه ما در بر رسول خدا6بوديم ناگاه وفد عبد القيس وارد شدند و سلام دادند و يك جلد خرما نزد آن حضرت نهادند و رسول خدا6فرمود: صدقه است يا هديه؟ گفتند:

يا رسول اللَّه بلكه هديه است، فرمود: اين از كدام نوع خرماهاى شما است؟ گفتند:

برنى است، فرمود: در اين خرماى شما نه خصلت است كه جبرئيل آنها را بمن گزارش داده: بوى دهان را خوش كند، معده را پاك كند، خوراك را هضم كند، نيروى شنيدن و ديدن را بيفزايد، پشت را محكم كند. شيطان را گيج سازد، بخدا عزّ و جلّ نزديك كند و از شيطان دور كند.

بيان: شيطان را دچار خبل كند، در قاموس گفته: خبل فساد اندامها است و فلج است كه با فتح خاء و باء تلفظ شود، و بريدن دستها و پاها و زندان كردن و بازداشتن را گويند، و با حركت شيتى و ديوانگى است و چون سحاب كاستى است و هلاك و رنج و خبله بمعنى اندوه است پايان.

من گويم: بيشتر اين معانى در باره خبل شيطان مناسب است، زمخشرى در فائق گفته: وفد عبد القيس نزد پيغمبر6آمدند و نام خرماهاى سرزمين آنها را بر شمرد و بيكى از مردان آنها فرمود: آنچه از سهم تو مانده كه بيشتر آويختى بما بخوران و برنى براشان آورد و پيغمبر6فرمود: راستش درمانيست كه درد ندارد، و قوس ته‌مانده خيك يا جله خرما است كه بقوس شتر مانند شده كه پهلوى او است.

3- در خصال: روايت است كه رسول خدا6خربزه را با خرما ميخورد امام صادق7فرمود: خوردن خرماى برنى در ناشتا فلج آورد (443).


صفحه 289

4- در عيون (2 ر 38) بسندش تا على بن ابى طالب7در تفسير قول خدا عزّ و جلّ «وانگه پرسش شويد البته در آن روز از نعيم» فرمود: خرماى تازه و آب خنك، فرمود: چون پيغمبر6خرما ميخورد هسته‌اش را پشت دستش ميافكند و آن را پرت ميكرد، فرمود: جبرئيل نزد پيغمبر6آمد و گفت: برنى را باشيد كه بهتر خرماى شما است بخدا عزّ و جلّ نزديك سازد و از آتش دور كند، فرمود:

براى پيغمبر6خربزه و خرماى تازه آوردند از هر دو خورد و فرمود: اينان دو پاكيزه‌ترند، و پيغمبر6فرمود: خرما را ناشتا بخوريد كه البته كرمها را بكشد در شكم.

در صحيفه رضا7از پدرانش مانند حديث دوم و آخرى آمده و صدوق- ره- گفته مقصود از آخرى همه خرماها است جز برنى كه خوردنش در ناشتا باعث فلج شود- 10-.

5- در عيون (2/ 72) بسندى تا اينكه پيغمبر6طلع و جمّار را با خرما ميخورد و ميفرمود خشم ابليس سخت شود و ميگويد آدميزاده ماند تا كهنه را با نو خورد.

بيان: در قاموس است كه طلع نخل خرما چيزيست كه مانند دو نعل روى هم از آن برآيد و بن خوشه خرما ميان آن درآيد و نوكش تيز است و آنچه كه ميوه نورس آن پديد شود و پيوسته‌اش را كفرّى گويند و درونش را اغريض چون سفيد است، و جمّار چون رمان پيه نخل خرما است كه گفتند سرد و خشك است در درجه يكم طبع را بندد و بكندى از معده فرود آيد، در نهايه است كه جمّاره دل و پيه نخله است، در مصباح گفته: طلع بفتح گل نخله است كه اگر ماده باشد خرما شود و اگر نر باشد خرما نشود و خودش را بخورند و چند روز بر نخله‌اش وانهند تا گرد سفيدى چون آرد در آن پديد گردد و بوى خوبى دارد و آن گرد را بگل درخت خرماى ماده ريزند تا تلقيح شود، گفته: جمّار نخله دل او است و خرما و سعف از آن برآيند و اگرش ببرند نخله بميرد.


صفحه 290

6- در عيون (2/ 75) بسند پيش كه پيغمبر فرمود: كما از منّ است كه خدا به بنى اسرائيل نازل كرد و درمان چشم است و خرماى عجوه از بهشت است و از جنس برنى است كه از بهشت است و درمان زهر است.

بيان: در قاموس گفته: عجوه در حجاز خرماى پست است و خرمائى است در مدينه در بحر الجواهر گفته: عجوه بفتح نوعى است از خرماى مدينه درشت‌تر از صيحانى كه بسياهى زند، و گفته: برنى بهترين خرما است ...

8- در مجالس ابن الشيخ: بسندى تا رسول خدا6كه هر كس با چند خرماى عجوه ناشتا بشكند در آن روز از زهر و جادو زيان نبيند (2/ 9).

9- در علل (2/ 262) بسندش تا امام ششم7كه چون خدا عزّ و جلّ آدم را از گل آفريد از آن گل فزون آمد و از آن فزونى نخله را آفريد و از اين رو چون سرش را برند نرويد و نياز بآبستنى دارد.

10- و از همان (..) بسندش تا رسول خدا6كه هر نخله‌اى در آبگير برويد جز نخله عجوه چون كه نرش از بهشت است.

بيان: مقصود اينست كه عجوه از هسته نرويد و چون از هسته‌اش نخله رويد عجوه نباشد، و تنها شاخه‌اى كه از ريشه آن رويد عجوه باشد.

11- در خصال (2/ 637) بسندش تا امير المؤمنين7كه زن آبستن چيزى نخورد و با آن درمان نكند كه بهتر از رطب باشد، خدا عزّ و جلّ بمريم3فرموده: «و بلرزان براى خود تنه درخت خرما را تا خرماى تازه برات افتد پس بخور و بنوش و چشمت روشن» ساك فرزندان خود را با خرما برداريد كه رسول خدا6با حسن و حسين چنين كرد.

12- در محاسن 534 (مضمون خبر شماره 2 را آورده است) و با اندك اختلافى در مكارم مانندش آمده.

13- در محاسن (528) بسندش از امام ششم7كه پرسش گرديد از آغاز آفرينش نخل خرما، فرمود: چون خدا تبارك و تعالى آدم را از گلى كه برايش‌