بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 82

باب چهارم ملخ و ماهى و جانوران آبى ديگر

آيات قرآن مجيد

1- النحل آيه 14- و او است كه مسخر كرد براى شما دريا را تا از آن گوشت تازه بخوريد.

2- فاطر آيه 13- و از هر كدام ميخوريد گوشت تازه.

تفسير: «سَخَّرَ لَكُمُ الْبَحْرَ» يعنى آن را طورى ساخته كه ميتوانيد از آن بكشتى سوارى و شكار و غوص بهره بريد و از آن گوشت تازه بخوريد چون در لغت گوشت بر ماهى صدق كند و در عرف بايد گوشت ماهى گفت كه در برابر مطلقش گويند: «خوردم گوشت را و ماهى را» و قيد تازه براى تخصيص نيست چون حلالى جز تازه اجماعى است و براى امتنان قيد تازه را آورده، و گفتند اين قيد براى اينست كه زود فاسد مى‌شود و شك ندارد كه تازه‌ترين گوشت‌ها است و مالك و ثورى آن را دليل آوردند كه ماهى گوشت است و اگر قسم خورد گوشت نخورد و ماهى خورد قسم را شكسته، و پاسخ داده‌اند كه ماهى گوشت است در لغت نه در عرف و قسم با عرف تفسير شود چون عرف بر آن طارى است و لغت را نسخ كرده و در اين پاسخ اشكال است «و از هر كدام» يعنى هر دو دريا «ميخوريد گوشت تازه» بشرحى كه گذشت.

دميرى گفته: ماهى آفريده در آبست و انواع بسياريست و هر نوع را نام مخصوصى است، پيغمبر6فرمود: راستى خدا هزار امت آفريده 600 آنها در درياست و 400 در خشكى، برخى ماهيانند كه ديده سر و دم آنها را در نيابد از بس بزرگند، و هم آنچه بديد نيايد از بس خرد است، همه در آب نشيمن دارند و از


صفحه 83

آن تنفس كنند چنانچه آدميزاده و جانوران خشكى از هوا جز اينكه جاندار خشكى هوا را با بينى دركشد و به نى شش او رسد، و ماهى آب را با پرّه گوش دركشد و بجاى هوا برايش در دل روح حيوانى پديد سازد، و همانا از هوا بى‌نياز است در زندگى خود و ما و هر جاندارى مانند ما از آب بى‌نياز نيستيم زيرا ماهى از آب و زمين است نه از هوا و ما مايه از آب و هوا و زمين داريم و اگر نسيم خشكى ساعتى بر ماهى وزد بميرد، و همه ماهيها پرخورند چون معده آنها سرد است و نزديك بدهان آنها است، و گردن ندارد و آواز ندارد زيرا هوا بدرونش راه ندارد، از اين رو برخى گويند ماهى شش ندارد چنانچه اسب سپرز ندارد و شتر زهره ندارد و شترمرغ مغز سر ندارد.

ماهيان خرد از درشت پرهيز كنند و از اين رو بدنبال آب شط و آب كمند كه ماهى درشت را نپذيرد، و ماهى سخت جنبد زيرا نيروى جنبش او در همه تن او است و بعضوى مخصوص نيست، و مارها هم چنين باشند، برخى ماهيها از جفت‌گيرى پديد شوند و برخى بى‌آن از گل يا رمل برايند كه بيشتر انواع آنست و توليد آنها بيشتر از عفونت است، تخم ماهى زرده و سفيده ندارد و همانا يك رنگ است و در دريا شگفتيها است كه شماره ندارند.

قزوينى در عجائب المخلوقات آورده از قول عبد الرحمن بن هارون مغربى كه بدرياى مغرب سوار شدم و بجائى رسيدم كه آن را برطون نامند و بهمراه ما غلامى صقلبى بود كه ابزار شكار ماهى داشت و آن را بدريا افكند و يك ماهى باندازه يك وجب با آن شكار كرد و بدان نگاه كرديم پشت گوش راستش نوشته بود «لا اله الا اللَّه» و در پشتش نوشته بود «محمّد» و در پشت گوش چپش: رسول اللَّه بود.

اخبار باب‌

1- در دعائم الاسلام، از رسول خدا6كه پيوسته خوردن ماهى تازه تن را آب كند، و چون ماهى ميخورد ميگفت: پروردگارا آن را بر ما مبارك كن و بهتر از


صفحه 84

آن بما بده.

2- امام ششم7فرمود: خوردن خرما پس از ماهى آزارش را ببرد.

3- و از همان امام است7كه نهى كرد از خوردن ماهى و ملخى كه گبر بگيرد زيرا تنها از آنشان خورده شود كه زنده بدست آيند.

