و گفته: حوصله با لام مشدّده و بىتشديد آنجا است كه دانه در آن جمع كند بجاى معده است براى آدمى.
2- در خصال- 2- 615- جزء حديث اربعمائه-: بسندش تا امير المؤمنين7كه كناره كشيد از خوردن پرندهاى كه نه قانصه دارد و نه صيصيه و نه حوصله، و بپرهيزيد از هر درنده نيشدار و پرنده چنگالدار.
توضيح: مقصود از نيشدار هر نيشدار است يا نيشدارى كه با آن ميدرد، در مصباح گفته: دندان نيش آدمى آنست كه پهلوى رباعياتست، ابن سينا گفته در جانور نيش و شاخ با هم نباشند.
شهيد ثانى- ره- گفته: مقصود از نيشدار آنست كه با آن بر جانور ديگر تجاوز كند و برترى يابد و شامل ناتوان و توانا هر دو است و فراگيرد سگ، شير، پلنگ، يوز، خرس، ميمون، فيل، گرگ، روباه، كفتار و ابن آوى را زيرا اينها همه با نيش حمله برند.
و مالك مخالف حرمت همه است و درندهها را مكروه داند نه حرام و ابو حنيفه در حرمت همه با ما موافق است، و شافعيه نيشداران ناتوان را چون روباه و كفتار و ابن آوى از توانا جدا كردند و دومى را حرام دانند نه اولى را- پايان- در قاموس گفته: چنگال ناخن هر درنده است از راه رو و پرنده يا همان چنگال پرنده شكاريست- پايان- و محقّق- قد- از پرندههاى حرام شمرده آن را كه چنگال توانا دارد مانند باز و صقر و عقاب و شاهين و واشه يا ناتوان چون كركس و رخمه و بغاث، و در مسالك گفته: حرمت هر پرنده چنگال دار نزد ما مورد اتفاق است و مالك آن را طبق اصل حلال دانسته.
3- در علل- 167: بسندش از محمّد بن سنان كه امام هشتم7باو نوشت پرندهها و وحشيان درنده همه حرامند چون خورنده مردار و گوشت آدمى و عذره و مانند آنند، و خدا نشانه وحش و طير حلال و حرام را چنان قرار داده كه پدرم
گفت: هر پرنده نيشدار و پرنده چنگالدار حرام است، و هر پرنده چينهدار حلال است.
و ضابطه ديگرى در فرق ميانه پرنده حلال و حرام گفته او است «بخور هر چه در پرواز بال زند و مخور هر چه بال نزند» و خرگوش حرام است چون مانند گربه است و چنگالى چون او دارد و مانند وحشيان درنده است و چون آنها است در پليدى خود و براى آنكه چون زنان خون بيند چون مسخ شده.
در عيون بسندهاى پيش از ابن سنان مانندش را آورده.
توضيح: مقصود اينست كه چون علت حرمت آنها در بدن جانداران و خوردن گوشت آنها است خدا ميان آنها و جز آنها فرق نهاده بنشانه نيش و چنگال، و همچنين چينهدان نشانه دانه خواريست نه گوشتخوارى زيرا هر چه گوشت ميخورد مانند آدمى معده دارد و اينكه فرمود: علت ديگر بسا كه بيان قاعده ديگريست كه در ضمن آن را بيان كرده و مقصود از واژه علت قاعده است يا مقصود اينست كه صاف پروازى هم از نشانههاى درندگى است چنانچه ظاهر كلام است، و بسا كه «و علت ديگر» از كلام ابن سنان باشد ولى بعيد است، و اينكه فرمود: «و ما يكون منها» گويا بيان علت ديگريست براى حرمت و بسا كه موصول مبتداست و لانّها مسخ، خبر و بازهم علت ديگرى است براى حرمت.