4- در هدايه است كه بخور هر ماهى پولك دار و مخور آنچه پولك ندارد، و تذكيه ماهى و ملخ گرفتن آنها است و ملخ دبا كه خود پرنده نيست مخور، و ماهى جريث و مارماهى مرده روى آب و زمير را مخور.

5- از امام ششم پرسش شد از ماهى ربيثا فرمود مخورش ما آن را در شمار ماهى نشناسيم (7- هدايه).

بيان: اين خبر بى‌سند است و شيخ آن را بسند موثقى از عمار ساباطى آورده و حمل بكراهت كرده، و ظاهر اصحاب اينست كه ربيثا جزار بيانست و از خبرى كه آيد برآيد كه آنها يكى باشند، و ربيثا در كتب لغتى كه داريم ذكر نشده و نه در كتب حيوان‌شناسى ولى در اخبار ما ذكر شده و هم در كتب اصحاب ما و در حلال بودنش اختلافى ندارند، در سرائر گفته (358 باب ما يستباح اكله) باكى نيست بخوردن كنعت كه آن را كنعد بدال بينقطه هم گويند و هم باكى نيست بخوردن ربيثا بفتح و كسر با كه نوعى ماهى دريا است سفيد است مانند كرم و ملخ- پايان- 6 در كتاب عاصم بن حميد است از محمّد بن مسلم كه پيروان مغيره بمن مينوشتند از امام پنجم7بپرسم از جريث و مارماهى و زمّير (بكسر راء و فتح و تشديد ميم نوعى ماهى كه شاخكى بر پشت دارد و بيشتر در آبهاى شيرين است) و هر نوع ماهى كه پولك ندارد حرام است يا نه؟ و از آن حضرت پرسيدمش و بمن فرمود: اين آيه را بخوان كه در سوره الانعام است پس خواندمش تا پايان، گفت بمن فرمود: همانا حرام همانست كه خدا در كتابش حرام كرده ولى مردم برخى چيزها را بد دارند و ما هم بد داريم آن را.

در تهذيب باسناد خود مانندش آورده جز اينكه پس از قولش در الانعام افزوده‌


صفحه 85

«قُلْ لا أَجِدُ فِي ما أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّماً عَلى‌ طاعِمٍ‌» گفت: من آن را خواندم الخ.

بيان: در قاموس گفته: زمير چون سكّيت نوعى ماهى است و اصحاب مازمار را هم گفته‌اند، و بدان كه خلاف نيست ميان مسلمانان در حلال بودن ماهى كه پولك دارد، و معروف از مذهب اصحاب ما حرمت هر ماهى نمائى است كه جانور دريا است و پولك ندارد، و شهيد ثانى دعوى نفى خلاف بر حرمت آن نموده، و برخى متأخرين در آن تأمل كرده چون اجماع بر آن ثابت نيست و عموم ادلّه حلّيت آن را شامل است چنانچه دانستى، و شك ندارد عمل بدان چه اصحاب گفتند اولى و احوط است.

و اختلاف دارند فقهاء مادر ماهى بى‌پولك و بيشتر كه شيخ در آنها است آن را مطلقاً حرام دانند و شيخ در دو كتاب اخبار خود قائل باباحه است جز در جرّى. و اخبار دال بر حرمت را بكراهت حمل كرده براى روايات صحيحه دال بر حليت كه يكى همين روايت است و قائلان بحرمت آن را حمل به تقيه كردند و آن احوط است.

7- در درّ منثور از عكرمه كه ابن عباس گفت بقلم سريانى بر ملخ نوشته است انى انا اللَّه لا اله الا انا وحدى لا شريك لى، ملخ يكى از سپاهان من است و آن را مسلط كنم بر هر كدام از بنده‌هايم كه بخواهم.

8- و از ابى زهير گفت: ملخ را نكشيد كه از لشكرهاى بزرگتر خدا است.

9- و از حسين بن على7كه من و برادرم محمّد بن حنفيه و عم‌زاده‌هايم عبد اللَّه بن عباس و قثم و فضل بر خوانى نشسته بوديم و ملخى در افتاد و عبد اللَّه بن عباس آن را گرفت و بحسين7گفت: ميدانى چه بر بال ملخ نوشته است؟ گفت: از پدرم پرسيدم و او گفت: از رسول خدا6پرسيدم و پاسخم داد كه: نوشته است منم خدا نيست معبود شايسته جز من پروردگار ملخ و روزى ده او چون خواهم بفرستمش روز مردمى شود و اگر خواهم بر مردمى بلا گردد، ابن عباس گفت: اين از مكنون علم است.

10- در حياة الحيوان باسناد طبرانى از حسن بن على7گفت: بر خوانى بوديم و مانند آن را آورده.