4- در قرب الاسناد- 117- بسندى از على بن جعفر از برادرش7كه او را پرسيدم از گوشت خرهاى اهلى و خانگى كه خورده شوند؟ فرمود: رسول خدا6از آن نهى كرد و همانا غدقنش براى آن بود كه ابزار كار آنها بودند و نخواست آنها را نابود كنند، در كتاب مسائل مانندش آمده.
بيان: معروف ميان اصحاب تا بسا اجماع باشد اينست كه گوشت اسب و استر و خر خانگى همه حلالند و ابو صلاح استر را حرام دانسته و اشهر اقوى است براى عموم آيات و خصوص اخبار و پس از اتفاق بر كراهت همه، در مكروهتر آنها اختلاف است گفتند، استر است و گفتند كه خر است و گويا اقرب همان آخريست.
5- در علل- 2: 146- بسندش از على بن حسن عبدى كه از ابى سعيد خدرى پرسيدند چه گوئى در باره اين ماهى كه برادران كوفى ما آن را حرام دانند، ابو سعيد گفت: از رسول خدا6شنيدم ميفرمود: كوفه استخوان سر عربست و نيزه خدا تبارك و تعالى و گنجينه ايمان، از آنها فراگير، من از رسول خدا6بتو گزارشى دهم يك روز در مكه ماند و يك شب در ذى طوى، و بيرون شد و من بهمراهش بيرون شدم و گذر كرديم به رفيقانى كه نشسته و غذا ميخوردند، گفتند: يا رسول اللَّه بفرمائيد سر غذا بآنها فرمود: براى پيغمبر خود جا باز كنيد و ميان دو مرد نشست و نشستم و گرده برگرفت و نيمى از آن شكست و بنانخورش آنها نگاه كرد و فرمود:
نانخورشتان چيست؟ گفتند: جرّى است يا رسول اللَّه پس تيكه نان را انداخت و برخاست.
ابو سعيد گفت: پس از آن حضرت من ماندم تا بدانم نظر مردم چيست و آنان ميان خود اختلاف كردند، يك دسته گفتند رسول خدا6جرّى را بر ما حرام كرد، و دستهاى گفتند، حرام نكرد و از آن خوشش نيامد و اگر حرام كرده بود آن را بر ما غدقن كرده بود، گويد گفتار مردم را بياد سپردم و بدنبال رسول خدا6آمدم تا بدو رسيدم و برفيقان ديگر درآمديم كه چاشت ميخوردند، گفتند: يا رسول اللَّه بفرما بچاشت فرمود: بسيار خوب جا دهيد به پيغمبر خود، و ميان دو مرد نشست و من هم نشستم و چون تيكه نانى از آنها برگرفت بنانخورش آنها نگريست و فرمود: نانخورش شماها چيست؟ گفتند: يا رسول اللَّه سوسمار و تيكه نان را انداخت و برخاست، ابو سعيد گفت: من بجا ماندم و باز مردم دو دسته شدند يك دسته گفتند:
رسول خدا آن را بر ما حرام كرد و از اين رو نخورد و دسته ديگر گفتند همانا از آن خوشش نيامد و اگر حرام كرده بود ما را از آن نهى ميكرد گفت سپس دنبال رسول خدا6آمدم تا باو رسيدم و بر پاسار كوه صفا گذر كرديم و در آن ديگها مى- جوشيد، گفتند يا رسول اللَّه كاش بما لطف ميكردى و ميماندى تا ديگها بپزند، فرمود: در ديگهاتان چيست؟ گفتند: الاغها كه سوار ميشديم و بازماندند و سر آنها را بريديم رسول خدا6نزديك ديگها رفت و با پاى خود آنها را وارو كرد
سپس تند برفت و من بجا ماندم برخى گفتند: رسول خدا6گوشت خران را بر ما حرام كرد، و برخى گفتند: نه هرگز همانا ديگهاى شما را ريخت تا بدان عادت نكنيد و پاكشان خود را بكشيد، ابو سعيد گفت: بدنبال رسول خدا6آمدم و فرمود: اى ابو سعيد بلال را بگو بيايد، و چون نزد او آمد فرمودش اى بلال بالاى كوه ابو قبيس برو و جار بزن كه رسول خدا6جرى و سوسمار و خران خانگى را حرام كرد هلا از خدا بترسيد و نخوريد از ماهى جز آنچه فلس دارد و پولك زيرا خداى تبارك و تعالى هفتصد امت را مسخ كرد كه وصيان پس از پيغمبران را نافرمانى كردند و چهار صد آنها بخشكى گرائيدند و سيصد آنها بدريا افتادند و آنگاه اين آيه را خواند: «و ساختيم آنها را مايه راستانگوئى و دريديم آنها را چه دريدن بدترى- 19- النساء».
توضيح: آن را تشبيه به نيزه كرده چون خدا بدان بلا را از عرب برگرداند در نهايه گفته: بسادات جماجم گويند و بدين معنى است حديث عمر «برو بكوفه كه جمجمه عرب در آنست» يعنى سادات عرب چون جمجمه سر است و اشرف اعضاء است .. و گفته در حديث است كه سلطان ظل اللَّه است و نيزه خداست در اين كلمه دو نوع حق رعيت را بر والى گنجانيده، يكى انتقام گرفتن براى مظلوم از ظالم و كمك بستمديده و ديگرى ترساندن دشمن تا از آهنگ رعيت بازماند و از آزار آنها بوجود سلطان در امان باشند از شرّ، و عرب نيزه را كنايه از دفع و بازداشتن آورد، در قاموس است كه ذو طوى جاييست نزديك مكه و در نهايه گفته: با ضمّ طاء و واو خفيفه جاييست بر در مكه كه خوبست هر كه در آن درآيد بدان جا غسل كند پايان. جرّى ماهى بىپولك است«فَجَعَلْناهُمْ أَحادِيثَ» آيه در داستان قوم سبا است يعنى طورى شدند كه مردم از آنها سخت در شگفت ماندند و ضرب المثل شدند كه «تفرّقوا ايدى سبا» «وَ مَزَّقْناهُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ» يعنى آنها را بنهايت پراكنديم تا غسّانشان بشام افتاد و انمار بيثرب و جذام بتهامه و ازدبعمان، و شايد تحريم خران بمعنى كراهت شديده است يا حرام شدند و حكم نسخ شده.
6- در علل- 2: 170-: بسندش از مفضّل بن عمر كه بامام ششم7گفتم:
بمن گزارش بده چرا خدا عزّ و جلّ گوشت خوك را حرام كرده؟ فرمود: زيرا خدا تبارك و تعالى مردمى را بصورتهاى گوناگون مسخ كرد مانند خوك و ميمون و خرس وانگه از خوردن همانند آنها نهى كرده تا مردم بدانها بهرهمند نشوند و كيفرش را سبك شمارند.
7- در علل- 2: 247- از محمّد بن سنان كه امام رضا7باو نوشت خدا عزّ و جلّ گاو و گوسفند و شتر را حلال كرد چون فراوانند و دسترس و حلال بودن گاو وحشى و جز آن از خوراكهاى وحوش حلال گوشت براى اينست كه خوراكشان نه زيانبار است و نه بد و نه حرام و نه بهم زيان رسانند و نه بآدمى و نه خلقت آنها زشت است.
8- در خصال- 2- 3-: بسندش از امام صادق7كه فرمود: هر نيشدارى از درندهها و هر چنگالدارى از پرنده خوردنش حرام است.
9- در عيون ج 2 ص 162- (مضمود خبر 8 از امام رضا7آمده) 10- در علل- 2- 149-: بسندش از محمّد بن مسلم كه از امام پنجم7پرسيدم از خوردن گوشت خران خانگى، فرمود: پيغمبر روز خيبر از خوردن آن نهى كرد و همانا براى آن نهى كرد كه باركش مردم بودند، و جز اين نيست كه حرام همانست كه خدا عزّ و جلّ در قرآن حرام كرده.