صفحه 86

بيان بسا كه منظور از نوشتن كنايه از آفرينش خاص او باشد كه دلالت دارد بر وجود صانع و يگانگى او و اينكه او است پرورش ده ملخ و اينكه نعمت است و بلاء و آماده هر دو است و اللَّه يعلم.

11- در كتاب المسائل باسنادش از على بن جعفر از برادرش موسى كه پرسيدمش خوردن جرّى حلال است؟ فرمود ما آن را در كتاب امير المؤمنين حرام يافتيم.

12- در كتاب صفات الشيعه بسندش از امام ششم7كه هر كه بهفت چيز اعتراف كند مؤمن است: بيزارى از جبت و طاغوت با اقرار بولايت، ايمان برجعت حلال شمردن متعه، حرمت جرّى و مسح بر خفّين.

13- در قرب الاسناد- 116-: بسندش از على بن جعفر كه پرسيد از برادرش موسى7از ملخى كه مرده در بيابان يا در طعام است خورده شود؟ فرمود مخورش گفت و پرسيدمش از ملخ كه شكار شود و پس از آن بميرد خورده شود؟ فرمود:

باكى ندارد، و گفت: پرسيدمش از آنچه ملخ كه خوردنش حلال است؟ فرمود:

حلال نيست تا پرواز كند.

بيان: دبا بفتح دال و تخفيف باء بى‌مدّ ملخى است كه هنوز نميپرد گرچه پر برآورده و مفردش دباة است بفتح دال نيز، در نهايه گفته: گويند خود نوعى است جدا مانند ملخ و از اخباريكم برآيد، و ظاهراً خلافى نيست كه تذكيه ملخ گرفتن آنست زنده بدست يا ابزار، و مشهور است كه اسلام گيرنده شرط نيست چون مسلمانش مشاهده كند و ابن زهره مانع صيد غير مسلم است مطلقاً و شايد اشهر اقوى باشد، و اگر پيش از گرفتنش در آب يا در بيابان بميرد حلال نيست، و اگر در نيزار آتش افتد و ملخ در آن كباب شود حلال نيست گرچه آتش زننده قصد آن را كرده باشد و در اين اختلافى ميان فقهاء نيست و دليلش روايت عمّار است، و خلافى نيست در حلال نبودن دبا، و مشهور اينست كه جائز است آن را زنده خورد با هر چه دارد مانند ماهى و بعضى شرط كردند كه بيجان باشد و بيايد آنچه دليل بر عدم اشتراط است.


صفحه 87

14- در دعائم الاسلام از على7كه فرمود: ماهى تذكيه شده است و ملخ تذكيه شده و گرفتن زنده‌اش تذكيه آنست.

15- و از او است صلوات اللَّه عليه كه نهى كرد از طافى و آن ماهى است كه در شكارش پيش از گرفتنش مرده.

16- و از امام ششم7كه خورده نشود از جانوران دريا جز آنچه پولك دارد و بد داشت سنگ پشت و خرچنگ و جرّى و آنچه درون صدف باشد و آنچه هم جنس آنست.

17- در كتاب المسائل: بسندش از على بن جعفر از برادرش موسى7كه پرسيدش از ملخ و ماهى كه گبر شكار كند خوردنش حلال است يا نه؟ فرمود: شكارش تذكيه او است باكى ندارد، و پرسيدمش از گوشتى كه درون صدف دريائى است يا صدف فرات خورده شود؟ فرمود: آن گوشت قورباغه‌ها است و خوردنش نشايد.

در قرب الاسناد- 118- بسندش مانند پرسش دوم آمده جز اينكه در پاسخ آمده خوردنش حلال نيست چنانچه در كافى است.

بيان: اين گوشت قورباغه‌ها است يعنى مانند آنها است و همان حكم را دارد، و اشعار دارد كه آنهم جانور است.

دميرى هم گفته: صدف از جانوران دريائى است، و در حديث ابن عباس است كه چون آسمان ببارد صدف دهان گشايد و آن غلاف لؤلؤ است و مفردش صدفه است.

18- در قرب الاسناد: بسندش كه على بن جعفر از برادرش امام هفتم7پرسيد از خوردن سنگ پشت و خرچنگ و جرّى، فرمود: حلال نيست خوردن سنگ- پشت و خرچنگ و جرّى.

فائده‌ايست: دميرى گفته: نر سنگ پشت را غيلم گويند، و آن جانورى است كه در خشكى تخم نهد و هر كدام بدريا فرو شوند لجأه نام گيرند و آنچه در خشكى بماند سلحفات باشد، و هر دو دسته درشت شوند تا بار شترى گردند، و چون نر هم‌


صفحه 88

جفتى خواهد و ماده نپذيرد نر گياهى بدم گيرد كه خاصيت آن پذيرائى است و او را اطاعت كند و اين گياه را نشناسد جز اندكى از مردم، و چون تخم نهد پيوسته بدان نگرد تا فرزند آرد چون نتواند آن را در زير خود گيرد و گرم كند براى آنكه زيرش سخت است و گرمى ندارد، و بسا كه سنگ پشت دم مار را بدم گيرد و سر بدرون كشد، و مار خود را به پشت او و بر زمين زند تا بميرد، و نر آن را دو آلت است و ماده را دو فرج و نر در هم جفتى طول دهد، و سنگ پشت بخوردن مارها حريص است و چون آن را بخورد بدنبالش گياه سعتر خورد و سپر پشتش نگهدار او است.