بيان: بسا كه حصر اضافى است يا مقصود از قرآن اعم است از آنچه ظاهر است در فهم ما و آنچه در باطن آنست و حجج بيان كنند.
11- در علل- 2: 350-: بسندش از ابى جعفر7كه رسول خدا6نهى كرد از خوردن گوشت خران و همانا نهى از آن بخاطر پشت باركش آنها بود از بيم اينكه آنها را نيست كنند و خر حرام نيست، سپس اين آيه را خواند «بگو نيابم در آنچه بمن وحى شده حرامى بر خورنده- تا آخر آيه 145- الانعام».
در مقنع بىسند آن را نقل كرده.
12- در علل: بسندش از امام ششم7كه از پدرم پرسيدند از گوشت خران خانگى، فرمود: رسول خدا6از خوردن آن نهى كرد زيرا آن روز باركش مردم بودند و همانا حرام آنست كه خدا در قرآنش حرام كرده.
13- در عيون و علل: بسندش از محمّد بن سنان كه امام هشتم7باو نوشت:
مكروه است خوردن گوشت استران و خران خانگى براى نياز مردم به پشت آنها و كار كرد آنها و نگرانى از نابود شدن آنها نه براى بدى خلقت و خوراك آنها.
14- در علل- 2: 349-: بسندش از امام ششم7كه مخور جرّيث و مار- ماهى و ماهى مرده روى آب و نه اربيان و نه سپرز كه خانه خونست و جويده شيطان.
بيان: جريث يكنوع ماهى است و گفتند همان جرى است و اين هر دو با مار- ماهى يكنوع ماهى بىپولكند، دميرى گفته جريث براء بىنقطه و ثاء سه نقطه يك نوع ماهى است شبيه مار و آن را جرى بكسر و تشديد هم گويند كه مانند مار است و بفارسى آن را مارماهى گويند و ظاهر خبر جدا بودن جريث و مارماهيج است كه معرب مارماهى است و بسا كه عطف تفسيرى باشد- پايان- و ظاهر برخى اصحاب هم جدا بودن آنها است از هم، اربيان يك نوع ماهى است مانند كرم چنانچه فيروزآبادى گفته:
و من گويم: مشهور آنست كه حلال است و فلس دارد و مردم بحرين آن را بخورند و برايش خواص بسيارى ذكر كنند، دميرى گفته: اربيان ماهى بسيار خرد سرخى است و خواصى برايش آورده.
و علامه- ره- در تحرير گفته: جايز است خوردن اربيان بكسر الف و آن مانند كرم سفيد است و چون ملخ. پايان- و بسا كه خبر حمل بر كراهت شود، مضغه يك لقمه گوشت است، و آن را بابليس نسبت داده چون ابراهيم7آن را بوى بخشيده چنانچه بيايد ان شاء اللَّه.
15- در عيون- ج 1 ص 243- و در علل: بسندش در حديث پرسشهاى شامى از امير المؤمنين7كه فرمود: از خوردن جغد و پرستو نهى شده.
16- در محاسن- 473-: بسندى تا امام پنجم7كه پرسش شد از گوشت
اسبان و استران و خران فرمود: حلالند ولى شما آنها را خوش نداريد.
17- و از همان: بسندى از داود رقى كه نوشتم بابى الحسن7در باره گوشت و شير شتران بُختى نگاشت باكى ندارند.
بيان: در قاموس گفته: بخت شتران خراسانى است .. و بسا از نفى بأس كراهت فهم شود، ولى اشكال دارد آرى نفى بأس در زبان اخبار با كراهت منافات ندارد گرچه عموم نكره در سياق نفى كراهت را هم نفى كند چون آن هم خود باسى باشد.