و سنگ پشت آبى در خشكى هم زنده ماند و زبانى دارد در سينه‌اش كه بهر جانورى زند او را بكشد و نيرنگ عجيبى دارد در شكار پرنده و جز آن باين روش كه در آب فرو شود وانگه بخاك غلطد و در كمين آهو (پرنده خ ب) ماند در آنجا كه بر سر آب آيد و رنگش نهان باشد و آن را بگيرد و بآب فرو برد تا بميرد، ارسطو در كتاب نعوت گفته: آنچه از تخم لجاة رو بدريا برآيد بدريا رود و آنچه رو بخشكى درآيد بخشكى رود، و همه بآب درآيند زيرا از آبند، و همه مار خورند- حياة الحيوان 2: 227- و گفته: سرطان بفتح سين و راء بى‌نقطه و با نون آخر جانور معروفى است و آن را كژدم آب نامند و كنيه‌اش ابو بحر است، و آفريده آبى است و در خشكى هم زنده ماند، خوب راه رود و تند بدود، دو آرواره دارد و چنگالهاى تيز و دندانهاى بسيار دارد و پشتش سخت است، و هر كه‌اش بيند جانور بى‌سر و دمى ديده دو چشمش در شانه او است و دهانش در سينه او است و دو آرواره‌اش برابرند و شكافته از دو سو، و هشت پا دارد و با يك سو راه ميرود، و هوا و آب هر دو را بدم ميكشد، و در يك سال شش بار پوست مينهد، و براى سوراخش دو در ميسازد، يكى بسوى آب و ديگر بخشكى و چون پوست مينهد آنكه بسوى آبست بروى خود ميبندد از ترس ماهيان درنده و آنكه بخشكى است وامينهد تا باد بدو رسد و ترى او را خشك كند و پوستش سخت شود، و چون سخت شد آنكه بسوى آبست باز كند و


صفحه 89

جوياى خوراك شود، ارسطو در كتاب نعوت گفته: پندارند چون خرچنگ مرده‌اى در گودالى به پشت افتاده در دهى يا در سرزمينى آن ناحيه از آفات سماويه آسوده باشد، و چونش بر درختان آويزند ميوه فراوان آرند- حياة الحيوان 2: 14- 19- در كافى: بسندى از على7كه: نفروشيد جرّى را و نه مار ماهى و نه ماهى مرده روى آب را.

20- در محاسن- 475- بسندى از امام ششم7كه ماهى پاك است زنده باشد يا مرده و از همان بسندى از امام ششم مانندش آمده.

بيان: دلالت دارد كه جائز است ماهى را زنده خورد چنانچه ميان اصحاب مشهور است، و شيخ در مبسوط گفته: حلال بودنش مشروط است باينكه بيرون آب جان دهد بدليل اينكه تذكيه او زنده بر آوردن او است از آب و جان دادن او بيرون آب و پيش از جان دادن تذكيه نشده و از اين رو اگر بآب برگردد و در آن بميرد حرام است و اگر تذكيه شده بود پس از آن حرام نميشد، و جواب گفته شده باينكه از كجا تذكيه او مشروط بهر دو باشد بلكه همان زنده بر آوردن از آبست بشرط اينكه بآب برنگردد و در آن بميرد با اينكه عمومات حليت شامل ماهى زنده ميشوند.

21- در فقه الرضا فرموده اگر ماهى يافتى و ندانى تذكيه شده يا نه و تذكيه‌اش اينست كه زنده از آب گرفته شود از آن برگير و بآب انداز اگر بر پشت روى آب ماند تذكيه نشده و اگر بر رو روى آب ماند تذكيه شده.

بيان: خود اين عبارت را صدوق- ره- در فقيه و مقنع آورده، و در دروس گفته: حرام است ماهى مرده روى آب اگر بدانند در آب مرده و اگر بدانند بيرون آب مرده حلال است و اگر مشتبه باشد اقرب حرمت است.

و آنگه سخن مقنع را آورده و گفته: علامه آن را پذيرفته، و يحيى بن سعيد در جامع گفته: چون تورى اندازد و ماهى در آن گرد آيد جائز است خوردنش و اگر بداند ماهى مرده در آب در ميان آنها است آن را در آب اندازد اگر بر پشت‌