در دروس گفته: ابن ادريس و فاضل گورهخر را مكروه دانستند و حلّى شتر و گاو ميش را مكروه دانسته و آنچه در مراسله ابى الحسن7است در باره گورهخر اينست كه تركش بهتر است، در گوشت گاوميش روايت است كه باكى ندارد- پايان- و گويم: آنچه در كافى ابى الصلاح يافتم اينست كه مكروه است خوردن گوشت گاوميش و شتر بختى و گورهخر و خر خانگى- پايان- و اينكه شهيد كراهت گوشت هر گونه شتر را باو بسته اشتباه است، و چگونه چنين است با اينكه گردش زندگى پيغمبر6و ائمه:بخوردن گوشت آنها و قربانى كردن آنها بوده ولى غالب در بلاد آنها شتران عربى بوده نه خراسانى و قول بكراهت گوشت شتر خراسانى وجهى دارد براى روايت كلينى بسندى ضعيف از سليمان جعفرى كه شنيدم از ابى الحسن7كه ميفرمود: من از گوشت شتران بختى نخورم و بكسى هم نگويم بخورد.
18- در فقه الرضا كه فرمود7خورده شوند از پرنده آنچه دو بالش را در پرواز بجنباند و خورده نشود آنچه دو بالش نجنباند، و اگر چه پرنده بهر دو شكل بپرد آنچه بال زدنش بيش است خورده شود و اگر بال زدنش كمتر است خورده نشود.
19- عياشى- ج 1 ص 374 تفسير عياشى- از عبد اللَّه بن ابى يعفور كه شنيدم امام
ششم7ميفرمود: هر كه در زمينى گندمى بكارد و زكات زراعتش را ندهد يا زراعتش بسيار جو آرد بواسطه ستمكارى در مالك شدن آن زمين يا ستم بكشت كار و كارگرانش همانست كه خدا ميفرمايد:
«به ستم آنان كه يهودى بودند حرام كرديم بر آنها خوراكهاى پاكيزه كه براشان حلال بود، 159- النساء» يعنى گوشت شتر و گاو و گوسفند، و فرمود:
راستش اسرائيل چون گوشت گاو ميخورد درد پهلويش بجوش مىآمد و گوشت شتر را بر خود حرام كرد، و آن پيش از نزول تورات بود، و چون تورات نازل شد آن را حرام نكرد و او هم از آن نخورد.
بيان: گواه آوردن بآيه براى اينست كه چون بنى اسرائيل گناه كار شدند خدا برخى از آنچه برشان حلال بود حرام كرد، و چون در اين امت مسخ نيست چيزى بر آنها حرام نشد ولى از غذاهاى خوب محروم شدند و بركت از آنها رفت، و بنا بر قول كسى كه گفته: خدا آنها را بر آنان حرام نكرد و خود بر خود حرام كردند، مقصود اينست كه از آنها سلب توفيق شد تا آنها را بر خود حرام كردند و از طيبات محروم شدند، و استشهاد بآيه روشنتر است.
20- عياشى بسندى تا على7كه پرسش شد از خوردن گوشت فيل و خرس و ميمون، فرمود: اينها از چهارپايانى نيستند كه خوردنى باشند (تفسير عياشى ج 1 ص 290).
21- و از همان (ص 380): از ايوب بن نوح بن درّاج كه از امام دهم7پرسيدم از گاوميش و باو اعلام كردم كه اهل عراق گويند مسخ شده، فرمود: آيا نشنيدى قول خدا را «و از شتر دو تا و از گاو دو تا».
و پس از آمدنم از خراسان نوشتم بابى الحسن7و از آنچه ايوب در باره گاوميش باز گفته بود پرسيدم، در پاسخ نگاشت همانست كه بتو گفته.
بيان: ظاهرش اينست كه دو تا از گاو مقصود گاوميش است و گاو معمولى و اين تفسير را در سخن مفسران نديدم و بسا مقصود اينست كه خدا گاو خانگى و وحشى يا